خانه یادداشت‌ها تاملی کوتاه در باب یک مناظره

سلیمانی اردستانی چه گفت؟

تاملی کوتاه در باب یک مناظره

اخیرا مناظره‌ای طولانی میان دو روحانی به نام‌های "عبدالرحیم سلیمانی اردستانی" و "حامد کاشانی" در پلتفرم آزاد برگزار شد و بر روی یوتیوپ در دسترس همگان قرار گرفت.

علی زمانیان- اخیرا مناظره‌ای طولانی میان دو روحانی به نام‌های “عبدالرحیم سلیمانی اردستانی” و “حامد کاشانی” در پلتفرم آزاد برگزار شد و بر روی یوتیوپ در دسترس همگان قرار گرفت.

عنوان مناظره این است: مظلومیت و شهادت حضرت زهرا؟

از عنوان مناظره، برمی‌آید که قرار است هر دو شرکت کننده‌ در مناظره، در نهایت به این پرسش پاسخ گویند که: آیا حضرت زهرا شهید شده است و یا به سبب دیگری وفات یافته‌اند؟
به سخن دیگر، بیننده در برابر یک پرسش تاریخی قرار می‌گیرد.

اما کسانی این پرسش تاریخی را به یک پرسش ایمانی و الاهیاتی تبدیل نمودند و هرگونه تردید در شهادت حضرت زهرا را به مرزهای خروج از دین نزدیک نمودند. از این رو، پس از انتشار مناظره، مناقشاتی تند و بداخلاقی‌هایی درگرفت و بساط توهین و بد زبانی و حمله‌ی مجازی و حضوری علیه سلیمانی اردستانی شکل گرفت.

اما مگر سلیمانی اردستانی چه گفت که به واکنش‌های غیراخلاقی مخالفان او منجر شد؟ آیا او شهادت را انکار کرد؟ و آیا انکار یک رخ‌داد تاریخی مانند شهادت، زیر سوال بردن اصول و بنیادهای دینی می‌شود؟

  همان‌گونه‌که  که سلیمانی بارها در مناظره تکرار کرد، قصد او انکار و نفی شهادت نیست. و هم‌چنان‌که به صراحت می‌گوید:  اساسا شهادت و یا وفات حضرت زهرا مسئله‌ی او نیست.
مسئله‌ی اصلی سلیمانی که توسط کاشانی، تعمدا شنیده نمی‌شد این بود:
  روایتی که از شهادت حضرت زهرا در لسان بزرگان و کتب پیشین، بیان شده است، با عدالت امام در تضاد است.

در حقیقت موضع سلیمانی در این مناظره، موضع “ندانم‌انگار” است. به سخن دیگر نه شهادت را رد می‌کند و نه می‌پذیرد، بلکه می‌گوید کیفیت و چگونگی وفات حضرت زهرا را نمی‌دانم. و نمی‌دانم آیا شهید شده است و یا خیر، او نه موضع اثبات و نه موضع نفی ندارد و اساسا از جدال شهادت و وفات بیرون می‌آید. به تعبیر دیگر، او اصل واقعه را در پرانتز می‌گذارد و در باره‌ی آن اظهار نظر نمی‌کند.

مسئله‌ی سلیمانی در مناظره، نفی شهادت حضرت زهرا نبود، بلکه داستان و روایت مشهور و تاریخی را که رایج است با ‌”عدالت” در ترازو می‌نهد. و در این سنجش، فهم او از روایت (و نه اصل رخ‌داد تاریخی)، چنین است که روایت رایج از شهادت نمی‌تواند با عدالت علی، جمع شود و این دو در تضاد و ناسازگاری است.
طرف دیگر مناظره اما تمام تلاش خود را بر این نکته متمرکز کرده بود که اثبات کند حضرت زهرا، شهید شده است.

این مناظره، بین دو نفری برگزار شد که در یک افق و یک جهت قرار نداشتند و مسئله‌شان یکی نبود. از این رو فقدان مسئله‌ی مشترک، مناظره را به گفتاری بریده بریده تبدیل کرد.

کاشانی یا تعمدا مسئله‌ی سلیمانی را نادیده می‌گرفت و او را به موضوع رد و انکار می‌کشاند و یا درک نادرستی از مسئله‌ی او داشت. او تا پایان مناظره با روشی نه‌چندان پسندیده، بر مدار خویش بود و به گفتار طرف مقابل توجهی نمی‌کرد.

به گمانم میان سلیمانی و کاشانی، مناظره‌ای شکل نگرفت، بلکه تک‌گویی‌هایی بود که هر یک از شرکت‌کنندگان، به نوبت، ایده‌ی خود را بیان می‌کردند.
کاشانی می‌خواست اثبات کند حضرت زهرا شهید شده است. و سلیمانی دریافت خودش را مبتنی بر ناسازگار بودن روایت شهادت را با عدالت علی بیان می‌کرد.

و حالا سلیمانی مورد تهاجم و حمله قرار می‌گیرد که چرا روایت شهادت را با عدالت امام علی در تضاد می‌بیند.
رگ گردن برخی بیرون زده است که او دریافت خودش را چرا بیان کرده که:
روایت نقل شده‌ی تاریخی و مشهور از شهادت حضرت زهرا با عدالت امام علی در تنافر و تضاد است.

واکنش‌های بسیار تند و زننده و غیراخلاقی علیه سلیمانی نشان می‌دهد که چقدر به فقر “گفت‌وگو”، “آزادی بیان”، “مدارا” و “اخلاق” گرفتار شده‌ایم. و تردید در روایت‌های رسمی، چقدر می‌تواند پرمخاطره شود.

همین خطرات و هزینه‌های سنگین است که چرخ اندیشه و تفکر را از حرکت بازمی‌دارد و جامعه را به سکون و انجماد می‌کشاند.
جامعه‌ای چنین، آینده‌ای نخواهد داشت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن