خانه بین الملل ادامه بی انتهای مذاکرات ایران با آمریکا در ژنو؛ تسلیم یا آغاز جنگ برای پایان

هم وطن گزارش می دهد؛

ادامه بی انتهای مذاکرات ایران با آمریکا در ژنو؛ تسلیم یا آغاز جنگ برای پایان

سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، بار دیگر به ژنو بازگشته است؛ شهری که نامش با روزهای پر امید و البته نافرجام برجام گره خورده است. اما این بار، در زمستان ۱۴۰۴، فضا به کلی متفاوت است. عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس (که برای مردم ایران فیلتر است) از «ابتکارات واقعی» و دستیابی به «توافق عادلانه» سخن می‌گوید و هم‌زمان با لحنی که یادآور شعارهای کلاسیک جمهوری اسلامی است، تاکید می‌کند که «تسلیم در برابر تهدیدها» در دستور کار نیست.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، بار دیگر به ژنو بازگشته است؛ شهری که نامش با روزهای پر امید و البته نافرجام برجام گره خورده است. اما این بار، در زمستان ۱۴۰۴، فضا به کلی متفاوت است. عراقچی در شبکه اجتماعی ایکس (که برای مردم ایران فیلتر است) از «ابتکارات واقعی» و دستیابی به «توافق عادلانه» سخن می‌گوید و هم‌زمان با لحنی که یادآور شعارهای کلاسیک جمهوری اسلامی است، تاکید می‌کند که «تسلیم در برابر تهدیدها» در دستور کار نیست.

اما در پسِ این واژگان دیپلماتیک و با اعتماد‌به‌نفس ظاهری، چه واقعیتی نهفته است؟ آیا تهران واقعاً با دستی پر به ژنو رفته یا این سفر، پرده‌آخری از نمایش استیصال حکومتی است که اقتصادش زیر بار تحریم‌ها کمر خم کرده و مشروعیتش در داخل به پایین‌ترین حد خود رسیده است؟

عراقچی در حالی از «ابتکارات واقعی» سخن می‌گوید که ناظران بین‌المللی معتقدند جمهوری اسلامی عملاً کارت بازی جدیدی ندارد. برنامه هسته‌ای ایران، به گفته آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، به نقطه بازگشت‌ناپذیری نزدیک شده و دیدار با رافائل گروسی، نه یک رایزنی فنی ساده، بلکه تلاشی مذبوحانه برای جلوگیری از صدور قطعنامه‌ای است که می‌تواند پرونده ایران را مجدداً به شورای امنیت بفرستد.

وقتی عراقچی می‌گوید «تسلیم تهدیدها نمی‌شویم»، مخاطب او نه طرف‌های غربی، بلکه هسته سخت قدرت در داخل ایران و پایگاه ایدئولوژیک رو به ریزش نظام است. جمهوری اسلامی همواره پیش از دادن امتیازات بزرگ، ادبیات حماسی خود را تندتر می‌کند. تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه مقامات تهران از «مقاومت» و «عدم تسلیم» با صدای بلندتری حرف می‌زنند، در پشت پرده در حال امضای چک‌هایی هستند که از جیب مردم ایران نقد می‌شود.

عراقچی اعلام کرده که پیش از مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا، با وزیر خارجه عمان دیدار می‌کند. نقش مسقط به عنوان «صندوق پستی» میان تهران و واشنگتن، دیگر بر کسی پوشیده نیست. اما چرا پس از گذشت نزدیک به نیم قرن، جمهوری اسلامی هنوز نمی‌تواند (یا نمی‌خواهد) مستقیماً با ایالات متحده گفتگو کند؟

پاسخ در بن‌بست ایدئولوژیک نظام نهفته است. جمهوری اسلامی برای بقا به «دشمنی با آمریکا» نیاز دارد، اما برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی، به «توافق با آمریکا» محتاج است. این تناقض مرگبار باعث شده تا دیپلمات‌های ایرانی مجبور باشند در راهروهای هتل‌های ژنو و مسقط پرسه بزنند و پیام‌هایشان را با واسطه به طرف آمریکایی برسانند؛ رویکردی که نه نشانه عزت، بلکه نشانه ضعف ساختاری در تصمیم‌گیری کلان سیاست خارجی است.

عبارت «توافق عادلانه و متوازن» در قاموس جمهوری اسلامی معمولاً به معنای «رفع تحریم‌ها بدون تغییر رفتار منطقه‌ای و موشکی» است. اما جهان در سال ۲۰۲۶ (۱۴۰۴) تغییر کرده است. ایالات متحده و اروپا با تجربه‌ای تلخ از نقض عهدهای پیشین و سرکوب‌های خونین داخلی در ایران، دیگر به وعده‌های تهران اعتماد ندارند.

اشاره عراقچی به همراهی «متخصصین هسته‌ای» در دیدار با گروسی، سیگنالی روشن است؛ تهران همچنان می‌خواهد از برنامه هسته‌ای خود به عنوان ابزار باج‌گیری استفاده کند. حکومت ایران می‌داند که غرب از یک ایرانِ دارای سلاح هسته‌ای هراس دارد و سعی می‌کند این هراس را به دلار نقد تبدیل کند تا شاید چند صباحی بیشتر بر کرسی قدرت بماند.

اما این استراتژی، بازی با آتش است. صبر جامعه جهانی لبریز شده و «ابتکارات واقعی» که عراقچی از آن دم می‌زند، اگر شامل عقب‌نشینی‌های اساسی و راستی‌آزمایی‌های شدید نباشد، تنها به خرید زمان منجر می‌شود؛ زمانی که به سرعت به زیان جمهوری اسلامی در حال سپری شدن است.

توییت عراقچی، بیش از آنکه پیامی برای جهان باشد، تلاشی برای مدیریت افکار عمومی در داخل و آرام کردن بازار متلاطم ارز در ایران است. جمهوری اسلامی در محاصره بحران‌های خودساخته گیر افتاده است.

در حالی که وزیر خارجه از «عدم تسلیم» سخن می‌گوید، واقعیت‌های اقتصادی و انزوای بین‌المللی، گزینه‌ای جز «تسلیم» (ولو با نامی دیگر مانند نرمش قهرمانانه یا تاکتیک دیپلماتیک) پیش روی نظام باقی نگذاشته است. ژنو ۱۴۰۴، شایدآخرین ایستگاه برای حکومتی باشد که سال‌هاست فرصت‌های ملی را فدای ماجراجویی‌های ایدئولوژیک کرده است. آیا عراقچی می‌تواند معجزه‌ای کند؟ بعید به نظر می‌رسد؛ چرا که مشکل ایران دیپلمات‌ها نیستند، بلکه ساختاری است که دیپلماسی را تنها ابزاری برای فریب می‌داند.

در حالی که سیدعباس عراقچی، معمار دیپلماسی هسته‌ای جمهوری اسلامی، از ژنو با اعتماد به نفس توییت می‌زند و از «ابتکارات واقعی» برای یک «توافق عادلانه» سخن می‌گوید، بازخوانی مصاحبه مجید تخت‌روانچی، معاون و همکار نزدیک او، مانند نوری است که بر زوایای تاریک و پنهان این سفر دیپلماتیک می‌تابد.

سخنان عراقچی برای مصرف داخلی و تزریق آرامش به بازار آشفته تهران طراحی شده، اما اظهارات روانچی، اعتراف‌نامه‌ای ناخواسته به بن‌بست استراتژیک و ضعف عمیق نظام در مواجهه با جهان است.

توییت عراقچی یک شعار دارد: «تسلیم در برابر تهدیدها در دستور کار نیست». اما مصاحبه روانچی یک حقیقت تلخ را فریاد می‌زند: جمهوری اسلامی نه تنها در برابر تهدیدها احساس خطر جدی می‌کند، بلکه تمام استراتژی‌اش بر پایه مدیریت همین ترس و تلاش برای بقا بنا شده است.

تخت‌روانچی با لحنی گلایه‌آمیز از «سیگنال‌های متناقض» آمریکا سخن می‌گوید.از یک سو پیام خصوصی برای مذاکره از طریق عمان، و از سوی دیگر، تجمع نیروهای نظامی و صحبت از «تغییر رژیم». این شکایت، بیش از آنکه انتقادی به واشنگتن باشد، آینه‌ای تمام‌نما از وضعیت خود جمهوری اسلامی است. کدام سیگنال متناقض‌تر از نظامی است که هم‌زمان با اعزام دیپلمات‌هایش به ژنو برای گدایی رفع تحریم، با گروه‌های نیابتی‌اش در منطقه آتش‌افروزی می‌کند؟ نظامی که در داخل، اینترنت را بر مردمش می‌بندد و در خارج، وزیر امور خارجه‌اش در ایکس(توییتر) فیلتر شده، پیام صلح و ابتکار منتشر می‌کند؟

واقعیت این است که این تهران است که با ارسال سیگنال‌های متناقض، جهان را سردرگم کرده و اعتماد را به صفر رسانده است. تخت روانچی به درستی می‌گوید«نمی‌توان فقط به کلمات اتکا کرد». این دقیقاً همان درسی است که جامعه جهانی پس از دهه‌ها تعامل با جمهوری اسلامی آموخته است.

صریح‌ترین و کلیدی‌ترین بخش سخنان تخت روانچی، دفاع او از برنامه موشکی است. او می‌گوید؛ «موشک‌ها بخشی از توانمندی‌های دفاعی ما هستند. ما در مورد توانمندی‌های دفاعی خود مصالحه نمی‌کنیم». این جمله، میخ آخر را بر تابوت هرگونه «توافق عادلانه و متوازن» که عراقچی در ژنو به دنبال آن است، می‌کوبد.

برای غرب، برنامه هسته‌ای ایران بدون مهار توان موشکی و رفتارهای منطقه‌ای آن، بی‌معناست. اما برای جمهوری اسلامی، برنامه موشکی و نفوذ منطقه‌ای، نه ابزار دفاعی، بلکه ابزار صدور ایدئولوژی و تضمین بقای نظام در برابر فشارهای داخلی و خارجی است. این موشک‌ها نه برای دفاع از «ایران»، بلکه برای دفاع از «جمهوری اسلامی» ساخته شده‌اند. به همین دلیل است که تخت روانچی اعلام می‌کند تنها موضوع روی میز، «مسئله هسته‌ای» است. این یک پیشنهاد مذاکره نیست؛ این یک دیکته است؛ تحریم‌ها را بردارید و چشم خود را بر ماهیت توسعه‌طلب و بی‌ثبات‌کننده ما ببندید. این همان «ابتکار واقعی» است که عراقچی از آن سخن می‌گوید؛ ابتکاری که در واقع یک اولتیماتوم شکست‌خورده است.

نگرانی عمیق از «تغییر رژیم» در کلام روانچی موج می‌زند. او به شکلی ساده‌لوحانه یا شاید فریبکارانه می‌گوید: «اگر به تغییر رژیم علاقه‌مند هستیدپس درباره دیپلماسی صحبت نکنید». این نشان می‌دهد که سران جمهوری اسلامی درک درستی از دیپلماسی مدرن ندارند. فشار اقتصادی، انزوای سیاسی و گزینه‌های نظامی، همگی ابزارهایی برای وادار کردن یک رژیم به «تغییر رفتار» هستند. اگر رژیمی رفتارش را تغییر ندهد، نتیجه منطقی آن، فشار بیشتر و در نهایت، احتمال تغییر خود رژیم است.

نکته قابل تامل، چنگ زدن روانچی به «پیام‌های خصوصی» آمریکا است که در آن از تغییر رژیم صحبتی نمی‌شود. این نشان می‌دهد که نظام در خفا به دنبال تضمین بقا از سوی «شیطان بزرگ» است، در حالی که در تریبون‌های عمومی با شعار «مرگ بر آمریکا» برای پایگاه ایدئولوژیک خود خوراک تبلیغاتی فراهم می‌کند.

سفر عراقچی به ژنو و توییت پرطمطراق او، در کنار اعترافات تخت روانچی، یکتصویر کامل را ترسیم می‌کند؛ جمهوری اسلامی در زمستان ۱۴۰۴ به نقطه‌ایرسیده که تنها کالایش برای فروش، «بحرانی» است که خود آفریده.

دیپلماسی عراقچی در ژنو، نه یک حرکت فعال برای حل مشکلات، بلکه یک واکنش انفعالی و از سر استیصال به فشاری است که موجودیت نظام را هدف قرار داده است. او به ژنو نرفته تا توافقی پایدار بسازد؛ او رفته تا برای نظامی که نفس‌هایشبه شماره افتاده، زمان بخرد.

کمتر از ۲۴ ساعت مانده به آغاز مذاکرات حساس و شاید سرنوشت‌ساز میان تهران و واشنگتن در ژنو (سه‌شنبه ۲۸ بهمن)، دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی آرایشجنگی-رسانه‌ای عجیبی به خود گرفته است. در حالی که عباس عراقچی از «ابتکارات واقعی» دم می‌زند و مجید تخت‌روانچی از ترسِ «تغییر رژیم» پرده برمی‌دارد، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، مأموریت یافته تا با تاکتیک«انکار و ابهام»، سطح انتظارات را مدیریت کرده و شکست‌های احتمالی یاامتیازات دردناکِ پیش‌رو را توجیه کند.

مصاحبه اخیر بقایی، بیش از آنکه شفاف‌سازی درباره مواضع تهران باشد، تلاشیبرای پنهان کردن دست خالی جمهوری اسلامی در برابر دولت ترامپ است. او با واژگانی اتوکشیده سعی دارد وضعیت اضطراری نظام را عادی جلوه دهد، اما لابه‌لای کلماتش، واقعیت‌های تلخی از استیصال تهران بیرون می‌زند.

بقایی گزارش‌های منتشر شده درباره توقف غنی‌سازی و محدودیت‌های ۳ تا ۵ ساله را «گمانه‌زنی‌های بی‌پایه» می‌خواند. این تاکتیک کلاسیک جمهوری اسلامیاست؛ تکذیب جزئیات برای خریدن کلیات.

وقتی سخنگو می‌گوید «هنوز به جزئیات نرسیده‌ایم»، در واقع اعتراف می‌کند که تهران هنوز نمی‌داند در قبال «بقا»، چه بهایی باید بپردازد. اشاره او به اینکه آمریکابه سمت «واقع‌گرایی» حرکت کرده، یک بلوف دیپلماتیک است. در قاموس جمهوریاسلامی، هرگاه غرب فشار را تا آستانه خفگی افزایش می‌دهد و تهران مجبور به عقب‌نشینی می‌شود، نام آن عقب‌نشینی را «پذیرش حق ایران» یا «واقع‌گراییطرف مقابل» می‌گذارند.

آیا واقع‌گرایی آمریکا به معنای پذیرش غنی‌سازی است یا آن‌طور که تخت‌روانچیتلویحاً اشاره کرد، آمریکا با تجمع نیروها و تهدید نظامی، تهران را به گوشه رینگکشانده تا بین «فروپاشی» و «تسلیم» یکی را انتخاب کند؟ بقایی سعی دارد دومی را پنهان کند.

بخش قابل‌تأمل سخنان بقایی، واکنش عصبی او به اتهام «اتلاف وقت» است. او اینگزاره را «انحرافی» و «دروغ بزرگ» می‌نامد. اما تاریخ مذاکرات اتمی جمهوریاسلامی، چیزی جز تاریخِ «خرید زمان» برای پیشبرد برنامه هسته‌ای نبوده است.

بقایی ناخواسته به «حمله آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای» در دوره‌هایقبلی اشاره می‌کند تا مظلوم‌نمایی کند، اما همین اشاره نشان می‌دهد که استراتژی«اتلاف وقت» تهران در گذشته چه هزینه سنگینی (نابودی زیرساخت‌ها) داشته است. اکنون نیز که عراقچی از «نتیجه‌محور بودن» حرف می‌زند، دلیلش تغییرماهیت ایدئولوژیک نظام نیست؛ دلیلش این است که خزانه خالی و جامعه‌ای که در آستانه انفجار است، دیگر «زمانی» برای اتلاف باقی نگذاشته‌اند.

سخنگو مدعی است «مردم تحت فشار تحریم‌های ظالمانه» هستند؛ جمله‌ای که پس از دهه‌ها، دیگر برای مردم ایران رنگی از دلسوزی ندارد و تنها اعترافی است به اینکهسیاست‌های ماجراجویانه حکومت، چگونه معیشت ملت را گروگان گرفته است.

بقایی مدام به معاهده NPT و حقوق ایران ارجاع می‌دهد. این در حالی است که مجید تخت‌روانچی پیش‌تر آب پاکی را روی دست همه ریخت و گفت ایران حاضر به مذاکره درباره موشک‌ها نیست.

پارادوکس مذاکرات ژنو همین‌جاست؛ بقایی می‌گوید ما دنبال «حق غنی‌سازی»هستیم (موضوعی که عملاً با نظارت‌های شدید بی‌معنی می‌شود)، اما نظام حاضر نیست درباره علت اصلی تحریم‌ها (یعنی تهدیدات منطقه‌ای و موشکی) کوتاه بیاید. وقتی سخنگو می‌گوید «مبنای واقعی ندارد» که غنی‌سازی صفر شود، در واقع دارد به مصرف داخلی سیگنال می‌دهد. اما در اتاق‌های دربسته ژنو و مسقط، دیپلمات‌های ایرانی می‌دانند که با دونالد ترامپِ ۱۴۰۴ روبرو هستند، نه باراک اوبامای ۲۰۱۵. در این دور، «حقوق مصرحه» که بقایی از آن دم می‌زند، خریدارچندانی ندارد. آنچه روی میز است، امنیت اسرائیل، مهار موشکی و توقف کامل جاه‌طلبی‌های هسته‌ای است.

سفر تیم مذاکره‌کننده به ژنو با میزبانی عمان، برخلاف ادعای بقایی، نشانه قدرت نیست؛ بلکه نشانه نیاز مبرم به تنفس مصنوعی است. جمهوری اسلامی سعی دارد با ادبیات «حقوقی» (بقایی)، ژست «ابتکار عمل» (عراقچی) و هشدار «ترس از جنگ» (روانچی)، یک معامله بد را به عنوان یک پیروزی دیپلماتیک به خورد افکار عمومی بدهد.

اما حقیقت ساده است؛ نظامی که اقتصادش گروگان تحریم است و مشروعیتش را از دست داده، در ژنو نه برای «احقاق حق»، بلکه برای دریافت «تضمین بقا» مذاکره می‌کند. انکارهای آقای سخنگو تنها گرد و غباری است تا مردم ایران نبینند که در پشت پرده، چه امتیازاتی از جیب منافع ملی حراج می‌شود.

با این حال در حالی که تیم دیپلماسی جمهوری اسلامی در ژنو پشت درهای بسته با نمایندگان دولت ترامپ چانه‌زنی می‌کند، علی لاریجانی، دبیر شورای عالیامنیت ملی، از تهران وارد میدان شده تا خطوط قرمز نظام را ترسیم کند. مصاحبه اخیر او با الجزیره، قطعه گم‌شده پازلی است که عباس عراقچی و معاونانش در روزهای گذشته سعی در پنهان کردن آن داشتند.

اگر عراقچی از «ابتکارات» سخن می‌گفت و تخت‌روانچی از «ترسِ تغییر رژیم»صحبت می‌کرد، لاریجانی با ادبیاتی که ترکیبی از «انکار واقعیت» و «التماس دیپلماتیک» است، تلاش می‌کند تا هسته سختِ برنامه اتمی (غنی‌سازی ۲۰ درصد) را با پوشش انسانی و پزشکی حفظ کند. او می‌گوید: «برای بیماران سرطانی به اورانیوم ۲۰ درصد نیاز داریم». این جمله، بازگشت به تاکتیک‌های نخ‌نمای دهه ۸۰ شمسی است؛ گروگان گرفتن احساسات عمومی برای توجیه برنامه‌ای که جهان آن را مقدمه ساخت بمب می‌داند.

لاریجانی در بخش حیرت‌انگیزی از سخنانش سعی می‌کند با دونالد ترامپ هم‌زبان شود: «ترامپ می‌گوید ایران به سمت سلاح نرود… ما هم کاملاً موافقیم». اینتلاش آشکار برای دلربایی از رئیس‌جمهور آمریکا، در تضاد کامل با شعارهای«میدان» و هویت استکبارستیز جمهوری اسلامی است.

اما این هم‌زبانی ظاهری، یک دام بزرگ دارد.

لاریجانی، هم‌صدا با تخت‌روانچی،اصرار دارد که «موشک‌ها بخشی از امنیت ملی و غیرقابل مذاکره‌اند». استراتژیتهران روشن است: تکرار سناریوی برجام، اما این بار با دستی خالی‌تر. آنها می‌خواهند پرونده هسته‌ای را از پرونده موشکی و منطقه‌ای جدا کنند. اما آیا دولت جمهوری‌خواه آمریکا در سال ۲۰۲۶، فریب این تفکیک مصنوعی را می‌خورد؟وقتی لاریجانی می‌گوید «مذاکره فقط هسته‌ای، وگرنه پا نمی‌گیرد»، در واقع دارد شرطی می‌گذارد که خود می‌داند محقق نمی‌شود. این یعنی بن‌بست در ژنو، حتیقبل از اینکه قهوه‌ها سرو شوند.

شاید مهم‌ترین بخش سخنان دبیر شورای عالی امنیت ملی، نه درباره هسته‌ای،بلکه درباره اسرائیل باشد. لاریجانی برای اولین بار با صراحتی کم‌سابقه به «غفلت و کاهش هوشیاری» نهادهای امنیتی در برابر نفوذ موساد اعتراف می‌کند.اگرچه او سعی می‌کند با واژه «اغراق» از کنار آن بگذرد، اما تأیید اینکه ضرباتیخورده‌اند، نشان می‌دهد که «بازدارندگی» مورد ادعای نظام (که تخت‌روانچی هم به آن بالید)، از درون تهی شده است.

نظامی که مدعی بود می‌تواند تل‌آویو را با خاک یکسان کند، اکنون دبیر شورایامنیتش اعتراف می‌کند که در قلب تهران دچار «غفلت» شده و ضربه خورده است. این اعتراف، موضع ایران را بر سر میز مذاکره ژنو به‌شدت تضعیف می‌کند. طرف آمریکایی می‌داند با حریفی روبروست که در خانه خودش امنیت ندارد.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، پیش‌تر گفته بود آمریکا «واقع‌گرایانه»شده است. اما لاریجانی فاش می‌کند که دعوای اصلی سر چیست؛ غنی‌سازیصفر معنی ندارد.

جمهوری اسلامی به خوبی می‌داند که غنی‌سازی ۲۰ درصد، خط قرمزی است که عبور از آن به سمت ۹۰ درصد (نظامی) تنها چند روز زمان می‌برد. لاریجانی با پیش کشیدن «نیازهای پزشکی» و «راکتور تهران»، سعی دارد این ظرفیتبالقوه نظامی را زیر روپوش سفید پزشکی پنهان کند.

اما سوال اینجاست؛ اگر تنها نیاز شما پزشکی است، چرا با پیشنهادهایکنسرسیوم‌های بین‌المللی برای تأمین سوخت راکتور تهران مخالفت می‌کنید و اصرار دارید چرخه سوخت را در داخل (آن هم با هزینه‌های گزاف تحریم) حفظ کنید؟ پاسخ روشن است: چون هدف، دارو نیست؛ هدف، حفظ «آستانه گریزهسته‌ای» برای چانه‌زنی با غرب است.

لاریجانی در بخش دیگری از سخنانش، با یک چرخش دیپلماتیک، سعی می‌کندپای قطر، عربستان و ترکیه را وسط بکشد و ادعا کند اسرائیل برای آنها هم «ماجراجویی» دارد. این تاکتیک کلاسیک «ایران‌هراسی‌زدایی» است؛ تلاشیمذبوحانه برای اینکه به همسایگان عرب بگوید؛ دشمن شما اسرائیل است، نه ما.

اما واقعیت میدانی چیز دیگری می‌گوید. کشورهای منطقه که سال‌هاست هدف سیاست‌های بی‌ثبات‌کننده و نیروهای نیابتی تهران بوده‌اند، بعید است با اینهشدارهای لاریجانی، آغوش خود را به روی جمهوری اسلامی باز کنند، آن هم در شرایطی که تهران در ضعیف‌ترین موضع تاریخی خود قرار دارد.

مذاکرات ژنو ۱۴۰۴، نه یک گفتگوی برابر، بلکه تلاشی برای مدیریت یک فروپاشیتدریجی است. لاریجانی می‌گوید «ایران زیر بار تهدید نمی‌رود»، اما تمام حرکات و سخنان مقامات تهران نشان می‌دهد که آنها دقیقاً زیر فشار سنگین‌ترینتهدیدها، به هر ریسمانی چنگ می‌زنند تا از مهلکه «جنگ» یا «تغییر رژیم» جان سالم به در ببرند؛ حتی اگر مجبور شوند پشت نام بیماران سرطانی سنگر بگیرند.

با این محورها اما پیش از ظهر امروز اولین دیدار عراقچی در ژنو با رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی انجام شد. هرچند عراقچی درباره این دیدار صحبتی انجام نداد اما پیام کوتاه و سنگین رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در شبکه اجتماعی ایکس، پرده آخر نمایش دیپلماتیکجمهوری اسلامی در ژنو را کنار زد. گروسی نوشت: «هم‌اینک مذاکرات فنی عمیقیرا با وزیر امور خارجه ایران… به پایان رساندم.»

استفاده از عبارت «مذاکرات فنی عمیق» توسط مدیرکل آژانس، آن هم درست چند ساعت قبل از آنچه او «مذاکرات مهم فردا» می‌نامد، نشان می‌دهد که عباس عراقچی نه برای چانه‌زنی از موضع برابر، بلکه برای «تصفیه‌حساب‌های انباشته شده» و دادن تضمین‌های عینی به ژنو رفته است. این توئیت، تمام لفاظی‌های مقامات تهران در روزهای اخیر را به چالش می‌کشد.

علی لاریجانی ساعاتی پیش در مصاحبه با الجزیره، با پیش کشیدن«بیماران سرطانی» و «نیازهای پزشکی»، سعی کرد برای حفظ غنی‌سازی ۲۰ درصد و سانتریفیوژها سپر انسانی بسازد. اما توئیت گروسی نشان می‌دهد که در اتاق‌های دربسته هتل‌های ژنو، خریدار این نطق‌های عاطفی نیستند.

وقتی گروسی از «بحث‌های فنی عمیق» حرف می‌زند، یعنی عراقچی مجبور شده درباره مسائلی پاسخ دهد که لاریجانی آنها را «هیاهوی سیاسی» می‌خواند؛منشأ اورانیوم در سایت‌های اعلام‌نشده، دسترسی به دوربین‌های نظارتی و شاید مهم‌تر از همه، توقف عملی غنی‌سازی در سطوح بالا.

به نظر می‌رسد مشقیکه گروسی برای عراقچی تعیین کرده، پیش‌شرط ورود به «مذاکرات مهم فردا» با نمایندگان آمریکاست. اگر عراقچی در این آزمون فنی نمره قبولی نگیرد (یعنیامتیاز ندهد)، مذاکرات سیاسی برای رفع تحریم‌ها حتی آغاز هم نخواهد شد.

در حالی که عباس عراقچی مدعی بود با «ابتکارات واقعی» به ژنو آمده و مجیدتخت‌روانچی از ترسِ «تهدید وجودی» و «تغییر رژیم» سخن می‌گفت، توئیتگروسی نشان می‌دهد که «ابتکار» تهران چیزی جز «تن دادن به نظارت‌هایفراپادمانی» نیست.

جمهوری اسلامی در مخمصه‌ای گرفتار شده که اسماعیل بقایی (سخنگو) سعی در انکار آن دارد. بقایی می‌گوید «مذاکره زیر سایه تهدید نیست»، اما واقعیت ایناست که شتاب عراقچی برای بستن پرونده‌های فنی با گروسی، واکنشی مستقیم به تهدیداتی است که روانچی آنها را «خطرناک» توصیف کرد. تهران می‌داند که بدون تاییدیه گروسی، پرونده ایران در شورای حکام بعدی مستقیماً به شورای امنیتارجاع خواهد شد؛ جایی که مکانیسم ماشه منتظر شلیک است.

نکته تلخ ماجرا برای تیم ایرانی اینجاست؛ علی لاریجانی اعتراف کرد که «نفوذ و غفلت» باعث ضربات اسرائیل شده است. حالا گروسی روبروی وزیری نشسته که سیستم امنیتی متبوعش سوراخ شده است. آژانس احتمالاً اطلاعات دقیقی از فعالیت‌های پنهانی دارد که از طریق همان «نفوذ» (که لاریجانی تایید کرد) به دست آمده است. بنابراین، «مذاکرات عمیق» گروسی با عراقچی، بیشتر شبیهیک «راستی‌آزمایی اجباری» است تا یک گفتگوی دیپلماتیک. عراقچی نمی‌تواندانکار کند، چون طرف مقابل (آژانس و غرب) به لطف «غفلت» نهادهای امنیتیتهران، بیشتر از خود وزیر خارجه از جزئیات خبر دارد.

گروسی در توئیت خود به «مذاکرات مهم فردا» اشاره می‌کند. این همان جلسه‌ایاست که لاریجانی سعی کرد پیشاپیش دستور کارش را تعیین کند: «فقط هسته‌ای، نه موشکی». اما پیام مدیرکل آژانس روشن است؛ تا تکلیف پرونده‌هایپنهان و فنی روشن نشود، خبری از توافق سیاسی نیست.

جمهوری اسلامی که به گفته تخت‌روانچی نگران «بقای خود» است، حالا تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبدِ راضی کردن گروسی گذاشته است. توئیت گروسی نشان داد که تهران در ژنو، نه در جایگاه یک «قدرت منطقه‌ای»، بلکه در جایگاه متهمینشسته که باید پیش از دادگاه اصلی (مذاکره با آمریکا)، رضایت بازپرس پرونده (آژانس) را جلب کند تا شاید حکم خفیف‌تری بگیرد.

آنچه فردا در ژنو رخ می‌دهد، نه یک پیروزی دیپلماتیک، بلکه تلاشی مذبوحانه برای خرید زمان، با پرداخت هزینه‌های سنگین از کیسه «صنعت هسته‌ای» است؛ صنعتی که لاریجانی مدعی بود «ناموسی» است، اما حالا برای بقای نظام، چوب حراج خورده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن