خانه یادداشت‌هاسهند ایرانمهر مغلطه تقدیس خشونت به مثابه اجرای عدالت فردی

مغلطه تقدیس خشونت به مثابه اجرای عدالت فردی

سهند ایرانمهر

تمجید از قاتل یک پزشک بی‌گناه در یاسوج و سپس استقبال و هیجان جمعیت هنگام اعدام قاتل و برگزاری ختمی که در آن قاتل در مقام «قهرمان» بازنمایی شد، نشانهٔ یک اختلال فردی نیست؛ این آینه‌ای از یک الگوی ریشه‌دار اجتماعی است. اگر آن را جدی نگیریم، همین الگو هر بار با شکلی تازه بازتولید خواهد شد.

در گام نخست، ما با تبدیل شدن خشونت خصوصی به «عدالت جمعی» روبه‌رو هستیم. جامعه‌ای که به نهادهای رسمی عدالت اعتماد ندارد، به‌تدریج خشونت فردی را جایگزین قانون می‌کند. هیجان توام‌با تحسین جمعیت نشانگر این است که در نظر این مردم هر کس خودش عدالت را اجرا کند، «قابل احترام» است. این همان نقطه‌ای است که جامعه از قانون‌محوری به انتقام‌محوری می‌لغزد.

در سطح فرهنگی، بخش‌هایی از ایران همچنان تحت تأثیر الگوهای آبرو-خویشاوندی قرار دارند؛ الگوهایی که در آن آبرو سرمایه‌ای جمعی است و دفاع از طایفه یا حیثیت شخصی گاه بر قانون برتری داده می‌شود. در چنین فضایی خشونت، اگر با روایت‌های «غیرت» و «مردانگی» بسته‌بندی شود، ارزش‌مند جلوه می‌کند. همین سازوکار است که طناب دار را به نماد «شجاعت» تبدیل می‌کند و قاتل را در چشم برخی به «مظلومِ منتقم» بدل می‌سازد.

اما لایهٔ عمیق‌تر ماجرا بحران شدید سرمایهٔ اجتماعی است. جامعه‌ای که امیدی به جبران رسمی خطاها ندارند و خود را ملاک تشخیص و مسئول عمل به تشخیص می‌داند، قاتل برای بخشی از مردم نه یک جنایتکار، بلکه سوپاپِ خشم می‌شود؛ نسخهٔ معیوبی از چیزی که خودشان از آن محروم‌اند: توان اقدام، جسارت و صدای بلند.

در این میان، فقدان سواد رسانه‌ای و گرایش به روایت‌های ساده‌سازی‌شده نیز نقش تعیین‌کننده دارد. وقتی ماجرا به قالب‌های خام «ظالم–مظلوم» یا «غیرت–بی‌غیرتی» فروکاسته می‌شود، پیچیدگی روانی قاتل نادیده گرفته می‌شود، بی‌گناهی قربانی به حاشیه می‌رود و خشونت تبدیل به داستانی قابل‌مصرف برای هیجان جمعی می‌شود؛ نمونه‌ای روشن از فرایند «اسطوره‌سازی جمعی».

لایه دیگری از بحران، گسست اخلاقی است. جامعه‌ای که به‌جای همدلی با قربانی، هیجان و تشویق نشان می‌دهد، در واقع عادی‌شدن خشونت را امضا می‌کند. بی‌تفاوتی نسبت به رنج دیگری و کاهش ارزش جان انسان، خشونت را از حاشیه به متن زندگی می‌آورد و آن را به بخشی از عادت جمعی تبدیل می‌کند.

در نهایت، قتل پزشک نشانه‌ای است از فروپاشی رابطهٔ بخشی از مردم با نخبگان خدماتی است. جامعه‌ای که پزشک، معلم یا پرستار را هدف خشم قرار دهد و قاتلش را تشویق کند، امنیت حرفه‌ای‌ها را تهدید می‌کند، سرمایهٔ انسانی‌اش را می‌‌سوزاند، فرار متخصصان را تشدید می‌کند و پایه‌های خدمات عمومی را فرسوده می‌سازد. این چرخه‌ای است که جامعه را به سمت خشونت برگشت‌خور سوق می‌دهد یعنی خشونتی که امروز تحسین می‌شود، فردا دامن همان مردم را می‌گیرد.
مردمی که قاتل را تشویق می‌کنند، عملاً درد و شکست‌های جمعی خود را تشویق می‌کنند و جامعه‌ای که این الگو را اصلاح نکند، دیر یا زود خشونت را در سطحی بزرگ‌تر ــ از قتل فردی تا نزاع‌های جمعی ــ تجربه خواهد کرد.
و در چنین جامعه‌ای به قول ظهیری سمرقندی در «سندبادنامه»:
بر دیوار کاخ افریدون نبشته بود:
‏«دیو آزموده بهتر از مردم ناآزموده!»

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن