خانه بین الملل چرا ایرانیان منتظر حمله آمریکا و اسرائیل هستند؟

هموطن ناامیدی داخلی و امید به مداخله خارجی را بررسی می‌کند:

چرا ایرانیان منتظر حمله آمریکا و اسرائیل هستند؟

طی روزهای اخیر فضای جامعه ایران آکنده از تنش و انتظار است. گزارش‌ها حاکی از آن است که بسیاری از شهروندان، پس از سال‌ها اعتراضات خونین و سرکوب‌های گسترده، چشم به مداخله خارجی دوخته‌اند. مردم در کوچه و خیابان، شبکه‌های اجتماعی و گفتگوهای خصوصی، از احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به عنوان آخرین راه رهایی از "ظلم جمهوری اسلامی" سخن می‌گویند. 

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

طی روزهای اخیر فضای جامعه ایران آکنده از تنش و انتظار است. گزارش‌ها حاکی از آن است که بسیاری از شهروندان، پس از سال‌ها اعتراضات خونین و سرکوب‌های گسترده، چشم به مداخله خارجی دوخته‌اند. مردم در کوچه و خیابان، شبکه‌های اجتماعی و گفتگوهای خصوصی، از احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به عنوان آخرین راه رهایی از “ظلم جمهوری اسلامی” سخن می‌گویند. 

این پدیده، که در روزهای اخیر شدت گرفته، نه تنها نشان‌دهنده خستگی و ناامیدی عمیق جامعه از تلاش‌های اصلاح‌طلبانه داخلی است، بلکه بازتابی از شکست‌های ساختاری در مسیر تغییر است. اما چرا یک ملت برای رسیدن به آزادی، منتظر بمب‌های خارجی است؟ چه رویدادهایی مردم را به این نقطه رسانده‌اند؟ 

برای درک این وضعیت، باید به عقب بازگشت. وقایع خشونت‌بار ۵۷ که با وعده‌های آزادی و عدالت آغاز شد، در نهایت به استقرار یک نظام استبدادی تبدیل گردید. از همان سال‌های اولیه، اعتراضات مردمی با خشونت پاسخ داده شد. در دهه ۱۳۶۰، اعدام‌های گسترده مخالفان، جنگ هشت‌ساله با عراق و سرکوب جنبش‌های دانشجویی، قتل‌های زنجیره‌ای و سرکوب تمام اعتراضات مردمی، پایه‌های یک حکومت امنیتی را بنا نهاد. در دهه ۱۳۷۰، زنجیره قتل‌های روشنفکران و روزنامه‌نگاران، نشان داد که رژیم تحمل هیچ صدایی خارج از ایدئولوژی خود را ندارد. این الگو در دهه‌های بعدی تکرار شد: جنبش سبز 88 که با تقلب انتخاباتی جرقه خورد، با زندان، شکنجه و کشتار خاموش شد. بیش از یک میلیون نفر در خیابان‌ها فریاد زدند، اما پاسخ گلوله و باتوم بود.

در سال‌های اخیر، این چرخه سرکوب شدت بیشتری یافته است. اعتراضات آبان ۱۳۹۸، که به دلیل افزایش قیمت بنزین آغاز شد، با کشتار بیش از ۱۵۰۰ نفر و قطع اینترنت، به یکی از خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر تبدیل شد. مردم که عمدتاً از طبقات پایین جامعه بودند، نه تنها مطالبه اقتصادی داشتند، بلکه شعارهای ضدحکومتی سر دادند. حکومت با بسیج نیروهای امنیتی، اعتراضات به حق مردمی را در نطفه خفه کرد. 

سپس، در شهریور ۱۴۰۱، قتل مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، جرقه جنبش “زن، زندگی، آزادی” را زد. این اعتراضات، که بیش از شش ماه طول کشید، گسترده‌ترین چالش برای حاکمیت از زمان انقلاب بود. زنان، جوانان و اقلیت‌ها در بیش از ۲۰۰ شهر به خیابان آمدند، اما جمهوری اسلامی با تیراندازی مستقیم و اعدام‌های سریع، پاسخ داد. بیش از یک هزار و پانصد کشته و هزاران زندانی، میراث این جنبش بود.

این شکست‌های پی‌درپی، مردم را به نقطه‌ای رسانده که اعتماد به تغییر داخلی را از دست داده‌اند. تحلیل‌گران معتقدند که رژیم با کنترل کامل بر نهادهای امنیتی، قضایی و اقتصادی، هرگونه اصلاح از درون را ناممکن کرده است. بسیج و سپاه پاسداران، که قرار بود حافظ ملت باشند، به ابزار سرکوب تبدیل شده‌اند. در شبکه‌های اجتماعی، کاربران ایرانی می‌گویند: “ما سلاح نداریم، با دست خالی نمی‌توانیم این جنایتکاران را سرنگون کنیم.” این ناامیدی، ریشه در واقعیت دارد. تحریم‌های اقتصادی، که از دهه ۱۳۹۰ شدت گرفت، زندگی روزمره مردم را فلج کرده: تورم بالای ۵۰ درصد، بیکاری جوانان بیش از ۳۰ درصد، و کمبود کالاهای اساسی. مردم می‌بینند که جمهوری اسلامی به جای حل مشکلات، منابع را صرف حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه، مانند تروریست‌های حزب‌الله لبنان یا حوثی‌های یمن می‌کند.

در این میان، تنش‌های بین‌المللی نقش کلیدی ایفا کرده‌اند. از خرداد ۱۴۰۴، زمانی که اسرائیل در یک جنگ ۱۲ روزه، تأسیسات موشکی و رهبران سپاه را هدف قرار داد، امید به مداخله خارجی افزایش یافت. گزارش‌ها نشان می‌دهد که این حملات، بدون آسیب جدی به غیرنظامیان، جمهوری اسلامی را تضعیف کرد. 

مردم که شاهد دقت عملیات اسرائیلی بودند، آن را با “ویرانی گسترده” احتمالی حملات آمریکایی مقایسه می‌کنند. در بهمن ۱۴۰۴، مذاکرات هسته‌ای با آمریکا در حال شکست خوردن است و ترامپ مهلت ۱۰ تا ۱۵ روزه برای توافق داد. جمهوری اسلامی که غنی‌سازی اورانیوم را به سطوح خطرناک رسانده، تهدید به پیش‌دستی نظامی کرده، اما مردم این را به عنوان تلاش برای بقا می‌بینند.

چرا انتظار برای حمله خارجی؟ 

پاسخ در روانشناسی اجتماعی نهفته است. پس از دهه‌ها مبارزه، جامعه دچار “خستگی اعتراضی” شده است. اعتراضات، که زمانی امیدبخش بودند، حالا با ترس از کشتار همراه‌اند. حکومت با قطع اینترنت، فیلترینگ و نظارت سایبری، حتی صدای مجازی را خفه می‌کند. در این شرایط، مداخله خارجی به عنوان “ابزاری برای رهایی” دیده می‌شود: نه اشغال، بلکه ضربه‌ای که نظام را فلج و فضا برای قیام داخلی باز کند.

پیام‌های مردم در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که حداقل بخش قابل توجهی از آنها این روزها می‌گویند: “هدف حمله نه ما، بلکه فرماندهان و مسئولان نظام هستند.” این دیدگاه، ریشه در تجربیات تاریخی دارد، مانند سقوط صدام حسین در عراق ۱۳۸۲ که برخی ایرانیان آن را الگویی برای تغییر می‌بینند.

اما این انتظار، بدون خطر نیست. تحلیل‌گران هشدار می‌دهند که حمله خارجی می‌تواند به جنگ تمام‌عیار منجر شود، با تلفات غیرنظامی و ویرانی اقتصادی. جمهوری اسلامی ممکن است از این فرصت برای سرکوب بیشتر استفاده کرده و مخالفان خود را با برچسب وطن‌فروشی تار و مار کند. 

علاوه بر این، وابستگی به خارجی، می‌تواند حس خوداتکایی ملی را تضعیف سازد. با این حال، در شرایط فعلی، بسیاری معتقدند که “جنگ کوتاه بهتر از ادامه این رژیم است.” گزارش‌ها از افزایش خرید مایحتاج ضروری و توصیه‌های ایمنی در گروه‌های خانوادگی، نشان‌دهنده آمادگی جامعه است، اما با بی‌اعتمادی مطلق به دستورات حکومتی.

در نهایت، این وضعیت بازتابی از یک بحران عمیق است: ملتی که پس از ۴۵ سال سرکوب، آزادی را در بیرون مرزها جستجو می‌کند. اتفاقاتی مانند انقلاب ناکام، اعتراضات خونین و تحریم‌های فلج‌کننده، مردم را به این نقطه رسانده‌اند. اگر جمهوری اسلامی فروپاشد، شاید ایران فرصتی برای بازسازی دموکراتیک بیابد. اما تا آن زمان، انتظار ادامه دارد – انتظاری پر از امید و ترس.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن