گروه سیاسی / ماهور ایرانی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تازهترین پیام توئیتری خود علیه جمهوری اسلامی، با لحنی بیسابقه و تند، عملاً یک اولتیماتوم نظامی-سیاسی صادر کرده است. این پیام نه تنها حاوی تهدید به حملهای «بسیار بدتر» از «عملیات چکش نیمهشب»است، بلکه با اعلام اعزام یک «ناوگان عظیم» و مجهز، وضعیت تقابلی میان تهران و واشنگتن را وارد فاز «کاملاً حیاتی» و نظامی کرده است.
اشاره صریح ترامپ به اعزام یک ناوگان بزرگتر از آنچه به ونزوئلا اعزام شد و قرار گرفتن ناو هواپیمابر«آبراهام لینکلن» در رأس آن، نشان دهنده یک آرایش جنگی جدی است که فراتر از یک نمایش قدرت صرف در خاورمیانه تفسیر میشود. تأکید بر اینکه این ناوگان «آماده، مایل و کاملاً قادر است در صورت لزوم مأموریت خود را با سرعت و خشونت بهطور سریع انجام دهد»، عملاً پرده از قصد واشنگتن برای یک واکنش نظامی قاطع در صورت عدم تمکین تهران برمیدارد.
ترامپ با صراحت از ایران خواسته است که «هرچه زودتر پای میز مذاکره بیاید» و به توافقی عادلانه «بدون سلاح هستهای» برسد، وگرنه «زمان در حال تمام شدن است». این زبان تهدیدآمیز که مکرراً به حمله مخرب پیشین و خطر «تخریبی بزرگ» بعدی اشاره میکند، جمهوری اسلامی را در یک دوراهی تاریخی قرار داده است: تسلیم در برابر شروط هستهای آمریکا یامواجهه با یک تهاجم نظامی که احتمالاً آخرین میخ بر تابوت حکمرانی فعلی خواهد بود.
تهدید نظامی ترامپ در حالی علنی میشود که جمهوری اسلامی به تازگی یکی از خونینترین فصول سرکوب داخلی خود را پشت سر گذاشته است. اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ که ریشه در فلاکت اقتصادی،گرانی فزاینده ارز و بحران معیشتی داشت، با خشونت بیرحمانهای از سوی نیروهای امنیتی و نظامی پاسخ داده شد.
کشتار مردم ایران نه تنها نقض فاحش حقوق بشر، بلکه عدم مشروعیت و ورشکستگی کامل حاکمیت تلقیمیشود. در ترازوی سیاست خارجی آمریکا، سرکوب داخلی به مثابه «چراغ سبز» یا «توجیه اخلاقی» برای اتخاذ سیاستهای رادیکالتر، از جمله حمله نظامی با هدف «تغییر نظام»، دیده میشود.
تهران با کشتن معترضان در خیابانها، عملاً آخرین برگهای توجیه بینالمللی خود را سوزانده است. پیوند دادن تهدید نظامی خارجی ترامپ با ناآرامیهای داخلی، این فرضیه را تقویت میکند که هدف نهایی از این عملیات نظامی تنها محدود کردن برنامه هستهای نیست، بلکه برهم زدن توازن قدرت و دگرگونی ساختار حکومتی در تهران است. همانطور که در حافظه جمعی ایرانیان و در گزارشهای تحلیلی، بارها به این نکته اشاره شده است که احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران و هدف قرار دادن حتی شخص علی خامنهای، در پی کشتار مردم در اعتراضات، بسیار بالا خواهد بود.
توییت شب گذشته ترامپ، نه یک لفاظی سیاسی، بلکه سندی از یک تصمیم استراتژیک در آستانه اقدام نظامی است. جمهوری اسلامی اکنون در ضعیفترین وضعیت خود قرار دارد؛ از یک سو، با بحران مشروعیت داخلی عمیق و خشم عمومی فزاینده پس از کشتار دیماه ۱۴۰۴ روبهرو است، و از سوی دیگر، با یک نیروی نظامی عظیم و تهدیدی علنی از جانب قدرتمندترین کشور جهان مواجه شده که هدف ضمنیآن چیزی جز فروپاشی ساختار فعلی قدرت در ایران نیست.
همانطور که ترامپ در توئیت خود به صراحت میگوید: «زمان در حال تمام شدن است». به نظر میرسد زمان برای جمهوری اسلامی، در سایه کشتیهای جنگی آمریکا و خونهای ریخته شده در خیابانهای ایران،به شکل خطرناکی کوتاه شده است. آیا تهران پیش از آنکه «عملیات چکش نیمهشب» با شدت و خشونت تمام تکرار شود، راهی جز تسلیم یا سقوط خواهد یافت.
همچنین در حالیکه فضای بینالمللی پس از پیام تهدیدآمیز دونالد ترامپ بهشدت ملتهب شده است، عباس عراقچی وزیر امور خارجه با انتشار پیامی در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی ایکس، موضعگیری شدیداللحنی در برابر اظهارات رئیسجمهور سابق آمریکا اتخاذ کرده است.
این ادبیات به منزلهی ترجیح تقابل بر گفتوگو تعبیرشده است؛ مسیری که در تضاد کامل با خواست صریح ترامپ برای «توافق فوری و بدون سلاح هستهای»است.
در حالیکه ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بههمراه یک ناوگان عظیم در حال حرکت بهسمت منطقه است، نهادهای سیاسی و نظامی ایران مواضعی نمایشی و تهدیدآمیز را برای «نمایش اقتدار» اتخاذ کردهاند. اما همزمان، واقعیت میدانی کشور چیز دیگری است؛اعتراضات خونین دیماه ۱۴۰۴ و کشتهشدن صدها معترض بیسلاح، مشروعیت سیاسی جمهوری اسلامی را در داخل به شدت تضعیف کرده و توان بازدارندگی داخلی رژیم را به چالش کشیده است.
اگر پیام عراقچی را بهعنوان واکنش رسمی جمهوری اسلامی به تهدید رئیسجمهور سابق آمریکا در نظر بگیریم، میتوان گفت ایران بار دیگر مسیر ناآشنا اما خطرناکِ مقاومت کلامی در برابر قدرت نظامی واقعی را برگزیده است. تجربهی عراق و لیبی بهخوبی نشان داده است که تهدید «انگشت بر ماشه» در برابر ناو هایکلاس نینمز یا آبراهام لینکلن ارزش عملی چندانی ندارد.
با این حال، ادامهی این رویارویی کلامی، همراه با وضعیت داخلی ملتهب و تضعیف اقتصادی مزمن، ممکن است مقدمهای با عنوان «تکرار الگوی سقوط صدام؛ نسخهی ایرانی» باشد. آغاز فرآیندی که پایانی جز فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در برابر فشار خارجی و نارضایتی داخلی نخواهد داشت.
پس از انتشار توییت تند دونالد ترامپ درباره اعزام ناوگان عظیم به سمت ایران و تهدید به تکرار «عملیات چکش نیمهشب»، منابع امنیتی در تلآویواز آمادگی کامل اسرائیل برای همراهی با آمریکا در صورت آغاز حمله علیه جمهوری اسلامی خبر میدهند. این تحرک تازه، نشانهای آشکار از تغییر فاز بحران ایران از سطح تهدیدهای دوطرفه به مرحله هماهنگی عملیاتی میان واشنگتن و متحد کلیدیاش در خاورمیانه است.
در محافل امنیتی اسرائیل باور بر این است که حمله احتمالی آمریکا به ایران، صرفاً جنبه محدود بازدارنده ندارد و با هدف نهایی «تغییر نظام» طراحی شده است. همین تحلیل سبب شده سیاستگذاران تلآویو،فرصت را برای حذف تهدید هستهای جمهوری اسلامی«تاریخی و بیتکرار» ارزیابی کنند.
در شرایطی که جمهوری اسلامی، در پی کشتار گسترده معترضان در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، مشروعیت بینالمللی خود را تقریباً از دست داده است، اتحاد واشنگتن–تلآویو بیش از هر زمان به گزینه نظامی نزدیک شده است. ناو آبراهام لینکلن در مسیر سواحل ایران، پروازهای شناسایی از خاک اسرائیل، و تهدیدآشکار ترامپ مبنی بر «تخریبی بدتر از پیش»همگی نشانه یک هماهنگی بیسابقه است.
اگر این مسیر تا انتها پیش رود، تاریخ شاید از «چکش نیمهشب» نه بهعنوان یک عملیات نمادین،بلکه بهعنوان لحظه آغاز پایان نظام جمهوری اسلامی یاد کند — نه فقط با پرچم آمریکا، بلکه با همراهی ستاره داوود در پهنه خلیج فارس.