خانه اقتصاد جمهوری اسلامی و بن‌بست دیجیتال!

هموطن از سناریوی تکراری انسداد اینترنت در زمان جنگ گزارش می‌دهد

جمهوری اسلامی و بن‌بست دیجیتال!

در جمهوری اسلامی زمان شروع جنگ فقط صدای انفجار نیست؛ لحظه‌ای است که اینترنت موبایل قطع می‌شود و آدم‌ها در سکوتی دیجیتال فرو می‌روند. در جهانی که نبض اقتصاد، آموزش، سلامت، بانکداری و حتی روابط انسانی با اینترنت می‌زند، قطع ارتباط چیزی کمتر از بریدن شریان حیاتی یک جامعه نیست. با این حال در این کشور سال‌هاست که یک الگو تکرار می‌شود: «خاموشی سراسری».

اختصاصی گروه اقتصادی/محمدرضا گلسار

در جمهوری اسلامی زمان شروع جنگ فقط صدای انفجار نیست؛ لحظه‌ای است که اینترنت موبایل قطع می‌شود و آدم‌ها در سکوتی دیجیتال فرو می‌روند. در جهانی که نبض اقتصاد، آموزش، سلامت، بانکداری و حتی روابط انسانی با اینترنت می‌زند، قطع ارتباط چیزی کمتر از بریدن شریان حیاتی یک جامعه نیست. با این حال در این کشور سال‌هاست که یک الگو تکرار می‌شود: «خاموشی سراسری». گویی انگار باید اینترنت برود تا اوضاع کنترل شود. اما این فقط یک ذهنیت است. ذهنیتی که اینترنت را نه زیرساخت حیاتی ملی، بلکه تهدید بالقوه می‌بیند. در این نگاه، اتصال آزاد شهروندان به جهان بیرون، در لحظه بحران بیش از آنکه سرمایه باشد، ریسک است. بنابراین راه‌حل از پیش آماده است: «قطع کامل اینترنت بین‌الملل». نه نسخه‌های تدریجی، نه مدیریت هوشمند پهنای باند، نه تفکیک دقیق سطوح دسترسی؛ بلکه صفر و یک. روشن یا خاموش. تجربه‌های گذشته به‌روشنی نشان داده که در ساختار تصمیم‌گیری فعلی، تقریباً هیچ سناریوی عملیاتی دیگری  جز قطع کامل در دستور کار قرار نگرفته است. این همان نکته‌ای است که باید بی‌پرده گفته شود: «جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران‌های امنیتی، عملاً یک گزینه بیشتر ندارد و آن هم خاموش‌کردن اینترنت است.»

علت چیست؟ طراحی سناریوهای پیچیده نیازمند اعتماد به جامعه، سرمایه‌گذاری عمیق در زیرساخت، شفافیت در اطلاع‌رسانی و پذیرش هزینه‌های سیاسی است. مدیریت لایه‌به‌لایه اینترنت، تفکیک ترافیک حیاتی از غیرحیاتی، حفظ ارتباط کسب‌وکارها با حداقل دسترسی امن، همه این‌ها دانش، اراده و پیش‌نگری می‌خواهد. بنابراین ساده‌تر این است که کل سیستم را ببندیم. اقتصاد دیجیتال ایران همین حالا هم بر لبه تیغ حرکت می‌کند. سال‌ها تحریم خارجی، بی‌ثباتی ارزی، فیلترینگ گسترده و مهاجرت نیروی انسانی، این اکوسیستم را شکننده کرده است. هزاران فروشگاه آنلاین، پلتفرم خدماتی، استارتاپ آموزشی و شرکت نرم‌افزاری با حداقل حاشیه امن فعالیت می‌کنند. بسیاری از آن‌ها وابسته به سرویس‌های ابری خارجی، ابزارهای توسعه، مخازن کد، درگاه‌های پرداخت بین‌المللی و حتی شبکه‌های اجتماعی برای بازاریابی‌اند. قطع کامل اینترنت در صورت جنگ، نه یک «وقفه» که یک حذف سیستماتیک است. تصور کنید در واپسین روزهای سال، زمانی که شرکت‌ها در حال تسویه حساب و بستن ترازنامه‌اند، ناگهان اتصال جهانی به صفر برسد. پرداخت‌ها معلق بماند، قراردادها اجرا نمی‌شود، دسترسی به داده‌های ابری قطع می‌شود، تیم‌های فنی از ابزارهای توسعه محروم می‌شوند و مشتریان خارجی ناپدید می‌شوند. این انفجار درونی یک اقتصاد نیمه‌جان است. بازگشت از چنین ضربه‌ای ساده نیست. بازار منتظر نمی‌ماند تا اینترنت دوباره وصل شود.

در این میان، همواره از «شبکه ملی اطلاعات» به‌عنوان سپر دفاعی یاد شده است؛ قرار بود اگر ارتباط جهانی قطع شد، حداقل خدمات حیاتی پابرجا بماند. اما نقد اساسی اینجاست که این شبکه در سال‌های گذشته نتوانسته اعتماد عمومی را جلب کند. تاب‌آوری زمانی معنا دارد که کیفیت، سرعت و پایداری خدمات داخلی با استانداردهای جهانی رقابت کند. اگر مردم نسخه داخلی اینترنت را محدود، کند و پر از مانع ببینند، در لحظه بحران آن را جایگزین واقعی نمی‌دانند. سپری که در زمان صلح ترک برداشته، در جنگ فرو می‌ریزد. مسئله دیگر، بعد روانی و اجتماعی قطع اینترنت است. در شرایط جنگی، نیاز به اطلاعات دقیق و ارتباط با خانواده و جهان بیرون چند برابر می‌شود. قطع کامل اینترنت یعنی سپردن جامعه به شایعه. در خلأ اطلاعات رسمی و ارتباط آزاد، روایت‌های غیررسمی با سرعتی سرسام‌آور تکثیر می‌شوند. تناقض تلخ اینجاست که تصمیمی که با هدف «کنترل روایت» گرفته می‌شود، در نهایت کنترل را دشوارتر می‌کند. وقتی مردم احساس کنند چیزی از آن‌ها پنهان می‌شود، بدبین‌ترین سناریوها را باور می‌کنند.

نکته‌ای که کمتر به آن پرداخته می‌شود، تأثیر بلندمدت این رویکرد بر سرمایه اجتماعی است. اعتماد عمومی مثل یک حساب بانکی است؛ هر بار که اینترنت در بحران قطع می‌شود، از این حساب برداشت می‌شود. شاید در کوتاه‌مدت واکنشی اعتراضی شکل نگیرد، اما در بلندمدت بی‌اعتمادی نهادینه می‌شود. کارآفرین جوانی که می‌بیند با یک تصمیم ناگهانی می‌تواند همه چیز را از دست بدهد، سرمایه و ایده‌اش را به جایی می‌برد که ثبات بیشتری دارد. این مهاجرت فقط جغرافیایی نیست؛ مهاجرت ذهنی است، خروج آرام اما پیوسته از اکوسیستم داخلی. از منظر امنیتی هم پرسش‌های جدی وجود دارد. در جنگ مدرن، حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی رایج است.

آیا خاموش‌کردن کامل اینترنت، زیرساخت را امن‌تر می‌کند یا آن را از نظارت و پایش جهانی جدا می‌سازد؟ امنیت پایدار با تقویت دفاع سایبری، تنوع مسیرهای ارتباطی و افزایش تاب‌آوری به دست می‌آید، نه با انزوا. کشوری که خود را از شبکه جهانی جدا می‌کند، شاید موقتاً در لاک دفاعی فرو برود، اما همزمان فرصت تبادل دانش، همکاری فنی و پشتیبانی بین‌المللی را نیز از دست می‌دهد. اینجا همان انتقاد تند و بی‌پرده باید مطرح شود: «تکیه مداوم بر قطع کامل اینترنت، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه ناتوانی در مدیریت پیچیدگی است.» پاسخ صفر و یکی به مسئله‌ای چندلایه، شبیه آن است که برای درمان تب، کل سیستم بدن را خاموش کنیم. شاید تب موقتاً دیده نشود، اما بیمار دیگر زنده نیست. بنابراین اگر جنگی رخ دهد، پرسش فقط این نیست که چند روز اینترنت قطع خواهد بود؛ پرسش این است که پس از وصل‌شدن دوباره، چه چیزی باقی مانده است. چند کسب‌وکار دوام آورده‌اند؟ چند نیروی متخصص تصمیم گرفته‌اند بمانند؟ چند شهروند هنوز به پایداری اتصال در کشورشان اعتماد دارند؟ اینترنت در ایران دیگر یک بستر زندگی است. خاموش‌کردنش یعنی خاموش‌کردن بخش بزرگی از حیات اقتصادی و اجتماعی کشور. اینترنت را باید به‌عنوان دارایی استراتژیک دید، نه تهدیدی که هر زمان لازم شد حذفش کنیم. اگر تنها سناریوی عملیاتی در مواجهه با بحران، قطع کامل باشد، هر جنگ احتمالی نه‌فقط میدان نظامی، که میدان فروپاشی دیجیتال خواهد بود. تاریکی فقط روی صفحه‌ها نمی‌نشیند؛ در اعتماد عمومی، در سرمایه انسانی و در آینده اقتصادی ریشه می‌دواند. این هزینه‌ای است که با هیچ کلید خاموشی قابل جبران نیست.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن