خانه یادداشت‌هاحمید آقایی سیاست بقا در ایران: جامعه جلوتر، اپوزیسیون سنتی عقب‌تر

سیاست بقا در ایران: جامعه جلوتر، اپوزیسیون سنتی عقب‌تر

در یادداشتی تحت عنوان «جنگ وجودی یا جنگ بقا؟ بازخوانی منطق تقابل جمهوری اسلامی با اسرائیل» تلاش کردم که توضیح دهم که آنچه که برای جمهوری اسلامی مهم و حیاتی است بقا خود می باشد؛ و در واقع جنگ جمهوری اسلامی همواره در راستای استراتژی «تنازع بقا» بوده است و بنابراین جنگ با اسراییل یک جنگ وجودی نیست. 

حمید آقایی

در یادداشتی تحت عنوان «جنگ وجودی یا جنگ بقا؟ بازخوانی منطق تقابل جمهوری اسلامی با اسرائیل» تلاش کردم که توضیح دهم که آنچه که برای جمهوری اسلامی مهم و حیاتی است بقا خود می باشد؛ و در واقع جنگ جمهوری اسلامی همواره در راستای استراتژی «تنازع بقا» بوده است و بنابراین جنگ با اسراییل یک جنگ وجودی نیست. 

اما مفهوم تنازع بقا در نظامهای اقتدارگرا فقط محدود به حاکمیت نمی شود، مخالفین و اپوزیسیون نیز ممکن است رفتارهای بقاگرایانه از خود نشان دهند. به این معنی که زمانی که اپوزیسیون متوجه می شود که احتمال پیروزی کم است و یا هزینه شکست بسیار بالاست و یا در اثر سرکوب و فضای امنیتی دسترسی به منابع اجتماعی محدود می شوند، اپوزیسیون نیز استراتژی بقا را در پیش می گیرد و بجای تلاش بر تغییر حاکمیت، بیشتر به حفظ نقش خود به عنوان اپوزیسیون در عرصه سیاست می اندیشد، تا در آینده شرایط مساعدتری فراهم شود. 

حفظ نقش خود به عنوان اپوزیسیون، زمانی که چشم انداز پیروزی دور به نظر می رسد و یا زمانی که اپوزیسیون در راهبردها و راهکارهای پیشین خود ناموفق بوده است، معمولا باعث می شود که چنین اپوزیسیونی به جای عبور از گذشته، از شکست های خود تغذیه کند. برای مثال سلطنت طلبان همواره سعی کرده اند تا از شکست خود در انقلاب ۵۷، با استفاده از واژه هایی از مانند «پنجاهفتی» و «فاجعه ۵۷» به عنوان یکی از منابع مشروعیت بخش استفاده کنند؛ و این به نظر من به معنی زندگی در گذشته و تغذیه از آن به جای پشت سر گذاشتن آن است. سازمان مجاهدین خلق نیز دهه هاست که فقط برای بقای خود به عنوان اپوزیسیون می جنگد و یکی از منابع بسیار مهم حیات بخش این جریان نیز گذشته آن و قربانیان این جریان است. 

واقعیت این است که جامعه ایران، به ویژه در دهه اخیر، بسیار جلوتر و پیشگام تر از اپوزیسیون سنتی و شناخته شده ایران عمل کرده است؛ و در مقاطعی که یک جنبش وسیع اجتماعی در ایران، برای مثال در سالهای ۹۶، ۹۸ و جنبش زن زندگی آزادی در ۱۴۰۱، این اپوزیسیون بوده است که تلاش کرده با حمایت از آن از طریق بیانیه، بر موج های اعتراضی مردمی سوار شود. همین وضعیت نیز باعث شده است که اپوزیسیون سنتی برای عقب نماندن از جامعه اعتراضی ایران، بیش از آنکه به مبارزه با حاکمیت بیندیشد، به حفظ جایگاه خود در صف اپوزیسیون مشغول باشد.  

منطق بقا در میان اپوزیسیون سنتی را می توان به خوبی در حضور بسیار فعال آن در فضای رسانه ای برای رقابت با یکدیگر مشاهده کرد. رقابتی که معمولا ناسالم و فرسایشی است. در واقع حضور رسانه ای اپوزیسیون سنتی، بجای نمایش نمایندگی واقعی بخشهایی از مردم، فقط تبدیل شده است به نمایش مخالفت با حاکمیت، آنهم به هر شکل ممکن و با استفاده از هر وسیله غیر مشروع و غیر اخلاقی. که نتیجه طبیعی این روش گرفتار شدن در چرخه دور ماندن و عقب ماندن از جامعه و تنازع بقا برای دیده شدن است.

حتی نبودن یک بدیل واقعی برای جمهوری اسلامی به جای اینکه مبنایی برای تلاش همگانی برای همکاری های سالم باشد، عملا به نوعی هویت سازی تبدیل شده است. به این معنی که اگر جنبشی اعتراضی در ایران آغاز شود اما با گرایشات ایدئولوژیک و سیاسی یک جریان سیاسی همخوانی نداشته باشد، آن جریان سعی می کند برای حفظ خود در جایگاه اپوزیسیون، آن اعتراضات اجتماعی را تغییر جهت دهد و یا آن را اساسا نفی کند. برای مثال جریان سلطنت طلب از گزاره «انقلاب ملی» به جای «جنبش زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ استفاده می کند و در برابر شعار و گفتمان زندگی بخش «زن زندگی آزادی» شعار «مرد میهن آبادی» را تبلیغ می کند.  

البته که بسیار واضح است که همه بخش های اپوزیسیون چنین نیستند و فقط برای بقای خود در صف اپوزیسیون نمی جنگند. در واقع به طور مشخص می توانم به جریان سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلبان تحت رهبری آقای رضا پهلوی اشاره کنم که به باور من بیش از آنکه اپوزیسیون گذارطلب باشند، در سالهای اخیر عملا تبدیل به اپوزیسیون بقاطلب شده اند و تمام تلاششان حفظ برند سیاسی خود و ماندن در فضای رسانه ای بدون آمادگی برای پرداختن هزینه های واقعی برای عبور از رژیم، بوده است. 

هزینه های واقعی را بخش هایی از اپوزیسیون داده و می دهند که حتی به بهای تخریب نام و یا تهدید زندان و سرکوب و ریسک حذف شدن تلاش می کنند در کنار جامعه بحران زده ایران باقی بمانند و دست روی دردهای واقعی و روزمره مردم بگذارند و با فریادشان درد مشترک را بازتاب دهند و جامعه را زنده نگاه دارند. این بخش از اپوزیسیون که در جامعه مدنی ایران و در داخل کشور زندگی می کند، برای بقای خود تلاش نمی کند، برای حفظ برند سیاسی خود نمی جنگند و به نقش خود پس از گذار از جمهوری اسلامی فکر نمی کند، او به بقای زندگی در برابر حکومت ضد زندگی و آزادی می اندیشد و تلاش می کند.

در حقیقت فقط جامعه مدنی هر چند ضعیف ایران است که به بقای زندگی و مبارزه برای زندگی می اندیشد و از هر روزنه ای برای یافتن نفس گاهی استفاده می کند و فقط به آینده پس از جمهوری اسلامی فکر نمی کند و در اندیشه معیشت هموطنان و نان شب و کودکان گرسنه و زنان و مردان بی خانمان نیز می باشد و امروز و هر روز در پی فتح سنگر دیگری، هر چند کوچک از سنگرهای دفاعی جمهوری است. در مقابل همان‌طور که حکومت برای بقای خود می‌جنگد، اپوزیسیون سنتی هم برای بقای خود به‌عنوان اپوزیسیون می‌جنگد و نه لزوماً برای پیروزی.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن