خانه یادداشت‌هاعبدالرضا خزایی بهرام بیضایی؛ خروج از قاب، در سرزمینی که تصویر را تاب نیاورد

بهرام بیضایی؛ خروج از قاب، در سرزمینی که تصویر را تاب نیاورد

مرگ بهرام بیضایی در روز تولدش، شبیه پایان‌بندی یکی از فیلم‌های خودش است؛ نه ناگهانی، نه ملودراماتیک، بلکه سرد، حساب‌شده و پرمعنا. انگار قاب آخر، از همان ابتدا در دل روایت پنهان بوده است. اما این یادداشت درباره مرگ او نیست؛ درباره لحظه‌ای است که سینمای ایران، یکی از مهم‌ترین نگاه‌هایش را از قاب بیرون راند.

عبدالرضا خزایی

مرگ بهرام بیضایی در روز تولدش، شبیه پایان‌بندی یکی از فیلم‌های خودش است؛ نه ناگهانی، نه ملودراماتیک، بلکه سرد، حساب‌شده و پرمعنا. انگار قاب آخر، از همان ابتدا در دل روایت پنهان بوده است. اما این یادداشت درباره مرگ او نیست؛ درباره لحظه‌ای است که سینمای ایران، یکی از مهم‌ترین نگاه‌هایش را از قاب بیرون راند.

بیضایی فیلم‌سازِ روایت‌های آسان نبود. او قصه نمی‌گفت تا سرگرم کند؛ قصه می‌ساخت تا حافظه را بیدار کند. اسطوره، تاریخ و اکنون در سینمایش به هم می‌رسیدند، نه برای نوستالژی، بلکه برای پرسش. و درست همین‌جا بود که مسئله آغاز می‌شد: سینمایی که سؤال می‌پرسد، همیشه دیرتر اکران می‌شود؛ اگر اصلاً اکران شود.

در ایران، بیضایی هیچ‌وقت ممنوعِ رسمی نشد؛ اما تقریباً همیشه نامطلوب بود. فیلم‌نامه‌هایش سال‌ها در کشو ماندند، پروژه‌هایش به «زمان مناسب» حواله داده شدند، و خودِ او، آرام‌آرام از مرکز به حاشیه رانده شد. این، شکل مدرن حذف است: نه توقیفِ صریح، بلکه فرسایش تدریجی. سینماگری که باید فیلم بسازد، تبدیل می‌شود به منتظرِ مجوز.

بیضایی نه اهل مصالحه بود، نه اهل ساده‌سازی زبانش برای عبور از فیلترها. جهان او جهانی بود که قدرت را به چالش می‌کشید، تاریخ را از روایت رسمی بیرون می‌کشید و زن را به مرکز درام می‌آورد. 

طبیعی بود که چنین سینمایی، در این جغرافیا همیشه «مسئله‌دار» تلقی شود.

وقتی رفت، رفتنش شبیه مهاجرت نبود؛ شبیه قطع نما بود. سینمای ایران، ناگهان یکی از مهم‌ترین میزانسن‌های فکری‌اش را از دست داد. آن‌سوی مرزها، بیضایی دوباره نفس کشید، نوشت، تدریس کرد و ساخت؛ و این، تلخ‌ترین اعتراف است: مشکل از او نبود، از قاب تنگی بود که ما برایش ساخته بودیم.

حالا که رفته، همه از «باشو» می‌گویند، از «مرگ یزدگرد» نقل می‌کنند، از «مسافران» یادشان می‌آید. اما کمتر کسی می‌پرسد چرا فیلم‌سازی با چنین جایگاهی، سال‌ها در سرزمین خودش بیکار ماند. ما استاد تجلیل پس از حذف‌ایم.

بهرام بیضایی از ایران نرفت؛

ایران، ظرفیت نگه‌داشتن او را نداشت.

او رفت، اما روایتش ماند؛

و این شاید تنها تسلی سینمایی ما باشد:

این‌که بعضی تصویرها، حتی وقتی از قاب بیرون می‌روند،

در حافظه جمعی، برای همیشه باقی می‌مانند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن