افشین امیرشاهی، روزنامهنگار:
فرض کنید یک کارگر ایرانی ماهانه ۲۰ میلیون تومان حقوق میگیرد. حالا همین مبلغ را با نرخ امروز دلار (۱۳۶ هزار تومان) محاسبه کنیم، نتیجه این که حقوق یک کارگر ایرانی در ماه حدود ۱۴۷ دلار میشود.
۱۴۷ دلار یعنی کمتر از ۵ دلار در روز.با این عدد باید اجاره خانه داد، خوراک تهیه کرد، هزینه رفتوآمد پرداخت، لباس خرید و گاهی هم به فکر درمان و آموزش بود.
حالا فرض کنیم حقوق یک کارگر، که همسر و فرزند هم دارد، دو برابر شود. بهجای ۲۰ میلیون تومان، ماهی ۴۰ میلیون تومان درآمد داشته باشد. ۴۰ میلیون تومان با دلار ۱۳۶ هزار تومانی نیز یعنی کمتر از ۱۰ دلار در روز برای یک خانواده.
خلاصه مسئله کاهش ارزش دستمزد است. حقوق به ریال پرداخت میشود، اما قیمتها با منطق دلار حرکت میکنند. این شکاف هر سال عمیقتر میشود. نتیجه آن کاهش قدرت خرید است. نتیجه آن فشار مستمر بر نیروی کار است.
این عدد نشان میدهد که سیاست دستمزد با واقعیت معیشت همخوانی ندارد و افزایش اسمی دستمزد اثر خودش را از دست میدهد. چون قدرت خرید تغییر معناداری نمیکند. نهایتا خانواده تلاش میکند عقب نماند و بس.
درباره این حقوق عجیب چه باید گفت؟ به خصوص که حقوق ثابت میماند و قیمتها هر روز بالا میروند. چه براساس دلار حساب کنیم چه براساس ریال، متاسفانه زندگی بهجای پیشرفتن، تبدیل به یک تلاش دائمی برای بقا میشود. فاصله دستمزد با واقعیت زندگی را مردم هر روز حس میکنند.
حالا همین مسئله را با اهالی سیاست مطرح کنید. پاسخها خیلی پیچیده خواهد بود. مثلا سوال کنید که چرا قدرت خرید کارگر هر سال کمتر میشود؟ چرا دستمزد با هزینه زندگی فاصله دارد؟ پاسخها اغلب به شکل تحلیلهای طولانی و پرجزئیات است. تحلیلهایشان حتما شکل و شمایل کارشناسی هم دارند. اما با واقعیت فاصله دارد.
چون مشکل اقتصاد در جای دیگری است. اقتصاد ایران سالهاست تحت فشار سیاست خارجی و تحریم قرار دارد. درست است که تحریم باعث محدودیت در تجارت میشود. اما تحریم مسیر تصمیمگیری اقتصادی را تغییر میدهد. هزینه مبادله را بالا میبرد. شفافیت را کاهش میدهد. راه را برای رانت، فساد و اتلاف منابع عمومی باز میکند.
در این اوضاع و احوال هم تصمیمهای اقتصادی بهجای کارآمدیبه سمت دور زدن تحریمها و محدودیتها میرود. منابع بهجای تولید، صرف جبران فشارهای بیرونی میشود. بنابر این هر روز رشد اقتصادی ضعیف میشود. ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند. دستمزدها از تورم عقب میمانند.
بنابراین تا زمانی که مسئله سیاست خارجی حل نشود، نمیتوان انتظار اصلاح پایدار اقتصادی داشت. بدون رابطه عادی با جهان، بدون دسترسی به بازارهای مالی و تجاری، بدون کاهش ریسک کشور، سیاستهای داخلی اثر محدودی دارند. نسخههای صرفاً داخلی، در بهترین حالت مُسکن هستند و در عمل مشکل را حل نمیکنند. تا زمانی که مشکلمان با آمریکا حل نشود این شرایط درست شدنی نیست که نیست. چون تحریمها رفع نمیشود و متعاقب آن اقتصاد در مسیر درست قرار نمیگیرد.
چون اقتصاد با دستور و شعار اصلاح نمیشود. اقتصاد به ثبات، پیشبینیپذیری و ارتباط با جهان نیاز دارد. اگر این پیشنیازها فراهم نشود، وضعیت معیشت هر سال سختتر خواهد شد. البته به شرایطی رسیدهایم که هر سال که جای خود هر روز وضعیت بدتر میشود. من در این چند سطر فقط یک واقعیت اقتصادی را گفتم و بس.