عباس عبدی
برخلاف بسیاری از ارزشهای دنیای پیشامدرن كه اكنون به حاشیه رفته، مساله سقط جنین همچنان محل مجادله گروههای گوناگون است و چه بسا در حال تشدید هم هست. در آخرین حكم دیوان عالی امریكا، مجاز بودن سقط جنین در همه ایالتهای امریكا لغو شد و سقط جنین را حقی عمومی ندانست و اختیار آن را به مجالس ایالتی واگذار كرد. این یك پیشرفت جدی در مخالفان با سقط جنین بود، موضوعی كه از دهه هفتاد در امریكا به عنوان یك حق به رسمیت شناخته شده بود و این یكی از مهمترین تغییرات حقوقی در پنج دهه اخیر در ایالات متحده محسوب میشود. در پی این حكم ایالتهای آنجا نسبت به سقط جنین تقریبا به سه دسته تقسیم شدند. برخی آن را كاملا آزاد و برخی هم به شدت محدود كردند و بقیه نیز مقررات بینابین گذاشتند. مخالفان سقط جنین آن را یك قتل میدانند و براساس باورهای اخلاقی و مذهبی و ارزش ذاتی انسان و حمایت از موجود ضعیف (جنین) و وظیفه دولت در حمایت از زندگی با آن مخالف هستند. موافقان نیز از حق انتخاب و استقلال بدن زن و شخصی دانستن حق تصمیمگیری به بارداری و منطق آزادی فردی و برابری و بهطور كلی حق انتخاب با سقط جنین موافق هستند. البته نظریههای میانه نیز قدرت بیشتری دارند كه تركیبی از هر دو را ترجیح میدهند. این را نوشتم تا به مساله بسیار مهم سقط جنین در ایران بپردازم. اول از همه متاسفانه بحث آزاد در این باره وجود ندارد، چون آن را امر مسلمی شرعی و بدون چون و چرا میدانند. ماده ۶۲۳ قانون مجازات اسلامی عامل اقدامكننده به سقط جنین را محكوم به زندان و در صورت فوت مادر به دو تا پنج سال محكومیت و در هر دو صورت به پرداخت دیه نیز محكوم میكند. البته با پیشرفت علم، سقط را در شرایط خاصی و پیش از چهار ماهگی و ورود روح به جنین مجاز دانسته شده است. این موارد شامل بیماری جنین و مادر است. در صورتی كه اجازه سقط قانونی داده میشود كه ثابت شود جنین مبتلا به بیماریها یا ناهنجاریهایی است كه پس از تولد موجب مشقات و سختیهای غیر قابل تحمل برای والدین و كودك میشود و نیز در مواردی كه حاملگی برای مادر خطر جانی داشته باشد. اثبات این شرایط فرآیند طولانی و مفصلی دارد. در گذشته سقط جنین خیلی ضد ارزش بود و كمتر كسی به آن اقدام میكرد. حتی برعكس فرزند نیاوردن نقطه ضعف بود و فرزندآوری نقطه قوت محسوب میشد. ولی با گذشت زمان و تغییر شرایط و جایگاه فرزند و زن و مسائل اقتصادی، موضوع برعكس شد. هر چند باز هم كسی نمیتوانست از طریق قانون اقدام به سقط جنین كند، ولی به علت عدم حساسیت حكومت نسبت به آن، در مقطعی سقط جنین غیرقانونی رواج یافت و سختگیری هم نمیشد تا اینكه سیاست فرزندآوری بر صدر نشست و بهطور طبیعی یكی از مولفههای اصلی آن مخالفت با سقط جنین بود. یكی از ویژگیهای قانونگذاران در این زمینه كوشش برای جلوگیری از سقط جنین است. آنان در مورد سقط جنین هم آمارهای وحشتناكی میدهند. آخرین آماری كه اعلام كردند و مدعی شدند بر اساس پژوهش است، ۵۳۰ هزار سقط غیرقانونی و حدود ۱۰ هزار سقط قانونی است. بیش از ۹۴ درصد سقطهای غیرقانونی هم مربوط به نطفههای مشروع حاصل از ازدواج است و ربطی به روابط نامشروع ندارد. حالا یكی از بانیان و مدافعان قانون ناكارآمد جوانی جمعیت مدعی شده كه در مجموع سقط جنین ۵۰ درصد كاهش یافته است. اصلا هم فكر نكرده كه اگر آمار سقط جنین به ۵۰۰ هزار رسیده و در حالی كه ۵۰ درصد هم كاهش داشته است، یعنی قبلا یك میلیون سقط جنین داشتهایم. در حالی كه قبلا یك میلیون هم تولد داشتهایم. یعنی از هر دو جنین فقط یكی متولد شده و یكی هم سقط شدهاند!!
خوب اگر سقط جنین نصف شده پس چرا زاد و ولد زیاد نشده، بلكه آن هم كمتر شده است؟! از سوی دیگر بازپرس جرایم پزشكی اعلام كرده كه در چهار سال اخیر كه قانون اجرا شده روند سقط جنین به این صورت است كه یكم؛ تعداد پروندههای سقط جنین قابل توجه نبوده، دوم، تعداد آن چندان تغییری هم نكرده و حتی آمار 10 ساله نیز تقریبا ثابت بوده است. در مواردی هم كه پرونده وجود دارد ۷۰ تا ۸۰ درصد شاكیان مردان هستند كه از همسران خود شكایت كردهاند و اغلب این شكایات هم واهی است. در خصوص داروهای ضد بارداری نیز گویا هیچ اقدام موثری برای مقابله با آن صورت نمیگیرد. نتیجه چیست؟ چرا هیچ اقدام و اثر مثبتی در كاهش سقط جنین مشاهده نمیشود؟ بلكه برعكس شاید به نسبت كل متولدین در حال افزایش هم باشد. علت اصلی در سیاست رسمی غیرمتناسب با واقعیتهای جامعه است. به خیال خودشان برای افزایش زاد و ولد دسترسی به شیوههای پیشگیری از حاملگی به شدت محدود شده و در مواردی هم منع كردهاند. در حالی كه نمیدانند مردم را نمیتوان به زور صاحب فرزند كرد. اگر حامله شوند و آن را نخواهند، توجیه و شیوهای برای سقط آن پیدا میكنند. حكومت هم نمیتواند مانع آنان شود. فرزندآوری در دنیای امروز یك اجبار و یك رفتار طبیعی و الزامی نیست، یك انتخاب است و باید شرایط را برای افزایش انگیزه افراد به انتخاب فرزند فراهم كرد و نه افزایش فشار و محدودیت. این كاری غیراخلاقی است كه شیوههای پیشگیری را از دسترس خارج یا گران كنید، سپس آنان را مجبور به فرزندآوری كنید و بعد هم جنینهای بیگناه را سقط میكنند، بدون اینكه قدرت جلوگیری از آن داشته باشند. كاری كه با هزینه اندكی از طریق آمپول یا خوردن قرص یا شیوههای دیگر، مجبور میشوند بهرغم میل خود یك جنین را به ناحق سقط كنند. حكومت و سیاستگذاران باید نگاه خود را به مردم و حق انتخاب آنان و نیز رویكرد سیاستگذاری تغییر دهند، در غیر این صورت باید شاهد خشونت بیشتر علیه جنینهای بیگناه باشیم.