خانه بین الملل از «نه» به آبه تا «التماس و تمنا» در مسقط؛ پایان دیپلماسی مقاومت رهبر جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می دهد؛

از «نه» به آبه تا «التماس و تمنا» در مسقط؛ پایان دیپلماسی مقاومت رهبر جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی ایران در یکی از پیچیده‌ترین و شاید خطرناک‌ترین مقاطع حیات سیاسی خود قرار گرفته است. در حالی که ماشین تبلیغاتی حکومت همچنان بر طبل «مقاومت» می‌کوبد، تحرکات پشت پرده و اظهارات بی‌سابقه مقامات ارشد سپاه پاسداران، حکایت از سراسیمگی در هسته سخت قدرت دارد. مثلثی از فشار که یک ضلع آن در واشنگتن با دونالد ترامپ، ضلع دیگرش در تل‌آویو با نتانیاهو و ضلع سوم آن در تهران با ترس از فروپاشی شکل گرفته است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی  

جمهوری اسلامی ایران در یکی از پیچیده‌ترین و شاید خطرناک‌ترین مقاطع حیات سیاسی خود قرار گرفته است. در حالی که ماشین تبلیغاتی حکومت همچنان بر طبل «مقاومت» می‌کوبد، تحرکات پشت پرده و اظهارات بی‌سابقه مقامات ارشد سپاه پاسداران، حکایت از سراسیمگی در هسته سخت قدرت دارد. مثلثی از فشار که یک ضلع آن در واشنگتن با دونالد ترامپ، ضلع دیگرش در تل‌آویو با نتانیاهو و ضلع سوم آن در تهران با ترس از فروپاشی شکل گرفته است.

سخنان اخیر جانشین معاون سیاسی سپاه پاسداران، پرده از واقعیتی برداشت که مقامات تهران سال‌ها سعی در کتمان آن داشته‌اند. او به صراحت اعلام کرد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، «چهار شرط» مشخص را روی میز گذاشته و پیام واضحی ارسال کرده است: «پذیرش یا جنگ».

این ادبیات از سوی یک مقام ارشد سپاه، نه یک تحلیل سیاسی، بلکه اعتراف به قرار گرفتن نظام در موقعیت «کیش و مات» است. اگرچه جزئیات این چهار شرط افشا نشده، اما ناظران معتقدند این شروط احتمالاً شامل توقف کامل برنامه هسته‌ای، انحلال نفوذ منطقه‌ای (پایان دادن به حمایت از گروه‌های نیابتی)، توقف برنامه موشکی و تغییرات بنیادین در سیاست حقوق بشری است؛ شروطی که پذیرش آن‌ها برای علی خامنه‌ای به معنای نوشیدن جامی زهرآگین‌تر از سال ۶۷ و عملاً تهی شدن جمهوری اسلامی از محتوای ایدئولوژیک آن است.

هشدار سپاه مبنی بر اینکه «رد کردن این شروط به جنگ منجر می‌شود»، نشان می‌دهد که گزینه نظامی دیگر یک بلوف روی میز نیست، بلکه یک تهدید قریب‌الوقوع است که سپاه پاسداران بیش از هر نهاد دیگری از عواقب ویرانگر آن برای ساختار نظامی و امنیتی خود آگاه است.

درست در ساعاتی که فرماندهان سپاه از احتمال جنگ سخن می‌گویند، علی لاریجانی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی و چهره‌ای که همواره برای مأموریت‌های دشوار نظام ذخیره می‌شود، راهی عمان شده است. مسقط، پایتخت سنتی میانجی‌گری‌های پنهان میان تهران و واشنگتن، بار دیگر میزبان پیامی است که بوی«استیصال» می‌دهد.

لاریجانی حامل پیامی پیشنهادی و مستقیم برای تیم دونالد ترامپ است. اعزام لاریجانی به جای دیپلمات‌های وزارت خارجه، سیگنال واضحی به واشنگتن است: «این پیام مستقیماً از بیت رهبری می‌آید، نه دولت.»

به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی در تلاش است تا پیش از بسته شدن کامل پنجره دیپلماسی، راهی برای «خریدزمان» یا رسیدن به توافقی موقت پیدا کند. اما سئوال اساسی اینجاست: آیا لاریجانی حامل پیشنهاد«نرمش قهرمانانه دوم» است؟ تحلیلگران بر این باورند که تهران دیگر کارت بازی قدرتمندی برای چانه زنی ندارد و سفر لاریجانی بیشتر شبیه به تلاشی برای جلوگیری از برخورد نظامی است تا مذاکره از موضع قدرت.

تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی مملو از فرصت‌سوزی‌هایی است که هزینه آن را ملت ایران پرداخته‌اند، اما شاید هیچ‌کدام به اندازه فاصله میان«۲۳ خرداد ۱۳۹۸» تا «۲۱ بهمن ۱۴۰۴» نمادین و عبرت‌آموز نباشد.

امروز، علی لاریجانی، فرستاده ویژه و معتمدِ «بیت»، سراسیمه در مسقط به سر می‌برد تا پیامیر ا به تیم دونالد ترامپ برساند که محتوای آن احتمالاً درخواست برای جلوگیری از سقوط نظام است. این تصویر، تضادی ویرانگر با تصویری دارد که علی خامنه‌ای شش سال پیش در دیدار با شینزو آبه، نخست‌وزیر وقت ژاپن، از خود به نمایش گذاشت.

چرخش ۱۸۰ درجه‌ای از «غرور کاذب» به «التماس دیپلماتیک»، روایتی است از نظامی که تنها زمانی زبان مذاکره را می‌فهمد که لوله تفنگ روی شقیقه‌اش قرار گرفته باشد.

بازخوانی صحنه دیدار شینزو آبه با علی خامنه‌ای در تهران، برای درک وضعیت امروز حیاتی است. در آن روز گرم خرداد، نخست‌وزیر ژاپن حامل پیام حسن نیت و پیشنهادی برای کاهش تنش از سوی دونالد ترامپ بود. ترامپ اعلام کرده بود که به دنبال تغییر رژیم نیست و راه دیپلماسی باز است.

پاسخ علی خامنه‌ای اما، نماد کامل توهم او بود. او با لحنی تحقیرآمیز و در مقابل دوربین‌ها به آبه گفت:«من شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمی‌دانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد.» درآن زمان، رهبر جمهوری اسلامی تصور می‌کرد با سیاست «نه جنگ، نه مذاکره» و تکیه بر نیروهای نیابتی منطقه و برنامه موشکی، می‌تواند آمریکا را به زانو درآورد. او پیام صلح را پس زد تا بر طبل «اقتصاد مقاومتی» و «میدان» بکوبد؛ غافل از اینکه این غرور، مقدمه‌ای برای انزوای مطلق و فروپاشی اقتصادی سال‌های بعد خواهد شد.

امروز، ورق کاملاً برگشته است. دیگر خبری از آن رهبری که با تکیه بر صندلی قدرت، پیام رئیس‌جمهور آمریکا را رد می‌کرد، نیست. اکنون همان دونالد ترامپ دوباره در قدرت است، اما این بار نه با پیشنهاد مذاکره، بلکه با ۴ شرط سنگین و تهدید مستقیم به جنگ.

اعزام علی لاریجانی به عمان در این تاریخ، اعتراف عملی علی خامنه‌ای به شکست استراتژی «مقاومت» است. اگر در سال ۹۸، ترامپ پیام فرستاد و خامنه‌ای نپذیرفت؛ در سال ۱۴۰۴، خامنه‌ای پیام می‌فرستد و نگران است که ترامپ نپذیرد. پیام سال ۹۸ آمریکا،پیشنهادی برای توافق بود. پیام امروز لاریجانی،احتمالاً درخواستی عاجزانه برای توقف ماشه جنگ و پذیرش نوعی تسلیم است که نظام بتواند با آن صورت خود را سرخ نگه دارد.

لاریجانی حامل پیامی از سوی رهبری است که می‌داند لیست ترور اسرائیل واقعی است، خزانه خالی است و جامعه ایران منتظر جرقه‌ای برای انفجار نهایی است. فاصله میان رد کردن پیام آبه و ارسال پیام توسط لاریجانی، با رنج میلیون‌ها ایرانی پر شده است. زمانی که خامنه‌ای گفت «پاسخی ندارم»، اقتصاد ایران هنوز رمقی داشت. امروز که او لاریجانی را با پرونده‌ای زیر بغل به مسقط فرستاده، ریال بی‌ارزش‌ترین پول جهان است، زیرساخت‌ها فرسوده‌اند و مشروعیت سیاسی نظام به صفر رسیده است.

آن «نه» بزرگ در سال ۹۸، نشانه قدرت نبود؛ بلکه نشانه عدم درک صحیح از معادلات بین‌المللی بود. جمهوری اسلامی در آن زمان فرصت داشت از موضع برابر مذاکره کند. اکنون، لاریجانی در حالی پشت درهای بسته در مسقط نشسته است که ایران در ضعیف‌ترین موضع تاریخ ۴۷ ساله این حکومت قرار دارد.

آنچه امروز در عمان می‌گذرد، تلاشی برای نوشیدن«جام زهر» است؛ اما این جام بسیار سمی‌تر از آن چیزی است که روح‌الله خمینی در سال ۱۳۶۷ نوشید.ترامپِ ۱۴۰۴، با ترامپِ ۱۳۹۸ متفاوت است. او اکنون با هماهنگی کامل نتانیاهو و با در دست داشتن اهرم فشار نظامی معتبر، نیازی به امتیاز دادن به تهران نمی‌بیند.

همزمان با تکاپوی تهران در مسقط، بنیامین نتانیاهو،نخست‌وزیر اسرائیل، در واشنگتن حضور دارد. سفر او که صراحتاً در چارچوب مذاکرات ایران اعلام شده، نشان می‌دهد که تل‌آویو قصد دارد نقشی محوری در تعیین سرنوشت هرگونه توافق یا تقابل داشته باشد.

نتانیاهو با آگاهی کامل از ضعف اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی، به دیدار ترامپ رفته تا اطمینان حاصل کند که شروط چهارگانه آمریکا، بدون هیچ‌گونه اغماضی اجرا شود. حضور اسرائیل در این معادله به معنای آن است که هرگونه «پیشنهاد» لاریجانی در عمان، باید از فیلتر امنیتی تل‌آویو نیز عبور کند.

اسرائیل در حال دیکته کردن شرایطی است که عملاً دست‌وپای جمهوری اسلامی را در منطقه می‌بندد. هماهنگی کامل نتانیاهو و ترامپ، کابوسی برای تهران است که نشان می‌دهد دوران بازی با کارت‌های منطقه‌ای و ایجاد تفرقه میان آمریکا و اسرائیل به پایان رسیده است.

جمهوری اسلامی در مخمصه‌ای گرفتار شده که خروج از آن بدون هزینه سنگین ناممکن است. اگر شروط ترامپ را نپذیرد، با خطر جنگی روبرو می‌شود که به گفته خود مقامات سپاه، توان مقابله با آن را در شرایط فعلی اقتصادی و نارضایتی داخلی ندارد. اگر شروط را بپذیرد و پیام لاریجانی در عمان به تسلیم منجر شود، با بحران مشروعیت در میان پایگاه تندرو هواداران خود و فروپاشی هیمنه ساختگی «محور مقاومت» مواجه خواهد شد.

سفر همزمان لاریجانی به عمان و نتانیاهو به آمریکا نشان می‌دهد که روزهای سرنوشت‌سازی در راه است. جمهوری اسلامی که روزگاری شعار محو اسرائیل و اخراج آمریکا از منطقه را می‌داد، اکنون برای بقای خود، چشم به دهان ترامپ و نتانیاهو دوخته است. پیام لاریجانی به مسقط، شاید آخرین تلاش برای نجات نظامی باشد که سایه جنگ و فروپاشی را بیش از هر زمان دیگری بر سر خود حس می‌کند.

مهم‌ترین و فوری‌ترین پیامد رد پیشنهاد آمریکا،تبدیل «گزینه نظامی» از یک اهرم فشار به یک«برنامه عملیاتی» است. سال‌ها، جمهوری اسلامی با تکیه بر شبکه نیروهای نیابتی و توان موشکی خود، نوعی بازدارندگی نامتقارن را تبلیغ می‌کرد. اما اکنون، ائتلاف آمریکا و اسرائیل به این نتیجه رسیده که هزینه مهار یک ایرانِ هسته‌ای و توسعه‌طلب، به مراتب بیشتر از هزینه یک عملیات نظامی قاطع برای خلع سلاح آن است.

رد پیشنهاد دیپلماتیک از سوی تهران، در واشنگتن به عنوان آخرین چراغ سبز برای اجرای طرح‌های نظامی از پیش آماده شده، تعبیر خواهد شد. این جنگ، برخلاف تصور فرماندهان سپاه، یک نبرد فرسایشی زمینی نخواهد بود. سناریوی محتمل، یک کمپین برق‌آسا و ویرانگر هوایی و موشکی است که سه هدف اصلی را دنبال می‌کند؛ فلج کردن کامل تأسیسات هسته‌ای و مراکز موشکی: نابودی تمام زیرساخت‌هایی که ستون فقرات برنامه اتمی و توان تهاجمی نظام را تشکیل می‌دهد.

انهدام مراکز فرماندهی و کنترل؛ قطع ارتباط میان رهبرینظام و نیروهای مسلح، به ویژه سپاه پاسداران، و ایجاد هرج‌ومرج در ساختار تصمیم‌گیری و هدف قرار دادن مستقیم فرماندهان کلیدی سپاه و مسئولان برنامه‌های استراتژیک نظام.

این استراتژی، توان هرگونه واکنش منسجم را از جمهوری اسلامی سلب کرده و آن را در یک شوک استراتژیک فرو خواهد برد.

تهدید دیگر صرفاً به زیرساخت‌ها محدود نمی‌شود. افشای اخیر «لیست اهداف ترور» در شبکه ۱۴ تلویزیون اسرائیل، یک نقطه عطف استراتژیک و یک پیام خونین به سران جمهوری اسلامی است. این لیست که گفته می‌شود شامل نام‌های مقامات عالی‌رتبه سیاسی و نظامی است، نشان می‌دهد که اسرائیل و متحدانش استراتژی خود را از «زدن سرانگشتان» (نیروهای نیابتی در لبنان و سوریه) به «قطع سر افعی» تغییر داده‌اند.

دیگر هیچ مقامی در تهران، از جمله آن‌هایی که در بیت رهبری نشسته‌اند، خود را در امان نخواهند دید. دوران پنهان شدن پشت مرزهای جغرافیایی به سر آمده است.انتشار چنین لیستی، بذر بی‌اعتمادی، ترس و پارانویا را در میان هسته سخت قدرت می‌کارد. هر مقامی به اطرافیان خود به چشم یک منبع نفوذی نگاه خواهد کرد و انسجام فرماندهی از درون فرو خواهد پاشید.

این پیام به تصمیم‌گیران اصلی نظام است که رد پیشنهاد ترامپ، تنها به قیمت زیرساخت‌های کشور تمام نمی‌شود، بلکه مستقیماً جان آن‌ها را هدف قرار خواهد داد. این استراتژی، که یادآور دکترین «سر بریدن» در تئوری‌های نظامی مدرن است، هدفش فروپاشی نظام از بالا به پایین از طریق حذف فیزیکی رهبران آن است.

اما مهلک‌ترین پیامد، هم‌زمانی جنگ خارجی با انفجار نارضایتی‌های داخلی است. جمهوری اسلامی در حال حاضر با بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و مشروعیت دست‌وپنجه نرم می‌کند. یک درگیری نظامی،هر چند محدود، آخرین ضربه را بر پیکر اقتصادی وارد خواهد کرد که همین حالا نیز در حال احتضار است.

در چنین شرایطی سقوط ارزش پول ملی، تورم افسارگسیخته و کمبود کالاهای اساسی، میلیون‌ها ایرانی را که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، به خیابان‌ها خواهد کشاند. بدنه نیروهای نظامی و امنیتی که خود و خانواده‌هایشان زیر بار فشار اقتصادی له شده‌اند، تا چه حد توان و انگیزه سرکوب هم‌وطنان خود را در میانه یک جنگ خارجی خواهند داشت؟ احتمال تمرد، نافرمانی و پیوستن به مردم به شدت افزایش می‌یابد.

نظامی که همزمان باید با حملات خارجی مقابله کند و اعتراضات میلیونی داخلی را مهار کند، به سرعت توان مدیریتی خود را از دست داده و دچار فروپاشی سلسله‌مراتبی خواهد شد. در نهایت، رد کردن پیشنهاد ترامپ، جمهوری اسلامی را در برابر یک «طوفان کامل» قرار می‌دهد: حملات ویرانگر خارجی، تهدید مستقیم به جان رهبران، شورش‌های گسترده داخلی و فروپاشی اقتصادی. این دیگر یک انتخاب میان «بد» و «بدتر» نیست؛ بلکه قماری است که در آن، یک طرف میز «تسلیم» و طرف دیگر «نابودی کامل» نشسته است. شواهد نشان می‌دهد که تهران با رد هرگونه راه حل دیپلماتیک، ناآگاهانه در حال انتخاب گزینه دوم است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن