خانه بین الملل هموطن اختلافات باندهای قدرت در جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند: قالیباف زیر فشار؛ شکاف در رأس قدرت جمهوری اسلامی؟

هموطن اختلافات باندهای قدرت در جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند: قالیباف زیر فشار؛ شکاف در رأس قدرت جمهوری اسلامی؟

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی:در حالی که روز شنبه ۲۲ فروردین، دور اول مذاکرات مستقیم میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا در اسلام‌آباد پاکستان آغاز می‌شود و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس جمهوری اسلامی احتمالا (تا لحظه تنظیم این گزارش) سرپرست هیئت ایرانی خواهد بود، مواضع اخیر او درباره جنگ، آتش‌بس و مذاکره، موجی از واکنش‌های تند درون حاکمیت را برانگیخته است. قالیباف که اخیرا از «نقض سه بند کلیدی» چارچوب پیشنهادی ده‌بندی ایران سخن گفته و آتش‌بس دوطرفه و مذاکرات را در چنین شرایطی «بی‌معنا» خوانده، اکنون هدف حملات برخی جریان‌های سختگیر درون نظام قرار گرفته است. این هجمه‌ها فراتر از یک اختلاف ساده سیاسی بوده و نشانه‌ای آشکار از شکاف عمیق در هرم قدرت و رقابت شدید برای تعیین نقش‌آفرینان اصلی در دوره پساجنگ است. محمدباقر قالیباف، با سابقه فرماندهی در بخش‌های مختلف سپاه، فرماندهی نیروی انتظامی، شهرداری تهران و ریاست مجلس، سال‌هاست که خود را به عنوان چهره‌ای «تکنوکرات – امنیتی» معرفی می‌کند، در ماه‌های اخیر، به ویژه پس از آغاز جنگ 40 روزه، تلاش کرده تا در موضع‌گیری‌های عمومی، ترکیبی از لحن انقلابی را حفظ کند. اظهارات او درباره ادامه تهاجم اسرائیل به لبنان به عنوان نقض آتش‌بس، تجاوز به حریم هوایی ایران و انکار حق غنی‌سازی، بازتاب بی‌اعتمادی تاریخی نظام به غرب بود. اما با وجود این مواضع، که ظاهرا برای حفظ وجهه «انقلابی» طراحی شده، جریان‌های افراطی‌ در جمهوری اسلامی، قالیباف را به دلیل تلاش برای مذاکره با آمریکا و قاتلان علی خامنه‌ای سرزنش می‌کنند. برخی رسانه‌ها و چهره‌های نزدیک به نهادهای امنیتی – نظامی، قالیباف را متهم کرده‌اند که پذیرش مذاکره، در واقع راه را برای عقب‌نشینی تاکتیکی هموار می‌کند و «ضعف» نشان می‌دهد. این حملات داخلی ریشه در دو عامل اصلی دارد: نخست، ترس از دست دادن کنترل روایت جنگ دوم، رقابت برای موقعیت در صحنه پس از آتش‌بس. در حالی که تنها شش هفته از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی و تمام فرماندهان ارشد رژیم می‌گذرد، حامیان افراطی جمهوری اسلامی، هرگونه مذاکره با «شیطان بزرگ» – حتی اگر با میانجی‌گری پاکستان و تحت عنوان «چارچوب ده‌بندی» باشد – به عنوان تسلیم ایدئولوژیک تفسیر شده است. جریان‌های تندرو که سال‌ها با شعار «مرگ بر آمریکا» و «جنگ تا پیروزی» بدنه اجتماعی و نظامی خود را بسیج کرده‌اند، اکنون نگران‌اند که قالیباف با نقش‌آفرینی در مذاکرات، خود را به عنوان چهره‌ای «نجات‌دهنده» معرفی کند. این نگرانی زمانی عمیق‌تر می‌شود که نام قالیباف به عنوان سرپرست هیئت مذاکره‌کننده مطرح شده؛ موضعی که می‌تواند وزن او را در ساختار قدرت پساجنگ افزایش دهد. شکاف در رأس قدرت، پدیده‌ای پنهان اما قابل مشاهده در ماه‌های اخیر بوده است. گزارش‌های متعدد از اختلاف میان قالیباف و بخش‌هایی از سپاه پاسداران حکایت دارد. قالیباف که سابقه همکاری نزدیک با نهادهای امنیتی دارد، در عین حال به دلیل سبک مدیریتی «پروژه‌محور» و سابقه اتهامات فساد، مورد بی‌اعتمادی بخشی از بدنه ایدئولوژیک قرار گرفته است. به طور قطع این تنش‌ها، بازتابی از خل رهبری در جمهوری اسلامی است. (اگر چه برخی از خطبای نماز جمعه تلاش کردند تا مذاکره قالیباف با آمریکا را با اجازه مجتبی خامنه‌ای معرفی کنند) در شرایطی که سلامت رهبر سوم جمهوری اسلامی موضوع گمانه‌زنی بوده و چهره‌هایی مانند علی لاریجانی دیگر در صحنه نیستند، رقابت برای پر کردن این خلا شدت گرفته است. قالیباف با مواضع اخیرش، همزمان تلاش کرده تا هم به تندروها اطمینان دهد که مذاکره «تسلیم» نیست و هم به طرف آمریکایی سیگنال بفرستد. اما این بالانس، دقیقاً همان نقطه‌ای است که هجمه‌ها را برمی‌انگیزد. این درگیری داخلی بیش از آنکه درباره محتوای آتش‌بس باشد، درباره آینده توزیع قدرت است. اگر مذاکرات ۲۲ فروردین به نتیجه‌ای ملموس – حتی موقت – برسد، قالیباف می‌تواند خود را معمار «صلح اقتصادی» معرفی کند؛ تصویری که برای بدنه خسته از جنگ و تورم، جذابیت دارد. اما همین جذابیت، تهدیدی برای جریان‌هایی است که بقای خود را در ادامه حالت جنگی و ایدئولوژیک می‌بینند. هجمه به قالیباف را می‌توان نشانه‌ای از تلاش برای تضعیف پیشاپیش او دانست؛ تا در صورت دستیابی به توافق، هزینه سیاسی آن بر دوش او بیفتد و رقبا بتوانند خود را «حافظ اصول» جلوه دهند. این شکاف، ریشه عمیق‌تری هم دارد. جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر، با دو بحران همزمان روبرو است: اول، بحران مشروعیت داخلی دوم، بحران اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و ویرانی زیرساخت‌ها

قیام خونین دی ماه نشان داد که بخش قابل توجهی از جامعه، دیگر حاضر به تحمل هزینه‌های «مقاومت» نیست. این در حالی است که تنروها و کسانی که اقتصاد آنها وابسته به رانت‌های گسترده اقتصادی است، در چنین وضعیتی، هر چهره‌ای که به سمت مذاکره حرکت کند را به «خیانت به آرمان‌ها» متهم می‌کنند. قالیباف، با پیشینه نظامی، شاید فکر می‌کرد می‌تواند این اتهام را خنثی کند، اما واکنش‌های تند نشان می‌دهد که حتی او هم از اتهام «سازش» در امان نیست. البته نباید این هجمه‌ها را صرفا به عنوان رقابت شخصی دید. بخشی از آن، تاکتیک شناخته‌شده رژیم برای مدیریت افکار عمومی و گرفتن ژست بیان دیدگاه‌های مختلف در جامعه است. البته این بار، شکاف واقعی‌تر از همیشه است. فشار اقتصادی پس از جنگ، نارضایتی گسترده از مدیریت بحران و خستگی از شعارهای تکراری، فضا را برای بروز اختلافات عمیق‌تر فراهم کرده است. اگر قالیباف در مذاکرات فردا موفق به دستیابی به امتیازاتی مانند کاهش فشار تحریم‌ها یا تسهیل فروش نفت شود، ممکن است وزن سیاسی‌اش افزایش یابد؛ اما همزمان، خطر تبدیل شدن به «کسی که وطن را فروخت» را نیز به جان بخرد. در نهایت، از دید کسانی که جمهوری اسلامی را نظامی فاقد مشروعیت مردمی می‌دانند، ماجرای قالیباف و هجمه‌ها به او، بیش از یک خبر سیاسی روزمره است. این رویداد، آینه‌ای از وضعیت در حال فروپاشی یک ساختار قدرت است که حتی در آستانه مذاکرات صلح، نمی‌تواند اختلافات درونی خود را پنهان کند. قالیباف زیر فشار است، نه فقط از سوی رقبای داخلی، بلکه از سوی واقعیتی بزرگ‌تر: جامعه‌ای که پس از سال‌ها سرکوب و جنگ، دیگر به وعده‌های «مدیریت جهادی» باور ندارد و هر توافقی را تنها به عنوان خرید زمان برای نظامی رو به زوال می‌بیند. آیا این هجمه‌ها، واقعا نشانه رقابت برای دوره پساجنگ است؟ پاسخ مثبت است. در غیاب یک رهبری مقتدر و در سایه بحران‌های چندلایه، هر موضع‌گیری درباره جنگ و صلح، تبدیل به میدان نبرد برای بقا و قدرت شده. مذاکرات اسلام‌آباد ممکن است آتش‌بس را تمدید کند، اما شکاف در رأس قدرت جمهوری اسلامی، احتمالا عمیق‌تر از آن است که با یک توافق کاغذی پوشانده شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن