اختصاصی گروه اقتصادی/ محمدرضا گلسار
تصور کنید یک بنز آلمانی در خیابانهای تهران ظاهر شود، اما زیر کاپوت آن یک موتور چینی کار گذاشته باشند. ظاهر و لوگوی ستاره بنز همان است، اما وقتی به آن فشار میآورید، ماشین نه سرعت واقعی دارد و نه استحکام استاندارد. این دقیقاً همان تصویر است که میتوان از پروژههای هوش مصنوعی بومی در جمهوری اسلامی داشت. شعارهای پرطمطراق درباره «بومیسازی» و «استقلال فناورانه» هر روز از بلندگوهای رسمی تکرار میشود، اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنیم، چیزی جز تقلید از تکنولوژی خارجی و مصرف بودجه عمومی برای پوشش ظاهر اسلامی باقی نمیماند. ساخت هوش مصنوعی در ایران، یک نمایش سیاسی و رسانهای است. ابزارها و موتورهایی که در پس این پروژهها به کار گرفته میشوند، اغلب همان سیستمها و الگوریتمهای خارجی هستند، با چند تغییر سطحی یا ترجمه محدود به فارسی. اما اگر جریان خارجی قطع شود یا تحریمها شدت یابد، تمامی این پروژهها بلافاصله فرو میریزند؛ انگار هیچ ساختاری اصیل وجود نداشته است. این وضعیت نهتنها وعدههای بومیسازی را نقض میکند، بلکه بودجههای کلان را هدر میدهد و در نهایت، مردم هستند که هزینه آن را میپردازند.
رییس انجمن علمی اصول فقه حوزه علمیه قم اشاره میکند که «فقه معاصر حلقه اتصال اجتهاد سنتی با حکمرانی دینی نوین است» و بدون شناخت فناوریهای نوین، نمیتوان به شکل کارآمد به مسائل روز پاسخ داد. اما وقتی صحبت از هوش مصنوعی میشود، ما در عمل با یک فقه «ظاهراً معاصر» روبرو هستیم: قوانین و استنباطها بیشتر تقلیدی هستند تا نوآورانه و بدون تحلیل دقیق، همان الگوهای سنتی بازتولید میشوند. حرکتهایی آغاز شده، اما اغلب پراکنده، نیمهکاره و فاقد پشتوانه علمی و پژوهشی لازم هستند. مشکل اصلی اینجاست که سیاستهای بومیسازی در ایران اغلب یک شکل نمایشی دارند. وقتی بودجهای برای پروژههای هوش مصنوعی اختصاص داده میشود، نه تنها زیرساخت واقعی برای توسعه و تحقیق وجود ندارد، بلکه بسیاری از این منابع صرف تجهیزاتی میشود که تنها ظاهر تکنولوژی را نمایش میدهند. در واقع، این همان «بنز تقلبی» است که تنها نقابی از پیشرفت به جامعه نشان میدهد. در این میان، شعارها جای عمل را میگیرند و پروژهها در حالت نیمهتمام باقی میمانند.
نمونه بارز این وضعیت، سازمان ملی هوش مصنوعی است. ساختمانی که برایش بودجههای کلان اختصاص یافته، هنوز خالی است و فعالیت ملموسی در آن دیده نمیشود. این ساختمان نماد ناکارآمدی مدیریتی و سوءاستفاده از منابع عمومی است. وقتی یک ساختمان با بودجه ملی بدون کارکرد باقی میماند، نمیتوان انتظار داشت که پروژههای مرتبط با هوش مصنوعی در سطح جهانی یا حتی منطقهای موفق شوند. در واقع، این پروژهها بیش از آنکه به تکنولوژی و نوآوری مربوط باشند، به یک نمایش سیاسی محدود میشوند.
یک سوال ساده اما حیاتی باقی میماند: اگر قرار است منابع پژوهشی و حمایتی به پروژهها داده شود، آیا این منابع به شکل مستمر و کارآمد استفاده میشوند یا تنها برای چند ماه مصرف میشوند و سپس پروژه کنار گذاشته میشود؟ تجربه نشان داده که در بسیاری از موارد، این منابع سریعا رفع میشوند و خبری از ادامه پروژهها نیست. مردم در این میان تنها هزینه شعارها و عدم مدیریت علمی را میپردازند. آنچه میتوان نامید، صرف بودجه برای ساخت «ظاهر اسلامی هوش مصنوعی» است، نه ساختار واقعی و قابل اتکا. در واقع، شعار بومیسازی فقط یک تابلو برای پنهان کردن ضعفهای ساختاری و مدیریتی است. بدون ایجاد یک پایه و ساختار علمی و فناورانه، هیچ بومیسازی واقعی اتفاق نمیافتد و بودجهها هدر میروند.
نکته مهم دیگر این است که بودجههای کلان، اگر به شکل نادرست مصرف شوند، نه تنها مشکلی را حل نمیکنند بلکه نوعی آسیب به جامعه وارد میکنند. مردم با پرداخت مالیات و منابع عمومی، بهطور غیرمستقیم در این پروژهها سرمایهگذاری میکنند، اما نتیجه ملموس و کاربردی دریافت نمیکنند. بودجههایی که برای خرید تجهیزات گرانقیمت و بیکاربرد اختصاص مییابد، یا برای ساختمانهایی که خالی باقی میمانند، در نهایت به ضرر جامعه تمام میشود.
تصویر واقعی پروژههای هوش مصنوعی در ایران شفاف است: «شعارهای پرطمطراق، بودجههای هدررفته، وابستگی به تکنولوژی خارجی و نبود ساختار علمی و پژوهشی قابل اتکا.» مردم، با اینکه مخاطب اصلی این پروژهها و شعارها هستند، در نهایت متضرر میشوند.
این چرخه ناکارآمدی، نه تنها پیشرفت فناورانه کشور را به تأخیر میاندازد، بلکه اعتماد عمومی را نیز کاهش میدهد.
در حالی که تمام صحبتها درباره استقلال و بومیسازی است، واقعیت این است که هزینههای کلان صرف چیزی میشود که تنها یک نقاب از پیشرفت بر چهره واقعی جامعه میزند و نتیجه آن، بار مالی و اجتماعی بر دوش مردم است.