گروه سیاسی / ماهور ایرانی
همزمان با برگزاری دور سوم مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا در ژنو به میزبانی عمان، ۳۵۳ پژوهشگر، فعال مدنی و سیاسی با انتشار بیانیهای با عنوان «نه به جنگ و تجاوز علیه ایران» کوشیدهاندصدایی متفاوت را در فضای ملتهب کنونی برجسته کنند؛ فضایی که در آن، شکست احتمالی گفتوگوها میتواندمسیر را بهسوی یک رویارویی نظامی پرهزینه هموار کند.
این بیانیه، که در شرایط افزایش حضور نظامی آمریکا در پیرامون ایران منتشر شده، جنگ را «بزرگترین شرّ سیاست» توصیف میکند و با برشمردن پیامدهای انسانی، اقتصادی و زیرساختی آن، هشدار میدهد که جنگ نهتنها بحرانهای ایران را حل نمیکند، بلکه ظرفیت حل آنها را نیز از میان میبرد.
نویسندگان بیانیه بهصراحت تأکید میکنند که حتی داغ سنگین جان باختگان اعتراضات دیماه۱۴۰۴ نیز نمیتواند بهانهای برای کشاندن ایران به جنگی ویرانگر باشد.
ژنو؛ مذاکره زیر سایه ناوها
مذاکرات ژنو در حالی دنبال میشود که آمریکا ناوگان و تجهیزات نظامی خود را در نزدیکی مرزهای ایران تقویت کرده است؛ پیامی آشکار که از نگاه بسیاری،ترکیبی از فشار حداکثری و دیپلماسی مشروط را به نمایش میگذارد. در چنین شرایطی، هشدار امضاکنندگان بیانیه درباره اهداف «نتانیاهو و جنگطلبان واشنگتن» برای «کلنگیکردن ایران»بازتابدهنده نگرانی بخشی از جامعه مدنی از تبدیلشدن ایران به میدان تسویهحسابهای ژئوپلیتیک است.
این بیانیه، در عین مخالفت بیقیدوشرط با هرگونه تجاوز خارجی، بر «تغییرات درونزا، کارساز و توسعهآفرین» تأکید میکند؛ عبارتی که بهطور ضمنی،هم نقدی به سیاستهای خارجی پرهزینه حاکمیت است و هم فاصلهگذاری با سناریوهای مداخله خارجی و جنگمحور.
میان دو بنبست
از یکسو، مذاکراتی که زیر فشار تهدید نظامی پیش میرود و از سوی دیگر، حکمرانیای که به گفته منتقدانش، در حل بحرانهای انباشته اقتصادی،اجتماعی و سیاسی ناتوان مانده است. بیانیه «نه به جنگ» دقیقاً در میانه این دو بنبست ایستاده و میکوشد مسیر سومی را برجسته کند؛ مخالفت همزمان با جنگ خارجی و تداوم وضعیت موجود.
دعوت بیانیه از «صاحبان آبرو، نفوذ و تأثیر» برای بلندتر کردن صدای مخالفت با جنگ، نشان میدهد که امضاکنندگان نگراناند تصمیمهای سرنوشتساز در فضایی امنیتی و بدون مشارکت واقعی جامعه اتخاذ شود؛ تصمیمهایی که هزینه اصلی آن را، چنانکه تجربههای گذشته نشان داده، شهروندان عادی میپردازند.
انتشار بیانیه «نه به جنگ و تجاوز علیه ایران» با امضای ۳۵۳ پژوهشگر و فعال مدنی و سیاسی، باردیگر نقش و جایگاه بخشی از نخبگان موسوم به «میانهرو» یا «روزنهگشا» را به کانون بحث بازگردانده است.
بیانیه، در ظاهر، متنی انسانی و ضدخشونت است؛ جنگ را «بزرگترین شرّ سیاست» مینامد و نسبت به ویرانی، فقر، مرگ و انسداد افق توسعه هشدار میدهد. اما فراتر از متن، هویت امضاکنندگان و زمان انتشار بیانیه پرسشهایی جدی را پیش میکشد.
از صندوق رأی تا متن بیانیه
بخش قابلتوجهی از امضاکنندگان این بیانیه، همان چهرهها و شبکههایی هستند که در سالهای اخیر،بهویژه در انتخابات ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی، بر راهبرد «ایجاد روزنه»، «کاهش هزینه»، و «حفظ حداقل فضا برای فعالیت» اصرار داشتند. راهبردی که منتقدانش آن را تلاش برای مدیریت بحران مشروعیت نظام از درون و نه تغییر واقعی ساختار قدرت میدانستند.
اکنون، با بستهشدن همان روزنهها، حذف گسترده، بیاثرشدن صندوق رأی، و ناتوانی دولت و مجلس در ایجادکوچکترین تغییر معنادار، این طیف به میدان بیانیهنویسی بازگشته است؛ اینبار نه برای دفاع از مشارکت، بلکه برای هشدار درباره جنگ.
تغییر موضع یا تغییر تاکتیک؟
این چرخش، بیش از آنکه حاصل بازاندیشی عمیق سیاسی باشد، واکنشی تدافعی به ترس از فروپاشی کامل نظم موجود است. نظمی که همین طیف، سالها کوشید با اصلاحات حداقلی و مشارکت کنترلشده، آن را قابل دوام نشان دهد.
در این نگاه، «نه به جنگ» بیش از آنکه صدای مستقل جامعه مدنی باشد، تلاشی است برای جلوگیری از سناریویی که نهتنها کشور، بلکه جایگاه سیاسی،اجتماعی و نمادین خودِ این نخبگان را نیز در معرض حذف کامل قرار میدهد؛ جنگی که میتواند معادله قدرت را از اساس دگرگون کند و همه محاسبات تدریجی و محافظهکارانه را بیاعتبار سازد.
سکوتهای پرهزینه
نکتهای که منتقدان این بیانیه برجسته میکنند،ناهمزمانی حساسیتهاست؛ بسیاری از امضاکنندگان، در برابر سرکوب اعتراضات، کشتار معترضان، انسداد سیاسی و حذف سیستماتیک مخالفان در سالهای اخیر، یا سکوت کردند یا به مواضعی حداقلی بسنده کردند. اما اکنون، در آستانه خطر جنگ و مداخله خارجی، زبان هشدارشان ناگهان تند و صریح شده است.
این تناقض، پرسشی جدی را پیش میکشد؛ آیامخالفت با جنگ، بدون مواجهه صریح با ریشههای داخلی بحران، میتواند قانعکننده باشد؟
ژنو و ترس مشترک
در حالی که مذاکرات ژنو زیر سایه استقرار ناوهای آمریکایی و تهدیدهای متقابل پیش میرود، بیانیه«نه به جنگ» بازتابدهنده ترس مشترکی میان حاکمیتو بخشی از نخبگان پیرامونی آن است: ترس از خروج کنترل اوضاع از دست بازیگران داخلی. اما همانطور که برخی تحلیلگران اشاره میکنند، جنگ محصول یکشبه نیست؛ نتیجه سالها بنبست دیپلماتیک،سیاست خارجی پرهزینه، و انسداد اصلاحات واقعی در داخل است. بیانیهای که به این پیوندها نپردازد، از نگاه منتقدان، بیشتر مُسکن است تا راهحل.
چرا بخش بزرگی از نویسندگان این بیانیه که خود را سالها منتقد سیاستهای کلی جمهوری اسلامی معرفی کردهاند در برابر کشتار معترضان در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ سکوت اختیار کردند، اما اکنون، در آستانه تهدید خارجی و احتمال جنگ، ناگهان به صدایی بلند و جمعی رسیدهاند؟
از نگاه این منتقدان، پاسخ را باید نه در دغدغههای تازه انسانی، بلکه در ترس دیرهنگام از فروپاشی نظم سیاسیای جستوجو کرد که اصلاحطلبان و روزنهگشاها سالها کوشیدند آن را «قابل اصلاح» و «قابل زیست» نشان دهند.
اصلاحطلبان در آینه بحران
بسیاری از امضاکنندگان بیانیه، همان چهرههایی هستند که در انتخابات ریاستجمهوری و مجلس، با وجود حذف، مهندسی و بیاثر شدن صندوق رأی،همچنان مردم را به مشارکت دعوت کردند و سرکوب را «هزینه اجتنابناپذیر» اصلاحات تدریجی خواندند. اماوقتی همان نظام، در دیماه، معترضان را در خیابانهابه گلوله بست، بیانیهای صادر نشد، خط قرمزی ترسیم و مسئولیت مستقیمی متوجه حاکمیت نشد.
اکنون، با نزدیکشدن سایه جنگ و احتمال از هم پاشیدن کلیت معادله قدرت، این طیف به ناگاه به زبان هشدار و اخلاق سیاسی روی آورده است؛ اخلاقی که بیش از جان شهروندان، نگران بقا و ثبات نظم موجود است.
«نه به جنگ»؛ همصدایی ناخواسته با روایت رسمی
بیانیه «نه به جنگ»، بهرغم ظاهر مستقل و مدنیاش،عملاً در زمین گفتمان رسمی جمهوری اسلامی بازی میکند زیرا تمرکز بر تهدید خارجی، بدون نامبردن روشن از سرکوب داخلی، بدون اشاره به مسئولیت مستقیم سیاستهای نظام در انباشت بحران، و بدون یادآوری این واقعیت که جنگ، ادامه همان سیاستی است که در داخل با گلوله و زندان اعمال شده است.
در این چارچوب، بیانیه نهتنها مرزبندی روشنی با حاکمیت ایجاد نمیکند، بلکه به نوعی سفیدشویی ساختاری میانجامد؛ روایتی که میگوید مشکل، فقط «دشمن بیرونی» است و نه نظامی که امکان اصلاح، تغییر مسالمتآمیز و پاسخگویی را سالهاست مسدود کرده است.
میانهرویِ پس از انسداد
از نگاه منتقدان، آنچه امروز شاهدش هستیم، نه «میانهروی مسئولانه»، بلکه میانهرویِ پس از انسداد است؛ میانهرویای که تنها وقتی فعال میشود که خطر از دست رفتن کامل صحنه، جایگاه و امکان کنش نمادین نخبگان نزدیک به قدرت جدی میشود. این چرخش، بیش از آنکه تلاشی برای دفاع بیقیدوشرط از مردم باشد، تلاش برای حفظ حداقلی از نظم آشنا است؛ نظمی که اصلاحطلبان و روزنهگشاها هنوز امیدوارند در ویرانههایش نقشی داشته باشند.
در نهایت، بیانیههایی از جنس «نه به جنگ و تجاوز علیه ایران» بیش از آنکه کنشی سیاسی با پیامد مشخص باشند، به ژستی اخلاقی در خلأ قدرت و اراده سیاسی شباهت دارند. تجربه سالهای اخیرنشان داده است که بیانیهنویسی، آن هم از سوی طیفی که نه پایگاه اجتماعی بسیجکننده دارد و نه اراده عبور از خطوط قرمز حاکمیت را، نه مانع جنگ میشود، نه تغییری در رفتار قدرت ایجاد میکند و نه حتی معادلات دیپلماتیک را اندکی جابهجا میکند.
این بیانیهها، در بهترین حالت، ثبت موضع برای آینده و حفظ اعتبار فردی است و در بدترین حالت، تولید توهم کنشگری؛ توهمی که جای سیاست واقعی،هزینهدادن و مواجهه مستقیم با منبع بحران را میگیرد. در ساختاری که تصمیمهای کلان نه با افکار عمومی که با موازنه قوا، محاسبات امنیتی و منطق بقا گرفته میشود، بیانیههای بیدندان نه بازدارندهاند و نه اثرگذار.
از این منظر، «نه به جنگ» بدون «نه به سرکوب»، بدون پذیرش شکست اصلاح از درون، و بدون نامبردن صریح از مسئولان بنبست، نه سیاست است و نه مقاومت مدنی؛ بلکه تلاشی است برای ایستادن در میانه،زمانی که دیگر میانهای باقی نمانده است. درشرایطی که جامعه هزینه داده، کشته داده و سرکوب را تجربه کرده، سیاستِ بیهزینهای به نام بیانیهنویسی نهتنها راهگشا نیست، بلکه به تعویق انداختن رویارویی با واقعیت است:
اینکه بحران ایران، پیش از آنکه خارجی باشد، محصول انسداد داخلی است؛ و تا زمانی که این انسداد بهصراحت و با هزینه سیاسی به چالش کشیده نشود، نه جنگ با بیانیه متوقف میشود و نه آیندهای تازه با امضا ساخته خواهد شد.