اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم
در کوران حوادث پرشتاب منطقهای و بینالمللی، ایران در آستانه یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است؛ بزنگاهی که نه تنها سرنوشت سیاست خارجی این کشور را در هالهای از ابهام فرو برده، بلکه پرده از شکافهای عمیق و چنددستگیهای بیسابقه در هسته سخت قدرت برداشته است. این روزها، بیش از هر زمان دیگری، صدای سازهای ناکوک از درون ساختار سیاسی ایران به گوش میرسد؛سازهایی که هر یک نوایی متفاوت مینوازند و بلاتکلیفی در تصمیمگیریهای کلان را به اوج خود رساندهاند. روایت این روزها، روایت سردرگمی در پایتختی است که گویی خود نیز نمیداند چه کسی سکاندار کشتی طوفانزده سیاست خارجیاش است. اینوضعیت، نه تنها در عرصه داخلی موجی از بیاعتمادی و ابهام آفریده، بلکه در صحنه بینالمللی نیز تصویری متناقض و گاه متزلزل از اراده سیاسی ایران به نمایش میگذارد.
فروپاشی اقتدار متمرکز؛ از یک مذاکرهکننده واحد تا چندپارگی
تصور غالب بر این بود که در جمهوری اسلامی ایران، تصمیم نهایی از بیت رهبری صادر میشود و پس از آن، همه نهادها و ارکان نظام در یک راستا حرکت میکنند. اما شواهد اخیر، این تصور را به چالش کشیده و غلط از آب درآورده است. این روزها، نهادهای موازی بیش از هر زمان دیگری دست و پا گیر ساختار سیاسی در ایران شدهاند. این نهادها، که گاهی در سایه و گاهی آشکارا عمل میکنند، نه تنها در مسیر تصمیمسازی اختلال ایجاد میکنند، بلکه حتی توانایی لغو یا تغییر تصمیمات اعلام شده از سوی نهادهای رسمی را نیز دارند.
نمونه بارز این بلاتکلیفی و تداخل قوا، در ماجرای انتشار و حذف اخبار مربوط به مذاکرات احتمالی با آمریکا رخ داد. خبرگزاری تسنیم، رسانه نزدیک به سپاه پاسداران، خبری مبنی بر احتمال آغاز مذاکرات میان ایران و آمریکا را منتشر کرد. ساعاتی بعد، خبرگزاری فارس نیز دستور رئیسجمهور به وزیر امور خارجه مبنی بر مذاکره با آمریکا را پوشش داد. اما طولی نکشید که هر دو خبر، پس از ساعاتی از خروجی این رسانهها و کانالهای تلگرامیشان پاک شد. این اقدام، به وضوح نشان داد که دستهای پنهانی در کار است که حتی رسانههای نزدیک به حاکمیت را نیزتحت کنترل خود دارد و میتواند اخبار را به صلاح خود منتشر یا حذف کند. این اتفاق، اولین و آخرین مورد نبود و تنها گوشهای از نفوذ نهادهای موازی در عرصه اطلاعرسانی و تصمیمسازی را به نمایش گذاشت.
در ادامه این سریال پر ابهام، رئیسجمهور مجدداً همان دستور را در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) منتشر کرد و معاونانش نیز تلاش کردند تا با روایتی جدید، صلح را به معنای تسلیم ندانند. این تلاش برای مدیریت افکار عمومی و توجیه رویکرد دیپلماتیک، در حالی صورت میگرفت که برخی دیگر از درون نظام، مذاکره را فریبمیدانستند و با آن به شدت مخالفت میکردند. این تقابل آشکار، نشان میدهد که دو گروه موافق و مخالف مذاکره در ایران، شمشیر را برای هم از رو بستهاند و هر یک تلاش میکند تا روایت خود را غالب کند. این دوگانگی نه تنها در سطح گفتمانی، بلکه در سطح عملیاتی نیز خود را نشان میدهد و به بلاتکلیفی در سیاست خارجی دامن میزند.
در یکی از تحلیلهای رسانهای به نکتهای کلیدی اشاره شده است:«مادام که مذاکره کننده پنهانی جمهوری اسلامی که در همه ادوار غالباً یک نفر از جهت شخصیت حقوقی و حتی حقیقی بود، اختیارات کامل از راس هرم قدرت داشت؛ موضوعات کارشن و پس از تفاهم اولیه، بعدا به فضای سیاسی کشیده می شد. اما اکنون، به گفته این منبع، گویا این «یک نفر شخصیت حقوقی» چند پاره شده و حتی نقش معاون وزیر و رئیس سازمان اطلاعات خارجی و نهضتهای وزارت اطلاعات (هرکس که میخواهد باشد، منظور شخصیت و سمت حقوقی اوست) هم گویا به حاشیه رفته است.این تحلیل، به روشنی نشان میدهد که ساختار سنتی تصمیمگیری در ایران، که بر محور یک شخصیت یا نهاد واحد با اختیارات تام استوار بود، دچار فرسایش و چندپارگی شده است. نتیجه این وضعیت، کشیده شدن فضاها به رویارویی رسانهای و رایزنی سیاسی است، به جای آنکه مذاکرات در فضایی کارشناسی و به دور از هیاهو پیش برود. این منبع با طرح اینسوال که «آیا این اوضاع را در سطح بالاتر و شعام واقعاً مدیریتمیکنید؟» و «آیا متوجه به اینکه صرف مذاکره سیاسی مفیدنیست هستند و هستید؟» عمق نگرانیها از این وضعیت را به تصویر میکشد.
هزارتوی دیپلماسی؛ چه کسی، کجا، چه چیزی؟
ابهامات به همین جا ختم نمیشود. مشخص نیست که آیا ایران مذاکرات در ترکیه را پذیرفته است یا خیر.
یک منبع آگاه از احتمال آغاز مذاکره ایران و آمریکا با حضور مقام ارشد دو کشور در روزهای آتی خبر داد و گفت که مکان و زمان قطعی این دیدار نهایی نشده و این مذاکرات احتمالا در سطح آقای عراقچی و ویتکاف خواهد بود. برخی دیگر نیز گفته بودند احتمالاً در چند روز آینده مذاکرات بین ایران و آمریکا در ترکیه برگزار میشود. اما در ادامه، العربی الجدید به نقل از منابع ایرانی گزارش داد که تصمیم نهایی درباره زمان و مکان مذاکرات هنوز در دست بررسی است و هیچ نکتهای قطعی نیست و یک کشور دیگر نیز در فهرست میزبانان احتمالی قرار دارد و بنابراین امکان دارد مذاکرات در ترکیه برگزار نشود. رویترز نیز به نقل از یک دیپلمات، از احتمال حضور برخی کشورهای منطقه مانند مصر، عربستان سعودی، امارات و عمان در نشست استانبول خبر داد. این تناقضات، این سوال اساسی را مطرح میکند که در وضعیت بحرانی کنونی، چه کسی مسئول تصمیمگیری نهایی در مورد سیاستهای کلان خارجی ایران است؟ و آیا اصلاً یک تصمیم واحد و قطعی در این زمینه وجود دارد؟
علاوه بر مکان، هویت نماینده ایران در مذاکرات نیز در هالهای از ابهام قرار دارد. آیا عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نماینده ایرانخواهد بود؟ او خود اعلام کرده است: «ما هیچگاه دیپلماسی را رها نکردهایم و از فرصتی دریغ نکردهایم که حقوق مردم ایران را بگیریم. ما همه برای تامین حقوق مردم و دفاع از مردم کار میکنیم.» و «ما آماده دیپلماسی هستیم، اما دیپلماسی مرام خودش را دارد. امیدوارم نتایج دیپلماسی را به زودی ببینیم.» این اظهارات، نشاندهنده آمادگی وزارت خارجه برای ورود به عرصه دیپلماسی است. اما در مقابل، یک فعال سیاسی نزدیک به علی لاریجانی خبر داد که او با موافقت رهبری و حکم رئیسجمهور پزشکیان به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شده و در مورد مدیریت مذاکرات پیش رو میان ایران و آمریکا اختیارتام دارد. سفر اخیر او به روسیه همزمان با افزایش نگرانیها از وقوع جنگ میان ایران و آمریکا، به این گمانهزنیها دامن زده است. این سردرگمی در تعیین نمایندهای با اختیارات کامل و مشخص، خود نشانهای دیگر از چنددستگی و عدم انسجام در تصمیمگیری است.
در بحبوحه این کشمکشها، برخی رسانهها مدعی شدند که ایران پذیرفته است ۴۰۰ کیلو اورانیوم با غنای بالا را به ترکیه منتقل کند. این خبر، که میتوانست گامی مهم در جهت کاهش تنشها تلقی شود، بلافاصله توسط علی باقری، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی، تکذیب شد. این تکذیب، در حالی صورت گرفت که پیشتر روزنامه هاآرتص اسرائیل به نقل از یک مقام ترکیهای گزارش داده بود که آنکارا ممکن است پیشنهاد دهد اورانیوم غنیشده ایرانبرای همیشه به خاک ترکیه منتقل شود. همچنین، دیمیتری پسکوف، سخنگوی ریاستجمهوری روسیه نیز اعلام کرده بود که مسکو پیشنهاد انتقال مازاد اورانیوم غنیشده ایران را به عنوان یک گزینه ممکن برای کاهش تنشها داده است. حتی پیام ایران به روسیه نیز ممکن است حاکی از آن باشد که ایران ممکن است با انتقال اورانیوم به روسیه همانند سال ۲۰۱۵ موافقت کند. این تناقضات و تکذیبهای پی در پی، بر ابهام وضعیت میافزاید و سوالات جدی درباره هماهنگی و یکپارچگی در سیاستگذاریهای کلان هستهای را مطرح میکند.
مذاکرات جامع یا هستهای صرف؟ نبرد بر سر دستور کار
یکی از بزرگترین چالشها در مسیر مذاکرات، اختلاف نظر بر سر گستره موضوعات قابل بحث است. فایننشال تایمز به نقل از دیپلماتها گزارش داد که مذاکرات در مرحله اول فقط حول برنامه هستهای خواهد بود. رویترز نیز به نقل از یک مقام آمریکایی اینموضوع را تأیید کرد. اما در مقابل، آکسیوس به نقل از یک مقام آمریکایی اعلام کرد که نشست استانبول بر تلاش برای شکلگیرییک توافق جامع که از بروز جنگ جلوگیری کند، متمرکز خواهد بود. وال استریت ژورنال نیز انتظار دارد نشست استانبول، طیفوسیعی از مشکلات ایران را حل کند. این در حالی است که خواست دیرینه دولت ترامپ مبنی بر اینکه هر توافقی باید برنامه هستهای ایران، برنامه موشکی و نیروهای نیابتی منطقهای تهران را در بر بگیرد، با موضع ایران که تأکید دارد فقط موضوع هستهایروی میز است، سازگار نیست. وال استریت ژورنال حتی مدعی شد که مذاکرات ایران و آمریکا ممکن است به دو مسیر جداگانه تقسیم شود؛ یکی درباره برنامه هستهای و دیگری درباره مسائل منطقهای و امنیتی. بر اساس این گزارش، ویتکاف و کوشنر احتمالاً مسیر هستهای را پیش میبرند و وزرای خارجه عربستان، قطر، امارات، مصر، پاکستان و عمان برای حضور در مذاکرات منطقهای دعوت شدهاند. این شکاف عمیق در دستور کار مذاکرات، خود مانعی بزرگ بر سر راه هرگونه توافق جامع است.
نبرد روایتها
در سوی دیگر میدان، اظهارات مقامات آمریکایی نیز به پیچیدگی اوضاع میافزاید.
سخنگوی کاخ سفید در ابتدا نظریدرباره دیدار ویتکاف با ایرانیان نداشت، اما منابعی مانند اکسیوس از احتمال دیدار استیو ویتکاف و عباس عراقچی در استانبول خبر دادند و آن را بهترین سناریوی ممکن دانستند، اما هشدار دادند که تا زمانی که عملاً انجام نشود، هیچ چیز قطعی نیست. رویترز به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد که ترامپ خواستار توافق با ایران است و هدف از نشست استانبول شنیدنآخرین حرف آنهاست. آکسیوس نیز به نقل از یک مقام آمریکایی مدعی شد که جارد کوشنر، داماد ترامپ، به مذاکرات جمعه در استانبول خواهد پیوست.
اما در داخل ایران، دیدگاهها متفاوت است. وال استریت ژورنال گزارش داد که ایران نگران است که ایالات متحده از دیپلماسی به عنوان وسیلهای برای کسب زمان بیشتر قبل از حمله استفاده کند. این نگرانی، با اظهارات برخی چهرههای داخلی تقویت میشود. اسماعیل کوثری عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفت: «آمریکا نمیخواهد مذاکره شود، مذاکرهای به آن صورت شکل نمیگیرد.»روزنامه اصولگرا ایرانی نیز نوشت: «آمریکا میخواهد نیروهای مسلح ما در حال آمادهباش طولانیمدت باشند تا خسته شوند.» و روزنامه کیهان به صراحت اعلام کرد: «مذاکره با آمریکا فریب است؛ فقط باید تهدید کنیم.» این دیدگاهها، نشاندهنده عمق بیاعتمادی و تقابل ایدئولوژیک با هرگونه رویکرد دیپلماتیک با آمریکا در بخشی از ساختار قدرت است.
در مقابل، رئیسجمهور پزشکیان در ایکس نوشت: «با توجه به درخواست دولتهای دوست در منطقه برای پاسخ به پیشنهادرئیسجمهور آمریکا جهت مذاکره، به وزیر خارجه دستور دادم در صورت وجود فضای مناسب و عاری از تهدید و به دور از توقعات بیمنطق، زمینه مذاکره عادلانه و منصفانه بر اساس اصل عزت، حکمت و مصلحت را در چارچوب منافع ملی فراهم سازد.» معاون رئیسجمهور نیز تأکید کرد: «هر صلحی به منزله تسلیم نیست.» این اظهارات، نشاندهنده تلاش دولت برای گشودن باب دیپلماسی، اما با احتیاط و تعیین خطوط قرمز است.
اسرائیل نیز در این میان، نقش خود را ایفا میکند. جروزالم پست به نقل از دو منبع گزارش داد که سفر زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل به واشنگتن شامل جلسات بسیار محرمانه با رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده بود و یک محور سه جانبه بین زمیر،فرمانده سنتکام، و رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده در مورد ایران تشکیل شد. اسرائیل قصد دارد بر خواسته خود برای توقف کامل غنیسازی اورانیوم تأکید کند و نسبت به هر توافقی که برنامه موشکی ایران و حمایت آن از گروههای نیابتی را نادیده بگیرد، هشدار دهد. این فشارها از سوی متحدان آمریکا،پیچیدگیهای بیشتری به مذاکرات میافزاید.
در لبه پرتگاه؛ جنگ یا توافق؟
حشمتالله فلاحتپیشه رییس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس، با اشاره به شرایط حساس کنونی، وضعیت ایران و آمریکا را در موقعیت پرتگاه توصیف کرد و گفت که دو گزینه پیشرو وجود دارد: «جنگ یا توافق سهساله.» این گزاره، عمق بحرانی را که کشور با آن مواجه است، به خوبی نشان میدهد. محمدباقر قالیباف نیز با اشاره به این وضعیت، اظهار داشت: «در یک بزنگاه و پیچ تاریخی هستیم. غفلت، اشتباه یا محاسبه غلط میتواند هزینه هنگفتی داشته باشد.» در این میان، علی شمخانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، در گفتگو با المیادین، مواضعی را بیان کرد که ترکیبی از تهدید و دیپلماسی بود. او گفت: «بازگشت به غنیسازی ۲۰ درصد وجود دارد، دلیلی برای انتقال مواد ذخیره شده به خارج از ایران وجود ندارد و امکان بازگشت به غنیسازی ۲۰ درصد وجود دارد، بنابراین نیازی به همه مراحل پیچیده نیست. نرخ غنیسازی ۶۰ درصدی را میتوان به ۲۰درصد کاهش داد، اما باید هزینه آن را بپردازند. هر حملهای هر چقدر هم که کوچک باشد به بحرانی بسیار بزرگ تبدیل میشود،بزرگتر از تصور دیگران.» او در پاسخ به سوالی درباره امکان دیدارمستقیم با طرف آمریکایی گفت: «بله. مستقیم یا غیرمستقیم. ما سلسله دیدارها و مذاکراتی داریم و اگر مذاکره با شروطی که گفتم شروع شود، و دو شرط اصلی، یعنی اجتناب از تهدید و اجتناب از خواستههای غیرمنطقی، طبیعتاً امکانش هست.» این اظهارات، در عین حال که بر تواناییهای هستهای ایران تأکید دارد، دریچه مذاکره را میگذارد.
انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات متحده عربی، نیزبا ابراز نگرانی از وضعیت منطقه، گفت: «خستگی ناشی از درگیریها رو به افزایش است و تنشهای حل نشده با ایران همچنان به ایجاد عدم قطعیت دامن میزند. فکر میکنم منطقه شاهد رویاروییهای فاجعهبار مختلفی بوده است و همزمان فکر نمیکنم به یک رویارویی دیگر نیاز داشته باشیم.» این اظهارات، بیانگرتمایل کشورهای منطقه به کاهش تنش و یافتن راه حل دیپلماتیک است و با توجه به اینکه احتمالا در جریان مذاکرات قرار خواهند داشت، اهمیت دو چندانی پیدا میکند.
هزینه بلاتکلیفی در بزنگاه تاریخ
در مجموع، آنچه از این پازل پر از ابهام و تناقض به دست میآید،تصویر کشوری است که در بزنگاهی حساس، از یکپارچگی و انسجام در تصمیمگیریهای کلان بیبهره است. چنددستگی در هسته سخت قدرت در ایران کاملاً مشهود است و گویی هر نهادی ساز خود را میزند. این بلاتکلیفی، نه تنها به سردرگمی در داخل دامن میزند، بلکه پیامی متناقض و غیرقابل اعتماد به جامعه جهانی ارسال میکند. این وضعیت، به جای آنکه فرصتهای دیپلماتیک را به سمت یک راه حل پایدار هدایت کند، آن را به میدان نبرد روایتها و منافع متضاد تبدیل کرده است.
در شرایطی که منطقه در آستانه تحولات عمیق قرار دارد و اگر ایران با پیشنهادهای مشخص به مذاکرات نیاید، میتواند خیلی سریع خود را در وضعیت بسیار بدی ببیند، این عدم قطعیت در تهران میتواند هزینههای گزافی را به کشور تحمیل کند. آینده ایران در این بزنگاه تاریخی، بیش از هر چیز به توانایی این کشور در غلبه بر اختلافات داخلی و رسیدن به یک اجماع ملی در مورد مسیر پیش رو بستگی دارد؛ اجماعی که در حال حاضر، دور از دسترس به نظر میرسد و سمفونی ناسازگاریها، بیش از هر زمان دیگری، گوشخراش است. این بلاتکلیفی، نه تنها دیپلماسی را تضعیف میکند، بلکه میتواند کشور را به سمت گزینههایی سوق دهد که هیچ یک از طرفین خواهان آن نیستند.