گروه سیاسی / ماهور ایرانی
از قلب تهران تا پایگاههای مستشاری سپاه پاسداران در سوریه و لبنان، شواهد بیشماری وجود دارد که نشان میدهد سازمانهای اطلاعاتی خارجی، و در رأس آنها موساد اسرائیل، توانستهاند به نقاطی نفوذ کنند که تصور میشد نفوذناپذیرند. ترور هدفمند دانشمندان هستهای، سرقت اسناد محرمانه از یک انبار امن و از همه مهمتر، ترور فرماندهان کلیدی و مغز متفکر محور مقاومت مانند قاسم سلیمانی و سیدحسن نصرالله یا فرماندهان ارشد حزبالله، نه عملیاتهای بختآور، بلکه نتیجه مستقیم نفوذهای سازمانی، سیستماتیک و چندلایه هستند.
این ضربات، نه تنها توانایی عملیاتی جمهوری اسلامی و متحدانش را تضعیف کرده، بلکه حیثیت و اقتدار دستگاههای اطلاعاتی ایران از جمله سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات را نیز زیر سوال میبرد. اکنون، سؤال اصلی این نیست که آیا دشمن نفوذ کرده بلکه چگونه نفوذ به این گستردگی، از میان چندین لایه سازمان اطلاعاتی و حفاظتی، امکانپذیر شده است؟ این وضعیت، زنگ خطر را برای فرماندهان نظامی و سیاسی به صدا درآورده است. بزرگترین تهدید امنیتی جمهوری اسلامی، دیگر از مرزهای جغرافیایی نمیآید، بلکه از درون، از میان ردهها و عوامل داخلی، تغذیه میشود.
در کشوری که خود را پرچمدار «محور مقاومت» و دشمن اصلی اسرائیل میخواند،سلسله حملات مرگبار و عملیاتهای جاسوسی حیرتآور در سالهای اخیر، یک واقعیت تلخ و غیرقابل انکار را عیان کرده و آن این است که امنیت جمهوری اسلامی، بهویژه در لایههای فوقحساس، نه یک دژ مستحکم، بلکه دیواری«پوشالی» است.
از لو رفتن اطلاعات رفتوآمد قاسم سلیمانی به عنوان فرمانده نیروی قدس گرفته تا جاسوسی یک مداح در حلقه حزبالله و از همه مهمتر، عملیات بیسابقه سرقت اسناد هستهای، هر یک از این وقایع، نه اتفاقاتی مجزا، بلکه قطعات یک پازل بزرگ هستند که توسط موساد اسرائیل مونتاژ شدهاند.
حزبالله لبنان، که به دلیل تواناییهای اطلاعاتی و امنیتی خود در خاورمیانه شهرت دارد، طی یک سال اخیر متحمل ضربات اطلاعاتی و عملیاتی بیسابقهای شده است. این حوادث، زنگ خطر را در سراسر محور مقاومت به صدا درآورده است.
بازداشت هادی صالح، فردی که در رسانههای لبنانی و عبری به عنوان «مداح سیدحسن نصرالله» مشهور شده بود، یک نقطه عطف است. این رویداد، نه به دلیل مقام بالای فرد، بلکه به دلیل نوع نفوذ و سطح دسترسی او اهمیت پیدا میکند. صالح، نه یک فرمانده نظامی، بلکه یک چهره مذهبی و فرهنگی وابسته به حزبالله بود. نفوذ موساد در این لایه، نشان میدهد که دشمن فراتر از اتاقهای عملیات، به دنبال نفوذ در بافت اجتماعی و ایدئولوژیک حامیان اصلی حزبالله است.
در عالم واقع، یک مداح یا فعال فرهنگی، دسترسی مستقیم به اطلاعات نظامی ندارد، اما میتواند اطلاعات حیاتی را در مورد سفرها، اجتماعات محرمانه، روابط شخصی فرماندهان و شبکههای پشتیبانی مالی یا لجستیکی جمعآوری کند. این نوع اطلاعات «نرم»، اغلب برای طرحریزی ترورهای پیچیدهتر، مانند ترور در سوریه یا لبنان، ضروری است.
گزارشهای موجود در رسانههای لبنانی و اسرائیلی حاکی از آن است که موساد، مانند بسیاری از موارد نفوذ اخیر در لبنان، از بحران اقتصادی و نیاز شدید مالی افراد کلیدی برای جذب آنها استفاده کرده است. این امر نشان میدهد که فروپاشی اقتصادی لبنان عملاً تبدیل به ابزار اطلاعاتی موساد شده و امنیت منطقهای حزبالله را تحتالشعاع قرار داده است.
مورد دیگر نفوذ اسرائیل در منطقه در حزب الله، مربوط به عملیات انفجار سریالی پیجرها و بیسیمهای اعضای حزبالله در سپتامبر ۲۰۲۴ بود که این امر نشان داد نفوذ از مرز نفوذ انسانی فراتر رفته و به نفوذ فناورانه و زیرساختی تبدیل شده است. این عملیات، یک پیام هشدار دهنده بیرحمانه داشت: اشراف اطلاعاتی کامل، برای اجرای چنین عملیاتی، موساد نهتنها باید به شبکه ارتباطی محرمانه حزبالله نفوذ میکرد، بلکه باید از طراحی، تولید و توزیع تجهیزات نیز آگاهی کامل مییافت. این نشاندهنده دسترسی به زنجیره تأمین یا جاسوسی در کارخانههایی است که این وسایل را میسازند یا به حزبالله تحویل میدهند.
اختلال در فرماندهی و کنترل C2: هدف این عملیات، ترور به معنای سنتی نبود، بلکه فلج کردن سیستم فرماندهی و کنترل این واحد عملیاتی ود. در اوج یکدرگیری، از بین بردن قابلیت ارتباطی نیروها، معادل یک ضربه استراتژیک به توان عملیاتی حزبالله است.
اما نفوذ اسرائیل در خاک جمهوری اسلامی، ابعاد بسیار گسترده و جدیتری دارد، چرا که مستقیماً توان هستهای، نظامی و ثبات سیاسی کشور را هدف قرار داده است. نفوذ در اینجا، در لایههایی رخ داده که از سوی مقامات جمهوری اسلامی تصور میشد، امنترین نقاط جهان باشند.
پرونده اعدام مشاور جوان در بیت رهبری به اتهام جاسوسی برای اسرائیل،تکاندهندهترین اعتراف به آسیبپذیری در بالاترین سطح حاکمیت است. نام اینفرد به صورت رسمی اعلام نشد، اما در گزارش رسانه های اسرائیلی، از او به عنوان مشاور جوان یکی از مسئولان ارشد دفتر رهبری یاد شده است. این فرد که در سال ۲۰۱۸ دستگیر شده بود دو سال بعد و در سال ۲۰۲۰ به جرم جاسوسی علیه جمهوری اسلامی ایران اعدام شد. این موضوع نشان دهنده، شکست حراست بیترهبری نظام جمهوری اسلامی است. بیت رهبری بهعنوان مقدسترین و امنترین نقطه در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی شناخته میشود که قاعدتا باید از سختترین فیلترهای گزینشی و اطلاعاتی برخوردار باشد. اما نفوذ در اینسطح، نشاندهنده شکست بزرگ و بنیادین در گزینش و حراست است که پیامدهای آن میتواند بر سیاستهای کلان، تصمیمات استراتژیک و حتی سلامت فیزیکی مسئولان جمهوری اسلامی و در راس آن رهبری نظام جمهوری اسلامی، تأثیر بگذارد.
فرد نفوذی در این سطح، فراتر از اطلاعات عملیاتی، به فرایند تصمیمسازی،اختلافات داخلی، اولویتها و استراتژیهای بلندمدت نظام دسترسی پیدا میکند. این اطلاعات، برای دشمن از هزاران موشک ارزشمندتر است، زیرا به آنها امکان میدهد تا اقدامات ایران را پیشبینی کرده و در زمان مناسب، ضربه متقابل وارد کنند.
ترورهای هدفمند، امضای موساد بر روی شکست پروتکلهای حفاظتی فرماندهان و دانشمندان است به طور مثال ترور محسن فخریزاده به عنوان دانشمند برجسته هستهای در ۱۳۹۹ با استفاده از یک سلاح کنترل از راه دور پیشرفته که در جاده آبسرد به سمت تهران اتفاق افتاد، نشان داد که تیم عملیاتی اسرائیل (یاعوامل محلی آنها) نهتنها مسیر تردد او را میدانستند، بلکه توانستند درون محیط امنیتی او نفوذ فیزیکی کنند.
مورد مشابه نفوذ اسرائیل در جمهوری اسلامی مروبط به پرونده سید محمود موسوی مجد راننده و مترجم سابق قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس است. او به اتهام افشای ترددهای سردار سلیمانی و سایر فرماندهان اعدام شد. با اینکه قوه قضائیه ارتباط او با ترور قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد را تکذیب کرد اما اینواقعیت که یک جاسوس ماهر در حلقه نزدیکترین فرد به فرمانده نیروی قدس در سوریه فعالیت میکرده است، یک تهدید وجودی برای تمام فرماندهان نظامی است و این موضوع نشان میدهد که حلقه امنیتی فرماندهان، حتی در مناطق عملیاتی، به دلیل اعتماد کاذب یا نقص در رصد سوابق، به شدت شکننده است.
اما مهمترین پرونده و بزرگترین نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در جمهوری اسلامی،عملیات سرقت آرشیو هستهای جمهوری اسلامی در انبار قالی شویی در سال ۹۷در شورآباد تهران بود که این روند، بهوضوح نشان داد که نفوذ از لایههای انسانی فراتر رفته و به عمق زیرساختهای فیزیکی و حفاظتی رسیده است. انتقال دهها هزار سند فوق محرمانه نیازمند اشراف اطلاعاتی کامل بر محل نگهداری،پروتکلهای امنیتی ساختمان، زمان تعویض نگهبانان و مسیرهای خروج امن بوده است. این عملیات، یک سند معتبر برای دشمن فراهم کرد که توانستند از آن برای فشار بینالمللی و ادعای وجود «برنامه نظامی پنهان» استفاده کنند. این یک ضربه اطلاعاتی بود که به تضعیف دیپلماسی هستهای ایران منجر شد و نشان داد که دشمن، دسترسی به نقاطی دارد که حتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی هم از آنها مطلع نبوده است.
بنابراین این حجم از نفوذ، نشان میدهد علاوه بر آنکه نشان میدهد دشمن به جهت دسترسی آزاد به اطلاعات جمهوری اسلامی در مراکز امنیتی و اطلاعاتی چه امکانات وسیع و فوقالعادهای دارد بلکه نشاندهنده مشکلات سیستمی و ساختاری عمیق در درون نظام جمهوری اسلامی است. یکی از مهمترین عوامل کمککننده به نفوذ، رقابتهای داخلی و عدم هماهنگی میان نهادهای اطلاعاتی است. وجود نهادهای متعدد اطلاعاتی از جمله وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه، اطلاعات ارتش و نهادهای حراستی دیگر و عدم یکپارچگی در اشتراکگذاری اطلاعات و دادهها، یک فضای خاکستری برای نفوذ ایجاد میکند.
در یک محیط امنیتی که در آن، اعتماد به جای تخصص حاکم است و تقسیمبندیهای سیاسی بر مسائل امنیتی سایه میاندازد، دشمن بهراحتی میتواند از طریق اختلافات شخصی و سازمانی به اهداف خود دست پیدا کند. همچنین تقسیم افراد به «خودی و غیرخودی» توسط جریانهای سیاسی، خودعاملی برای کمک به نفوذ دشمن شده است.
موضوع دیگر آنکه تجربه نفوذ در لبنان و موارد داخلی در جمهوری اسلامی، نشان میدهد که ضعف اقتصادی و فساد مالی، تبدیل به یک سلاح استراتژیک در دست موساد و سیا شده است. در نظامی که در آن، فشارهای اقتصادی زندگی بسیاریاز کارکنان و افراد وابسته به مراکز حساس را تحت تأثیر قرار داده، پیشنهادات مالی هنگفت (مانند ۵ هزار دلار ماهانه به راننده قاسم سلیمانی) میتواند انگیزه خیانت را در افرادی که به پول نیاز دارند، افزایش دهد.
همچنین نفوذ صرفاً محدود به خود فرد نیست؛ بلکه نفوذ از طریق بستگان دارای پرونده مالی یامهاجرتی نیز ابزاری قدرتمند برای باجگیری و جذب عوامل است.
تکرار ترور فرماندهان نظامی از جمله فرماندهان سپاه پاسداران، نشاندهنده اشکال مهلک در حفاظت از کادرهای کلیدی است. در بسیاری از موارد ترورهای انجام شده بهویژه در محور مقاومت، روابط بر اساس اعتماد شخصی و سابقه جهادی شکل میگیرد، نه بر اساس پروتکلهای امنیتی خشک و حرفهای. به همین دلیل اعتماد بیش از حد، فضایی را برای نفوذ عواملی مانند رانندگان، مترجمان یا مشاوران نزدیک فراهم کرده است.
روشهای حفاظتی سنتی در برابر فناوریهای نوین ترور مانند سلاحهای کنترل از راه دور یا پهپادهای انتحاری ناکارآمد هستند. جمهوری اسلامی و متحدانش در بهروزرسانی پروتکلهای خود برای مقابله با تروریسم فناورانه و شبکهای شکست خوردهاند و نتیجه آن را در ترور سیدحسن نصرالله، فرماندهان عالی رتبه سپاه در جنگ با اسرائیل از جمله مواردی است که نشان میدهد اسرائیل علاوه بر نفوذ در کل ساختار نظامی، امنیتی و اطلاعاتی با بهبود تسلیحاتی خود توانسته شدیدترین و مهلکترین ضربات را به امنیت پوشالی جمهوری اسلامی و متحدانش وارد کند.
در نهایت وضعیت کنونی، دیگر قابل توجیه نیست. تکرار ترورها، نفوذ در هسته رهبری و مراکز اطلاعاتی جمهوری اسلامی و حوزه محور مقاومت، نشان میدهد دشمن در حال بازی شطرنج سه بعدی است، در حالی که دستگاه امنیتی ایران همچنان در حال انجام بازی شطرنج دو بعدی است. امنیت پوشالی نتیجه مستقیم سیاسیکاری در گزینش، عدم اعتماد نهادی و عدم پذیرش شکستها است. تا زمانی که جمهوری اسلامی پاکسازی امنیتی عمیق و غیرسیاسی را در تمام لایههای حفاظتی و اطلاعاتی خود آغاز نکند، این حملات و ضربات از سوی اسرائیل ادامه خواهد یافت. عاملان نفوذی، با هر پوششی، یک پیغام واضح میدهند: «ما در درون شما هستیم.» و تا زمانی که این پیغام شنیده و به صورت استراتژیک پاسخ داده نشود، هزینه ادامه این خواب سنگین امنیتی،باعث تشدید ضعف موجودیت، فروپاشی جمهوری اسلامی و همفکرانش خواهد بود.