گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در حالی که هنوز خون معترضان کشته شده در سرکوبهای خونین دیماه ۱۴۰۴ در خیابانهای تهران و شهرهای دیگر خشک نشده است، خبر مذاکرات مستقیم و محرمانه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی با چهرههای نزدیک به دونالد ترامپ، یعنی «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر»، فضای سیاسی ایران را در بهت فرو برده است.
عباس عراقچی در تازهترین اظهارات خود در جمع وزرای خارجه جمهوری اسلامی، ادبیاتی را به کار برد که نشاندهنده استیصال حکومت در میان دو لبه قیچی است: «بحران مشروعیت داخلی پس از کشتار مردم» و «تهدید قریبالوقوع نظامی خارجی».
عراقچی در سخنان خود با اشاره به سیاستهای دولت آمریکا میگوید: «دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا همه پوششهای حقوقی را کنار گذاشته و میگوید ما قوی هستیم. این بازگشت به قانون جنگل است.»

تحلیلگران معتقدند اشاره عراقچی به «قانون جنگل» و همزمان نشستن پای میز مذاکره با جرد کوشنر معمارپیمان ابراهیم و طراح فشار حداکثری علیه تهران نشاندهنده آن است که جمهوری اسلامی زبان زور را بهتر از زبان دیپلماسی درک میکند. عراقچی میگوید: «چارهای جز قوی شدن نیست» و «مذاکره زمانی به نتیجه میرسد که به حق مردم ایران احترام گذاشته شود.»
اما پرسش اساسی اینجاست: کدام مردم؟ حکومتی که تنها یک ماه پیش (دی ۱۴۰۴) پاسخ اعتراضات معیشتی و سیاسی شهروندان خود را با گلوله جنگی و بازداشتهای فلهای داد، چگونه میتواند در میز مذاکره با آمریکا دم از «حق مردم» بزند؟ به نظر میرسد منظور عراقچی از «حق مردم»، در واقع «حق بقای نظام» است که اکنون با حضور ناوگان گسترده ارتش ایالات متحده در خلیج فارس به شدت تهدید میشود.
وزیر خارجه جمهوری اسلامی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به محاصره دریایی و حضور نظامی آمریکا میگوید: «اگر ناوگانش را دور شما آورد، نباید ترسید. اگر یک قدم عقب بگذارید، معلوم نیست تا کجا باید عقب بروید.»
این اظهارات در حالی بیان میشود که آرایش نظامی آمریکا در منطقه بیسابقه توصیف شده است. بر خلاف لفاظیهای مقامات تهران، جمهوری اسلامی به شدت از احتمال یک حمله برقآسا و فلجکننده به تأسیسات هستهای و نظامی خود نگران است. دیدار با استیو ویتکاف و کوشنر، نه از موضع قدرت، بلکه تلاشی برای خریدن زمان و جلوگیری از سناریوی جنگ است.
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که توصیه عراقچی به «نترسیدن»، مصرف داخلی برای نیروهای وفادار به نظام دارد که پس از ریزشهای ناشی از سرکوب مردم در دیماه، اکنون با دیدن سایه جنگ، روحیهی خود را باختهاند. نکته قابل تأمل در سخنان عراقچی، تأکید بر «قدرت مقاومت» است. او میگوید: «ما نمیخواهیم کسی حق ما را به رسمیت بشناسد؛ حق ما وجود دارد و رسمی است.»
این ادبیات یادآور سیاستهای ۴ دهه گذشته جمهوری اسلامی است که هزینه «به رسمیت شناخته شدن» ایدئولوژی خود را از جیب و جان مردم ایران پرداخت کرده است. مذاکره با کوشنر که نماد سیاستهای تندروانه علیه تهران است، نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای جلوگیری از فروپاشی،حاضر است با دشمنترین دشمنانش معامله کند، اما حاضر نیست صدای معترضان داخلی را بشنود.
فعالان حقوق بشر هشدار میدهند که هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن در این شرایط،میتواند به جمهوری اسلامی «چک سفید امضا» بدهد تا سرکوب داخلی را بدون نگرانی از فشارهای بینالمللی تشدید کند.
جمهوری اسلامی در مخمصهای گرفتار شده که خود خالق آن است. از یک سو، جامعهای خشمگین و داغدارِ کشتار دی ۱۴۰۴ که دیگر هیچ مشروعیتی برای حکومت قائل نیست، و از سوی دیگر، آمریکایی که با ادبیات «قانون جنگل» و ناوهای جنگیاش پشت دروازهها ایستاده است.
سخنان عراقچی مبنی بر اینکه «چارهای جز مذاکره نیست»، اعتراف به بنبست استراتژیک نظام است. اما تاریخ نشان داده است که دیکتاتورها در «قانون جنگل»، معمولاً قربانیان اصلی نیستند؛ بلکه این مردم عادی و ضعیف نگه داشته شده هستند که در میان چرخ دندههای جنگ و سرکوب، له میشوند.
این گزاره در فضای سیاسی ایران و در میان کاربران شبکههای اجتماعی با خشم و ناباوری روبرو شده است. سوال اساسی این است: کدام حق؟ و کدام مردم؟ آیا «حق مردم ایران» شامل حق حیات معترضانی که در دیماه ۱۴۰۴ جان خود را از دست دادند نیز میشود؟ فعالان حقوق بشر معتقدند ارجاع مقامات جمهوری اسلامی به «مردم» در میز مذاکرات خارجی، صرفاً استفاده ابزاری از نام ملتی است که در داخل کشور گروگان گرفته شدهاند.
عراقچی در ادامه با ادبیاتی که بوی انزوا میدهدمیگوید: «ما نمیخواهیم کسی حق ما را به رسمیت بشناسد؛ حق ما وجود دارد و رسمی است.» این جمله، تلاشی برای حفظ پرستیژ در برابر حامیان اندک باقیمانده نظام تلقی میشود.
اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید؛ جمهوری اسلامی برای آنکه «حق بقایش» توسط دولت ترامپ به رسمیت شناخته شود و از حمله نظامی جلوگیری کند، ناچار شده است غرور خود را زیر پا بگذارد و با فرستادگان ترامپ دیدار کند.
سخنان عراقچی مبنی بر اینکه «چارهای جز مذاکره نیست»، اعتراف دیرهنگام به بنبستی است که سیاستهای منطقهای و هستهای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. اما به نظر میرسد این بار، هزینه این مذاکرات و «قوی شدن» مورد نظر حکومت، نه از جیب مسئولان، بلکه باز هم از سفره و امنیت مردمی پرداخت خواهد شد که صدایشان در دیماه با خشونت خاموش شد.
به نظر میرسد استراتژی «قوی شدن» که عراقچی از آن دم میزند، نه به معنای تقویت اقتصاد یا رفاه مردم، بلکه به معنای تلاش برای دستیابی به بازدارندگی نهایی(سلاح هستهای) است؛ قماری خطرناک که میتواندایران را به لبه پرتگاه جنگی تمام عیار بکشاند.
در ادامه کمال خرازی که زمانی چهره دیپلماسی«گفتگوی تمدنها» در دوران اصلاحات محسوب میشد،اکنون در بهمن ۱۴۰۴ و در حالی که هنوز خیابانهای ایران از شوک سرکوب خونین معترضان در دیماه خارج نشده، از لزوم «رفتار مبتنی بر رحمت با همسایگان» و «برخورد شدید با دشمنان» سخن میگوید.
کمال خرازی با صراحتی کمسابقه به «اشتباهات زیاد در ارتباط با همسایگان» اعتراف کرده و گفته است: «اولویت اول ما باید همسایگان باشند… همسایگان ما کسانی هستند که باید از باب رحمت با آنها رفتار کرد.»
این «اعتراف به خطا» و چرخش ناگهانی به سمت «دیپلماسی رحمت»، نه ناشی از یک بازنگری اصولی،بلکه واکنشی هراسآلود به حضور گسترده نظامی آمریکادر خلیج فارس و دریای عمان است. جمهوری اسلامی که دههها با سیاستهای تهاجمی، حمایت از گروههای نیابتی و دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه، خود را در انزوای کامل قرار داده، اکنون که سایه حمله نظامی دولت جدید آمریکا را بر سر خود حس میکند،مذبوحانه به دنبال سپر بلا در منطقه میگردد.
تهران دریافته که در صورت بروز جنگ، کشورهای عربی خلیج فارس میتوانند نقش تعیینکنندهای در تسهیل یا ممانعت از عملیات آمریکا داشته باشند. بنابراین،«رحمتِ» مورد اشاره خرازی، در واقع «التماسِ» دیپلماتیک برای عدم همکاری همسایگان با ماشین جنگی ایالات متحده است.
بخش بحثبرانگیزتر سخنان خرازی آنجاست که میگوید: «با دشمنان باید شدید برخورد کرد و دیگرافراطی و غیر افراطی ندارد.» استفاده از واژه قرآنی«اشداء» (شدید بودن) در برابر دشمن، در حالی مطرح میشود که تنها یک ماه پیش، نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، این «شدت» را به بیرحمانهترین شکل ممکن علیه شهروندان معترض خود در داخل کشور اعمال کردند.
کشتار دیماه ۱۴۰۴ که در آن صدها تن از مردم به دلیل اعتراض به وضعیت معیشتی و سیاسی با گلولههای جنگی هدف قرار گرفتند، نشان داد که تعریف جمهوری اسلامی از «دشمن»، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و به داخل خانههای ایرانیان رسیده است.
وقتی کمال خرازی از «برخورد شدید» سخن میگوید،آیا منظورش آمریکا است که اکنون با ناوگانش پشت مرزهاست، یا مردم بیپناهی که در خیابانها فریادآزادی سر میدهند؟ حذف تمایز میان «دشمن افراطی و غیر افراطی» در کلام خرازی، نشاندهنده رادیکالیزه شدن کامل فضای ذهنی تصمیمگیران نظام است. به نظر میرسد حتی چهرههایی که زمانی «اصلاحطلب» یا «میانهرو» نامیده میشدند، در مواجهه با خطر فروپاشی، شمشیر را از رو بستهاند و هرگونه صدای مخالفی را «دشمن» میپندارند که باید با «شدت» سرکوب شود.
همزمانی این سخنان با اخبار منتشر شده درباره مذاکرات مخفیانه عباس عراقچی با تیم ترامپ (ویتکاف و کوشنر)، تصویری آشفته از سیاست خارجی تهران ارائه میدهد. از یک سو عراقچی در اتاقهای دربسته با نمایندگان «شیطان بزرگ» چانه میزند تا از جنگ جلوگیری کند و از سوی دیگر خرازی با ادبیاتی ایدئولوژیک بر طبل «دشمنیِ شدید»میکوبد.
این دوگانگی نشان میدهد که جمهوری اسلامی فاقد یک استراتژی منسجم برای برونرفت از بحران است. آنها میخواهند با «رحمت» نشان دادن به همسایگانی که سالها تهدیدشان کردهاند، امنیت بخرند و با «شدت» نشان دادن به دشمنانی که تعریفشان مبهم است، اقتدارنمایی کنند.
واقعیت تلخ برای جمهوری اسلامی این است که استراتژی «رحماء بینهم» (مهربانی با خودیها/همسایگان) و «اشداء علی الکفار» (سختگیری با دشمنان) دیگر کارکرد ندارد. زیرا از یک سو، همسایگان منطقهای با بیاعتمادی عمیق به وعدههای تهران مینگرند و ترجیح میدهند خود را با نظم نوین امنیتی آمریکا هماهنگ کنند و از سوی دیگر، «مردم ایران» که باید پایگاه اصلی قدرت نظام باشند، پس از سرکوبهای خونین اخیر، خود را در صف مقابل حکومت و در کنار آنچه نظام «دشمن» میخواند،میبینند.
کمال خرازی و دیگر مقامات جمهوری اسلامی در حالی از لزوم اصلاح روابط با همسایگان سخن میگویند که بزرگترین «همسایه» خود، یعنی ملت ایران را، با سیاستهای قهرآمیز و سرکوبگرانه، فرسنگها از خود دور کردهاند. در این «قانون جنگل» که مقامات تهران از آن دم میزنند، حکومتی که پشتوانه مردمی ندارد، حتی با لبخند به همسایگان نیز نمیتواند از طوفان پیش رو جان سالم به در ببرد.
در مورد دیگر، در حالی که هنوز تصاویر معترضان جانباخته در دیماه ۱۴۰۴ که با پرچمهای «شیر و خورشید» در خیابانها فریاد میزدند، از حافظه جمعی ایرانیان پاک نشده، علیاکبر صالحی، وزیراسبق امور خارجه و رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی، در اظهاراتی شگفتانگیز مدعی مالکیت جمهوری اسلامی بر این نماد تاریخی شده است.
صالحی در جمع وزرای خارجه ادوار جمهوری اسلامی، با چرخشی آشکار از ادبیات رسمی ۴۷ سال گذشته، گفت: «شیر و خورشید نمادی است که ریشه در هویت ایرانی اسلامی دارد و متعلق به جمهوری اسلامی بوده فلسفه آن مربوط به حضرت علی (ع) است.»
سخنان صالحی در این مقطع زمانی (بهمن ۱۴۰۴)، واکنشی مستقیم و هراسآلود به رخدادهای خونین ماه گذشته است. در اعتراضات دیماه، استفاده گسترده و بیسابقه مردم از پرچم شیر و خورشید و سر دادن شعارهایی در حمایت از رضا پهلوی، نشان داد که جامعه ایران به طور کامل از نمادهای جمهوری اسلامی عبور کرده و به دنبال بازگشت به هویت ملی و تاریخی پیش از انقلاب ۵۷ است.
جمهوری اسلامی که دههها نماد شیر و خورشید را «طاغوتی» خوانده و آن را از پرچم، اسکناس و سربرگهای اداری حذف کرده بود، اکنون که مشروعیت خود را در کف خیابان باخته، مذبوحانه تلاش میکند این نماد را «بازپسگیری» و «اسلامیسازی» کند. ادعای صالحی مبنی بر اینکه «مالکیت معنوی شیر و خورشید متعلق به ایران [بخوانید جمهوری اسلامی] است»، تلاشی برای تهی کردن این نماد از معنای اپوزیسیونی آن است. حکومتی که پرچم شیر و خورشید را در دست جوانان معترض در دیماه به رگبار بست، حالا میخواهد با منتسب کردن آن به «حضرت علی»، همان پرچم را برای بقای خود مصادره کند.
بخش دیگری از سخنان صالحی که بازتابدهنده وحشت حاکمیت از تهدیدات خارجی است، به تغییر ادبیات دینی نظام اشاره دارد. او میگوید: «ما در اوایل انقلاب به جای بسمالله الرحمن الرحیم میگفتیم بسمالله قاصم الجبارین درهمکوبنده ستمگران. الان باید با زبان بسمالله رحمان و رحیم شروع کنید. این تغییر موضع از «درهمکوبنده» به «بخشنده»، در حالی مطرح میشودکه ناوگان عظیم ارتش آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان آرایش جنگی گرفته است. جمهوری اسلامی که در برابر مردم بیدفاع خود در دیماه، نقش «جبار» و ستمگر را ایفا کرد و حمام خون به راه انداخت، اکنون در برابر قدرت نظامی برتر ایالات متحده، ناگهان به یاد«رحمت» و «مهربانی» افتاده است.
توصیه صالحی به کنار گذاشتن ادبیات تهاجمی(قاصم الجبارین)، پیامی روشن به هسته سخت قدرت است که دوران شعارهای توخالی به پایان رسیده و اگر جمهوری اسلامی بخواهد از حمله نظامی قریبالوقوع آمریکا جان سالم به در ببرد، باید زبان تهدید را کنار بگذارد.
صالحی همچنین با اعترافی تلخ میگوید: «بین آرمانهایی که ترسیم کردیم و دستاوردها فاصله افتاده است.» آنچه صالحی «فاصله» مینامد، در واقع «سقوط آزاد» است. فاصلهای که اکنون با خون هزاران معترض، فقر گسترده و انزوای بینالمللی پر شده است.
جمهوری اسلامی در شرایطی قرار گرفته که نه دستاوردی برای ارائه دارد و نه آرمانی برای دفاع. به همین دلیل است که چهرههایی مانند صالحی که زمانی«تکنوکراتهای نظام» خوانده میشدند، اکنون برای نجات کشتی در حال غرق شدن، دست به دامان نمادهایی شدهاند که ۴۷ سال برای نابودیشان تلاش کردند.
اظهارات همزمان و هماهنگ سه چهره کلیدی سیاستخارجی نظام عباس عراقچی، کمال خرازی و علیاکبرصالحی در بهمن ۱۴۰۴، بیش از آنکه نشاندهنده یک«تغییر راهبرد» باشد، حکایت از یک «ورشکستگی ایدئولوژیک» تمامعیار در مواجهه با خطر فروپاشی دارد. این سه دیپلمات ارشد، هرکدام گوشهای از پازل استیصال حکومتی را تکمیل میکنند که در داخل مشروعیت خود را باخته و در خارج، سایه جنگ را بالای سر میبیند.
نقطه عطف این اظهارات، سخنان علیاکبر صالحیاست که به صراحت از شکست آرمانهای انقلاب ۵۷ سخن میگوید. وقتی او پیشنهاد میدهد شعار «بسمالله قاصم الجبارین» (به نام خداوند درهمکوبنده ستمگران) جای خود را به «بسمالله الرحمن الرحیم»بدهد، در واقع اعتراف میکند که ماشین سرکوب و تهاجم جمهوری اسلامی به بنبست رسیده است.
اما شاهبیت سخنان صالحی، تلاش مضحک برای مصادره نماد «شیر و خورشید» است.
نظامی که ۴۷ سال پرچم شیر و خورشید را «طاغوتی» نامید و دارندگان آن را مجازات کرد، اکنون که میبیند مردم در اعتراضات دیماه، این پرچم را به عنوان نماد ملی و در حمایت از رضا پهلوی برافراشتهاند، ناگهان مدعی میشود که «شیر و خورشید متعلق به جمهوری اسلامی است».
این تغییر موضع تلاشی مذبوحانه برای دزدیدن هویت مخالفان تعبیر میشود؛ تلاشی برای پوشاندن تنِ عریانِ نظامی که نمادهای خودش (مانند آرم الله) در ذهنیت عمومی جامعه با سرکوب و فقر گره خورده است.
در سوی دیگر، کمال خرازی از لزوم «رحمت» با همسایگان سخن میگوید. این چرخش گفتمانی، نه از سر خیرخواهی، بلکه ناشی از وحشت تهران از پیوستن کشورهای عربی منطقه به ائتلاف نظامی آمریکا است. جمهوری اسلامی که در دیماه با مردم خود به زبان «گلوله» سخن گفت، اکنون ملتمسانه از همسایگان میخواهد که با زبان «رحمت» با او رفتار کنند.
پارادوکس ماجرا آنجاست که خرازی همچنان بر «شدت» با دشمنان تاکید دارد؛ اما در شرایطی که مردم ایران در خیابانها علیه کلیت نظام شعار میدهند، مرز میان «مردم» و «دشمن» برای جمهوری اسلامی از میان رفته است. «شدتِ» مورد نظر خرازی، همان چیزی است که در خیابانهای تهران و شهرهای دیگر دیده شد، و «رحمتِ» او، التماسی دیپلماتیک برای خریدن زمان است.
عباس عراقچی نیز در این میان، وظیفه مدیریت صحنه را بر عهده دارد. او از یک سو در اتاقهای تاریک با تیم ترامپ (ویتکاف و کوشنر) چانه میزند تا شاید بتواند بقای نظام را تضمین کند، و از سوی دیگر با ژستهای توخالی از «قانون جنگل» و «حق مردم» صحبت میکند.
اشاره عراقچی به «حق مردم» در حالی که حکومت متبوعش حق حیات معترضان را در دیماه سلب کرد، طنزی تلخ در تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی است. ناظران معتقدند عراقچی میکوشد با کارت «مردم» با آمریکا بازی کند، اما کارتی که در دست دارد، سوخته است.
مجموع سخنان این سه دیپلمات نشان میدهد که جمهوری اسلامی در بهمن ۱۴۰۴ به مرحلهای از استیصال رسیده که حاضر است برای بقا، تمام شعارهای بنیادین خود را قربانی کند.
آنها حاضرند نماد «شیر و خورشید» را بپذیرند،شعار «مرگ بر آمریکا» را با مذاکره پنهانی تاخت بزنند، و ادبیات «انقلابی» را با ادبیات «رحمانی»جایگزین کنند. اما به نظر میرسد این «استحاله» و تغییر پوست، بسیار دیر انجام شده است. جمهوری اسلامی شاید بتواند ادبیاتش را تغییر دهد، اما نمیتواند کارنامه خونین دیماه ۱۴۰۴ و حضور سنگین ناوهای آمریکا را که نتیجه چهار دهه سیاست غلط است، پاک کند.