خانه بین الملل خیانت در لباس اتحاد؛ پوتین متحد بی‌وفای جمهوری اسلامی

هم وطن گزارش می‌دهد

خیانت در لباس اتحاد؛ پوتین متحد بی‌وفای جمهوری اسلامی

تاریخ پرفراز و نشیب روابط بین‌الملل، به ندرت شاهد پیوندی چنین نامتوازن، یک‌سویه و آمیخته با انقیاد بوده است که در حال حاضر میان تهران و مسکو جریان دارد. در شرایطی که هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی، بقای سیاسی و امنیتی خود را به دکترین «نگاه به شرق» و اتحاد راهبردی با ولادیمیر پوتین گره زده و تمام تخم‌مرغ‌های سیاست خارجی خود را در سبد کرملین چیده است، انتشار اسناد طبقه‌بندی شده از مکالمات محرمانه رئیس‌جمهور روسیه با جورج بوش، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، نه تنها پرده از یک واقعیت تلخ برمی‌دارد، بلکه حکم تیر خلاصی بر پیکر توهم «اتحاد استراتژیک» تهران-مسکو دارد.

اختصاصی گروه سیاسی / ماهور ایرانی

تاریخ پرفراز و نشیب روابط بین‌الملل، به ندرت شاهد پیوندی چنین نامتوازن، یک‌سویه و آمیخته با انقیاد بوده است که در حال حاضر میان تهران و مسکو جریان دارد. در شرایطی که هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی، بقای سیاسی و امنیتی خود را به دکترین «نگاه به شرق» و اتحاد راهبردی با ولادیمیر پوتین گره زده و تمام تخم‌مرغ‌های سیاست خارجی خود را در سبد کرملین چیده است، انتشار اسناد طبقه‌بندی شده از مکالمات محرمانه رئیس‌جمهور روسیه با جورج بوش، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، نه تنها پرده از یک واقعیت تلخ برمی‌دارد، بلکه حکم تیر خلاصی بر پیکر توهم «اتحاد استراتژیک» تهران-مسکو دارد.

این اسناد که اخیراً زلزله‌ای در محافل دیپلماتیک و تحلیلگران سیاسی به راه انداخته، نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی برای «تزار جدید روسیه» هرگز یک متحد برابر یا یک شریک قابل احترام نبوده است؛ بلکه تنها کارتی برنده، ارزان و قابل معامله در جیب گشاد کرملین برای چانه‌زنی با کاخ سفید بوده است. در این مکالمات، پوتین با ادبیاتی که بیشتر شبیه به ادبیات یک قیمِ سخت‌گیر یا یک زندان‌بان است تا رهبر یک کشور دوست، به نگرانی‌های بوش درباره برنامه هسته‌ای ایران پاسخ می‌دهد و با صراحت و لحنی تحقیرآمیز اذعان می‌کند که «ایرانیان به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای هستند، اما من اجازه این کار را نخواهم داد.»

این جمله کلیدی، عمق نگاه ابزاری و از بالا به پایین مسکو به تهران را فاش می‌کند؛ نگاهی که در آن جمهوری اسلامی نه یک دولت مستقل با حق حاکمیت ملی، بلکه کودکی نابالغ یا یک ایالت شورشی تصور می‌شود که مهار جنون آن تنها از عهده ارباب روسی‌اش برمی‌آید و پوتین این تواناییِ مهار را به عنوان کالایی ارزشمند به روسای جمهور آمریکا می‌فروشد تا در ازای آن، امتیازات ژئوپلیتیک در اروپای شرقی دریافت کند.

این افشاگری تاریخی اما تنها نوک کوه یخی است که بدنه اصلی آن را زنجیره‌ای از خیانت‌های سیستماتیک و ضربات مهلک روسیه به منافع ملی ایران تشکیل می‌دهد.

اگر با ذره‌بینِ واقع‌گرایی به وقایع چند سال گذشته بنگریم، ردپای این نگاه «ارباب و رعیتی» را در حساس‌ترین بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز ایران می‌بینیم که بارزترین و شاید دردناک‌ترین نمونه آن مربوط به فایل صوتی محمدجواد ظریف بود. انتشار فایل صوتی محرمانه محمدجواد ظریف در اردیبهشت ۱۴۰۰، فراتر از یک جنجال داخلی، زلزله‌ای بود که گسل‌های پنهان روابط تهران و مسکو را برای همگان آشکار کرد. وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی، در آن گفت‌وگوی جنجالی که قرار بود «برای تاریخ» بماند اما سر از رسانه‌ها درآورد، با صراحتی بی‌سابقه پرده از واقعیتی برداشت که سال‌ها در پسِ شعارهای «اتحاد راهبردی» پنهان شده بود: روسیه، بزرگترین مانع بر سر راه برجام و عادی‌سازی روابط ایران با جهان بود.

ظریف در آن فایل صوتی با لحنی آمیخته به حسرت و خشم، روایتی تکان‌دهنده از روزهای منتهی به امضای توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴) ارائه می‌دهد. او به صراحت می‌گوید: «روس‌ها فکر نمی‌کردند برجام به نتیجه برسد و در هفته‌های آخر که دیدند دارد به نتیجه می‌رسد، شروع کردند به طرح پیشنهادهای جدید و کارشکنی.» این اعتراف تاریخی نشان می‌دهد که سرگئی لاوروف، وزیر خارجه کهنه‌کار پوتین، نه تنها تسهیل‌گر مذاکرات نبود، بلکه ماموریت داشت تا به هر قیمتی مانع از جوش خوردن توافق میان ایران و غرب شود. مسکو به خوبی می‌دانست که امضای برجام یعنی بازگشت ایران به بازار انرژی و پایان انزوای تهران؛ امری که دقیقاً در تضاد با منافع ژئوپلیتیک روسیه بود.

اوج این نمایش خیانت، در رفتار دیپلماتیک هیئت روسی در وین مشهود بود. طبق گفته‌های ظریف و مشاهدات خبرنگاران حاضر در وین، در لحظاتی که توافق نهایی شده بود و وزرای خارجه برای گرفتن «عکس یادگاری» و اعلام پیروزی دیپلماتیک آماده می‌شدند، لاوروف با رفتاری سرد و قهرآلود، ساز مخالف کوک کرد. غیبت معنادار او در برخی قاب‌های غیررسمی و یا تلاش برای برهم زدنِ اتمسفرِ جشنِ توافق، پیامی روشن داشت: روسیه از اینکه ایران توانسته بود بدون واسطه‌گری کرملین، مشکل خود را با غرب حل کند، خشمگین بود. ظریف در آن فایل صوتی فاش می‌کند که روسیه تمام تلاشش را کرد تا توافق امضا نشود، چرا که «روسیه هیچ‌گاه نمی‌خواهد رابطه ما با غرب عادی شود، چون می‌خواهد ما همیشه کارت بازی آن‌ها باشیم.»

اما خیانت روسیه تنها به میز مذاکرات وین محدود نشد. ظریف در بخش دیگری از این فایل، از دوگانه «میدان و دیپلماسی» سخن می‌گوید و فاش می‌کند که چگونه روسیه با کشاندن پای قاسم سلیمانی به مسکو و تشویق او برای حضور نیروی زمینی در سوریه، عملاً ایران را در باتلاقی انداخت که هزینه دیپلماتیک آن را وزارت خارجه باید می‌پرداخت. به گفته ظریف، پوتین با زیرکی تمام، نیروی نظامی ایران را به عنوان «پیاده‌نظام» خود روی زمین به کار گرفت تا با کمترین هزینه برای سربازان روس، اهداف خود را در سوریه پیش ببرد و همزمان با امنیتی کردنِ پرونده ایران، دستِ دیپلماسی را برای همیشه ببندد.

در ادامه کارشکنی آشکار و گروگان‌گیری دیپلماتیک روسیه در جریان مذاکرات احیای برجام در وین بود. درست در اسفند ماه ۱۴۰۰، زمانی که توافق نهایی روی میز قرار داشت و ایران پس از سال‌ها فشار اقتصادی در آستانه لغو تحریم‌ها و بازگشت پرقدرت به بازار جهانی انرژی بود، سرگئی لاوروف با فرمانی مستقیم از مسکو، ترمز مذاکرات را کشید. 

روسیه که تازه به اوکراین حمله کرده و با سیل تحریم‌های غرب مواجه شده بود، با طرح پیش‌شرط‌های ناگهانی و نامرتبط مبنی بر اینکه روابط تجاری مسکو-تهران نباید تحت تاثیر تحریم‌های اوکراین قرار گیرد، عملاً زیر میز مذاکره زد. تحلیلگران حوزه انرژی و سیاست بین‌الملل متفق‌القول‌اند که مسکو با فرصت‌طلبی و قساوت تمام ترجیح داد ایران در قفس تحریم‌ها باقی بماند. دلیل این امر روشن بود، اگر تحریم‌های ایران لغو می‌شد، سیل نفت و گاز ایران می‌توانست جایگزین انرژی روسیه در اروپا شود و اهرم فشار پوتین بر قاره سبز را کند کند. بنابراین، روسیه ترجیح داد همسایه جنوبی‌اش فقیر، تحریم‌زده و ضعیف باقی بماند تا مبادا رقیبی برای گازپروم و روس‌نفت ایجاد شود. شادمانی وقیحانه دیپلمات‌های روس، از جمله میخائیل اولیانوف، از بن‌بست وین و طولانی شدن مذاکرات، سندی غیرقابل انکار بر این واقعیت بود که روسیه هرگز خواهان یک ایران توسعه‌یافته و مستقل نیست.

اما ماجرای بهره‌کشی روسیه از ایران، در باتلاق جنگ اوکراین ابعادی تراژیک و جبران‌ناپذیر یافت؛ جایی که پوتین با مهارتی شیطانی، جمهوری اسلامی را به «شریک جرم» جهانی خود در تجاوز به خاک اروپا تبدیل کرد. روسیه که با ادعای ابرقدرتی و فتح چند روزه کی‌یف وارد جنگ شده بود، پس از زمین‌گیر شدن ارتش سرخ و مواجهه با ضعف‌های مفرط لجستیکی و کمبود مهمات، جمهوری اسلامی را با ترکیبی از فریب، فشار و وعده‌های توخالی وارد معرکه کرد. استفاده گسترده از پهپادهای انتحاری شاهد-۱۳۶ علیه زیرساخت‌های غیرنظامی و شبکه برق اوکراین، اقدامی بود که روسیه عامدانه آن را رسانه‌ای کرد تا راه هرگونه بازگشت ایران به جامعه جهانی را مسدود کند.

این اقدام، تهران را که هیچ منافعی در این جنگ نداشت، در مقابل کل اتحادیه اروپا قرار داد و باعث شد اروپایی‌ها که تا پیش از آن سعی در حفظ برجام داشتند، علیه ایران متحد شوند و پرونده ایران را به شورای امنیت و مکانیسم ماشه نزدیک‌تر کنند. نکته حیرت‌انگیز ماجرا، یک‌طرفه بودن این جاده است؛ در حالی که ایران پهپادهای خود را سخاوتمندانه در اختیار مسکو قرار داد و هزینه‌های گزاف سیاسی آن را پرداخت، روسیه با بدعهدی تمام از تحویل جنگنده‌های پیشرفته سوخو-۳۵ و بالگردهای تهاجمی که پول آن‌ها را نیز دریافت کرده یا وعده داده بود، طفره رفت. مسکو به خوبی می‌داند که تقویت نیروی هوایی ایران، موازنه قدرت در خاورمیانه را به هم می‌زند و این چیزی نیست که شرکای اصلی روسیه یعنی اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس خواهان آن باشند.

انفعال حیرت‌انگیز و سکوت مرگبار جمهوری اسلامی در برابر این زنجیره از خیانت‌ها، پدیده‌ای است که در علم سیاست به «عاشق کور» یا نوعی «سندروم استکهلم دیپلماتیک» تشبیه می‌شود. علیرغم اینکه روسیه در مجامع بین‌المللی بارها علیه تمامیت ارضی ایران موضع گرفته، از ادعاهای امارات متحده عربی بر سر جزایر سه‌گانه حمایت کرده و در پروژه کریدور زنگزور عملاً در کنار جمهوری آذربایجان و ترکیه ایستاده تا راه تنفسی ایران به اروپا را قطع کند، مقامات تهران نه تنها اعتراضی نمی‌کنند، بلکه با توجیهات عجیب سعی در تطهیر چهره کرملین دارند.

دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی چنان در دشمنی با غرب غرق شده که به نظر می‌رسد چشمان خود را بر استعمار نوین شرقی بسته است. تهران در هیچ شرایطی، حتی زمانی که پوتین آشکارا منافع ملی ایران را قربانی می‌کند، حاضر به کاهش سطح روابط نیست و همواره با اتخاذ سیاست «صبر استراتژیک» که در واقع نام مستعار «انفعال و درماندگی» است، از کنار این ضربات عبور می‌کند. این کرنش و انقیاد مطلق باعث شده تا مسکو به این نتیجه برسد که هر بلایی بر سر تهران بیاورد، صدای اعتراضی از جانب «متحد» خود نخواهد شنید و این اطمینان خاطر، جسارت روسیه را برای خیانت‌های بزرگتر در آینده دوچندان کرده است.

علاوه بر ابعاد سیاسی و اقتصادی، در عرصه میدانی و نظامی نیز روسیه بارها خنجر را از پشت بر پیکر نیروهای ایرانی وارد کرده است. در طول سال‌های جنگ داخلی سوریه و حضور مستشاری ایران، یک توافق نانوشته اما کاملاً اجرایی میان تل‌آویو و مسکو برقرار بوده است. روسیه که کنترل حریم هوایی سوریه و سامانه قدرتمند اس-۴۰۰ را در اختیار دارد، با هماهنگی کامل، چشمان رادارهای خود را بر روی صدها حمله هوایی اسرائیل به مواضع نیروهای سپاه پاسداران و گروه‌های نیابتی ایران می‌بندد. در واقع، امنیت اسرائیل برای پوتین خط قرمزی است که به مراتب پررنگ‌تر از جان سربازان ایرانی است. در درگیری‌های مقطعی منطقه، روسیه همواره نقش تماشاچی را بازی کرده و حتی در مواردی اطلاعات تحرکات نیروهای مقاومت را نشت داده است. این رفتار دوگانه نشان می‌دهد که روسیه از گروه‌های مقاومت و نفوذ منطقه‌ای ایران تنها به عنوان «پیاده‌نظام» برای تثبیت قدرت خود و چانه‌زنی با غرب استفاده می‌کند و در لحظه خطر، آن‌ها را بی‌دفاع رها می‌سازد.

با در نظر گرفتن این روند تاریخی و ماهیت سوداگرانه سیاست خارجی روسیه، می‌توان سناریویی تاریک و به شدت محتمل را برای آینده جنگ‌های منطقه و سرنوشت «محور مقاومت» ترسیم کرد. به نظر می‌رسد روسیه در حال آماده‌سازی زمین برای یک «معامله بزرگ» با غرب و اسرائیل است تا خود را از باتلاق تحریم‌های اوکراین نجات دهد. در این سناریوی احتمالی، مسکو در جنگ‌های پیش‌رو نه تنها از ایران حمایت نخواهد کرد، بلکه نقش فعال‌تری در تضعیف بازوهای منطقه‌ای تهران ایفا خواهد کرد. 

اما خیانت دیگر پوتین علیه جمهوری اسلامی به این موضوعات برنمی‌گردد مهم‌ترین مسئله در سوریه اتفاق افتاد جایی که بشار اسد حامی سابق ایران در منطقه بعد از سه دهه رهبری بر دمشق سقوط کرد. برای درک عمق فاجعه‌ای که بر سر جمهوری اسلامی آمده، باید به ماه‌ها قبل از سقوط دمشق بازگشت. روسیه مدتها قبل، سامانه پدافندی اس-۳۰۰ و اس-۴۰۰ مستقر در سوریه را به حالت نیمه‌فعال درآورده بود. در روزهای سرنوشت‌ساز نبرد که شورشیان به دروازه‌های دمشق رسیده بودند، نیروی هوایی روسیه که در سال ۲۰۱۵ برای نجات اسد وارد معرکه شده بود، این بار در آشیانه‌های خود در پایگاه «حمیمیم» زمین‌گیر ماند. سکوت جنگنده‌های سوخو در آسمان سوریه، پیامی کر کننده برای تهران داشت: تاریخ مصرف اسد برای پوتین تمام شده بود.

تحلیلگران نظامی معتقدند که روسیه در یک توافق نانوشته با اسرائیل، حریم هوایی سوریه را برای نیروی هوایی اسرائیل باز گذاشت تا خطوط لجستیک و انبارهای مهمات حزب‌الله و سپاه قدس را با دقتی جراحی‌گونه نابود کنند. در واقع، پوتین امنیت نیروهای ایرانی را با بقای پایگاه‌های نظامی خود در طرطوس و لاذقیه معامله کرد. روسیه که در باتلاق اوکراین گرفتار شده، دیگر توان و انگیزه دفاع از اسد را نداشت و ترجیح داد سوریه را به عنوان «وجه‌المصالحه» روی میز معامله با غرب و اسرائیل بگذارد تا شاید از فشار تحریم‌های خود بکاهد.

برخلاف تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی که روسیه را در جبهه مقابل اسرائیل تصویر می‌کرد، سقوط اسد پرده از واقعیتی برداشت که سال‌ها انکار می‌شد، هماهنگی امنیتی سطح بالا میان تل‌آویو و مسکو. بنیامین نتانیاهو و ولادیمیر پوتین در یک همگرایی استراتژیک، به این نتیجه رسیدند که نفوذ ایران در سوریه، مخل ثبات منطقه و منافع درازمدت هر دو طرف است.

برای اسرائیل، حذف ایران از مرزهای شمالی‌اش یک اولویت حیاتی بود و برای روسیه، ایران رقیبی بود که سهم‌خواهی‌اش در دوران بازسازی سوریه می‌توانست انحصار اقتصادی مسکو را به چالش بکشد. نتیجه این اشتراک منافع، سناریویی بود که در آن ارتش روسیه عملاً راه را برای سقوط اسد باز گذاشت تا ساختار سیاسی جدیدی در دمشق شکل بگیرد؛ ساختاری که شاید دیگر تحت نفوذ ایران نباشد، اما منافع روسیه را تضمین می‌کند و امنیت اسرائیل را به خطر نمی‌اندازد. تصاویر منتشر شده از ملاقات‌های اخیر مقامات امنیتی روس و اسرائیل، سندی بر این «خیانت بزرگ» است.

سقوط دولت بشار اسد، کمرِ هلال شیعی را شکست. سوریه که به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی «حلقه طلایی» زنجیره مقاومت بود، اکنون به حفره‌ای سیاه تبدیل شده که ارتباط تهران با حزب‌الله لبنان را قطع کرده است. میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری ایران که در قالب خطوط اعتباری، نفت رایگان و هزینه‌های نظامی به سوریه سرازیر شده بود، یک‌شبه دود شد و به هوا رفت.

جمهوری اسلامی اکنون با کابوسی مواجه است که سال‌ها از آن می‌گریخت: محاصره استراتژیک. با از دست رفتن سوریه، حزب‌الله لبنان در موقعیتی به شدت آسیب‌پذیر قرار گرفته و مسیر انتقال تسلیحات ایران مسدود شده است. تهران که دل به حمایت «رفیق شمالی» بسته بود، حالا دریافته است که در قاموس سیاست خارجی روسیه، چیزی به نام «وفاداری» وجود ندارد. پوتین نشان داد که حاضر است برای حفظ منافع خود، نزدیک‌ترین متحدانش را قربانی کند.

در نهایت، تصویر کلی رابطه‌ی تهران و مسکو، نه تصویر یک «اتحاد استراتژیک» که نمایشی تراژیک از یک رابطه‌ی «ارباب و رعیتی» مدرن است. جمهوری اسلامی که با شعار «نه شرقی، نه غربی» روی کار آمد، در چهار دهه گذشته چنان در انزوای خودساخته گرفتار که ناچار شد تمام تخم‌مرغ‌های امنیتی و سیاسی خود را در سبد کرملین بگذارد؛ سبدی که اکنون مشخص شده ته ندارد.

ولادیمیر پوتین با مهارتی ماکیاولیستی، ایران را به یک «منطقه حائل» برای جذب ضربات غرب تبدیل کرد. او با کشاندن پای ایران به جنگ اوکراین، تهران را شریک جرم تحریم‌های جهانی کرد تا فشار را از روی دوش اقتصاد روسیه بردارد، اما در بزنگاه‌های حیاتی-از احیای برجام گرفته تا جلوگیری از سقوط دمشق-ایران را تنها گذاشت. فایل صوتی جواد ظریف که از «میدان‌داری» روسیه علیه دیپلماسی ایران سخن می‌گفت، تنها نوک کوه یخی بود که امروز بدنه‌ی عظیم آن به کشتی نظام برخورد کرده است.

مسکو نشان داده است که ایران برایش نه یک شریک، بلکه یک «کارت بازی» است؛ کارتی که گاهی برای بالا بردن قیمت نفت با آن بازی می‌کند، گاهی آن را خرج امنیت اسرائیل می‌کند و هرگاه تاریخ مصرفش تمام شود، بدون لحظه‌ای تردید آن را می‌سوزاند.

امروز، دولتمردان در تهران با واقعیتی عریان و تلخ روبرو هستند: آن‌ها برای «تزار جدید» روسیه جنگیدند، تحریم شدند و هزینه دادند، اما در پایان روز، پوتین تنها به منافع «روسیه مقدس» می‌اندیشد. جمهوری اسلامی اکنون در تنهایی استراتژیک خود، با این پرسش بی‌پاسخ مانده است که آیا «نگاه به شرق»، جز سرابی برای بقا و دامی برای انزوا، دستاورد دیگری داشته است؟ پاسخ تاریخ، دست‌کم تا این لحظه، منفی است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن