خانه بین الملل واکاوی ابعاد و مختصات جنگ احتمالی ؛ از سکته فرماندهی تا فلج روزمرگی

هموطن گزارش می‌دهد

واکاوی ابعاد و مختصات جنگ احتمالی ؛ از سکته فرماندهی تا فلج روزمرگی

در روزهایی که حتی مقام‌های اروپایی هم از عباراتی همچون «چند ساعت، دوازده ساعت، یا چند ده ساعت دیگر» برای توصیف و پیش‌بینی آینده خاورمیانه استفاده می‌کنند، باید فهمید که منطقه از مرحله هشدارهای کلی عبور کرده است. درخواست رسمی دونالد توسک، نخست‌وزیر لهستان، از شهروندان کشورش برای ترک فوری ایران - با تاکید بر اینکه ممکن است به‌زودی امکان تخلیه از بین برود - یک پیام دیپلماتیک ساده نیست.

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی  

در روزهایی که حتی مقام‌های اروپایی هم از عباراتی همچون «چند ساعت، دوازده ساعت، یا چند ده ساعت دیگر» برای توصیف و پیش‌بینی آینده خاورمیانه استفاده می‌کنند، باید فهمید که منطقه از مرحله هشدارهای کلی عبور کرده است. درخواست رسمی دونالد توسک، نخست‌وزیر لهستان، از شهروندان کشورش برای ترک فوری ایران – با تاکید بر اینکه ممکن است به‌زودی امکان تخلیه از بین برود – یک پیام دیپلماتیک ساده نیست؛ این خبر در واقع نشانه‌ای است از اینکه در محاسبات غرب، سناریوی برخورد نظامی دیگر «فرضیه» نیست و یک «برنامه اضطراری» به حساب می‌آید.

حالا که غبار غلیظ بلاتکلیفی بر فضای سیاسی تهران سنگینی می‌کند، سرنوشت خاورمیانه دیگر نه با منطق دیپلماسی، که با ضرب‌آهنگ جابجایی ناوگروه‌های ضربتی در دریای عمان گره خورده است. بن‌بست کنونی، محصول تصادم دو اراده‌ی صلب است که گویی هر دو، بقای خود را در یک «انفجار بزرگ» می‌جویند. آنچه امروز پیش روی ماست، نه یک مناقشه‌ی گذرا، بلکه پایان عصر «ابهام استراتژیک» و آغاز دورانی است که در آن، مرز میان سیاست و جنگ به نازک‌ترین حد خود در نیم قرن اخیر رسیده است.

از حذف فیزیکی تا فلج فرماندهی

اینکه ناقوس جنگ دقیقا کی به صدا درخواهد آمد را نمی‌دانیم اما ابعاد جنگ پیش رو تا اندازه‌ای قابل پیش‌بینی است. نخستین و کلیدی‌ترین لایه‌ی این تقابل محتوم، عبور غرب از دکترین فشار اقتصادی و ورود به ساحت بی‌اثرسازی ساختاری است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که در موج اول حملات احتمالی – که پیش‌بینی می‌شود با هدف‌گیری دقیق و با استفاده از هوش مصنوعی رزمی هدایت شود – مصونیت سنتی مقامات عالی و فرماندهان ارشد نظامی به کلی فرومی‌پاشد. هدف از این اقدام، نه صرفاً انتقام‌جویی، بلکه ایجاد یک سکته‌ی مغزی در ساختار فرماندهی و کنترل کشور است.

واشنگتن بر این باور است که با حذف فیزیکی تصمیم‌سازان و گسستن پیوند میان هسته‌ی مرکزی قدرت و نیروهای میدانی، ماشین نظامی جمهوری اسلامی در همان ساعات اولیه دچار فروپاشی درونی خواهد شد. این سناریو، ایران را در وضعیتی میان خلاء قدرت و بالا گرفتن اعتراضات داخلی و حتی ورود به درگیری‌های مسلحانه رها می‌کند؛ وضعیتی که سقوط حکومت در آن یک گمانه جدی است. 

زیرساخت‌ها در مسلخ تقابل

در لایه‌ای عمیق‌تر اما آنچه انتظار می‌رود، نه فقط ریختن بمب‌های سنگرشکن بر فراز فردو، بلکه هدف‌گیری زیرساخت‌ها است. راهبرد «فشارِ خُردکننده» ایجاب می‌کند که شریان‌های حیاتی از جمله تصفیه‌خانه‌های آب، نیروگاه‌های برق و بنادر صادراتی در لیست اهداف فوری قرار گیرند.

انهدام نیروگاه‌های سیکل ترکیبی و پالایشگاه‌ها، در کشوری که همین حالا نیز با بحران ناترازی انرژی دست‌به‌گریبان است، به معنای بازگشت تحمیلی به دوران پیشاصنعتی در کمتر از چند روز است. وضعیتی که قطعا به برانگیختن توده‌های مستاصل علیه حاکمیتی که دیگر توان تامین ابتدایی‌ترین نیازهای بیولوژیک شهروندان خود را ندارد، خواهد انجامید.

در این میان، نابودی زیرساخت‌های مخابراتی نیز فضای اطلاع‌رسانی را به یک «جزیره‌ی سیاه» بدل می‌کند که در آن، شایعه و رعب جایگزین حقیقت خواهند شد؛ و جامعه‌ای که دسترسی‌اش به خبر قطع شود، در برابر جنگ روانی و عملیات شناختی، چند برابر آسیب‌پذیرتر خواهد بود.

ژئوپلیتیک انتحار و شعله‌های پیرامونی

اما این سکه روی دیگری نیز دارد؛ تهران به خوبی آگاه است که در نبرد کلاسیک تکنولوژیک، یارای مقابله با ناوگان پنجم را ندارد، لذا استراتژی خود را بر پایه «درد مشترک» بنا نهاده است. فعال‌سازی شبکه‌ی منطقه‌ای و تبدیل خلیج فارس به یک «منطقه‌ی مرده» برای ترانزیت انرژی، آخرین ابزار چانه‌زنی جمهوری اسلامی است.

پیش‌بینی می‌شود با اولین شلیک، تنگه هرمز با ترکیبی از مین‌های هوشمند و پهپادهای انتحاری مسدود شود. این اقدام، جنگ را از یک تقابل دوجانبه به یک بحران جهانی اقتصاد تبدیل می‌کند. قیمت نفت در این سناریو می‌تواند عاملی بازدارنده برای تداوم جنگ طولانی‌مدت از سوی واشنگتن باشد.

با این حال، ریسک بزرگ اینجاست که این انتحارِ استراتژیک، توجیه لازم را به جامعه جهانی می‌دهد تا به جای مهار درگیری، به سمت حل نهایی مسئله‌ی ایران حرکت کنند؛ مسیری که در آن، ایران از یک بازیگر مزاحم به یک پرونده امنیتی جهانی تبدیل می‌شود و دست غرب را بازتر خواهد گذاشت.

گاه‌شمار بحران؛ پنجره‌ای رو به توفان

در نهایت، پرسش اساسی در مورد «زمان» و «قطعیت» وقوع جنگ است. با رصد جابجایی‌های لجستیک در پایگاه‌های منطقه‌ای سنتکام و روند مذاکرات فنی در ژنو، بازه‌ی زمانی نیمه‌ی اسفند ۱۴۰۴ تا اواخر فروردین ۱۴۰۵ (مارس و آوریل ۲۰۲۶) به عنوان خطرناک‌ترین پنجره‌ی زمانی ارزیابی می‌شود. شرایط جوی مساعد برای عملیات‌های هوایی دقیق و هم‌زمانی آن با انقضای برخی بندهای حقوقی در توافقات پیشین، احتمال یک برخورد جراحی‌گونه را به شدت تقویت کرده است.

با این همه، به نظر می‌رسد احتمال یک جنگ همه‌جانبه با حضور پیاده‌نظام (مشابه مدل عراق ۲۰۰۳) به دلیل هزینه‌های نجومی و عدم تمایل افکار عمومی در آمریکا، همچنان پایین باشد. اما آنچه محتمل است، یک عملیات نظامی محدود اما عظیم است که هدفش نه اشغال خاک، بلکه به زانو درآوردن ساختار قدرت و تخریب توانمندی‌های راهبردی رژیم جمهوری اسلامی است.

در این میانه، ملت ایران میان سندان استبداد داخلی و پتک جنگ خارجی گرفتار شده است؛ وضعیتی که خروج از آن، بیش از هر چیز به هوشمندی نخبگان و توان سازماندهی اجتماعی برای عبور از این گرداب تاریخی بستگی دارد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن