خانه بین الملل ایران و آمریکا به «تداوم گفت‌وگو» رسیدند؛ اما آیا به توافق هم می‌رسند؟

هموطن بررسی می‌کند

ایران و آمریکا به «تداوم گفت‌وگو» رسیدند؛ اما آیا به توافق هم می‌رسند؟

مذاکرات امروز ایران و آمریکا در عمان، از آن جنس نشست‌هایی نبود که بتوان با معیارهای معمول دیپلماسی درباره آن قضاوت کرد. آنچه رخ داد، بیشتر به یک تنظیم دوباره در «مدیریت بحران» شباهت داشت تا یک حرکت جدی به سمت «حل مسئله». خروجی رسمی نشست آنطور که عباس عراقچی وزیرخارجه جمهوری اسلامی هم اعلام کرد، توافق برای تداوم مذاکرات و ورود به مرحله اصلی بود؛ نتیجه‌ای که به خودی خود نه پیشرفت قطعی است و نه شکست.

اختصاصی سرویس سیاسی/آوا مهرگانی 

مذاکرات امروز ایران و آمریکا در عمان، از آن جنس نشست‌هایی نبود که بتوان با معیارهای معمول دیپلماسی درباره آن قضاوت کرد. آنچه رخ داد، بیشتر به یک تنظیم دوباره در «مدیریت بحران» شباهت داشت تا یک حرکت جدی به سمت «حل مسئله». خروجی رسمی نشست آنطور که عباس عراقچی وزیرخارجه جمهوری اسلامی هم اعلام کرد، توافق برای تداوم مذاکرات و ورود به مرحله اصلی بود؛ نتیجه‌ای که به خودی خود نه پیشرفت قطعی است و نه شکست. اما همین که دو طرف از نقطه‌ای که در آن، هر روز سناریوی درگیری پررنگ‌تر می‌شد به نقطه‌ای رسیده‌اند که می‌توانند درباره ادامه گفت‌وگو توافق کنند، نشان از وجود سطحی از اضطرار مشترک دارد؛ اضطرار برای کنترل هزینه‌ها.

مذاکره برپایه کنترل و بازدارندگی 

در چنین پرونده‌ای، بیانیه‌ها معمولاً کم‌ارزش‌ترین بخش ماجرا هستند. آنچه اهمیت دارد، نسبت میان «دیپلماسی» و «قدرت سخت» است. نمایی کلی از مذاکرات مسقط نیز دقیقاً همین بود؛ مذاکره در حالی پیش رفت که فرمانده سنتکام نیز در میدان دیده می‌شود. این همزمانی، قطعا تصادفی نیست و آمریکا به شکل روشن می‌کوشد تا به تهران بفهماند که مذاکره نه جایگزین فشار است و نه راهی برای خروج از وضعیت تهدید؛ بلکه ابزاری است برای رسیدن به توافقی که در آن، دست بالا همچنان برای واشنگتن محفوظ بماند.

از این زاویه، حضور نظامی در حاشیه مذاکرات یک پیام مستقیم دارد و آن این است که آمریکا می‌خواهد «تهدید» را از سطح شعار به سطح امکان نزدیک کند. اما پیام دوم، حتی مهم‌تر است. واشنگتن با این تصویر، هم متحدان منطقه‌ای خود ــ به‌ویژه اسرائیل ــ را آرام می‌کند و هم از اتهام «نرمش در برابر ایران» در سیاست داخلی آمریکا فاصله می‌گیرد. یعنی مذاکره، باید همزمان به شکل یک ابزار فشار بازنمایی شود تا هزینه سیاسی‌اش کاهش پیدا کند. در نتیجه، دیپلماسی در مسقط نه بر پایه اعتماد، بلکه بر پایه کنترل و بازدارندگی تعریف شد.

تلاش تهران برای روایت سازی

طرف ایرانی نیز همزان به جد مشغول روایت‌سازی است. رسانه نزدیک به شمخانی در واکنش خود به این نکته اشاره کرد که ورود مولفه نظامی، هزینه و ریسک مذاکره را بالا می‌برد و مسئولیت آن بر عهده آمریکاست. این گزاره در ظاهر یک هشدار است، اما در سطح سیاسی کارکردی مشخص دارد: تهران می‌خواهد اگر مذاکرات به بن‌بست خورد یا بحران وارد فاز پرخطر شد، روایت غالب این باشد که آمریکا فضای گفت‌وگو را نظامی کرد و خود مسئول شکست است. این یک پیش‌دستی روایی است؛ نوعی بیمه سیاسی برای آینده.

مذاکره برای مدیریت زمان

اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا ادامه مذاکرات به توافق می‌رسد یا صرفاً به تعویق بحران؟ واقعیت این است که در این مرحله، آنچه شکل گرفته بیش از هر چیز یک «تفاهم برای جلوگیری از شکست» است چراکه  شکست مذاکرات در این پرونده، برای هر دو طرف هزینه‌زا است. برای جمهوری اسلامی به معنای افزایش فشار اقتصادی، تشدید تحریم و خطر بالاتر درگیری است. برای آمریکا نیز به معنای قرار گرفتن در نقطه‌ای که یا باید تهدیدهای خود را عملی کند یا اعتبار بازدارندگی‌اش را از دست بدهد. 

هیچ‌کدام از این دو گزینه، انتخاب مطلوب واشنگتن نیست. بنابراین تداوم مذاکرات، فعلاً یک راه میانه است: نه عقب‌نشینی، نه درگیری؛ بلکه مدیریت زمان.

اختلافات جدی؛ مذاکره مقدمه تشدید بحران است؟

با این حال، اختلاف بنیادین دو طرف همچنان پابرجاست. ایران مایل است مذاکرات صرفاً در حوزه هسته‌ای باقی بماند و از گسترش آن به پرونده‌های منطقه‌ای و موشکی جلوگیری کند. آمریکا اما، به‌خصوص تحت فشار داخلی و منطقه‌ای، تمایل دارد مذاکرات را به سمت «بسته کامل» سوق دهد؛ یعنی توافقی که تنها محدود به مسئله هسته‌ای نباشد. این اختلاف صرفاً اختلاف بر سر موضوعات مذاکره نیست؛ اختلاف بر سر «ماهیت توافق» است. ایران توافقی می‌خواهد که خروجی اقتصادی ملموس داشته باشد و مسیر تنش‌زدایی را باز کند. آمریکا اما توافقی می‌خواهد که بتواند آن را به عنوان محدودسازی چندلایه ایران در منطقه عرضه کند.

این تضاد، مسیر مذاکرات را شکننده می‌کند. اگر واشنگتن از همان ابتدا روی گسترش دستورکار اصرار کند، احتمال عقب‌نشینی ایران بالا می‌رود. اگر تهران هم حاضر نباشد حداقل در سطحی از ترتیبات امنیتی و منطقه‌ای گفت‌وگو کند، آمریکا ممکن است از مذاکره تنها به عنوان یک ابزار برای «مشروعیت‌بخشی به فشار بیشتر» استفاده کند؛ یعنی بگوید ما مذاکره کردیم و ایران نپذیرفت، پس فشار و گزینه‌های دیگر توجیه دارد. در این حالت، مذاکره به جای آنکه مسیر حل مسئله باشد، به مقدمه تشدید بحران تبدیل می‌شود.

سناریو محتمل چیست؟

در چنین شرایطی، سناریوی محتمل‌تر نه «توافق بزرگ» بلکه یک توافق مرحله‌ای است؛ توافقی که در آن، جمهوری اسلامی امتیازهایی محدود و قابل بازگشت در حوزه هسته‌ای می‌دهد و آمریکا در مقابل، بخشی از فشار اقتصادی را کاهش می‌دهد یا دست‌کم مسیر مشخصی برای آن تعریف می‌کند. این مدل، برای هر دو طرف مزیت دارد: ایران می‌تواند نشان دهد مذاکره نتیجه داده و آمریکا می‌تواند ادعا کند که بدون عقب‌نشینی کامل، ایران را وارد مسیر کنترل کرده است. اما همین مدل نیز به شدت وابسته به یک عامل است: اینکه کاهش تحریم‌ها واقعی باشد، نه صرفاً وعده‌محور و مشروط به مراحل بعدی.

اگر کاهش تحریم‌ها به یک «افق مبهم» تبدیل شود، مذاکرات به سرعت در ایران اعتبار خود را از دست می‌دهد و به یک فرآیند فرسایشی تبدیل می‌شود؛ فرآیندی که در آن، ایران محدودیت‌هایی را می‌پذیرد اما دستاورد اقتصادی ملموسی نمی‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که در تجربه‌های قبلی نیز دیده شد و یکی از ریشه‌های اصلی بی‌اعتمادی تهران است. بنابراین، اگر واشنگتن واقعاً دنبال توافق باشد، باید نشانه‌ای قابل سنجش ارائه دهد. و اگر دنبال توافق نباشد، احتمالاً از همین مسیر مذاکرات طولانی، برای مدیریت زمان و حفظ فشار استفاده خواهد کرد.

تعادل شکننده در مسقط

در نهایت، مسقط را باید به عنوان یک «نقطه تعادل موقت» فهمید. نه نشانه صلح، نه مقدمه جنگ. بلکه لحظه‌ای که در آن، هر دو طرف از هزینه‌های ورود به مرحله بعدی هراس دارند و ترجیح می‌دهند بحران را در سطحی کنترل‌شده نگه دارند. اما این تعادل شکننده است. حضور مولفه نظامی در حاشیه مذاکره، نشان می‌دهد آمریکا می‌خواهد بازی را در وضعیتی پیش ببرد که تهران همواره احساس کند گزینه‌های سخت روی میز است. و واکنش ایران نیز نشان می‌دهد تهران می‌کوشد مسئولیت هرگونه تشدید را از پیش به واشنگتن منتقل کند.

مذاکرات مسقط، بیش از آنکه نشانه «نزدیکی به توافق» باشد، نشانه ورود دو طرف به یک مرحله جدید از مدیریت بحران است؛ مرحله‌ای که در آن دیپلماسی و تهدید، همزمان و موازی پیش می‌روند. آمریکا با نمایش مؤلفه نظامی ــ از جمله برجسته شدن نقش سنتکام ــ می‌خواهد مذاکره را از ابتدا در فضای «هزینه و اضطرار» تعریف کند. جمهور اسلامی هم تلاش می‌کند گفت‌وگو را در چارچوب «فقط هسته‌ای» نگه دارد تا از ورود پرونده‌های پرهزینه‌تر جلوگیری کند.

اما واقعیت این است که هیچ‌کدام از این دو راهبرد، به خودی خود به توافق ختم نمی‌شود. توافق زمانی ممکن است که دو طرف از مرحله پیام‌سازی عبور کنند و وارد مرحله تصمیم‌سازی شوند؛ یعنی آمریکا از سیاست «امتیازگیری بدون پرداخت هزینه» فاصله بگیرد و ایران از سیاست «زمان‌خریدن بدون تصمیم نهایی» عبور کند.

نکته کلیدی این است که تفاهم برای ادامه گفت‌وگوها، الزاماً نشانه جدیت آمریکا برای توافق نیست؛ همان‌طور که حضور فرمانده سنتکام الزاماً نشانه تصمیم قطعی آمریکا برای حمله نیست. هر دو می‌توانند همزمان درست باشند: واشنگتن ممکن است مذاکره را بخواهد، اما مذاکره‌ای که با تهدید نظامی پشتیبانی شود؛ تهران هم ممکن است مذاکره را بخواهد، اما مذاکره‌ای که تصمیم‌های سخت را به تعویق بیندازد.

خطر اصلی؛ طولانی شدن وضعیت خاکستری

در چنین وضعیتی، خطر اصلی نه جنگ فوری است و نه توافق سریع؛ خطر اصلی، فرسایش تدریجی و طولانی‌شدن وضعیت خاکستری است: نه صلح پایدار، نه جنگ تمام‌عیار، بلکه یک دوره ممتد از تهدید، تحریم، بی‌ثباتی منطقه‌ای و بازی‌های روانی.

در نهایت، مسقط برای جمهوری اسلامی نه «امید قطعی» است و نه «تله قطعی». این مذاکره فقط یک فرصت تکنیکی برای خروج از بن‌بست نیست؛ یک لحظه سیاسی است که نشان می‌دهد آیا تهران و واشنگتن می‌توانند از زبان تهدید و بیانیه عبور کنند یا نه. اگر نتوانند، مسیر محتمل همان چیزی است که منطقه بارها تجربه کرده: گفت‌وگوهایی که ادامه پیدا می‌کند، اما بحران همزمان عمیق‌تر می‌شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن