اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
در راهروهای قدرت در واشنگتن دیگر سخنی از «دیپلماسی صبر» یا «تنشزدایی تدریجی» به گوش نمیرسد. دونالد ترامپ عزمش را جزم کرده تا تکلیف پرونده ایران را مشخص کند ؛ با جنگ یا بدون جنگ. سیاستی که پیش گرفته نیز صرفاً تکرار «فشار حداکثری» قبلی نیست؛ این یک بازی خشن است که در آن، مرز میان پیشنهاد صلح و چکاندن ماشهی جنگ به مویی بند است. سوال کلیدی اینجاست: ترامپ در پس این تهدیدات صریح و آرایش جنگی بیسابقه، به دنبال کدام افق است؟
پارادوکس توافق ویرانگر
تحلیل رفتار سیاسی ترامپ نشان میدهد که او بیش از آنکه به دنبال تغییر فیزیکی رژیم از طریق اشغال نظامی باشد، به دنبال دستیابی به یک پیروزی نمادین و ساختاری است. ترامپ میخواهد توافقی را روی میز بگذارد که امضای آن توسط تهران، به معنای پایان ماهیت انقلابی جمهوری اسلامی باشد. این توافق، برخلاف برجام، تنها بر سانتریفیوژها متمرکز نیست؛ بلکه هدف آن خلع سلاح منطقهای، توقف کامل برنامه موشکی و پذیرش نظارتهای تحقیرآمیز است.
در واقع، ترامپ به دنبال توافقی است که جمهوری اسلامی را به یک رژیم بیدندان تبدیل کند. او میداند که پذیرش چنین شروطی برای هسته سخت قدرت در تهران، به مثابه نوشیدن جام زهر است. بنابراین، تهدید به حمله نظامی، ابزاری است تا هزینه «نه گفتن» را به قدری بالا ببرد که رژیم میان خودکشی از ترس مرگ و مرگ زیر آوار جنگ ، ناگزیر به انتخاب شود.
جنگ به مثابه کاتالیزور؛ نه لزوماً پایان کار
سوال جدی که ذهن بسیاری از ایرانیان را مشغول کرده این است که اگر همانطور که به نظر میرسد، تهدیدها به عمل تبدیل شوند و شاهد حملات هوایی یا موشکی باشیم، لزوماً کار جمهوری اسلامی تمام میشود؟ اساسا واشنگتن ارادهای برای تغییر رژیم در ایران دارد؟ پاسخ در ابهام استراتژیک ترامپ نهفته است. ترامپ از درگیر شدن در جنگهای طولانیمدت و پرهزینه گریزان است، اما او ابایی ندارد که زیرساختهای استراتژیک یعنی پایگاههای موشکی، اسکلههای نفتی و مراکز فرماندهی سپاه را هدف قرار دهد تا اعتبار بازدارندگی آمریکا را احیا کند.
نکته ظریف اینجاست که حتی اگر هدف پنتاگون از یک حمله نظامی، تغییر رژیم نباشد، دینامیک قدرت در ایران پس از حمله، دیگر به روال سابق نخواهد بود. حکومتی که دههها بر طبل اقتدار نظامی و امنیت پایدار کوبیده است، در صورت ناتوانی در دفع حملات خارجی، با بحران عمیق ریزش نیروهای وفادار مواجه خواهد شد. در اینجا، شانس بقای رژیم نه در دستان ترامپ، بلکه در گروی میزان انسجام دستگاه سرکوب است که پس از حمله، به شدت آسیبپذیر میشود.
نقش ملت و اپوزیسیون؛ از تماشاگر تا بازیگر نهایی
بسیاری نگرانند که حمله نظامی به نفع رژیم تمام شود و موجی از ناسیونالیسم کاذب ایجاد کند. اما واقعیت میدان در سال ۲۰۲۶ متفاوت است. شکاف میان مردم و حاکمیت به قدری عمیق شده که دیگر دشمن خارجی لزوماً عامل وحدت نیست. در این مقطع، اپوزیسیون و مردم معترض با یک رسالت تاریخی روبرو هستند یعنی تبدیل «ضربه نظامی» به «فرصت رهایی».
اگر حمله نظامی، ماشین سرکوب رژیم را برای مدتی کوتاه فلج کند یا در زنجیره فرماندهی اختلال ایجاد نماید، این وظیفه اپوزیسیون است که با فراخوانهای هوشمندانه و سازماندهی در داخل، خیابان را به جبهه دوم تبدیل کند. البته بعد از قتلعام دی ماه و خونهایی که توسط رژیم ریخته شد، این کار راحت نخواهد بود. در این سناریو، حتی اگر ترامپ هدفش تغییر رژیم نباشد، فشار دوسویه – حمله هوایی آمریکا و قیام مردم در خیابان – میتواند سیستم را به نقطه فروپاشی غیرقابل بازگشت برساند. مردم نباید منتظر بمانند تا واشنگتن برای فردای ایران تصمیم بگیرد؛ بلکه باید از تزلزل ساختاری ناشی از فشارهای ترامپ، برای تحمیل اراده ملی استفاده کنند.
بقای رژیم در سایه تهدید؛ شانس یا سراب؟
بدیهی است که اگر جمهوری اسلامی بتواند با دادن امتیازات کلان، ترامپ را به یک «معامله بزرگ» راضی کند، شاید عمر فیزیکی سیستم طولانیتر شود، اما این بقا، بقای یک شبهدولت ضعیف خواهد بود که دیگر نه قدرت ترساندن منطقه و نه توان اقناع داخلی را دارد. با این حال، با توجه به شخصیت غیرقابل پیشبینی ترامپ و وضعیت انفجاری جامعه ایران، هرگونه خطای محاسباتی از سوی تهران در مواجهه با تهدیدات نظامی، میتواند به سرعت به دومینو سقوط تبدیل شود.
وقت تصمیمهای سخت
پر واضح است که دونالد ترامپ نه به دنبال سعادت مردم ایران بلکه به دنبال عظمت آمریکا و ماندگار شدن نام خودش در تاریخ است. ایران برای او، پروندهای است که باید به هر قیمتی بسته شود؛ یا با یک امضای تاریخی که تهران را مهار کند، یا با ضرباتی که آن را از انتفاع ساقط کند. در این میان، مردم ایران نباید قربانی این کشمکش باشند، بلکه باید به عنوان ضلع سوم و تعیینکننده، از این تلاطم برای خروج از بنبست تاریخی خود بهره ببرند. کار جمهوری اسلامی را نه کاخ سفید و نه اتاق جنگ پنتاگون تمام خواهد کرد، این گره به دست مردم ایران باز که منتظر لرزیدن پایههای قدرت هستند، باز خواهد شد. میدان اصلی خیابانهای ایران است و تیتر خلاص را ایرانیان به استبداد جمهوری اسلامی خواهند زد.