گروه سیاسی / ماهور ایرانی
وقتی جشن مذهبی یهودیان در ساحل بوندای سیدنی بدل به فاجعهای ضدبشری شد، نگاهها تنها به تیراندازان ناشناس دوخته نشد، بلکه سیاست صدور خشونت جمهوری اسلامی ایران دوباره بر جهان سایه انداخته شد. این نظام که سالها با شعار «مرگ بر اسرائیل» ایدئولوژی خود را تغذیه کرده، اکنون در مرکز گمانهزنیهای جدید قرار گرفته است؛ گمانهزنیهایی که میگویند تهران، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، بذر یهود ستیزی را نه فقط در خاورمیانه، بلکه در جوامع غربی پاشیده است. حادثه سیدنی، آغاز دورهای تازه از انزوای دیپلماتیک ایران و شاید زمینهساز حمله تلافیجویانهای باشد که اسرائیل از مدتی پیش برای آن آماده میشود.
از نخستین روزهای انقلاب ۱۳۵۷، دشمنی با اسرائیل تبدیل به ستون اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی شد. تهران، اسرائیل را «غده سرطانی» نامیدو از همان آغاز، شبکهای از حمایتهای مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی برای گروههایی چون حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی بنا کرد؛ گروههایی که طی دهههای بعد نامشان با عملیات انتحاری، موشکباران غیرنظامیان و موجی از یهودستیزی در اروپا و آمریکا گره خورد.
در دهه ۱۹۹۰، پرونده انفجار مرکز یهودیان آرژانتین با دخالت عوامل ایرانی،چهره واقعی سیاست خارجی تهران را در برابر جهان آشکار کرد. حال، هنگامی که سیدنی شهری آرام در حاشیه آسیا هدف تهاجم علیه جشن مذهبی یهودیان قرار میگیرد، دستگاه اطلاعات استرالیا بار دیگر نگاهش را به مبدا اینایدئولوژی خشونتزا میدوزد.
بر اساس گزارشهای رسمی، یهودستیزی در استرالیا طی سال گذشته بیش از سه برابر شده است؛ آماری که نخستوزیر آلبانیزی در تابستان گذشته بخشی از آن را به «نفوذ تبلیغات ایران و گروههای وابسته به حماس پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳» نسبت داد.
رسانههایی چون NBC و PBS میگویند یکی از دو مهاجم مراسم چانوکا «با دستگاههای امنیتی استرالیا در تماس بوده» و این فرضیه ارتباط او با شبکههای افراطی جهانی از جمله عناصر نزدیک به محور تهران–بیروت مطرح میشود. هرچند چنین ارتباطی هنوز اثبات قضایی نشده، ولی در فضای سیاسی غرب بهویژه پس از حملههای مشابه در اروپا به سرعت رنگ واقعیت میگیرد.
آنتونی آلبانیزی در نخستین ساعات پس از حمله بوندای گفت: «این یک حمله هدفمند علیه یهودیان استرالیا در نخستین روز حنوکا بود، روزی که باید جشن ایمان و امید باشد اما با نفرت و ترور آلوده شد.» این سخنان بار دیگر زمینه را برای بازنگری جدی در روابط دیپلماتیک با ایران آماده کرد.»
پیشتر، در مردادماه ۲۰۲۵، دولت آلبانیزی دو حمله ضد یهودی در ملبورن و سیدنی را به داراییهای سایبری مرتبط با سپاه پاسداران نسبت داده و بخشی از همکاری امنیتی با تهران را قطع کرده بود. حال، در فضای پس از بوندای،کارشناسان سیاست خارجی استرالیا احتمال میدهند سفیر ایران در کانبرا «بهصورت نمادین و سریع» کنار گذاشته شود تا دولت استرالیا حمایت خود از جامعه یهودی را نشان دهد. چنین اقدامی، بهگفته تحلیلگران، نهفقط قطع رابطه با یک رژیم متهم به ترور، بلکه تلاشی برای نزدیک شدن به محور دموکراسی غرب و بازسازی اعتماد جامعه یهودی جهانی است.
وقتی دولت استرالیا در تابستان ۲۰۲۵ تصمیم گرفت سفیر جمهوری اسلامی را از خاک خود اخراج کند، برای بسیاری از ناظران این تصمیم کمتر به یک اقدام دیپلماتیک و بیشتر به بیانیهای سیاسی شبیه بود؛ بیانیهای که خطابش نه فقط به تهران، بلکه به کل جهان بود:
این اخراج در پی چند رشته حمله ضدیهودی، جاسوسی سایبری و انتقال اطلاعات مشکوک میان عناصر ایرانی و شبکههای افراطی خاورمیانه رخ داد. از آن پس، روابط تهران–کانبرا وارد یکی از سردترین دورههای تاریخ شد، بهگونهای که میتوانآن را پایان فصل دیپلماسی نرم ایران در اقیانوسیه نامید.
روابط ایران و استرالیا در دهههای گذشته همواره دستخوش نوسان بود. از همکاریهای اقتصادی در دهه ۱۹۹۰ تا رکود کامل پس از تحریمهای ۲۰۱۸ ایالاتمتحده، هیچگاه ثبات پایدار نداشت. با این حال، دولتهای پیشین استرالیامعمولاً ترجیح میدادند سطحی از رابطه دیپلماتیک را حفظ کنند تا مسیرهای ارتباطی فرهنگی و دانشگاهی بسته نشود.
اما پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و موج جدید یهودستیزی جهانی، دستگاههای امنیتی استرالیا به نشانههایی رسیدند که برخی فعالیتهای تبلیغاتی و مالی گروههای افراطی در خاک استرالیا با محور تهران مرتبط بودهاند. آن هشدارها، زمینه تصمیم بزرگ کانبرا را مهیا کرد: اخراج سفیر«سیدرضا ناصری»، چهرهای نزدیک به حلقه سپاه قدس در وزارت خارجه ایران.
نخستوزیر استرالیا، آنتونی آلبانیزی، در کنفرانس مطبوعاتی ۲۱ آگوست ۲۰۲۵بهصراحت گفت: «ما نمیتوانیم در برابر رژیمی که در پشت پرده نفرت مذهبی و شبکههای ترور بینالمللی ایستاده، سکوت کنیم. امنیت استرالیاییها و ارزشهای انسانی ما از هر رابطه دیپلماتیک مهمتر است.» این جمله عملاً نقطه پایان سیاست «گفتوگو در سکوت» بود. دولت تصمیم گرفت علاوه بر اخراج سفیر، بخش عمده کارکنان سفارت را نیز تا پایان همان ماه مأمور به بازگشت کند و «سطح روابط را به حد کاردار موقت کاهش دهد».
وزارت خارجه استرالیا اعلام کرد که مجموعهای از اسناد سایبری و مالی دال بر ارتباط نهادهای فرهنگی وابسته به ایران با گروههای افراطی داخلی را به سرویس امنیت ASIO ارائه کرده است. همین اسناد، بر پایه قانون ضدترور استرالیا،زمینه تصمیم اخراج را فراهم کرد.
حادثههای متعدد ضد یهودی در شهرهای سیدنی و ملبورن طی آن سال، از جمله دو قتل با انگیزه دینی و تخریب چند مرکز مذهبی، فشار عمومی بر دولت را افزایش داد. بسیاری از رسانههای استرالیایی نوشته بودند «نفرت مذهبی از خاورمیانه به سواحل اقیانوس آرام رسیده است». در چندین مورد، ردپای شبکههای وابسته به ایران در فضای سایبری این کشور دیده شد؛ شبکههایی که در قالب حسابهای جعلی، شعارهای ضداسرائیلی را میان جوانان مسلمان پخش میکردند. یکی از این پروندهها منجر شد تا دولت به بررسی منابع مالی سفارت ایران بپردازد، و در نهایت دو حواله بانکی با مبدا شرکتهای اقماری ایرانی در مالزی و مقصد حسابی در سیدنی شناسایی شد. هیچ شرح تجاری قانونی برای آن پرداختها موجود نبود.
وزارت خارجه جمهوری اسلامی در واکنش، اقدام استرالیا را «تحت نفوذ اسرائیل و واشنگتن» خواند و تهدید کرد که متقابلاً سفیر استرالیا در تهران را «عنصر نامطلوب» اعلام میکند. علی باقری کنی، وزیر وقت خارجه، در سخنانی تند گفت:«دولتهای غربی به جای حمایت از رژیم اشغالگر اسرائیل باید عاملان جنایات غزه را بازخواست کنند، نه سفیران صلحطلب را.» اما در واقع، هیچ یک از ادعاهای«صلحطلبی» در این مورد اعتبار نداشت؛ زیرا اسناد فاششده از سوی خبرگزاریهای استرالیایی نشان میداد که بخشی از پیامهای رمزگذاریشده بین سفارت ایران و کنسولگریش در کوالالامپور از سرورهایی عبور کرده که در گذشته برای ارتباطات سپاه قدس استفاده میشدهاند و موضعگیری عصبی تهران تنها انزوای دیپلماتیکش را تشدید کرد.
انجمن اجرایی یهودیان استرالیا در بیانیهای، تصمیم دولت کانبرا را «گامی تاریخی برای حفاظت از ارزشهای انسانی» دانست. الکس ریوشین، سخنگوی آن انجمن گفت: «ما سالها در برابر امواج نفرت از سوی حکومتهایی چون ایران مقاومت کردیم. امروز استرالیا نشان داد که اجازه نمیدهد سیاست خارجیاش آلوده به تبلیغات ضدیهودی شود.» افکار عمومی نیز عمدتاً در کنار دولت ایستاد. در نظرسنجی شبکه ABC، حدود ۷۲٪ از مردم استرالیا اخراج سفیر ایران را «اقدامی درست» دانستند و تنها ۹٪ آن را «شتابزده» توصیف کردند. چنین حمایت گستردهای به دولت اعتماد نفس لازم را داد تا در هفتههای بعد، تحریمهای جدیدی علیه مؤسسات ایرانی در خاک خود از جمله «انجمن فرهنگی ایران در سیدنی» وضع کند.
جامعه ایرانیان مهاجر که شمارشان حدود ۸۵ هزار نفر تخمین زده میشود، میان دو احساس متضاد قرار گرفتند. بخش بزرگی از آنان از این تصمیم استقبال کردند و آن را «پایان نمایندگی رژیم سرکوبگر در خاک آزاد» دانستند، در حالی که اقلیت کوچکی از طرفداران جمهوری اسلامی، تجمعی کوچک در مقابل سفارت سابق برگزار کردند و شعارهایی در حمایت از تهران سر دادند.
با این حال، به گزارش روزنامه Canberra Times، حتی میان همین گروه هم سردی و بیاعتمادی برقرار است؛ زیرا بسیاری ترجیح میدهند ژست سیاسی تهران را از زندگی شخصیشان جدا کنند. یکی از ایرانیان مقیم ملبورن گفت: «این اخراج برای ما مایه آرامش است، چون دیگر رژیم از داخل سفارت نمیتواند روی جامعه ایرانی اینجا نفوذ کند.»
اخراج سفیر ایران از استرالیا تنها رویدادی محلی نبود؛ بلکه بخشی از الگوی تازه سیاست غربی در مهار نفوذ ایران در نیمکره جنوبی است. در فاصله کوتاهی پس از اخراج، نیوزیلند نیزسطح روابط خود با تهران را کاهش داد و همکاریهای امنیتی دوجانبه را متوقف کرد. اندونزی نیز اعلام کرد که در روابط اقتصادی با ایران تجدیدنظر میکند.اسرائیل و آمریکا از تصمیم استرالیا استقبال کردند. وزارت خارجه اسرائیل در بیانیهای رسمی نوشت: «کشورهای آزاد باید در برابر رژیمی بایستند که ایدئولوژیاش بر نفرت از یهود بنا شده است. تصمیم استرالیا پیامی روشن بود.»
همزمان، رسانههای نزدیک به موساد گزارش دادند که همکاری اطلاعاتی بین تلآویو و کانبرا در زمینه ردیابی ارتباطات دیجیتال ایران تقویت شده است. درلبنان، حزبالله این اقدام را «تبعیت از سیاستهای امپریالیستی» خواند، اما هیچ واکنش عملی نشان نداد.
در یمن و عراق نیز گروههای وابسته به ایران تنها بیانیههای نمادین منتشر کردند.
در واقع، حمله تبلیغاتی گستردهای که تهران امید داشت از سوی محور مقاومت شکل گیرد، رخ نداد؛ حتی رسانههای نزدیک به حماس نیز سکوت کردند، شاید به دلیل بحرانهای داخلی و فشارهای جهانی پس از حملههای تروریستی اواخر سال ۲۰۲۴.
«ما از تصمیم دولت کانبرا برای دفاع از امنیت ملی خود حمایت میکنیم. جمهوری اسلامی همچنان تهدیدی برای امنیت بینالمللی است و همکاری متحدان در مهار آن اهمیت دارد.» در لندن نیز دولت بریتانیا اعلام کرد در حال بررسی طرح مشابهی برای کاهش سطح روابط با تهران است، بهویژه پس از کشف تلاشهای ایران برای ترور مخالفان در خاک بریتانیا در بهار ۲۰۲۵.
اخراج سفیر ایران از استرالیا علاوه بر پیام سیاسی، یک زنگ هشدار برای دیپلماسی تهران بود. جمهوری اسلامی در سالهای اخیر کوشیده بود با گشایشهای فرهنگی و برگزاری جشنوارهها در آسیا–اقیانوسیه چهرهای نرم از خود ارائه دهد. اما انتشار اطلاعات درباره ارتباطات سایبری و ایدئولوژیک آن سفارتخانه، این پروژه را نابود کرد.
اما حالا با توجه به حادثه سیدنی، در اسرائیل، واکنشها شدید و دردناک بود. رئیسجمهور اسرائیل، اسحاق هرتزوگ، در واکنش رسمی گفت: «قلب ملت اسرائیل در این لحظه از درد میایستد، و جهان باید منبع نفرت علیه یهودیان را خشک کند.» این جمله، پیام مستقیم به قدرتهایی است که به ایران اجازه دادهاند شبکههای نفرتپراکنش را در گستره جهانی فعال نگه دارد.
در ماههای گذشته، نشانههایی از آمادهسازی نظامی اسرائیل در خلیج فارس و اقیانوس هند دیده شده است؛ از جمله افزایش پروازهای شناسایی و رمزگذاریهای تازه در پایگاههای هوایی جنوب نئوم و ایلات. برخی منابع اطلاعاتی غربی احتمال میدهند اسرائیل با هماهنگی امارات و بحرین، طرح «شمشیرنیل» را بازفعال کرده؛ عملیاتی برای انهدام تأسیسات موشکی ایران در بندرعباس و اصفهان در صورت تکرار حملات وابسته به حماس یا حزبالله.
حادثه سیدنی، اگر پیوندی میان مهاجمان و حلقههای تندروی منطقهای ثابت کند، ممکن است بهانهای مشروع برای اجرای چنین حملهای تلقی شود؛ حملهای که هم جنبه نظامی دارد و هم سیاسی ـ ضربهای برای پایان دادن به چرخه ترور با منبع ایرانی. در کنار گزارشهای رسمی، تحلیلگران رسانهای استرالیا از جمله در روزنامه Sydney Morning Herald نوشتهاند که حمله بوندای میتواند نقطه عطفی در شکلگیری تصویری تازه از ایران باشد: «ایران نه فقط کشورِ تحریمشده، بلکه منبع تغذیه موج چپ ضدیهودی در دانشگاهها و فضای مجازی غرب.»
ایده «مقاومت» که جمهوری اسلامی با آن حماس و حزبالله را تزئین میکند، اکنون در نگاه غربی، هممعنی «ترویج ترور» شده است. فاجعه بوندای این مفهوم را به سطح اجتماعی کشاند و باعث شد بسیاری از چهرههای مذهبی و سیاسی استرالیا ـ حتی انجمن ملی امامان ANIC بیدرنگ این حمله را محکوم کنند تا نشان دهند اسلام و جمهوری اسلامی دو مفهوم جدا هستند.
در واقع، برای نخستین بار پس از دههها، خود جوامع مسلمان استرالیا بهطور علنی در مقابل ایدئولوژی تهران موضع گرفتند. این لحظه تاریخی، میتواند نقطه پایان نفوذ نرم جمهوری اسلامی در آسیا–اقیانوسیه باشد. رسانههای وابسته به دولت ایران، با انتشار بیانیهای از سوی وزارت خارجه، «هرگونه ارتباط میانتهران و حادثه سیدنی را رد کردند» و آن را «تلاش طراحیشده صهیونیستهابرای تخریب روابط ایران و استرالیا» خواندند.
اما همین بیانیه، با لحن ضدیهودی همیشگی، اثر معکوس گذاشت. در حالی که جهان در سوگ قربانیان حنوکا بود، تهران به جای همدردی، دوباره به شعارهای توخالی علیه «صهیونیسم جهانی» پناه برد. این واکنش، پایههای دیپلماتیک ایران در استرالیا را سستتر از همیشه کرد و حتی بخشی از جامعه ایرانی مقیم استرالیا را نسبت به حکومتشان شرمسار ساخت.
برخی منابع امنیتی آمریکا در گزارشهای غیررسمی به رویترز و والاستریت ژورنال اشاره کردهاند که پیش از حادثه سیدنی، تبادل مالی مشکوکی میان حسابهای مرتبط با مؤسسات خیریه اسلامی و کیفپولهای دیجیتال دارای ریشه در ایران ثبت شده بود. اگر این ارتباطها تایید رسمی شوند، حادثه بوندای نهتنها عملیات دو فرد افراطی بلکه بخشی از شبکهای تروریستی جهانی شناخته خواهد شد.
استرالیا با یکی از سختترین قوانین کنترل اسلحه جهان، تقریباً هیچ زمینهای برای حملات مسلحانه گسترده ندارد؛ بنابراین این حمله فقط با برنامهریزی پیچیده و حمایت فرامرزی ممکن بوده است. چنین نتیجهگیری، هرچند هنوز در مرحله تحقیق است، پایهای سنگین برای تصمیمات آیندهی سیاسی خواهد شد: از قطع کامل روابط با ایران تا ورود نیروهای ویژه استرالیایی به همکاری با موساد در حوزه سایبری و امنیتی.
حادثه بوندای لرزهای بر هویت جامعه چندفرهنگی استرالیا انداخت.
مردمان کشوریکه خود را نماد تساهل و احترام دینی میدانند، اکنون شاهد ترور مذهبی هستند.
این واکنش جمعی، زمینه را برای قدرتگیری گفتمان تازهای فراهم کرده است: گفتمان پاکسازی نفوذ ایدئولوژیک از جوامع مهاجر تندرو، که متأسفانه در سالهایاخیر از طریق شبکههای ایرانی و کانالهای وابسته به سپاه پاسداران در فضای مجازی فعال بودهاند.
با توصیف این شرایط باید پرسید آیا دور تازه درگیری ایران و اسرائیل آغاز میشود؟ در جواب باید گفت؛ اسرائیل طی سه سال گذشته بارها اعلام کرده بود که در صورت وقوع اقدامات تروریستی جهانی علیه یهودیان، حتی خارج از خاک خود، پاسخ قاطع و مستقیم خواهد داد. در سایه حمله بوندای، این هشدار اکنون چرخهای واقعی یافته است.
به باور تحلیلگران نظامی، اسرائیل ممکن است با بهرهگیری از شبکههای اطلاعاتی خود در آسیای جنوب شرقی و استرالیا، برای کشف ردپای مالی یالجستیکی ایران اقدام کند و در صورت تأیید آن، عملیات محدود اما هدفمند نظامی علیه پایگاههای تسلیحاتی ایران یا گروههای نیابتیاش را اجرا نماید. چنین حملهای میتواند توازن قدرت را در خاورمیانه دگرگون سازد، و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی را بار دیگر به انزوای مطلق بینالمللی برساند.
حادثه خونین سیدنی نه فقط تراژدی انسانی، بلکه آینه تمامنمای سیاستی است که با نفرت تغذیه میشود. امروز جهان غرب، از بوستون تا بوندای، به روشنی درمییابد که شعارهای پر از کینه جمهوری اسلامی فقط مرزهای خاورمیانه را نمیسوزاند، بلکه شعلههای آن تا قلب جوامع آزاد رسیدهاند. اقدام فوری برای قطع روابط دیپلماتیک، بازنگری در ساختار امنیتی و دفاع از جوامع یهودی و اقلیتهای مذهبی، تنها پاسخی است که در برابر چنین تروری میتواند معنا پیداکند.
اسرائیل در آستانه تصمیمی تاریخی است؛ و اگر تهران باز هم نگاهش را از نفرت برنگرداند، شاید این تصمیم، آخرین فرصتی باشد برای دنیا تا نشان دهد خون قربانیان حنوکا بر شنهای بوندای جاری نشده است.