اختصاصی گروه اقتصادی/ محمدرضا گلسار
قطع اینترنت ابزار مدیریت بحران نیست؛ ابزار سرکوب است. جمهوری اسلامی سالهاست هر بار که با اعتراض، ناامنی یا نارضایتی عمومی روبهرو میشود، به یک واکنش نخنما و شکستخورده پناه میبرد: «بستن راه ارتباط مردم با جهان». این تصمیم نه از سر عقلانیت است و نه از موضع اقتدار؛ نشانه ترس است. ترس از آگاهی، ترس از روایت مستقل و ترس از جامعهای که بتواند بدون فیلتر، بدون سانسور و بدون واسطه فکر کند. این حکومت اینترنت را نه یک زیرساخت حیاتی، بلکه یک تهدید امنیتی میبیند. چون بقای خود را نه بر رضایت عمومی، بلکه بر کنترل اطلاعات بنا کرده است. هر بار که اینترنت قطع میشود، پیام حکومت روشن است: «مشکل، اعتراض نیست؛ مشکل دیدهشدن اعتراض است.» بهجای پاسخگویی، سرکوب؛ بهجای شفافیت، خاموشی و بهجای اعتمادسازی، انسداد. نتیجه این سیاست چیزی جز فروپاشی اعتماد عمومی، انفجار شایعه، بیاعتباری رسانههای رسمی و تشدید خشم اجتماعی نخواهد داشت. جامعهای که به اطلاعات رسمی دسترسی ندارد، به ناچار به کانالهای غیررسمی، شایعات و روایتهای پراکنده پناه میبرد. جمهوری اسلامی با بستن اینترنت، عملاً ماشین تولید بیثباتی را روشن میکند و بعد وانمود میکند که برای «امنیت» هزینه داده است.
اینترنت در جهان امروز یک اسباببازی نیست؛ شریان حیاتی اقتصاد، آموزش، درمان، ارتباطات و آگاهی جمعی است. قطع آن، فلجکردن عمدی جامعه است. وقتی حکومت در اوج بحران، مردم را از این شریان محروم میکند، در واقع اعلام میکند که حقوق شهروندی برایش هیچ ارزشی ندارد. این اقدام یک تصمیم امنیتی نیست؛ بلکه یک اعلام جنگ خاموش علیه جامعه است. جمهوری اسلامی هنوز در توهم دهههای گذشته زندگی میکند؛ دورانی که میشد با بستن روزنامه، ضبط نوار یا فیلتر چند سایت، جریان اطلاعات را کنترل کرد. اما جهان امروز تغییر کرده، ولی ذهن سیاستگذار خیر. امروز فناوری از مرزها عبور کرده و دیگر منتظر اجازه حکومتها نمیماند. اینترنت ماهوارهای، این واقعیت را عریان کرده است که عصر انسداد به پایان رسیده، حتی اگر حکومتها نخواهند بپذیرند.
از سوی دیگر ظهور استارلینک و فناوریهای مشابه، شکست کامل منطق فیلترینگ و قطع اینترنت را نشان داده است. نمونه ونزوئلا تصادفی نبود. وقتی در بهبوحه بحران، اینترنت ماهوارهای بهصورت رایگان در اختیار مردم این کشور قرار گرفت، پیام روشنی به حکومتها مخابره شد: «اگر شما اینترنت را ببندید، جهان راه دیگری باز میکند.» توییت ایلان ماسک زیر پست رهبر جمهوری اسلامی هم دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ نشانهای از اینکه در صورت جنگ یا بحران گسترده، امکان دسترسی رایگان کاربران ایرانی به اینترنت ماهوارهای کاملاً محتمل است. این نقطه، دقیقاً جایی است که سیاستهای جمهوری اسلامی به ضد خود تبدیل میشود. حکومتی که بهنام «حاکمیت ملی» اینترنت را میبندد، در عمل مردم را به سمت وابستگی به بازیگران خارجی سوق میدهد. این نه اقتدار است، نه استقلال؛ این اعتراف به شکست است. وقتی شهروند برای دسترسی به ابتداییترین حق ارتباط، به شرکتهای خارجی متوسل میشود، یعنی حکومت کارکرد خود را از دست داده است.
آزادسازی اینترنت از درون، میتوانست نشانه بلوغ سیاسی باشد. مدیریت هوشمند فناوری، میتوانست هم امنیت ایجاد کند و هم اعتماد. اما جمهوری اسلامی مسیر پرهزینهتر، تحقیرآمیزتر و شکستخوردهتر را انتخاب کرده است: «زور، انسداد و انکار واقعیت.» این سیاست نهتنها جواب نداده، بلکه هر بار هزینههای بیشتری روی دست کشور گذاشته است؛ از فرار سرمایه و مهاجرت نخبگان گرفته تا فروپاشی سرمایه اجتماعی. اینترنت آزاد مطالبه رادیکال نیست؛ حداقلِ زیست در جهان مدرن است. حکومتی که هنوز با دسترسی آزاد به اطلاعات مسئله دارد، عملاً اعلام میکند که با جامعه امروز مسئله دارد. محدودسازی اطلاعات شاید در کوتاهمدت سکوت ایجاد کند، اما در بلندمدت خشم انباشته میسازد؛ خشمی که دیر یا زود راه خود را پیدا میکند.
حقیقت این است که جمهوری اسلامی از فناوری میترسد، چون فناوری دروغ را برنمیتابد. تکنولوژی شفاف میکند، مقایسه ایجاد میکند و روایت رسمی را به چالش میکشد. به همین دلیل، هر پیشرفت فناورانه بهجای فرصت، به تهدید تبدیل میشود. اما تاریخ یکطرفه است: «هیچ حکومتی با ایستادن مقابل فناوری دوام نیاورده است.» ایستادگی در برابر تکنولوژی فقط شکست و بیآبرویی به همراه دارد. حکومتهایی که اینترنت را بستند، رسانه را خفه کردند و فناوری را دشمن پنداشتند، یکی پس از دیگری سقوط کردند؛ نه الزاماً با انفجار، بلکه با فرسایش، بیاعتباری و فروپاشی درونی.
سقوط همیشه ناگهانی نیست؛ گاهی آرام، تدریجی و غیرقابلبرگشت است.
جمهوری اسلامی اگر همچنان اینترنت را دشمن بداند و جامعه را نادیده بگیرد، آیندهای جز همین مسیر ندارد. فناوری را نمیشود زندانی کرد، آگاهی را نمیشود خاموش کرد و جامعه را نمیشود برای همیشه در تاریکی نگه داشت. هر بار قطع اینترنت، یک میخ دیگر بر تابوت اعتماد عمومی است.
واقعیت بیرحمانه این است که حکومتهایی که جلوی فناوری و تکنولوژی میایستند، نه به دست دشمن خارجی و نه با توطئه، بلکه با ناتوانی خود در درک زمانه نابود میشوند. جامعه را نمیتوان برای همیشه در تاریکی نگه داشت و تاریخ برای آنها منتظر نمیماند. سرکوب علم، انسداد اینترنت و مقاومت در برابر نوآوری، فقط صندوقچهای است که سقوط و بیآبرویی را برایشان نگه میدارد. دیر یا زود، همین حکومتها با دستان خود، مسیر فروپاشی خود را هموار میکنند.