خانه بین الملل استوار نگه داشتن جسد متعفن «اسد» با پول مردم ایران/ دلارها به مسلخ فرستاده شد 

هم وطن نقش جمهوری اسلامی در اتفاقات سوریه را بررسی کرد

استوار نگه داشتن جسد متعفن «اسد» با پول مردم ایران/ دلارها به مسلخ فرستاده شد 

اکنون که گرد و خاک حاصل از سقوط دراماتیک دمشق فرونشسته و افسانه «شکست‌ناپذیری محور مقاومت» در برابر چشمان حیرت‌زده معماران آن در تهران رنگ باخته است، زمان آن فرارسیده تا با کنار زدن پرده‌های ضخیم تبلیغات حکومتی، به بازخوانی پرونده‌ای بپردازیم که شاید بزرگ‌ترین رسوایی اطلاعاتی و استراتژیک تاریخ جمهوری اسلامی باشد؛ روایتی تلخ و تکان‌دهنده از اینکه چگونه پروژه‌ای که ده‌ها میلیارد دلار از ثروت ملی ایرانیان و خون هزاران نفر را بلعید،نه در میدان نبرد با دشمن خارجی، بلکه از درون کاخ‌های مرمرین دمشق و توسط نزدیک‌ترین متحدان تهران به مسلخ برده شد.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

اکنون که گرد و خاک حاصل از سقوط دراماتیک دمشق فرونشسته و افسانه «شکست‌ناپذیری محور مقاومت» در برابر چشمان حیرت‌زده معماران آن در تهران رنگ باخته است، زمان آن فرارسیده تا با کنار زدن پرده‌های ضخیم تبلیغات حکومتی، به بازخوانی پرونده‌ای بپردازیم که شاید بزرگ‌ترین رسوایی اطلاعاتی و استراتژیک تاریخ جمهوری اسلامی باشد؛ روایتی تلخ و تکان‌دهنده از اینکه چگونه پروژه‌ای که ده‌ها میلیارد دلار از ثروت ملی ایرانیان و خون هزاران نفر را بلعید،نه در میدان نبرد با دشمن خارجی، بلکه از درون کاخ‌های مرمرین دمشق و توسط نزدیک‌ترین متحدان تهران به مسلخ برده شد. تاریخ امروز قضاوت خواهد کرد که سقوط دولت بشار اسد در آن جنگ رعدآسای دوازده روزه در دسامبر ۲۰۲۴، یک حادثه ناگهانی نبود، بلکه سکانس پایانی سناریویی بود که سال‌ها پیش توسط «موریانه‌های نفوذ» در قلب ساختار امنیتی سوریه نوشته شده بود، سناریویی که در آن جمهوری اسلامی نه یک شریک استراتژیک، بلکه یک «کارت بازی» و منبعی برای دوشیدن مالی بود که تاریخ مصرفش برای دمشق به پایان رسیده بود.

برای درک عمق این فاجعه باید به سال‌ها قبل بازگشت، به روزهایی که قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه، با آن شم اطلاعاتی مشهورش، در راهروهای تو در توی قدرت در دمشق متوجه نگاه‌های سنگین و تحرکات مشکوک شده بود. اسناد و روایات افشا شده از محافل خصوصی امنیتی حاکی از آن است که سلیمانی با صراحت و تندی هشدار داده بود که لونا الشبل، زنی که با نفوذی حیرت‌انگیز بر ذهن و تصمیمات بشار اسد سایه افکنده بود، یک مهره خطرناک و جاسوس دوجانبه است. اما در تهران، جایی که مسئولان سرمست از توهم «عمق استراتژیک» بودند و حفظ بشار اسد را به هر قیمتی اوجب واجبات می‌دانستند،این هشدار حیاتی نادیده گرفته شد. آنها تصور می‌کردند که با پول‌پاشی‌های بی‌حساب و کتاب و ارسال نفت رایگان، وفاداری ابدی دمشق را خریده‌اند، غافل از آنکه لونا الشبل و شبکه مخوف خانوادگی‌اش در حال تبدیل کردن اطلاعات سری نیروهای ایرانی به کالایی پرسود در بازارهای اطلاعاتی غرب و اسرائیل بودند.

کارشناسان امنیتی معتقدند این سطح از دقت، فراتر از شنود الکترونیک است. اسرائیل می‌دانست، چه کسی وارد ساختمان شده. جلسه در کدام اتاق برگزار می‌شود چه زمانی جلسه شروع و تمام می‌شود. این داده‌ها تنها توسط «عامل انسانی» که دسترسی فیزیکی یا بصری به پروتکل‌های امنیتی مقامات عالی‌رتبه داشته باشد، قابل تأمین است. انگشت اتهام به سمت تنها نهادی رفت که از تمام ترددهای دیپلماتیک و نظامی باخبر بود: نهاد ریاست جمهوری سوریه.

خیانت، چهره‌ای آرام و بزک‌کرده داشت. لونا الشبل به عنوان مشاور ویژه ریاست‌جمهوری و مسئول پرونده‌های رسانه‌ای و سیاسی، دسترسی نامحدودی به محرمانه‌ترین لایه‌های امنیتی داشت. او می‌دانست کدام سردار سپاه چه زمانی وارد دمشق می‌شود، در کدام ویلای امن در محله المزه اقامت می‌کند و جلسه اضطراری بعدی در چه ساعتی برگزار خواهد شد. اوج این تجارت کثیف در سال‌های منتهی به سقوط اسد نمایان شد، زمانی که استراتژی اسرائیل از زدن محموله‌های سلاح به «شکار سرها» تغییر کرد. ترور دقیق سید رضی موسوی در حیاط خانه‌اش و سپس انهدام ساختمان کنسولگری ایران که به شهادت سردار زاهدی و معاونانش منجر شد، نشان‌دهنده وجود یک «چشم بینا» در اتاق فرماندهی دمشق بود. تحلیل‌های فنی نشان می‌داد که این سطح از دقت، بدون داشتن عامل انسانی در بالاترین رده ممکن نیست. جمهوری اسلامی در حالی فرماندهان خود را یکی پس از دیگری در تابوت‌های پرچم‌پیچ به تهران بازمی‌گرداند که قاتلان اصلی نه در تل‌آویو، بلکه در چند کیلومتری محل ترور، در دفتر ریاست‌جمهوری سوریه نشسته بودند و با لبخندی دیپلماتیک، پیام‌های تسلیت صادر می‌کردند.

زمانی که بالاخره دوزاری سیستم کند و فرسوده اطلاعاتی تهران افتاد، دیگرخیلی دیر شده بود. در تابستان ۲۰۲۴، خبر تصادف ساختگی و مرگ لونا الشبل منتشر شد؛ حادثه‌ای که بیشتر به یک سناریوی مافیایی برای پاک کردن ردپا شباهت داشت تا یک سانحه رانندگی. خودروی زرهی که عامدانه مسیر او را قطع کرد و سپس سکوت مرگبار رسانه‌های سوری، همگی نشان از آن داشت که یا تهران برای انتقام‌گیری دست به کار شده و یا سیستم امنیتی سوریه برای جلوگیری از افشای ابعاد گسترده‌تر خیانت که احتمالاً پای خود بشار اسد را هم به میان می‌کشید، تصمیم به حذف جعبه سیاه ماجرا گرفته است. اما مرگ الشبل نتوانست جلوی فروپاشی را بگیرد؛ او تنها نوک کوه یخ بود.

فساد و خیانت چنان در تار و پود ارتش و ساختار سیاسی سوریه رخنه کرده بود که فرماندهان ارتش سوریه،خسته از سال‌ها جنگ و ناراضی از تحکم‌های مستشاران ایرانی، منتظر فرصتی بودند تا خود را از زیر یوغ تهران رها کنند.

در ۱۲ تیر ۱۴۰۳ (۲ ژوئیه ۲۰۲۴)، خبرگزاری رسمی سوریه (سانا) اعلام کرد لونا الشبل دچار سانحه رانندگی شده است. روایت رسمی این بود که خودرویی به ماشین او برخورد کرده و او پس از انتقال به بیمارستان بر اثر خونریزی مغزی درگذشته است.

در تحلیل صحنه جرم آمده است؛ تصادف در مسیری رخ داد که معمولاً امنیتی و حفاظت شده است. خودروی ضارب یک خودروی زرهی بود که با ضربه‌ای دقیق باعث انحراف شدید خودروی الشبل شد. بسیاری از ناظران سیاسی این رویداد را نه یک تصادف، بلکه یک «ترور درون‌سازمانی» یا «پاکسازی امنیتی» نامیدند.بشار اسد یا دستگاه امنیتی سوریه، برای جلوگیری از افشای بیشتر اطلاعات و بستن پرونده خیانت که می‌توانست به رسوایی مستقیم رئیس‌جمهور منجر شود، دستور حذف او را صادر کردند. همچنین این اقدام می‌توانست پیامی به تهران باشد که «خائن مجازات شد».

سرانجام آن لحظه موعود فرا رسید. جنگ ۱۲ روزه در اواخر سال ۲۰۲۴، نه یک نبرد کلاسیک، بلکه نمایشی تحقیرآمیز از پوچ بودن استراتژی منطقه‌ای جمهوری اسلامی بود. مخالفان اسد که این بار با چراغ سبزهای پنهان بین‌المللی و شاید توافقات پشت پرده با فرماندهان خائن سوری حرکت می‌کردند، در کمتر از دو هفته به دروازه‌های دمشق رسیدند. ارتشی که جمهوری اسلامی میلیاردها دلار برای بازسازی و تجهیز آن هزینه کرده بود، عملاً مقاومتی نکرد. گزارش‌های میدانی حاکی از آن بود که بسیاری از یگان‌های ارتش سوریه با دریافت تضمین‌های امنیتی، اسلحه‌های خود را زمین گذاشتند و یا حتی علیه نیروهای ایرانی مستقر در منطقه وارد عمل شدند. در آن روزهای پرآشوب، مستشاران نظامی ایران خود را در محاصره‌ای دوگانه یافتند: از یک سو پیشروی مخالفان و از سوی دیگرخیانت متحدانی که تا دیروز با پول ایران ارتزاق می‌کردند. فرار بشار اسد به روسیه و سقوط کاخ ریاست‌جمهوری، آخرین میخ بر تابوت توهمی بود که چهار دهه سیاست خارجی ایران را به گروگان گرفته بود.

اکنون که به ویرانه‌های باقی‌مانده از نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی می‌نگریم، ابعاد خسارت غیرقابل محاسبه است. تهران نه تنها «هلال شیعی» را از دست داد و خطوط دفاعی‌اش به مرزهای کرمانشاه و ایلام عقب‌نشینی کرد، بلکه با واقعیت تلخ تنفر عمومی در منطقه روبرو شد. داستان لونا الشبل و خیانت دمشق، درس عبرتیتاریخی است از عاقبت نظام‌هایی که امنیت خود را بر پایه اجاره کردن وفاداریدیکتاتورها بنا می‌کنند. جمهوری اسلامی تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد حکومتیگذاشت که ماهیتش با فساد و خیانت عجین شده بود. پولی که می‌توانستزیرساخت‌های فرسوده ایران را بازسازی کند، صرف سرپا نگه داشتن جسد متعفنیشد که در نهایت هنگام سقوط، سنگینی خود را بر سر حامیانش در تهران آوار کرد. امروز، تاریخ نام لونا الشبل را نه فقط به عنوان یک جاسوس، بلکه به عنوان نماد شکست استراتژیک ایدئولوژی‌زدگانی ثبت خواهد کرد که هشدارهای قاسم سلیمانی را نشنیده گرفتند و ملت ایران را به بازنده اصلی قمار بزرگ شام تبدیلکردند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن