خانه یادداشت‌هاحمید آصفی جواد لاریجانی و ایرانِ همیشه عظیم؛ روایتی خانوادگی که فقط برادران همیشه حاضر در صحنه آن را می‌بینند

جواد لاریجانی و ایرانِ همیشه عظیم؛ روایتی خانوادگی که فقط برادران همیشه حاضر در صحنه آن را می‌بینند

وقتی جواد لاریجانی با اطمینان می‌گوید «در سیصد سال اخیر ایران هرگز به این عظمت نبوده»، پرسش اصلی این نیست که این جمله دقیق است یا نه؛ پرسش این است که او این عظمت را کجا دیده است؟ در سفره‌های کوچک‌شده مردم؟ در صف مهاجرت نخبگان؟ یا در پول ملی‌ای که هر روز سبک‌تر می‌شود؟ این ادعا بیشتر به خطابه‌های روحیه‌بخش دوران محاصره شباهت دارد تا تحلیل وضعیت یک کشور.

حمید آصفی:

وقتی جواد لاریجانی با اطمینان می‌گوید «در سیصد سال اخیر ایران هرگز به این عظمت نبوده»، پرسش اصلی این نیست که این جمله دقیق است یا نه؛ پرسش این است که او این عظمت را کجا دیده است؟ در سفره‌های کوچک‌شده مردم؟ در صف مهاجرت نخبگان؟ یا در پول ملی‌ای که هر روز سبک‌تر می‌شود؟ این ادعا بیشتر به خطابه‌های روحیه‌بخش دوران محاصره شباهت دارد تا تحلیل وضعیت یک کشور.

اگر معیار عظمت، قدرت خرید، امنیت شغلی، امید اجتماعی و کیفیت زندگی باشد، ایران امروز نه در اوج، که در فرسودگی مزمن ایستاده است. کشوری که بخش بزرگی از جامعه‌اش درگیر بقاست، نه پیشرفت، و جوانانش آینده را بیرون از مرزها جست‌وجو می‌کنند، با چه منطقی می‌تواند خود را «عظیم‌ترین ایرانِ سه قرن اخیر» بنامد؟

ادعای اینکه «کل جهان روی ما حساب می‌کند» نیز طنز تلخی است که ناخواسته از دهان گوینده می‌افتد. جهان امروز روی ایران حساب نمی‌کند؛ جهان ایران را مسئله‌محور می‌بیند. حساب کردن یعنی شریک بودن، مرجع بودن، الهام‌بخش بودن. اما ایرانِ امروز، بیشتر در پرونده‌هاست تا در پیمان‌ها، بیشتر موضوع مذاکره است تا صاحب ابتکار.

در تاریخ معاصر، ایران زمانی روی جهان اثر می‌گذاشت که ثبات داشت، اعتبار داشت و نیروی انسانی‌اش موتور توسعه بود. امروز اما سیاست خارجی پرهزینه، اقتصاد تحریم‌زده و حکمرانی فرسوده، کشور را از بازیگر اثرگذار به بازیچه توازن‌های موقت تبدیل کرده است. این واقعیت را نمی‌توان با جمله‌های پرطمطراق پنهان کرد.

خطر این نوع گفتار، فقط اغراق نیست؛ بی‌حسی سیاسی است. وقتی مسئولان، ضعف را قدرت و بن‌بست را عظمت می‌نامند، جامعه از فهم موقعیت واقعی محروم می‌شود. این همان جایی است که دروغِ خوش‌آهنگ، جای حقیقتِ تلخ را می‌گیرد و راه اصلاح را می‌بندد.

ایران برای بزرگ شدن، نیازی به این همه خودستایی ندارد. عظمت از دل احترام به مردم، عقلانیت در سیاست، آشتی با جهان و بازسازی اعتماد عمومی بیرون می‌آید. هر چیز غیر از این، فقط تمرین گفتاری است برای پنهان‌کردن یک واقعیت ساده: عظمت واقعی، با شعار ساخته نمی‌شود.

و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین‌جاست: اصرار بر روایت «عظمت»، دقیقاً زمانی اوج می‌گیرد که کشور درگیر فرسایش است. این نوع گفتار نه نشانه اقتدار، که علامت اضطراب است؛ اضطرابِ حاکمیتی که می‌داند واقعیت با روایت رسمی همخوانی ندارد. تاریخ اما با شعار قانع نمی‌شود. وقتی عظمت فقط در دهان مسئولان باشد و نه در زندگی مردم، آنچه باقی می‌ماند نه ایرانِ بزرگ، که حقیقتی است عریان: کشوری که اگر به‌جای بزک‌کردن وضعیت، جرئت دیدن خود در آینه را داشت، شاید زودتر به فکر نجات می‌افتاد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن