خانه بین الملل ساعت شنی به راه افتاد؛ ضرب الاجل ۱۰ روزه ترامپ راهی برای توافق یا سقوط جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می‌دهد؛

ساعت شنی به راه افتاد؛ ضرب الاجل ۱۰ روزه ترامپ راهی برای توافق یا سقوط جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ با بازگشتی طوفانی به کاخ سفید،استراتژی واشنگتن در قبال تهران را از «فشار حداکثری»به «تسلیم مطلق یا تغییر رژیم» ارتقا داده است. تعیین ضرب‌الاجل بی‌سابقه ۱۰ تا ۱۵ روزه برای پذیرش شروطی که شاهرگ‌های حیاتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را قطع می‌کند، نشان می‌دهد که دولت جدید آمریکا دیگر به دنبال «مدیریت رفتار» تهران نیست، بلکه پایان کار را نشانه رفته است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

دونالد ترامپ با بازگشتی طوفانی به کاخ سفید،استراتژی واشنگتن در قبال تهران را از «فشار حداکثری»به «تسلیم مطلق یا تغییر رژیم» ارتقا داده است. تعیین ضرب‌الاجل بی‌سابقه ۱۰ تا ۱۵ روزه برای پذیرش شروطی که شاهرگ‌های حیاتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را قطع می‌کند، نشان می‌دهد که دولت جدید آمریکا دیگر به دنبال «مدیریت رفتار» تهران نیست، بلکه پایان کار را نشانه رفته است.

سخنان روز گذشته دونالد ترامپ، صریح‌ترین و خطرناک‌ترین اولتیماتومی است که تاکنون علیه جمهوری اسلامی صادر شده است. او با بیان اینکه اگر ایران ظرف دو هفته آینده به توافق نرسد «بدترین اتفاق ممکن» رخ خواهد داد، عملاً شمشیر داموکلس را بالای سر نظام قرار داده است. اما توافقی که ترامپ روی میز گذاشته، یک معاهده دیپلماتیک نیست؛ یک«سند تسلیم و خلع سلاح» است.

شروط چهارگانه ترامپ، ستون‌های خیمه ۴۵ ساله نظام را هدف گرفته‌اند:

غنی‌سازی صفر درصد؛ برچیدن کامل زیرساخت‌های اتمی و تبدیل ایران به کشوری که حتی حق داشتن یک سانتریفیوژ آزمایشگاهی را هم ندارد؛ یعنی دود شدن میلیاردها دلار ثروت ملی.

پایان کامل برنامه هسته‌ای، عبور قطعی از برجام و بازگشت به نقطه صفر.

پایان حمایت از نیروهای نیابتی؛ انحلال «عمق استراتژیک» نظام و رها کردن بازوهای نیابتی در سراسر خاورمیانه در برابر ماشین جنگی اسرائیل و آمریکا.

کاهش برد موشک‌ها به ۳۰۰ کیلومتر؛ خلع سلاح دفاعی ایران و تقلیل توان بازدارندگی آن به پایین‌ترین سطح ممکن.

ترامپ با پیش کشیدن شرط پیوستن ایران به «پیمان صلح ابراهیم»، تیر خلاص را شلیک کرد. او از نظامی که مشروعیت خود را بر پایه دشمنی با اسرائیل بنا کرده، می‌خواهد تا رسماً در کنار تل‌آویو بایستد. این درخواست، فراتر از یک تغییر سیاست خارجی، یک «خودکشی ایدئولوژیک» برای جمهوری اسلامی است.

اما اگر در ماهیت «بدترین اتفاق ممکن» که ترامپ از آن سخن گفت ابهامی وجود داشت، سناتور تندرو جمهوری‌خواه، تد کروز، در مصاحبه تازه خود با شبکه فاکس‌نیوز این ابهام را کاملاً برطرف کرد.

تد کروز صراحتاً مدل مواجهه با تهران را تغییر داد و گفت: «مذاکره آمریکا با ایران، مانند مذاکره ترامپ با مادورو برای خروج از قدرت در ونزوئلا است.» او در ادامه با ادبیاتی بی‌پرده تاکید کرد که اگر نظام جمهوری اسلامی قدرت را به شکل مسالمت‌آمیز ترک نکند، آمریکا«به زور متوسل خواهد شد».

این اظهارات نشان‌دهنده یک دگردیسی خطرناک در سیاست واشنگتن است. آمریکا دیگر بر سر تعداد سانتریفیوژها یا برد موشک‌ها چانه نمی‌زند؛ بلکه در حال مذاکره برای «شرایط خروج نظام از قدرت» است. پیام واشنگتن روشن است. یا جمهوری اسلامی با پذیرش شروط ترامپ خود را از درون تهی کرده و فرو می‌پاشد، یا در صورت مقاومت، با نیروی قهریه و سخت نظامی از صحنه روزگار محو خواهد شد.

در حالی که سایه جنگ، انهدام زیرساخت‌ها و فروپاشی تمام‌عیار بر سر کشور سنگینی می‌کند،علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بار دیگر نشان داد که در مواجهه با بحران‌های موجودیتی، راهکاری جز فرار به جلو و پناه گرفتن در سنگر «ادبیات مذهبی»ندارد.

رهبر جمهوری اسلامی با تقلیل پیچیده‌ترین بحران ژئوپلیتیک قرن به واقعه کربلا، صراحتاً راه نجات کشور را بست و اعلام کرد: «امام حسین با یزید بیعت نکرد و مردم ایران هم با این سردمداران فاسد آمریکایی یعنی دونالد ترامپ بیعت نخواهند کرد.»

این شبیه‌سازی تاریخی، نه تنها نشان‌دهنده قطع ارتباط رهبر جمهوری اسلامی با واقعیات نظام بین‌الملل است، بلکه یک گروگان‌گیری آشکار است. او جان میلیون‌ها شهروند ایرانی و تمامیت ارضی کشور را فدای دوگانه «حسین و یزید» می‌کند تا بقای سیاسی و هژمونی ایدئولوژیک خود را توجیه کند. استفاده از کلمه «بیعت» نشان می‌دهد که هسته سخت قدرت در تهران، دیپلماسی مدرن را نمی‌فهمد و همچنان در مناسبات قبیله‌ای هزار و چهارصد سال پیش سیر می‌کند.

با عبور جهان از شوک اولیه ضرب‌الاجل دونالد ترامپ و رمزگشایی از آن توسط سناتور تد کروز، جمهوری اسلامی ایران عملاً در یک «بن‌بست استراتژیک» قرار گرفته است که هیچ خروجی آبرومندانه‌ای ندارد. شواهد و ماهیت ایدئولوژیک نظام نشان می‌دهد که تهران نه توان پذیرش شروط تسلیم را دارد و نه قدرت مواجهه مستقیم با آمریکا را. بنابراین، محتمل‌ترین سناریو،یک واکنش هرج‌ومرج‌طلبانه و مبتنی بر «سیاست زمین سوخته» خواهد بود که هدف آن نه پیروزی، بلکه به تأخیر انداختن فروپاشی از طریق کشاندن کل منطقه به آتش است.

پاسخ علی خامنه‌ای و تشبیه شرایط به دوگانه «حسین و یزید»، بیش از آنکه یک موضع‌گیری سیاسی باشد، یک اعلام استراتژی بود؛ نظام ولایت فقیه، بقای ایدئولوژیک خود را بر بقای کشور ایران ترجیح می‌دهد.

در چنین چارچوبی، پیش‌بینی رفتار آینده تهران چندان دشوار نیست.

گزینه اول، یعنی پذیرش شروط چهارگانه ترامپ، از اساس منتفی است. قبول غنی‌سازی صفر، خلع سلاح موشکی، رها کردن نیروهای نیابتی و به رسمیت شناختن اسرائیل، به معنای امضای داوطلبانه گواهی فوت جمهوری اسلامی است. این اقدام نه تنها با مخالفت مطلق سپاه پاسداران به عنوان حافظ اصلی نظام مواجه می‌شود، بلکه شخص علی خامنه‌ای را در جایگاه رهبری قرار می‌دهد که جام زهر را نه برای حفظ کشور، بلکه برای نابودی هویت نظام نوشیده است.

تلاش‌های مذبوحانه برای مذاکرات پشت پرده از طریق عمان یا سوئیس نیز راه به جایی نخواهد برد. تیم ترامپ و چهره‌هایی مانند تد کروز به دنبال چانه‌زنی نیستند؛ آن‌ها به دنبال اجرای «سناریوی مادورو» هستند. فشار حداکثری برای تسلیم یا برکناری. هرگونه سیگنال دیپلماتیک از سوی تهران، به عنوان ضعف تلقی شده و فشار را بیشتر خواهد کرد.

با بسته شدن کامل درهای دیپلماسی، جمهوری اسلامی به تنها ابزاری که برایش باقی مانده متوسل خواهد شد؛ صدور بحران به خارج از مرزها. این استراتژی در چند مرحله قابل پیش‌بینی است؛

مرحله اول: نادیده گرفتن ضرب‌الاجل و تشدید رجزخوانی. تهران مهلت ۱۵ روزه را با سکوت یا با سخنرانی‌های آتشین فرماندهان سپاه پاسخ خواهد داد تا نشان دهد مرعوب نشده است.

مرحله دوم: آتش‌افروزی نیابتی. این کلیدی‌ترین بخش واکنش تهران خواهد بود. به حزب‌الله لبنان، حوثی‌های یمن و شبه‌نظامیان عراقی چراغ سبز داده خواهد شد تا حملات خود علیه منافع آمریکا و متحدانش، به ویژه اسرائیل، را به شدت افزایش دهند. هدف از این کار، بالا بردن هزینه هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه ایران است. تهران امیدوار است با ایجاد یک جنگ فرسایشی منطقه‌ای و به خطر انداختن ثبات بازار جهانی انرژی، ترامپ را از تمرکز بر ایران منصرف کند.

مرحله سوم: ناامن‌سازی آبراه‌های بین‌المللی. تنگه هرمز و باب‌المندب به صحنه نمایش قدرت ایذایی سپاه تبدیل خواهند شد. توقیف نفتکش‌ها و حملات پهپادی و موشکی به کشتی‌های تجاری، با هدف ایجاد شوک اقتصادی جهانی و وادار کردن اروپا و چین به میانجیگری برای کاهش فشار آمریکا صورت خواهد گرفت.

این یک استراتژی دفاعی نیست؛ بلکه یک «قمار آخر» است. منطق آن این است: «اگر قرار است ما سقوط کنیم، همه را با خود به زیر خواهیم کشید.»

اگر استراتژی ایجاد آشوب منطقه‌ای نیز نتواند مانع از اقدام نظامی آمریکا شود، تهران به سراغ آخرین و خطرناک‌ترین کارت خود خواهد رفت؛ عبور از آستانه هسته‌ای. اعلام رسمی غنی‌سازی بیش از ۶۰  درصدی یا حتی خروج از پیمان NPT، اقدامی است که نظام برای ایجاد یک بازدارندگی نهایی در برابر حمله نظامی انجام خواهد داد.

اما این کارت نیز یک شمشیر دو لبه است. چنین حرکتی نه تنها حمله نظامی آمریکا را قطعی می‌کند،بلکه به اسرائیل نیز مشروعیت بین‌المللی لازم برای انجام حملات پیش‌دستانه علیه تأسیسات هسته‌ای ایران را خواهد داد. این اقدام، که قرار است ناجی نظام باشد، به احتمال زیاد به کاتالیزوری برای تحقق همان «بدترین اتفاق ممکن» تبدیل خواهد شد.

پیش‌بینی آن است که جمهوری اسلامی، به دلیل ساختار ایدئولوژیک و ناتوانی در اصلاح خود، مسیرتقابل را انتخاب خواهد کرد. این نظام که بقای خود را در بحران‌سازی خارجی می‌بیند، تلاش خواهد کرد با به آتش کشیدن خاورمیانه، برای خود زمان بخرد. اما این استراتژی در برابر دولت مصمم ترامپ که به دنبال تغییر رژیم است، تنها به تسریع روند فروپاشی منجر خواهد شد.

مردم ایران در این میان، بزرگترین قربانیان اینبازی خطرناک خواهند بود. آنها نه تنها باید فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها را تحمل کنند، بلکه در سناریوی پیش رو، کشورشان به صحنه یک درگیری ویرانگر تبدیل خواهد شد که حاکمان آن، برای حفظ قدرت، حاضرند هر هزینه‌ای را به ملت تحمیل کنند. شمارش معکوس آغاز شده و به نظر می‌رسد قطار جمهوری اسلامی با سرعت به سمت دیوار بتنی واقعیت در حرکت است.

جمهوری اسلامی اکنون در تاریک‌ترین نقطه تاریخ خود ایستاده است. ضرب‌الاجل ۱۵ روزه ترامپ و تهدید صریح تد کروز به استفاده از نیروی نظامی برای براندازی، سیاست نخ‌نمای «نه جنگ، نه مذاکره» را به زباله‌دان تاریخ فرستاده است.

حاکمان تهران اکنون باید بین دو گزینه یکی را انتخاب کنند؛ نوشیدن جام زهری که این‌بار نه تنها به قیمت از دست رفتن برنامه هسته‌ای، بلکه به قیمت نابودی کامل ماهیت نظام تمام می‌شود، یا ایستادگی بر شعارهای توهم‌آمیز و کشاندن کشور به مسلخ یک جنگ ویرانگر که هدف نهایی آن، همان‌طور که تد کروز گفت، تغییر رژیم با زور است.

ساعت شنی برای جمهوری اسلامی به سرعت در حال خالی شدن است و رهبر نظام، با چشمانی بسته، کشتی طوفان‌زده ایران را به سمت صخره‌ها می‌راند؛ در حالی که مسافران بی‌دفاع این کشتی، مردمانی هستند که قرار است تاوان این «عدم بیعت» تاریخی را با گوشت و استخوان خود پس بدهند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن