اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم
این روزها ایران در گیر و دار سرنوشتسازی میان تسلیم در برابر خواستههای واشنگتن و ورود به یک جنگ تمامعیار ایستاده است. اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی، که تا به امروز بیسابقه بوده، در کنار آرایش نظامی بیرحمانه آمریکا در منطقه، این پرسش حیاتی را مطرح میکند: آیا تنش میان تهران و واشنگتن به یک توافق تاریخی ختم خواهد شد یا به یک درگیری خونین و غیرقابل پیشبینی؟ این دو احتمال، دو روی یک سکه هستند که سرنوشت منطقه را برای دهههای آینده تعیین خواهند کرد.
در حالی که اظهارنظرهای متناقض از هر دو سو به گوش میرسد،شواهد میدانی حکایت از جدی شدن گزینه نظامی دارد. خطر حمله آمریکا در سطح گسترده، دیگر یک گمانهزنی نیست، بلکه یک احتمال قریبالوقوع است که اهداف نهایی آن برای بسیاری از ناظران مبهم مانده است. آیا رئیسجمهور آمریکا به دنبال تغیی ررژیم است، یا صرفاً میخواهد ایران را وادار به پذیرش یک توافق تحمیلی کند؟
طبلهای جنگ؛ آرایش نظامی برای یک ضربه محدود
تحرکات نظامی آمریکا از «وضعیت عادی» عبور کرده و به سطحی رسیده است که فراتر از یک نمایش قدرت صرف ارزیابی میشود. استقرار ناوگروه آبراهام لینکلن در موقعیت کاملاً عملیاتی،پهلوگیری ناوشکنهای پیشرفته با مأموریت دفاع موشکی چندلایه در بندر ایلات، و فعالسازی سامانههای تاد و پاتریوت در عربستان، کویت و دیگر نقاط، نشانههایی واضح از آمادگی برای یک درگیری واقعی است. علاوه بر این، جابهجاییهای لجستیکی گسترده شامل بیش از ۵۰ پرواز هواپیماهای ترابری سنگین C-17 و C-5، استقرار ۱۷ تا ۲۰ تانکر سوخترسان برای عملیات هوایی مستمر، و پروازهای بیوقفه هواپیماهای شنود و جنگ الکترونیکRC-135 و EA-37)، همگی حکایت از یک آمادگی همهجانبه دارند. این آرایش، اگرچه برای حمله گسترده و اشغال خاک ایران کافی نیست، اما متناسب با یک «حمله کوتاه، سریع و محدود» طراحی شده است؛ حملهای که آماده پاسخ، آماده ضربه، و آماده مدیریت یک درگیری واقعی است.
با این حال، تحلیلگران معتقدند که هدف اصلی دونالد ترامپ، براندازی حکومت نیست، بلکه وادار کردن آن به «تسلیم» است. او با استفاده از سیاست «فشار حداکثری» و جنگهای ترکیبی، به دنبال «استحاله» ایران است تا ایران را وادار به توقف برنامه هستهایو پذیرش خطوط قرمز آمریکا در منطقه کند. این استراتژی، که با ادبیات دوگانه «هویج و چماق» (مانند اظهارات پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا) دنبال میشود، به دنبال افزایش فشار برای پذیرش توافقی یکطرفه است. ترامپ خود نیز این دوگانگی را تأیید میکند: «ما اکنون تعداد بیشتری از کشتیها را به سمت ایران اعزام میکنیم… امیدواریم بتوانیم به یک توافق برسیم.»
اجماع جهانی علیه هسته سخت قدرت
یکی از مهمترین تحولات اخیر که نشان میدهد مسیر تاریخ به زیان جمهوری اسلامی در حال تغییر است، تصمیم اتحادیه اروپا مبنی بر قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی است. این تصمیم، که سالها از آن پرهیزمیشد، بیش از آنکه نمادین باشد، نشانه ورود پرونده ایران به مرحلهای تازه، پرخطر و تعیینکننده است.
اروپا که پیشتر به دلیل نفوذ همهجانبه سپاه در ساختار سیاسی و اقتصادی ایران، از لیستگذاری آن به عنوان «عبور از خط قرمز» پرهیز میکرد، اکنون این خط را شکسته است. این چرخش نه بر پایه اخلاق، بلکه بر اساس منافع راهبردی و امنیتی صورت گرفته است. سرکوب خونین اعتراضات مسالمتآمیز در دیماه، این تصور را که نظام سیاسی حاکم توان حکمرانی و بازتولید ثبات را دارد، فرو ریخت. میرحسین موسوی این وضعیت را به درستی توصیف کرد: «رودخانهای از خونِ گرمِ محرومان که در دیماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.»
قرار گرفتن سپاه در فهرست تروریستی، عملاً مسیر دیپلماسی را مسدود میکند. هدف این تقابل، تغییر توازن قوا در داخل است؛ ضربه به رأس هرم قدرت، تضعیف فرماندهی، و حملات هدفمند به مراکز موشکی و زیرساختهای لجستیکی سپاه، میتواند ستون فقرات سازمان سرکوب را در هم بشکند و زمینه بازگشت گستردهتر مردم به خیابانها را فراهم آورد. در بعد خارجی، مسدود شدن داراییهای سپاه، پشتیبانی از نیروهای نیابتی را با بحرانیجدی مواجه خواهد کرد. در چنین شرایطی، سخن گفتن برخی رهبران اروپایی مانند صدراعظم آلمان از «هفتههای پایانی» جمهوری اسلامی، دیگر اغراقآمیز به نظر نمیرسد.
دیپلماسی در سایه تهدید؛ میانجیگری و تئاتر سیاسی
با وجود استقرار ناوگان عظیم نظامی، خطوط ارتباطات دیپلماتیک میان ایران، آمریکا و کشورهای جهان نیز فعال است.
این وضعیت، نشاندهنده استراتژی فشار برای مذاکره است. میانجیگری بینالمللی برای کاهش سطح تنش افزایش یافته است؛ دبیرکل سازمان ملل و مقامات ارشد اتحادیه اروپا بر اهمیت گفتوگو تأکیدکردهاند.
در این میان، ترکیه نقشی فعال در میانجیگری ایفا میکند. عراقچی، معاون وزیر خارجه ایران، در ترکیه اعلام کرد که آنکارا در حال کار بر روی چارچوب مذاکرات احتمالی با آمریکا است. این تلاشهای دیپلماتیک در حالی صورت میگیرد که ایران، طبق گفته رضا نصری، استاد دانشگاه جانهاپکینز، همچنان بر موضع خود پافشاری میکند که زیر تهدید حاضر به مذاکره نیست.
در واشنگتن، دو جناح متضاد برای تأثیرگذاری بر تصمیم ترامپ رقابت میکنند. از یک سو، جناح مخالف عملیات نظامی به رهبری استیو بنن و تاکر کارلسون (که جنگ علیه ایران را خواست نتانیاهو میدانند) خواهان تمرکز بر مشکلات داخلی آمریکا هستند. از سوی دیگر، جناح هوادار دخالت نظامی مانند مارکو روبیو،هشدار میدهند که عدم پیگیری هشدارهای ترامپ درباره کشتار معترضان، اعتبار او را زیر سؤال میبرد.
در نهایت، تصمیم ترامپ در مورد استفاده از گزینههای نظامی رویمیز، تحت تأثیر سبک سیاسی او قرار دارد که میتوان آن را «تئاتر سیاسی» نامید. الگوی رفتاری ترامپ بر مبنای «نمادگرایی تاریخی» نشان میدهد که وی برای ارسال پیام و تحریک پایگاه حامیان خود، ارزش ویژهای برای تاریخها و اعداد مهم قائل است (مانند تهدید به هدف قرار دادن ۵۲ نقطه در ایران به یاد ۵۲ گروگان آمریکایی). این رویکرد، زمانبندی حمله احتمالی را پیچیده میکند، هرچند ملاحظات عملی و محدودیتهای راهبردی (مانند عدم آمادگی لجستیکی کامل) میتوانند بر ترجیحات شخصی او غلبه کنند.
دومینوهای منطقهای و نگرانی ترکیه از موج پناهجویان
هرگونه رویارویی محدود یا گسترده، پیامدهای فوری و گستردهای در منطقه و جهان خواهد داشت. این پیامدها شامل افزایش جهانی قیمت نفت و دوری سرمایهگذاران از بازارهای نوظهور است که فشارهای تورمی را تشدید میکند. لبنان، به دلیل آسیبپذیری شدید اقتصادی و مالی، یکی از آسیبپذیرترین کشورها در برابر هرگونه تشدید تنش خواهد بود.
در این میان، ترکیه با نگرانی شدید تحولات مربوط به تشدید تهدیدهای نظامی آمریکا علیه ایران را دنبال میکند، زیرا ثبات ایران را برای امنیت ملی خود حیاتی میداند. کارشناسان ترکیه هشدار میدهند که فروپاشی احتمالی ایران و پیامدهای منطقهای آن، از جمله خطر گسترش جنگ و موج عظیم مهاجرت به سمت مرزهای ترکیه، میتواند موجودیت ترکیه را نیز به خطر اندازد. با توجه به جمعیت بالا و تنوع قومی در ایران، موج مهاجرت ناشی از یک بحران امنیتی فراگیر میتواند از نظر حجم و پیچیدگی،بسیار فراتر از بحران سوریه باشد.
به همین دلیل، آنکارا در حال اتخاذ تدابیر امنیتی است و حتی موضوع ایجاد یک «منطقه حائل» در مرز مشترک با ایران را بررسی میکند تا از ورود انبوه مهاجران جلوگیری کند. تلاشهای دیپلماتیک ترکیه، از جمله درخواست اردوغان برای برگزاری نشستی با مشارکت آمریکا، ایران و ترکیه، نشاندهنده عمق نگرانی آنکارا از وقوع یک فاجعه منطقهای است.
سناریوهای پسا-حمله؛ از گذار خوشبینانه تا هرج و مرج مطلق
در آستانه یک حمله احتمالی، پیامدهای آن نامشخص است. در صورت عدم دستیابی به توافق در لحظات پایانی، سناریوهای متعددی پیشبینی میشوند که از یک گذار خوشبینانه به دموکراسی تا هرج و مرج کامل را در بر میگیرد:
۱. سناریوی گذار خوشبینانه: این سناریو شامل حملات هدفمند و دقیق به پایگاههای سپاه، بسیج، و تأسیسات موشکی و هستهایاست که به دنبال آن فروپاشی حکومت و گذار به دموکراسی رخ میدهد. با این حال، تجربیات عراق و لیبی نشان میدهد که چنین گذاری پس از مداخله نظامی غرب، بسیار بعید و غیرواقعبینانه است و اغلب به سالها خونریزی و هرج و مرج ختم میشود. آمریکا نیز صراحتاً اعلام کرده است که برنامهای برای«فردای ایران» و ورود به فاز تغییر رژیم ندارد.
۲. سناریوی بقا با تعدیل (مدل ونزوئلا): بقای حکومت جمهوری اسلامی، اما با تعدیل سیاستها. در این حالت، حکومت مجبور به کاهش حمایت از شبهنظامیان منطقهای و محدود کردن برنامههای موشکی و هستهای خواهد شد. با این وجود، با توجه به مقاومت تاریخی رهبری جمهوری اسلامی در برابر تغییر، محتملترین سناریوی بقا این است که در پی حملات آمریکا، حکومت جای خود را به یک دولت نظامی قدرتمند، عمدتاً متشکل از چهرههای سپاه پاسداران، بدهد که منافعشان در حفظ ساختار امنیتی موجود است.
۳. سناریوی تلافی و اختلال جهانی: ایران تهدید کرده است که تلافی خواهد کرد.
ایران اگرچه توان مقابله مستقیم با نیروی دریایی و هوایی آمریکا را ندارد، اما میتواند با زرادخانه موشکی و پهپادی خود، پایگاههای آمریکا و زیرساختهای حیاتی همسایگان عربی متحد آمریکا (مانند حمله به تأسیسات آرامکو در ۲۰۱۹) را هدف قرار دهد. دو سناریوی دیگر نیز به توانایی ایران در ایجاد اختلال در تجارت جهانی مربوط میشود: مینگذاری در تنگه حیاتی هرمز (گلوگاه عبور ۲۰ تا ۲۵ درصد از نفت و گاز جهان) و سناریوی «حمله گروهی» نامتقارن، که در آن ایران با استفاده همزمان از تعداد زیادی پهپاد انفجاری و قایقهای تندرو، ناوهای آمریکایی را هدف قرار میدهد.
۴. خطرناکترین سناریو: هرج و مرج و جنگ داخلی: فروپاشی حکومت و جایگزینی آن با هرج و مرج. این وضعیت میتواند منجر به جنگ داخلی مشابه سوریه، یمن و لیبی شود و تنشهای قومی را به درگیری مسلحانه تبدیل کند. هیچ کس خواهان فرو رفتن پرجمعیتترین کشور خاورمیانه در هرج و مرج، بحران انسانی و موج عظیم پناهجویان نیست. بزرگترین خطر این است که ترامپ، بدون چشماندازی روشن برای پایان، دست به اقدامی بزند که پیامدهای بالقوه زیانبار و غیرقابل پیشبینی در پی خواهد داشت.
تقاطع سرنوشت
تنش میان ایالات متحده و ایران، از یک تقابل صرفاً دیپلماتیک فراتر رفته و به سناریوهایی با ابعاد امنیتی و سیاسی عمیق تبدیل شده است. واشنگتن در مسیر اعمال «فشار راهبردی» حرکت میکند تا ایران را وادار به تسلیم کند، اما خطر یک محاسبه اشتباه در این بازی پرمخاطره، همواره وجود دارد. در حالی که رسانههای اسرائیل، روسیه و ایران هر یک با زاویهای متفاوت به جدی شدن گزینه نظامی میپردازند، یک اجماع منطقهای بر سر جدی بودن تهدید نظامی شکل گرفته است. ایران با نمایش قدرت و همزمان باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی، به دنبال بازدارندگی است. اما منطقه در وضعیت نگرانی شدید به سر میبرد. تصمیم نهایی برای آغاز یک جنگ، نشان خواهد داد که آیا واقعبینی راهبردی نظامیان پیروز خواهد شد یا نمادگرایی شخصی ترامپ. ایران در تقاطعی ایستاده است که دیگر نه توان عقبنشینی دارد و نه امکان پیشروی. شمارش معکوس آغاز شده و این بار، نشانهها بهروشنی از نزدیک بودن نقطه پایان یک دوره پر از تنش خبر میدهند.