خانه بین الملل مداخله خارجی: شر مطلق یا فرصت تاریخی؟

هموطن بررسی می‌کند

مداخله خارجی: شر مطلق یا فرصت تاریخی؟

اندک اندک ناوگان آمریکا می‌رسد و اوضاع به قدری هشدار آمیز شده که نمی‌توان جدی بودن گمانه جنگ را نادیده گرفت. از همین رو در لایه‌های مختلف اجتماع شاهد تکرار و تلاش برای پاسخگویی به یک پرسش بنیادین هستیم؛ آیا «نیروی ثالث» کلید رهایی از بن‌بست کنونی است؟

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی  

اندک اندک ناوگان آمریکا می‌رسد و اوضاع به قدری هشدار آمیز شده که نمی‌توان جدی بودن گمانه جنگ را نادیده گرفت. از همین رو در لایه‌های مختلف اجتماع شاهد تکرار و تلاش برای پاسخگویی به یک پرسش بنیادین هستیم؛ آیا «نیروی ثالث» کلید رهایی از بن‌بست کنونی است؟ این پرسش، جامعه را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم کرده است؛ گروهی که در اوج استیصال، چشم به افق‌های دور و پرواز پرنده‌های آهنین دوخته‌اند و گروهی دیگر که با انگشت اشاره به ویرانه‌های لیبی و سوریه، بقای وضع موجود را بر فنای میهن ترجیح می‌دهند. اما حقیقت، غالباً در میانه این هراس‌ها و امیدها نهفته است.

 توهم تقابل: فراتر از دوگانه «سوریه‌سازی» و «رهایی مطلق»

نخستین گام در تحلیل واقع‌بینانه، عبور از ادبیات ارعابی است که سال‌هاست توسط اتاق‌های فکر داخلی ترویج می‌شود. واژه «سوریه‌ای شدن» یا «عراقیزاسیون»، بیش از آنکه یک هشدار ژئوپلیتیک باشد، به یک ابزار بقای سیاسی بدل گشته است. تفاوت بنیادین ایران با نمونه‌های شکست‌خورده‌ای چون لیبی یا افغانستان، در نهاد «دولت-ملت» نهفته است. ایران برخلاف لیبی قبیله‌محور یا افغانستان ملوک‌الطوایفی، دارای ریشه‌های عمیق تاریخی و بروکراسی دیرپایی است که حتی در تندباد حوادث، استخوان‌بندی خود را حفظ می‌کند.

با این حال، نادیده گرفتن هزینه‌های گزاف یک برخورد نظامی، ساده‌انگاری خطرناکی است. مداخله خارجی، نه یک عملیات تر و تیز تغییر رژیم در ایران ؛ بلکه زلزله‌ای است که زیرساخت‌ها را می‌لرزاند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا فرسایش تدریجی یک ملت زیر بار ناکارآمدی جمهوری اسلامی و انزوای بین‌المللی ، کمتر از یک شوک نظامی ویرانگر است؟

 درس‌های تاریخ؛ مداخله، قابله‌ی دموکراسی می‌شود؟

برخلاف تبلیغات رایج که مداخله خارجی را مترادف با ویرانی محض می‌داند، تاریخ معاصر نمونه‌های درخشانی از «تغییر از بیرون» را به یاد دارد که منجر به زایش قدرت‌های تراز اول جهان شده است. مثلا آلمان و ژاپن (۱۹۴۵) به عنوان کلاسیک‌ترین نمونه‌های مداخله نظامی که منجر به نابودی فاشیسم و میلیتاریسم شد. در اینجا، نیروی خارجی نه برای اشغال دائم، بلکه برای «پاکسازی ساختاری» و سپس «بازسازی دموکراتیک» وارد عمل شد. نتیجه، تبدیل دو ویرانه به غول‌های اقتصادی و سیاسی جهان بود.

نمونه دیگر پاناما (۱۹۸۹) است ، عملیات «علت عادلانه» برای سرنگونی مانوئل نوریگا، نمونه‌ای از مداخله با هدف حذف یک دیکتاتور قاچاقچی و بازگرداندن نظم مدنی بود که علی‌رغم انتقادات، منجر به ثبات میان‌مدت در این کشور شد.

در فهرست‌بندی نمونه‌های موفق مداخله خارجی، کره جنوبی را هم نباید از قلم انداخت. حضور نظامی ایالات متحده و مداخله در جنگ کره، اگرچه در ابتدا با هزینه‌های انسانی سنگین همراه بود، اما سدی در برابر بلعیده شدن توسط استبداد شمالی شد و بستری فراهم کرد تا دهه‌ها بعد، جنبش‌های مدنی داخلی بتوانند دموکراسی را تثبیت کنند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که مداخله خارجی به خودی خود «شر مطلق» نیست، بلکه نحوه خروج، برنامه بازسازی و وجود جایگزین سیاسی منسجم است که سرنوشت کشورها را رقم می‌زند.

 هراس از تجزیه؛ واقعیت یا مترسک؟

یکی از جدی‌ترین نگرانی‌ها، فروپاشی تمامیت ارضی ایران در صورت تضعیف مرکزیت قدرت است. این نگرانی، ریشه در واقعیت‌های قومیتی و تحریکات منطقه‌ای دارد، اما چند نکته مهم را نباید فراموش کرد:

۱. ناسیونالیسم ایرانی: هویت ایرانی، چسبی قدرتمند است که قرن‌ها فراتر از حکومت‌ها، اقوام مختلف را به هم پیوند داده است.

۲. منافع بین‌المللی: هیچ قدرت جهانی (حتی مخالفان ایران) لزوماً خواهان ایجاد چندین کشور کوچک و بی‌ثبات در قلب خاورمیانه نیست؛ چرا که هزینه‌های امنیتی و ترانزیتی آن برای جهان غیرقابل کنترل خواهد بود.

۳. تجزیه در سایه استبداد: آنچه مخالفان مداخله خارجی نادیده گرفته و سبب می‌شود که از احتمال تجزیه کشور غول بسازند، این است که اتفاقاً خطر تجزیه در زمانه‌ای که تبعیض نهادینه شده و تمرکزگرایی سرکوبگر حاکم است، بیش از هر زمان دیگری است. یک ساختار دموکراتیک و غیرمتمرکز که پس از یک تغییر بزرگ ایجاد شود، می‌تواند بهترین پادزهر برای تمایلات گریز از مرکز باشد.

هزینه‌-فایده مداخلی خارجی

اگر بخواهیم با نگاهی سرد و تحلیلی به ماجرا بنگریم، مداخله خارجی برای ایران می‌تواند حامل دو روی یک سکه باشد. مزایای آن شامل شکستن قفل انسداد یعنی خروج از چرخه بی‌پایان اصلاحات نافرجام و سرکوب‌های پی‌درپی در جمهوری اسلامی ، پاکسازی نهادهای موازی به معنی حذف لایه‌های قدرت که با هیچ مکانیسم داخلی قابل جراحی نیستند و بازگشت به جامعه جهانی ، رفع تحریم‌های کمرشکن و تزریق خون تازه به رگ‌های اقتصاد کشور است. 

در مقابل اما چالش‌ها و تبعاتی دارد. مثلا تخریب زیرساخت‌ها از جمله خطر آسیب به شبکه برق، آب و ارتباطات که بازسازی آن سال‌ها زمان می‌برد، در یک جنگ نظامی قابل انکار نیست. 

افزون بر این، حمله نظامی و هدف گرفتن فرماندهان سیاسی و نظامی به یک خلاء قدرت کوتاه مدت می‌انجامد و ریسک بروز هرج و مرج در روزهای نخست را ایجاد خواهد کرد. وضعیتی که نیازمند حضور یک «شورای انتقال» بسیار هوشمند است.

تغییر رژیم به مدد مداخله خارجی ریسک وابستگی ژئوپلیتیک یعنی خطر تبدیل شدن به زمین بازی قدرت‌های بزرگ برای دهه‌های متمادی را نیز به همراه دارد. 

مسئولیت اپوزیسیون و مردم چیست؟

کوتاه سخن اینکه ، سرنگونی به واسطه حمله خارجی یک «میان‌بر» نیست؛ بلکه جاده‌ای سنگلاخ است که تنها در صورت بسته بودن تمام راه‌های دیگر باید از آن عبور کرد. وضعیتی که به نظر می‌رسد بعد از ناکامی جریان‌های اصلاح‌طلب و اعتدالی و … در درون ساختار ؛ اکنون به آن رسیده‌ایم. تفاوت ایران با عراق سال ۲۰۰۳ باید در این باشد که ایرانیان نباید منتظر بمانند تا بیگانگان برایشان «ملت‌سازی» کنند. لذا اگر اپوزیسیون خارج از کشور نتواند حول یک «منشور ملی» و یک «بدنه اجرایی متخصص» به اجماع برسد، هرگونه مداخله خارجی صرفاً تعویض یک استبداد با یک آشفتگی مزمن خواهد بود. حمله خارجی تنها زمانی می‌تواند مفید باشد که به عنوان بازوی اجرایی اراده‌ی ملتی منسجم عمل کند، نه به عنوان جانشین آن.اکنون ما در آستانه انتخابی تاریخی هستیم. ترس از «سوریه شدن» نباید ما را به کام «کره شمالی شدن» بفرستد. از سوی دیگر، شوق رهایی نباید چشمان ما را بر پیچیدگی‌های حفظ کیان ملی ببندد. راه نجات، نه در تسلیم مطلق به سرنوشت است و نه در انتظار منفعلانه برای معجزه خارجی؛ بلکه در آمادگی برای مدیریت توفان ناگزیر است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن