خانه یادداشت‌هاعبدالرضا خزایی دولتِ گفت‌وگو یا دولتِ تصمیم؟

دولتِ گفت‌وگو یا دولتِ تصمیم؟

در سیاست، اعتراض خیابانی زمانی خطرناک می‌شود که دولت، پیش از آن، فرصت اصلاح را از دست داده باشد. آن‌چه امروز در لایه‌های اجتماعی ایران دیده می‌شود، نه یک انفجار ناگهانی، بلکه پیامد طبیعیِ سال‌ها انباشت ناکارآمدی، تعلیق تصمیم و فرسایش اعتماد عمومی است. تحلیل این وضعیت با ارجاع صرف به «دشمن خارجی» نه‌تنها نابسنده، بلکه گمراه‌کننده است.

عبدالرضا خزایی 

در سیاست، اعتراض خیابانی زمانی خطرناک می‌شود که دولت، پیش از آن، فرصت اصلاح را از دست داده باشد. آن‌چه امروز در لایه‌های اجتماعی ایران دیده می‌شود، نه یک انفجار ناگهانی، بلکه پیامد طبیعیِ سال‌ها انباشت ناکارآمدی، تعلیق تصمیم و فرسایش اعتماد عمومی است. تحلیل این وضعیت با ارجاع صرف به «دشمن خارجی» نه‌تنها نابسنده، بلکه گمراه‌کننده است.

بی‌تردید، ترامپ و نتانیاهو از هر شکاف اجتماعی در ایران استقبال می‌کنند؛ اما شکاف اجتماعی، محصول سیاست داخلی است، نه طراحی خارجی. هیچ پروژه بیرونی، بدون بستر داخلی، امکان بالفعل شدن ندارد. اما این بستر چگونه و توسط چه کسانی ساخته شده است؟

پس از جنگ ۱۲ روزه، بخشی از جامعه وارد مرحله‌ای تازه از بازخوانی نسبت خود با دولت شد. جنگ، همواره لحظه‌ی شفافیت است؛ هم در همبستگی و هم در مطالبه. جامعه‌ای که در بزنگاه‌های امنیتی هزینه می‌دهد، طبیعی است که در بزنگاه‌های اقتصادی و مدیریتی نیز پاسخ بخواهد. این پاسخ، نه در سطح شعار، بلکه در سطح تغییر واقعی سیاست‌ها و چهره‌ها معنا پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، مأمور کردن وزیر کشور برای گفت‌وگو با معترضان، در ظاهر اقدامی عقلانی و متفاوت است، اما در سطح تحلیل، یک پرسش بنیادین را بی‌پاسخ می‌گذارد: گفت‌وگو قرار است جایگزین کدام تصمیم شود؟

جامعه امروز دچار بحران «بی‌اطلاعی» نیست؛ دچار بحران «بی‌تصمیمی» است.

وزیر کشور، حتی اگر صادق و خوش‌نیت باشد، حامل چه پیامی است؟ آیا قرار است از اصلاح ساختار تخصیص رانت سخن بگوید؟ از پایان دادن به شبکه‌های غیرشفاف ارزی که منافع‌شان با تداوم تحریم گره خورده است؟ از جابه‌جایی مدیرانی که سال‌هاست فقط «مانده‌اند» بدون آن‌که «کار کرده باشند»؟

یا صرفاً قرار است خشم اجتماعی را مدیریت کلامی کند تا زمان بخرد؟

نارضایتی امروز، نارضایتی معیشتیِ صرف نیست؛ نارضایتی از نسبت نابرابر قدرت و پاسخگویی است. مردم می‌بینند که هزینه تورم، کاهش قدرت خرید و بی‌ثباتی اقتصادی را می‌پردازند، اما همان‌قدر شفاف نمی‌بینند که چه کسانی از این وضعیت سود می‌برند و چرا دست آن‌ها کوتاه نمی‌شود. این شکاف ادراکی، بسیار خطرناک‌تر از خود بحران اقتصادی است.

دولت اگر نگران تبدیل نارضایتی به اعتراضات پرهزینه است، باید بداند که بحران اعتماد با اعزام مقام میانی ترمیم نمی‌شود. اعتماد، محصول تصمیم‌های پرهزینه سیاسی است؛ تصمیم‌هایی که منافع گروه‌های خاص را به چالش بکشد، نه این‌که صرفاً افکار عمومی را آرام کند.

واقعیت این است که جامعه امروز، بیش از وزیر کشور با رئیس‌جمهور سخن دارد. نه از سر شخصی‌سازی قدرت، بلکه از این واقعیت که گره‌های اصلی اقتصاد سیاسی کشور، در سطح هیئت دولت و شخص رئیس‌جمهور باز یا کور می‌شود.اگر قرار است گفت‌وگویی صورت بگیرد، باید صریح، بی‌واسطه و همراه با اعلام خطوط تصمیم باشد؛ نه وعده‌های کلی، نه ارجاع به آینده‌ای نامعلوم.

در غیر این صورت، اعتراض باقی می‌ماند، نارضایتی تعمیق می‌شود و آن‌گاه، دیگر مسئله این نیست که چه کسی از آن خوشحال است؛ مسئله این است که دولت چگونه فرصت اصلاح را به تهدید امنیتی تبدیل کرده است.

سیاست، پیش از آن‌که هنر گفتن باشد، هنر تصمیم گرفتن در لحظه‌های سخت است. جامعه اکنون در انتظار شنیدن نیست؛ در انتظار دیدن است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن