خانه یادداشت‌ها نسل Z در گسست از نهادهای رسمی

چرا نظام آموزشی و فرهنگی ایران از زمانه  عقب مانده است؟

نسل Z در گسست از نهادهای رسمی

نسل Z در ایران، نسلی است كه در جهان دیجیتال متولد شده، در زیست‌جهان تعاملی رشد كرده و اكنون در آستانه ورود به عرصه‌های كلیدی جامعه قرار دارد. این نسل با الگوهای ارتباطی، شناختی و فرهنگی كاملا متفاوت از نسل‌های پیشین، امروز در برابر نهادهایی قرار گرفته كه هنوز با منطق پیشا‌دیجیتال اداره می‌شوند.

امیرعباس میرزاخانی

نسل Z در ایران، نسلی است كه در جهان دیجیتال متولد شده، در زیست‌جهان تعاملی رشد كرده و اكنون در آستانه ورود به عرصه‌های كلیدی جامعه قرار دارد. این نسل با الگوهای ارتباطی، شناختی و فرهنگی كاملا متفاوت از نسل‌های پیشین، امروز در برابر نهادهایی قرار گرفته كه هنوز با منطق پیشا‌دیجیتال اداره می‌شوند. در چنین وضعیتی، فاصله‌ای رو به گسترش میان «شیوه زیست نسل جدید» و «روش‌های مدیریت و آموزش در نهادهای رسمی» شكل گرفته؛ فاصله‌ای كه اگر جدی گرفته نشود، به گسستی عمیق‌تر و بحران مشاركت و اعتماد منجر خواهد شد. نسل Z در جهانی بزرگ شده كه در آن اطلاعات نه كمیاب، بلكه فراوان و سریع است. آنها دریافت‌كننده منفعل اطلاعات نیستند، بلكه جست‌وجوگر، گزینش‌گر و سنجش‌گرند. اعتمادشان براساس صداقت، شفافیت و اصالت شكل می‌گیرد، نه براساس مقام، سابقه یا اقتدار. آنچه برای آنها مهم است، مرتبط بودن، كاربرد داشتن و واقعی بودن است. در نتیجه، هر ساختار رسمی كه همچنان با منطق سلسله‌مراتبی، انتقال یك‌طرفه دانش یا كنترل‌گری عمل كند، از نگاه نسل Z «كهنه»، «غیرواقعی» یا «بی‌اثر» تلقی می‌شود. در نظام آموزشی ایران، این شكاف به ‌طور آشكار قابل مشاهده است. محتوای درسی همچنان بر انباشتن اطلاعات تئوریك تاكید دارد؛ محتوایی كه با نیاز واقعی نسل Z برای فهم، مهارت‌آموزی و حل مسائل واقعی جامعه فاصله دارد. دانش‌آموز امروز با انبوهی از اطلاعات مواجه است.

 اما اغلب فاقد ابزار تحلیل آن. مهارت‌هایی مانند تفكر انتقادی، سواد رسانه‌ای، حل مساله، كار تیمی و خلاقیت همچنان در حاشیه‌اند، حال آنكه زیست امروز، بدون این مهارت‌ها عملا ناممكن است. نتیجه این ناهماهنگی آن است كه دانش‌آموزان به سمت منابع غیررسمی یادگیری گرایش می‌یابند؛ منابعی كه هر چند جذاب و متنوعند، اما همیشه دقیق و معتبر نیستند. روش‌های تدریس نیز با نیاز نسل Z ناسازگار است. كلاس‌های مبتنی بر سخنرانی طولانی، حفظ‌ كردن، كتاب‌محوری و ارزشیابی‌های حافظه‌محور برای نسلی كه تجربه یادگیری را در قالب تصویر، ویدیو، پویانمایی، تعامل و بازی می‌شناسد، نه تنها كارآمد نیست بلكه ضدانگیزه است. فضای مدرسه برای بسیاری از نوجوانان امروز، محلی برای «اجبار» است نه «كشف». در حالی كه یادگیری در جهان جدید زمانی معنا دارد كه فراگیر در آن مشاركت كند، تجربه كند و امكان طرح پرسش داشته باشد. روش‌های سنتی آموزش ‌و پرورش، عملا مانع شكوفایی استعداد نسل Z شده و راهی جز بی‌تفاوتی، مقاومت یا فرار از آموزش رسمی پیش پای بسیاری از آنها نمی‌گذارد. نقش معلم نیز در این میان اهمیت حیاتی دارد. معلم سنتی، حامل اصلی دانش و مرجع بی‌رقیب كلاس درس بود؛ اما در جهان امروز كه هر دانش‌آموز با چند كلیك به منابع گسترده دسترسی دارد، نقش معلم باید به تسهیل‌گر، راهنما و مربی تبدیل شود. نسل Z معلمی را می‌پذیرد كه با او گفت‌وگو كند، نه اینكه صرفا دستور بدهد. اما بخش بزرگی از معلمان ما، بدون تقصیر شخصی، برای ایفای این نقش جدید آماده نشده‌اند. كمبود آموزش حرفه‌ای، نبود حمایت ساختاری و البته فشارهای معیشتی، اجازه نمی‌دهد معلم به كاركردِ واقعی خود در عصر جدید برسد. نهادهای فرهنگی نیز همچنان با رویكرد بالا به پایین عمل می‌كنند. نسل Z كه به اصالت و شفافیت حساس است، پیام‌های رسمی را وقتی در قالب خطابه یا دستور ارایه شوند، جدی نمی‌گیرد. این نسل به گفت‌وگو، روایت جذاب، تصویر واقعی و مشاركت نیاز دارد. دستگاه‌هایی كه در فضای مجازی حضور دارند اما زبان، منطق و شیوه زیست نسل جدید را نمی‌شناسند، نمی‌توانند بر ذهن و دل آنها اثر بگذارند. اگر این روند ادامه یابد، گسست نسل Z از نهادهای رسمی نه یك احتمال، بلكه یك واقعیت خواهد بود. برای جلوگیری از این گسست، باید ساختارها به‌جای انتظار برای سازگاری نسل جدید، خود را با منطق زمانه وفق بدهند. نخستین گام، اصلاح بنیادین شیوه‌های آموزش‌ و پرورش است: تغییر برنامه درسی از دانش‌محور به مهارت‌محور، ایجاد محیط‌های یادگیری تعاملی و تجربه‌محور و استفاده جدی از فناوری‌های آموزشی. مدرسه باید از فضایی انفعالی به فضایی زنده، گفت‌وگومحور و خلاق تبدیل شود؛ جایی كه دانش‌آموز احساس كند دیده می‌شود و یادگیری فرصتی برای رشد اوست، نه باری بر دوش او. اما این تحول بدون معلمان توانمند و باانگیزه امكان‌پذیر نیست. فقر معیشتی، فرسایش شغلی و بی‌توجهی به منزلت معلم، هرگونه اصلاح آموزشی را از درون تهی می‌كند. اگر آموزش ‌و پرورش می‌خواهد در برابر موج گسست نسل Z بایستد، باید دو كار را همزمان انجام دهد: ارتقای جدی روش‌های نوین آموزشی و به رسمیت شناختن نقش اساسی معلم از طریق بهبود واقعی سطح معیشت و قدرت حرفه‌ای او. آینده آموزش و آینده ایران، از مسیر توانمندسازی «معلم» و «بازسازی مدرسه» و «كلاس درس» به عنوان خاستگاه جدی تحول در آموزش و پرورش می‌گذرد. اگر این تغییر رخ ندهد، هیچ اصلاحی قادر به بازگرداندن نسل Z به نهادهای رسمی نخواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن