گروه سیاسی / ماهور ایرانی
همین دیشب بود که خبر آمد دور جدید مذاکرات محرمانه میان ایران و ایالات متحده که قرار بود روز جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در مسقط، پایتخت عمان برگزار شود، در آخرین لحظات لغو شد.
قرار بود در این نشست عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، رو در روی استیو ویتکاف بنشیند تا شاید راهی برای خروج از بحران فزاینده اقتصادی و امنیتی پیدا شود.
دستور کار این جلسه، مذاکره نبوده، بلکه دریافت یک«اولتیماتوم» بوده است. آمریکا شروطی را روی میز گذاشته که پذیرش آنها برای علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به معنای نوشیدن جامی زهرآگینتراز قطعنامه ۵۹۸ است. طبق اطلاعات دریافتی، شروط آمریکا برای توقف فشار حداکثری شامل موارد زیر بوده است.
پایان قطعی پرونده هستهای
برچیده شدن کامل سانتریفیوژها و انتقال تمامی ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور تحت نظارت شدید آژانس.کاهش برد تمامی موشکهای بالستیک ایران به زیر۲۰۰۰ کیلومتر و توقف توسعه موشکهای هایپرسونیک؛ شرطی که عملاً دکترین دفاعی جمهوری اسلامی را نابود میکند.
همچنین توقف کامل حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای نیابتی موسوم به «محور مقاومت»، شامل حزبالله لبنان، حماس، حوثیهای یمن و گروههای شبهنظامی در عراق و تغییر رفتار سیاسی که در ادبیات دیپلماتیک آمریکا به معنای عقبنشینی از سیاستهای خصمانه منطقهای تعبیر میشود.
آنچه ویتکاف قرار بود به عراقچی تحویل دهد، یک توافقنامه نبود، بلکه سند تسلیم جمهوری اسلامی بود. واشنگتن به این نتیجه رسیده که تهران در ضعیفترین موضع تاریخ چهل و چند ساله خود قرار دارد.»
پیام لغو این دیدار تنها ۴۸ ساعت قبل از برگزاری، نشان از این داشت که این ماجرا ارتباط مستقیمی با اعتراضات گسترده دیماه ۱۴۰۴ دارد. خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ ایران ماه گذشته صحنه درگیریهای خونین بود. اگرچه حکومت با مشت آهنین و قطعی اینترنت سعی در خاموش کردن صدای معترضان داشت، اما تصاویر مخابره شده به جهان، پیامی روشن داشت؛ شکاف میان ملت و حکومت ترمیمناپذیر است.
اعتراضات دیماه محاسبات غرب را تغییر داد. پیش از این تصور میشد جمهوری اسلامی بازیگری سرسخت است، اما اکنون به عنوان سیستمی دیده میشود که برای بقای روزمره خود میجنگد. در چنین شرایطی،آمریکا دلیلی برای تعدیل شروط خود نمیبیند.
در حالی که تورم افسارگسیخته و سقوط ارزش ریال کمر مردم را شکسته است، شروط آمریکا نشان میدهدکه غرب دیگر به دنبال مدیریت تنش نیست، بلکه به دنبال تغییر ماهیت جمهوری اسلامی است. شرط کاهش برد موشکها و قطع حمایت از حزبالله و حماس، دقیقاً قلب ایدئولوژیک و نظامی نظام را هدف گرفته است.
جمهوری اسلامی از یک سو با جامعهای خشمگین و معترض روبروست که مشروعیت آن را به چالش کشیدهاند و از سوی دیگر با جامعه جهانی که شرط بازگشت به میز مذاکره را تسلیم کامل قرار داده است.
همچنین دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در یک موضعگیری بیسابقه که بوی باروت و تغییررژیم میدهد، مستقیماً عالیترین مقام جمهوری اسلامی را مخاطب قرار داد. ترامپ در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره واکنش آمریکا به بنبست دیپلماتیک گفت؛ رهبر جمهوری اسلامی باید نگران خود باشد.
این جمله کوتاه اما هولناک، تهران را در وضعیت قرمز قرار داده است. با لغو مذاکرات مسقط و شکست تلاشهای میانجیگرانه، واشنگتن از فاز «فشار دیپلماتیک» عبور کرده و به فاز «حذف فیزیکی» و «تغییر ساختار» وارد شده است.
در حالی که سایه جنگ بر سر تهران سنگینی میکند،واکنش جامعه ایران پیچیده و چندلایه است. مردم که هنوز زخمهای سرکوب اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را بر تن دارند، با ترکیبی از هراس از جنگ و امید به پایان استبداد به آسمان خیره شدهاند.
برخلاف تبلیغات رسمی که انتظار بسیج عمومی علیه دشمن خارجی را داشت، هیچ نشانهای از همبستگی با حکومت دیده نمیشود. برعکس، شعارنویسیها علیه علی خامنهای در ساعات گذشته شدت گرفته و بسیاری از شهروندان در شبکههای اجتماعی، حمله احتمالی را نه به عنوان تجاوز، بلکه به عنوان تیر خلاص به حکومتی میبینند که زندگیشان را تباه کرده است.
همچنین خبر دیدار بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل با استیو ویتکاف، نماینده ویژه کاخ سفید، قطعات پازل سرنگونی را تکمیل کرده است. همزمان، اظهارات تحریکآمیز سرلشکر عبدالرحیم موسوی مبنی بر تغییر وضعیت ارتش به حالت تهاجمی،نشان میدهد که تهران با چشمانی بسته در حال قدم گذاشتن به دامی است که تلآویو سالها برای پهن کردن آن تلاش کرده بود.
آنچه در روزهای گذشته میان نخستوزیر اسرائیل و نماینده ترامپ گذشت، میخ آخر بر تابوت دیپلماسی بود.
اسرائیل موفق شد واشنگتن را قانع کند که زمان برای جراحی فرا رسیده و هرگونه مذاکره با تهران، تنها دادن تنفس مصنوعی به بیماری رو به مرگ است.
دیدار نتانیاهو و ویتکاف نه یک رایزنی معمولی،بلکه یک جلسه هماهنگی عملیاتی بوده است.نتانیاهو اسنادی را به ویتکاف ارائه کرده که نشان میدهد جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی داخلی است و یک ضربه نهایی خارجی، کار را تمام خواهد کرد.تلاش موفق اسرائیل برای به بنبست کشاندن مذاکرات مسقط، نشان میدهد که سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران، اکنون عملاً در تلآویو نوشته میشود. پیام واضح است؛ هیچ راه فراری برای آیتاللهها وجود ندارد.
در واکنش به این محاصره سنگین، سرلشکر عبدالرحیم موسوی، فرمانده کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اعلام کرد که نیروهای مسلح ایران از حالت تدافعی خارج و در «وضعیت تهاجمی» قرار گرفتهاند.
این تغییر وضعیت در دکترین نظامی، در حالی رخ میدهد که بدنه نیروهای مسلح پس از سرکوب اعتراضات مردمی دیماه، دچار فرسایش شدید روحی شدهاند. تحلیلگران نظامی معتقدند فرمان موسوی بیش از آنکه یک تهدید واقعی برای ناوگان آمریکا یا اسرائیل باشد، یک فرار رو به جلو و مصرف داخلی برای روحیه دهی به نیروهای بسیج و سپاه است که از شدت تهدیدات ترامپ دچار هراس شدهاند.
جمهوری اسلامی در حالی از تهاجم سخن میگوید که شروط آمریکا مبنی بر خلع سلاح موشکی و قطع بازوی نیابتی، عمق استراتژیک آن را هدف گرفته است. با تضعیف شدید حزبالله و حماس در جنگهای اخیر و بحران مشروعیت داخلی، فرماندهان نظامی ایران تنهاتر از همیشه هستند.
تهدیدات سرلشکر موسوی در شرایطی بیان میشودکه اقتصاد ایران زیر بار تحریمها و سوءمدیریت له شده و توان لجستیکی برای اداره یک جنگ تمامعیارحتی برای چند روز را ندارد. سرداران سپاه و ارتش به جای پذیرش واقعیت تلخ شکست، قصد دارند ملت ایران را سپر بلای بقای خود کنند و کشور را به سمت یک ویرانی کامل سوق دهند.
هماهنگی کامل ویتکاف و نتانیاهو نشان میدهد که سناریوی حمله نظامی دیگر «اگر» نیست، بلکه «کی» است. اسرائیل توانسته است آمریکا را متقاعد کند که زبان زور تنها زبانی است که حاکمیت تهران میفهمد.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی با محاسبات غلط و لفاظیهای توخالی،دقیقاً در مسیری حرکت میکند که طراحان جنگ در تلآویو و واشنگتن برایش ترسیم کردهاند؛ مسیری یکطرفه به سوی نابودی ساختارهای نظامی و احتمالا سقوط سیاسی.
سؤالی که در ذهن مردم ایران نقش بسته این است: آیا فرماندهان نظامی که در سرکوب مردم خود «پیروز»بودند، در برابر مدرنترین ماشینهای جنگی جهان نیز حرفی برای گفتن دارند، یا این آخرین بلوفِ یک بازنده است؟