امروز ویدیوی در فضای مجزای فارسی فراگیر شد با این توضیح: «در مراسم نماز میّت، وقتی عالم اهل سنت برای احترام به شیعیان، دستهایش را به نشانه همراهی گشود، لحظهای کمنظیر از وحدت اسلامی رقم خورد».
چنین رویدادهایی البته که مبارک است اما معتقدم زاویه دید به چنین صحنههایی میتواند عمیقتر باشد یعنی وقتی میگوییم «وحدت اسلامی»، یادمان باشد که هم، معنای وحدت و هم، معنای اسلامی نیازمند بازخوانی است. وحدت یک شکل بودن و یک رای بودن یا چیزی ضروری تنها میان مسلمانان نیست بلکه نتیجهپذیرش یکدیگر و شناخت دیگری به مثابه انسان و نه صرفا مسلمان است.
من برای اینکه ثابت کنم وصف انسانی فراگیرتر و منطبقتر با آموزههای دینی است مبنا نیز سراغ دارم. آنجا که امام علی(ع) در مورد انسانها (نامه 53 نهج البلاغه) میفرماید: فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق (آنها یا برادر دینی تو هستند یا همنوع تو در آفرینش) بنابراین این پذیرش و قبول تفاوت بیش از اینکه بر اساس مذهب و دین باشد به ماهیت انسانی دیگری مرتبط است. این کلام، تفسیری زنده از آیهی «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» است. یعنی کرامت و پیوند، از دایرهی مذهب فراتر میرود و به اصلِ «بنیآدم» بازمیگردد.
در جامعهشناسیِ معاصر، مفهوم «تسامح» (Tolerance) دقیقاً بر همین پایه استوار است. تسامح نه به معنای بیتفاوتی، بلکه به معنای پذیرش فعالِ دیگری در عین تفاوت است. جامعهای متسامح، جامعهای نیست که همه در آن همعقیده یا هم مسلک باشند، بلکه جامعهای است که در آن، اختلاف عقیده، بهجای آنکه منشأ خصومت شود، به امکانِ گفتوگو و همزیستی میان ابنای بشری و نه فقط همکیشان بدل میگردد.
بنابراین بهتر است چنین صحنههایی را مقدمهای برای ترویج تسامح و همدلی انسانی منجر به وحدت انسانی (نه به معنای یکدستی و همشکلی ) بدانیم تا صرفا وحدت اسلامی، تا وجه انسانی به مراتب فراگیر آن جلوه بیشتری داشته باشد.
امروز ویدیوی در فضای مجزای فارسی فراگیر شد با این توضیح: «در مراسم نماز میّت، وقتی عالم اهل سنت برای احترام به شیعیان، دستهایش را به نشانه همراهی گشود، لحظهای کمنظیر از وحدت اسلامی رقم خورد».
چنین رویدادهایی البته که مبارک است اما معتقدم زاویه دید به چنین صحنههایی میتواند عمیقتر باشد یعنی وقتی میگوییم «وحدت اسلامی»، یادمان باشد که هم، معنای وحدت و هم، معنای اسلامی نیازمند بازخوانی است. وحدت یک شکل بودن و یک رای بودن یا چیزی ضروری تنها میان مسلمانان نیست بلکه نتیجهپذیرش یکدیگر و شناخت دیگری به مثابه انسان و نه صرفا مسلمان است.
من برای اینکه ثابت کنم وصف انسانی فراگیرتر و منطبقتر با آموزههای دینی است مبنا نیز سراغ دارم. آنجا که امام علی(ع) در مورد انسانها (نامه 53 نهج البلاغه) میفرماید: فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق (آنها یا برادر دینی تو هستند یا همنوع تو در آفرینش) بنابراین این پذیرش و قبول تفاوت بیش از اینکه بر اساس مذهب و دین باشد به ماهیت انسانی دیگری مرتبط است. این کلام، تفسیری زنده از آیهی «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» است. یعنی کرامت و پیوند، از دایرهی مذهب فراتر میرود و به اصلِ «بنیآدم» بازمیگردد.
در جامعهشناسیِ معاصر، مفهوم «تسامح» (Tolerance) دقیقاً بر همین پایه استوار است. تسامح نه به معنای بیتفاوتی، بلکه به معنای پذیرش فعالِ دیگری در عین تفاوت است. جامعهای متسامح، جامعهای نیست که همه در آن همعقیده یا هم مسلک باشند، بلکه جامعهای است که در آن، اختلاف عقیده، بهجای آنکه منشأ خصومت شود، به امکانِ گفتوگو و همزیستی میان ابنای بشری و نه فقط همکیشان بدل میگردد.
بنابراین بهتر است چنین صحنههایی را مقدمهای برای ترویج تسامح و همدلی انسانی منجر به وحدت انسانی (نه به معنای یکدستی و همشکلی ) بدانیم تا صرفا وحدت اسلامی، تا وجه انسانی به مراتب فراگیر آن جلوه بیشتری داشته باشد.