اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴، شهر ژنو نه میزبان یک گفتوگوی دیپلماتیک مرسوم، که شاهد یکی از سرنوشتسازترین رویاروییهای قرن بیست و یکم است. در حالی که افکار عمومی میان دو قطبی «صلح پایدار» و «جنگ ویرانگر» نوسان میکند، واقعیت صحنه حکایت از نوعی «دیپلماسی اجباری» دارد. تیم ایران در حالی پای میز مذاکراه با فرستادگان ارشد ترامپ میرود که احتمالا دریافته دوران بازی با زمان به پایان رسیده و «تصمیم سخت» دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورت بقا است. جمهوری اسلامی در حالی که ناوهای آمریکایی تا زیر گوشش آمدهاند و دست ترامپ و نتانیاهو روی ماشه است، در دوراهی مانده است. دو راهی که یکی جهان را به سمت امضای یک پیمان جدید و دیگری به سمت شعلهور شدن انبار باروت خاورمیانه سوق میدهد.
بازگشت به میز؛ چرا «معامله قرنِ ایرانی» محتمل است؟
برخلاف تصورات رایج مبنی بر بنبست کامل، شواهد قدرتمندی وجود دارد که نشان میدهد هر دو طرف به شکلی عملگرایانه در حال هموار کردن مسیر توافق هستند. این توافق بیش از آنکه حاصل یک تفاهم قلبی باشد، نتیجه فشار ساختاری است. از یک سو، دونالد ترامپ برای تثبیت دکترین خود و نشان دادن کارآمدی «فشار حداکثری»، به یک پیروزی دیپلماتیک سریع و خیرهکننده نیاز دارد تا آن را به عنوان دستاورد بزرگ سیاست خارجیاش به افکار عمومی آمریکا عرضه کند. در این چارچوب، جرالد کوشنر با رویکردی بیزینسمحور، به دنبال فرمولی است که در آن تهران با پذیرش محدودیتهای گسترده در غنیسازی و نظارتهای بیپایان، در ازای تنفس اقتصادی و لغو بخشی از تحریمهای نفتی، از آستانه گریز هستهای عقب بنشیند.
در سوی دیگر، تهران در وضعیت «تنگنای استراتژیک» قرار دارد. بحرانهای انباشته اقتصادی، فرسودگی زیرساختها و کاهش تابآوری اجتماعی، فضایی را ایجاد کرده که ادامه وضعیت فعلی را برای هسته سخت قدرت غیرممکن ساخته است. سیگنالهای ارسالی از سوی دستگاه دیپلماسی ایران حاکی از آن است که نوعی توافق «کم در برابر کم» یا «توقف در برابر تعلیق» به عنوان راهکاری برای جلوگیری از فروپاشی فراگیر پذیرفته شده است.
میانجیگری فعال مسقط در هفتههای اخیر و جابجایی پیامهای حاوی جزییات فنی نیز نشان میدهد که طرفین نه بر سر کلیات، بلکه بر سر «قیمت نهایی» در حال چانهزنی هستند. در واقع، توافق فردا میتواند پایانی بر یک دهه تنش فرسایشی باشد، مشروط بر اینکه هر دو طرف بپذیرند که پیروزی مطلق در این میدان وجود ندارد.
منطق رویارویی؛ چرا سایه جنگ سنگینتر از همیشه است؟
با وجود تمام تلاشهای دیپلماتیک، منطق میدان به شدت به سمت تصادم میل میکند. شواهد نشان میدهد که جریانهای پرنفوذی در واشنگتن و تلآویو، هرگونه توافق با تهران را صرفاً «خرید زمان» برای پیشروی هستهای ایران قلمداد میکنند. استقرار بیسابقه توان تهاجمی آمریکا در مدیترانه شرقی و خلیج فارس، از جمله بمبافکنهای استراتژیک و یگانهای ویژه، صرفاً برای بلوف سیاسی نیست؛ این آرایشی است که برای روز واقعه چیده شده است. اگر مذاکرات روز پنجشنبه نتواند به یک دستاورد ملموس و سریع در حوزه بازرسیهای آژانس و توقف غنیسازی ۶۰ درصد منجر شود، دولت ترامپ خود را در برابر بنبستی خواهد دید که تنها راه خروج از آن را حمله نظامی میداند.
علاوه بر این، متغیر اسرائیل را نباید نادیده گرفت. نتانیاهو که اکنون در اوج قدرت سیاسی داخلی قرار دارد، هرگونه نزدیکی تهران و واشنگتن را تهدیدی وجودی علیه امنیت ملی خود میبیند و با تمام توان به دنبال تخریب مسیر دیپلماسی است. در داخل ایران نیز، بخشی از ساختار قدرت که بقای خود را در تداوم بحران و اقتصاد ستیز میبیند، ممکن است با انجام اقدامات تحریکآمیز در میدان یا مخالفت با بندهای کلیدی توافق، زیر میز مذاکره بزنند.
ناتوانی در رسیدن به یک متن واحد در ژنو قطعا به معنای بازگشت به نقطه صفر نخواهد بود؛ بلکه به معنای فعال شدن خودکار «دکترین چکش» است که در آن، گزینههای نظامی نه به عنوان آخرین راهکار، بلکه به عنوان اولین اقدام برای فلج کردن توان تهاجمی و هستهای ایران روی میز قرار خواهند گرفت.
میانجیگری در لبه پرتگاه و سناریوهای پیش رو
مذاکرات فردا در ژنو، نقطه عطف تاریخ معاصر ایران خواهد بود. ما در لحظهای قرار داریم که «دیپلماسی» و «جنگ» به باریکترین مرز ممکن رسیدهاند. اگر عقلانیت معطوف به بقا بر ایدئولوژی و بلندپروازیهای ژئوپلیتیک غلبه کند، ژنو میتواند آغازگر عصری جدید از بازسازی اقتصادی و تنشزدایی باشد. اما اگر طرفین همچنان بر مواضع حداکثری خود پافشاری کنند، فردای مذاکرات، منطقه وارد دالان تاریکی خواهد شد که خروجی آن جز ویرانی و تغییرات قهرآمیز نخواهد بود. فردا روزی است که مشخص میشود آیا در جمهوری اسلامی ارادهای برای نجات «ایران» فرای منافع شخصی و جناحی حاکمان وجود دارد یا خیر.
در این بزنگاه، سه سناریو محتمل است. اگر عقلانیت بر ایدئولوژی غلبه کند، توافقی حاصل میشود که به هر دو طرف امکان «تنفس استراتژیک» میدهد. جمهوری اسلامی میپذیرد که با محدودیتهای مشخص در غنیسازی و نظارتهای بینالمللی به گشایش اقتصادی جزئی و کاهش فشارهای بینالمللی دست یابد. در سناریو دوم اما پافشاری بر مواضع همیشگی ادامه یافته و توافقی حاصل نمیشود. اینجاست که فشارهای داخلی و خارجی اوج گرفته و احتمالا گزینه نظامی در اولویت قرار میگیرد.
آنچه جمهوری اسلامی ترجیح میدهد اما راهکاری میانه است. توافقی نیمهکاره که تنها برخی بحرانها را به تعویق انداخته و زمان بیشتر بخرد. در این سناریو که از همه محتملتر است، سایه جنگ همچنان سنگین بوده و کوچکترین تحریک یا اختلاف داخلی میتواند مسیر را دوباره به سمت رویارویی سوق دهد.