اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-پژواک کیا
در حالی که برگزاری سومین نشست کمیته سهجانبه ایران، چین و عربستان سعودی در تهران به دنبال نمایش خروج از انزوای سیاسی و تقویت «نگاه به شرق» بود، دادههای اقتصادی و موانع ساختاری داخلی نشان میدهد که این دیپلماسی در خلأ انجام شد. عملگرایی سرد پکن حکم میکند تا زمانی که تهران زیر تیغ تحریمهای کمرشکن قرار دارد و از شفافیت مالی لازم برخوردار نیست، هیچ سرمایهگذاری چشمگیری در ایران نداشته باشد. این بیاثر بودن سیاست خارجی زمانی تشدید میشود که سخنان اخیر آملی لاریجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مبنی بر اینکه FATF یک «ابزار استعماری» است، به وضوح نشان میدهد، موانع داخلی برای حل معمای انزوای اقتصادی، همچنان پابرجا هستند و چین ترجیح میدهد ایران را در حاشیه بازی بزرگ ژئوپلیتیک آسیا نگه دارد.
دیپلماسی در خلأ
سومین نشست کمیته سهجانبه ایران، عربستان سعودی و چین در تهران به پایان رسیده است و مقامات بر تعهد به اجرای توافق پکن و گسترش همکاریهای منطقهای تأکید کردند اما واقعیتهای عریان ژئوپلیتیک و اقتصادی، تصویری متفاوت از این «اکوسیستم دیپلماتیک» ترسیم میکنند. این نشستها، در بهترین حالت، صرفاً کارکردی سیگنالی دارند؛ تلاشی برای نمایش خروج از انزوای سیاسی که متأسفانه، در بزنگاه تاریخی کنونی، نه تنها کافی نیست، بلکه در سایه عملگرایی سرد پکن و بیتعادلی استراتژیک تهران، به یک سراب بدل شده است.
تحلیل دقیق دادهها و روندها نشان میدهد که نقشه راهی که عربستان و چین برای ایران ترسیم کردهاند، نه نقشهای برای توسعه متوازن، بلکه چارچوبی برای مدیریت تنش و تضمین منافع حیاتی پکن، آن هم با کمترین ریسک ممکن است. در این معادله، ایران که زیر تیغ تحریمهای کمرشکن بینالمللی قرار دارد، به مهرهای تبدیل شده که چین صرفاً برای حفظ دایره نفوذ خود در منطقه و تأمین نفت ارزان به آن نیاز دارد، اما هرگز حاضر نیست به اندازه شرکای باثباتتر خود در آن سرمایهگذاری چشمگیری انجام دهد.
میز سهجانبه؛ تفاوت میان «احتیاط» و «اقتدار»
توافق آشتی میان تهران و ریاض که در اسفند ۱۴۰۱ با میانجیگری چین به ثمر نشست، هرچند به هفت سال قطع رابطه پایان داد، اما پیشرفت روابط دوجانبه در عمل کند و هسته سیاسی آن همچنان شکننده باقی مانده است. نشستهای سهجانبه اخیر، اگرچه بر محکومیت تجاوزات اسرائیل و حمایت از راهحل سیاسی در یمن تأکید کردند، اما نتوانستند سایه سنگین بیاعتمادی و رقابتهای منطقهای را که حتی در مواضع متفاوت دو کشور در قبال جنگ غزه نیز آشکار شد، از بین ببرند.
حضور چین در این کمیته، نه به عنوان یک دوست استراتژیک برای ایران، بلکه به عنوان «طرف سوم مورد اعتماد» که هدفش صرفاً جلوگیری از تشدید تنش و حفظ ثبات مسیرهای تجاری و انرژی در خلیج فارس است، تعریف میشود. پکن، برخلاف آمریکا، از یک محور منطقهای حمایت نمیکند و استراتژیاش بر «بیطرفی فعال» بنا شده است؛ یعنی حفظ روابط گرم سیاسی با ایران و روابط اقتصادی گسترده با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس.اینجاست که تفاوت فاحش میان وضعیت ایران و عربستان سعودی در قبال چین خود را نشان میدهد. در حالی که ایران به طور فزایندهای به چین روی آورده تا در یک «اکوسیستم دیپلماتیک با محوریت چین» قرار گیرد و با نفوذ آمریکا مقابله کند، عربستان سعودی با اتخاذ یک استراتژی توازنبخش، توانسته است چین را به یک شریک اقتصادی شفاف و متوازن تبدیل کند.
حجم تجارت عربستان و چین نزدیک به پنج برابر تجارت ایران و چین است. روابط چین و عربستان بر اساس شفافیت کامل و توافقات استراتژیک روشن در زمینههایی چون انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیره نفت و فناوری پیشرفته (مانند هوآوی) بنا شده است. عربستان با عضویت در سازمانهایی چون G20 و WTO و حفظ روابط حسنه با غرب، توانسته است توازن رقابتی میان شرق و غرب ایجاد کند و مانورهای تجاری موفقی داشته باشد.
اما در مورد ایران، تراز تجاری به شدت به نفع پکن است و ایران عملاً به یک تأمینکننده نفت خام با تخفیفهای ویژه تبدیل شده است. چین، که تقریباً تنها مشتری و خریدار نفت ایران محسوب میشود، با توجه به انزوای بینالمللی تهران، عدم حضور در FATF و WTO، و فقدان جذابیت اقتصادی بلندمدت، از موقعیت ضعف ایران حداکثر استفاده را میبرد.
قرارداد ۲۵ ساله؛ سندی که محقق نشد
یکی از بزرگترین امیدهای ایران در سیاست «نگاه به شرق»، سند همکاری مشترک ۲۵ ساله با چین بود که قرار بود ستون فقرات مقابله با تحریمهای غرب باشد. اما با گذشت سالها، این قرارداد که حتی مفاد آن به دلیل عدم شفافیت، با اعتراضات گسترده داخلی مواجه شد، عملاً به سندی بیفایده تبدیل شده است. چین، در مواجهه با ریسک تحریمهای ثانویه آمریکا، هرگز سرمایهگذاریهای چشمگیر و بلندمدت وعده داده شده در این سند را محقق نکرده است. تجربه نشان داده است که پکن، بر خلاف عربستان که در آن سرمایهگذاریهای شفاف در پالایشگاهها، پتروشیمی و انرژیهای تجدیدپذیر انجام میدهد، در ایران صرفاً به دنبال نفت است.
چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است و ایران، به دلیل تحریم، مجبور است نفت خود را با تخفیفهای قابل توجه به این کشور بفروشد. این وضعیت، ایران را به یک شریک «استراتژیک» در حوزه انرژی تبدیل نمیکند، بلکه صرفاً آن را به یک «تأمینکننده اضطراری» با قیمت پایین تقلیل میدهد. تا زمانی که ایران در حالت انزوای بینالمللی قرار دارد و معمای FATF حل نشده است، هیچ شرکت بزرگ و دولتی چینی حاضر به انجام سرمایهگذاریهای زیرساختی کلان در ایران نیست. پکن به دنبال حداکثر بهرهبرداری از وضعیت موجود با حداقل ریسک است.
از سوی دیگر تحلیلگران بر این باورند که چین هرگز با ایران مانند کشورهای باثبات منطقه مانند پاکستان، امارات یا عربستان برخورد نمیکند. پاکستان به دلیل اهمیت در پروژه کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) و ترکیه به دلیل نقش حیاتیاش در اتصال به اروپا، در اولویتهای استراتژیک چین قرار دارند. این عملگرایی نشان میدهد که برای پکن، منافع اقتصادی و اجتناب از درگیری با سیستم مالی جهانی، بر هرگونه پیوند ایدئولوژیک یا تاریخی با ایران ارجحیت دارد. در نتیجه، قرارداد ۲۵ ساله عملاً به ابزاری برای تأمین انرژی چین و کسب حمایتهای سیاسی حداقلی (مانند حق وتو در سازمان ملل) برای ایران تبدیل شده است، بدون آنکه تحول چشمگیری در زیرساختها یا اقتصاد ملی ایجاد کند. ایران ناچار به پذیرش هرگونه قرارداد یا توافق تحمیلی است و این، نتیجه مستقیم «بیتعادلی استراتژیک» است.
دور زدن ایران در بازی بزرگ زیرساختها
نقشهای که چین برای آینده ترانزیت اوراسیا ترسیم کرده است، به وضوح نشان میدهد که ایران، با وجود موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد خود به عنوان یک پل ارتباطی بالقوه، به حاشیه رانده شده است.
پروژه عظیم «راهروی میانی» (TITR) که از چین آغاز شده و با عبور از قزاقستان، دریای خزر، آذربایجان و دریای سیاه به اروپا میرسد، به دلیل تنشهای ژئوپلیتیکی و نیاز به جایگزینی برای مسیرهای ترانزیتی سنتی (مسیر شمالی از طریق روسیه یا کانال سوئز)، به سرعت در حال توسعه است. این مسیر، کوتاهترین راه ریلی بین اروپا و چین است و حجم کالاهای ترانزیت شده از آن با جهشی خیرهکننده روبهرو بوده است.
چرا ایران از مسیر خارج شد؟
ایران میتوانست و باید یکی از ستونهای اصلی ترانزیت اوراسیا باشد چرا یک جایگزین جنوبی حیاتی به شمار میرود اما عملگرایی چین، تحت تأثیر تحریمهای بینالمللی، باعث شده است که پکن در استراتژی اوراسیایی خود، ایران را در اولویتهای ثانویه قرار دهد. سرمایهگذاریهای بزرگ در زیرساختهای ترانزیتی ایران، ریسک سیاسی و اقتصادی بالایی برای پکن به همراه دارد. چین ترجیح داده است که شرکای باثباتتر و کمریسکتری مانند ترکیهبرای اتصال TITR به اروپا) و پاکستان (در قالب CPEC را در اولویت قرار دهد. این در حالی است که کشورهای آسیای مرکزی نیز به دنبال تنوعبخشی به مسیرهای خود و کاهش وابستگی به روسیه هستند و مسیر ایران به دلیل مشکلات مالی و لجستیکی ناشی از تحریمها، جذابیت کمتری دارد.
این واقعیت، ضربهای مهلک به ادعای «نقش محوری» ایران در دالانهای پر سر و صدای منطقهای است. در حالی که دیگر کنشگران منطقهای (مانند ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس) در حال توسعه همکاریهای امنیتی، تجاری و فناوری پیشرفته هستند، ایران از ظرفیتها و بایستگیهای خود دور مانده و عملاً در نقشه ژئوپلیتیک جدید آسیا، دور زده شده است.
انزوای داخلی، بیتعادلی استراتژیک
محدود شدن دیپلماسی ایران به نشستهای سهجانبه یا عضویت در سازمانهایی مانند بریکس و شانگهای، در حالی که جامعه داخلی با مشکلات حاد ناشی از تحریمها، تورم، بحران مالی و ناکارآمدیهای نهادی دست و پنجه نرم میکند، به هیچ وجه دلخوشکننده نیست. همانطور که تحلیلگران هشدار میدهند، ایران در یک «بیتعادلی استراتژیک» قرار گرفته است. زمانی که یک کشور در چنین وضعیتی باشد، نمیتواند اهداف خود را مشخص کند و حتی قادر به اتخاذ تاکتیکهای خوب نیست. روابط خارجی ایران به یک وضعیت «روزمره» تبدیل شده است؛ وضعیتی که در آن، منافع بلندمدت قربانی نیازهای کوتاهمدت میشود.
این انزوا، نه فقط نتیجه تحریمهای غرب، بلکه محصول تصمیمات داخلی است. نگاه سوءظنآمیز حاکمان به سرمایهگذاری خارجی، عدم حل معمای FATF و عدم شفافیت در قراردادهایی مانند سند ۲۵ ساله، جذابیت اقتصادی بلندمدت ایران را برای قدرتهایی مانند چین از بین برده است. سخنان اخیر آملی لاریجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در سخنان اخیر خود گفته است:« FATF کنوانسیون نیست و بلکه یک گروه اقدام مشترک مالی استو من شکی ندارم که یک ابزار استعماری است.» چنین تصوری رسما مسیر همکاریهای بینالمللی ایران را مسدود خواهد کرد. در چنین شرایطی، چین به این درک رسیده است که میتواند با حداقل امتیازدهی، حداکثر منافع را از ایران کسب کند. چینیها خود در شرایط مقابله با آمریکا قرار دارد و این دلیل دیگری است که با ایران همکاری دارند اما اگر چین در موضوع تایوان با آمریکاییها کنار بیاید، آیا دلیلی برای ادامه حمایتهای حداقلی از ایران خواهد داشت؟ این سؤال، پیچیدگی و شکنندگی جایگاه ایران در معادلات شرق را نشان میدهد.
راه خروج از سراب
نه «نگاه به شرق» در این شرایط میتواند مفید و نجاتدهنده مطلق تلقی شود و نه تکیه صرف بر کشورهای منطقهبه ویژه عربستان سعودی که ایران را صرفا محدود شده و بی خطر میخواهد. همسایگان ما نیز مسائل خاص خودشان را دارند و در این شرایط پرنوسان منطقهای، نمیتوانند با عقلانیت و دید فراگیری به منافع منطقه و امنیت آن نگاه کنند. برای خروج از این وضعیت و تبدیل نشستهای سهجانبه از یک سیگنال دیپلماتیک به یک فرصت واقعی، ایران باید ابتدا از بیتعادلی استراتژیک خارج شود. این امر مستلزم دو گام اساسی است. ابتدا حل معمای بینالمللی و رسیدن به توافقهای کلیدی مانند برداشته شدن سایه تحریمها و حل معمای FATF که از نان شب واجبتر است. بدون این گامها، ایران فاقد ابزار لازم برای ایجاد توازن رقابتی میان شرق و غرب خواهد بود و همواره مجبور به پذیرش شرایط تحمیلی خواهد ماند.
مسئله بعدی بازنگری در حکمرانی داخلی است. حکمرانی در عرصه سیاست داخلی نیز باید به بازنگری جدی بپردازد. تا زمانی که جامعه ۹۰ میلیون نفری ایران با مشکلات حاد معیشتی، تورم و ناکارآمدیهای نهادی دست و پنجه نرم میکند، هیچ دیپلماسی خارجی، حتی با میانجیگری چین، قادر به ترمیم جایگاه منطقهای و جهانی کشور نخواهد بود. تا وقتی که این اصلاحات ساختاری و بینالمللی صورت نگیرد، نقشه راهی که چین و عربستان برای ایران ترسیم کردهاند، تنها تضمینکننده منافع خودشان خواهد بود و ایران همچنان در حاشیه بازی بزرگ ژئوپلیتیک آسیا باقی خواهد ماند؛ بازیگری که نفتش مشتری دارد، اما سرمایهگذاری و اعتماد پایدار را از دست داده است.