خانه یادداشت ویژه هموطن تمامیت خواهی ژنرالی از جنس قلعه مرغی؛ صدای فردوسی‌پور حذف شدنی نیست

یادداشت ویژه

تمامیت خواهی ژنرالی از جنس قلعه مرغی؛ صدای فردوسی‌پور حذف شدنی نیست

فوتبال زمانی می‌میرد که نیمکت‌نشینان قدرت، برای میکروفن‌ها تعیین تکلیف کنند. خطر فقط یک شکست یا یک حذف نیست؛ خطر واقعی آن روزی است که سرمربی تیم ملی به جای پاسخ دادن به پرسش‌ها، اصلِ پرسشگری را زیر سؤال ببرد و به جای دفاع از عملکرد خود، رسانه‌ها را به سکوت فرا بخواند.

ماهور ایرانی
فوتبال زمانی می‌میرد که نیمکت‌نشینان قدرت، برای میکروفن‌ها تعیین تکلیف کنند. خطر فقط یک شکست یا یک حذف نیست؛ خطر واقعی آن روزی است که سرمربی تیم ملی به جای پاسخ دادن به پرسش‌ها، اصلِ پرسشگری را زیر سؤال ببرد و به جای دفاع از عملکرد خود، رسانه‌ها را به سکوت فرا بخواند.
 
وقتی امیر قلعه‌نویی که زمانی قلعه مرغی بود که فامیلی خود را به خاطر عدم تمسخر به قلعه نویی تغییر داد از «میکروفن به دست‌ها» و «غارنشینان» سخن می‌گوید و خطاب به عادل فردوسی‌پور می‌گوید «این برنامه‌ها را ببندید و نگذارید منتشر شود»، در واقع از مرز انتقاد از یک برنامه عبور می‌کند و به قلمرو محدود کردن جریان آزاد نقد وارد می‌شود. این دیگر اختلاف نظر فوتبالی نیست؛این تقابل با یکی از بنیادی‌ترین اصول ورزش حرفه‌ای است؛ حق نقد شدن.
 
نکته‌ای که این موضع را بیش از پیش متناقض جلوه می‌دهد، مرور گذشته خود قلعه‌نویی است. او زمانی که سرمربی گل‌گهر سیرجان بود و از تصمیمات داوری گلایه داشت، با لحنی تند از «چهل سال ظلم، ظلم و ظلم» سخن گفت و خود را قربانی بی‌عدالتی معرفی کرد؛ سخنانی که تا مرز محرومیت و ممنوعیت فعالیت حرفه‌ای نیز برای او هزینه‌ساز شد. آن روز، گروهبان قندلی معروف از حق اعتراض و شنیده شدن صدایش دفاع می‌کرد و انتظار داشت رسانه‌ها تریبون اعتراضش باشند. حال این پرسش مطرح است که چگونه همان فرد امروز به خود اجازه می‌دهد خواستار بسته شدن تریبون یک گروه رسانه‌ای شود و علیه یکی از شناخته‌شده‌ترین مجریان و روزنامه‌نگاران ورزشی کشور موضع بگیرد؟
 
اگر اعتراض به آنچه او «ظلم» می‌نامید، حق مسلم خودش بود، چرا امروز نقد رسانه‌ای را برای دیگران برنمی‌تابد؟ اگر آن روز انتظار داشت دوربین‌ها و میکروفن‌ها صدای اعتراضش را منعکس کنند، امروز با چه منطقی خواهان خاموش شدن همان میکروفن‌هاست؟این تناقض، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که مشکل، اصل رسانه نیست؛ مشکل، رسانه‌ای است که پرسش‌های سخت می‌پرسد.
 
عادل فردوسی‌پور سال‌هاست که برای میلیون‌ها ایرانی نماد پرسشگری در فوتبال است. ممکن است درباره بسیاری از موضوعات با او اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما پاسخ به یک تحلیل، استدلال است، نه درخواست برای بستن تریبون. وقتی یک سرمربی به جای ارائه پاسخ فنی و مستند، خواستار تعطیلی یا جلوگیری از انتشار برنامه‌های انتقادی می‌شود، این تصور را تقویت می‌کند که از ورود به یک گفت‌وگوی حرفه‌ای و دفاع از عملکرد خود پرهیز می‌کند.
 
ادبیات تحقیرآمیز چهره منفور و متعفن قلعه نویی نیز نه تنها کمکی به جایگاه سرمربی تیم ملی نمی‌کند بلکه تا یک لات کوچه خلوت تنزل پیدا می‌کند. واژه‌هایی مانند «غارنشین» شاید در یک جدال لفظی هیجان ایجاد کنند، اما شأن نیمکت تیم ملی را پایین می‌آورند. نیمکتی که بایدمحل آرامش، اعتماد به نفس و پاسخگویی باشد، نه سنگر حمله به رسانه‌ها و منتقدان.
 
قلعه نویی که شب گذشته در برنامه صدا و سیما گفت دو بار عذرخواهی کرده است باید به این نکته توجه داشته باشد که هنوز مهر پایان جام جهانی 2026 خشک نشده، خیلی از سرمربیان تیم های ملی از جمله سرمربی تیم های آسیایی از جمله کره جنوبی، اردن، عراق، سرمربی تیم های بزرگی چون فرانسه، هلند، پرتغال، سوئیس، کلمبیا، نروژ مکزیک نه تنها از مردم عذرخواهی کردند که حتی از نیمکت تیم ملی جدا شدند و استعفا دادند. اما چهره متوقعی چون تو که سال‌ها بر روی نیمکت تیم ملی نشسته، جز شکست تحقیر آمیز در جام ملت‌ها، نتایج ضعیف در جام جهانی چیزی به تیم ملی اضافه نکرد و قول صعود داده بود حتی آن را هم عملی نکرد به جز عذرخواهی حتی استعفای صوری هم انجام نداده است چه می داند تجربه جهانی در فوتبال چیست. تجربه فوتبال جهان نشان داده است که بزرگ‌ترین مربیان نیز هر هفته زیر ذره‌بین رسانه‌ها قرار می‌گیرند. از لیگ برتر انگلیس تا لالیگا و سری‌آ، هیچ مربی‌ای حق ندارد خواستار تعطیلی برنامه‌های انتقادی شود. آنها در نشست‌های خبری حاضر می‌شوند، پاسخ می‌دهند، استدلال می‌کنند و در نهایت قضاوت را به افکار عمومی می‌سپارند. قدرت فوتبال در همین گردش آزاد ایده‌ها و نقدهاست، نه در خاموش کردن صداهای مخالف.
 
اگر امروز به بهانه دفاع از تیم ملی، حذف یک برنامه یا خاموش شدن یک میکروفن مطالبه شود، فردا نوبت خبرنگار دیگری خواهد بود و پس‌فردا نوبت هر رسانه‌ای که پرسش سخت‌تری مطرح کند. این مسیر، فوتبال را حرفه‌ای‌تر نمی‌کند؛ آن را به فضایی بسته تبدیل می‌کند که در آن، تنها صدای مورد تأیید صاحبان قدرت شنیده می‌شود.
 
تیم ملی متعلق به یک مربی نیست؛ همان‌گونه که رسانه نیزمتعلق به یک چهره یا یک برنامه نیست. هر دو متعلق به مردم‌اند.

مردم حق دارند تیم ملی را تشویق کنند، از آن انتقاد کنند، عملکرد سرمربی را به چالش بکشند و برنامه‌هایی را ببینند که پرسش‌هایشان را مطرح می‌کنند. این حق را نمی‌توان با برچسب‌ هایی مانند «غارنشین» یا«میکروفن به دست» از بین برد.
 
اقتدار واقعی در بستن میکروفن‌ها نیست؛ در ایستادن پشت همان میکروفن و پاسخ دادن به سخت‌ترین سؤال‌هاست. تاریخ فوتبال، مربیانی را به خاطر می‌آوردکه با عملکردشان پاسخ منتقدان را دادند، نه کسانی که از خاموش شدن صدای منتقدان استقبال کردند. اگر امیرقلعه‌نویی معتقد است نقدهای عادل فردوسی‌پور یا هر رسانه دیگری ناعادلانه است، بهترین پاسخ، ارائه استدلال فنی و نتایج قابل دفاع است؛ نه دعوت به حذف رسانه. زیرا در فوتبال حرفه‌ای، پاسخ نقد با نقد داده می‌شود، نه با خاموش کردن میکروفن.
 
در این میان، هدف گرفتن عادل فردوسی‌پور نیز صرفاً حمله به یک مجری یا یک برنامه‌ساز نیست؛ حمله به نماد روزنامه‌نگاری پرسشگر در فوتبال ایران است. فردوسی‌پور سال‌ها در صداوسیما با برنامه «نود» تلاش کرد با طرح پرسش‌های جدی، پیگیری پرونده‌ها و پرداختن به تخلفات و کاستی‌های فوتبال، فرهنگ پاسخگویی را تقویت کند. پس از کنار گذاشته شدن آن برنامه نیز همین مسیر را در «فوتبال ۳۶۰» ادامه داد؛ رسانه‌ای که همچنان محل طرح پرسش‌های انتقادی و تحلیل‌های مستقل درباره فوتبال ایران است.
 
در چنین شرایطی، درخواست برای بستن برنامه‌ها یاجلوگیری از انتشار آنها، صرفاً اختلاف با یک مجری نیست؛ مخالفت با حق رسانه برای پرسیدن سؤال و حق مردم برای شنیدن روایت‌های مختلف است. آن هم در شرایطی که «فوتبال ۳۶۰» با محدودیت‌هایی مانند مسدود شدن وب‌سایت و فیلترینگ نیز روبه‌رو شده است. تصاویری که از تأثر و ناراحتی عادل فردوسی‌پور پس از این اتفاقات منتشر شد، برای بسیاری از مخاطبان یادآور این واقعیت بود که فشار بر رسانه مستقل، پیش از آنکه متوجه یک فرد باشد، متوجه حق جامعه برای دسترسی به اطلاعات و نقد آزاد است.
 
شاید به همین دلیل باشد که سخنان امیر قلعه‌نویی بیش از آنکه نقد یک برنامه تلقی شود، تلاشی برای حذف صدایی به نظر می‌رسد که پرسش‌های سخت مطرح می‌کند. در فوتبال حرفه‌ای، پاسخ رسانه منتقد، استدلال، شفافیت و کارنامه فنی است؛ نه درخواست برای خاموش شدن میکروفن‌ها. اگر عملکرد یک سرمربی قابل دفاع باشد، هیچ پرسشی نمی‌تواند به اندازه نتایج و پاسخ‌های مستند، از او دفاع کند.
 
آنچه امروز از امیر قلعه‌نویی یا همان گروهبان قندلی از زبان محمد مایلی کهن دیده می‌شود، بیش از آنکه یادآور یک سرمربی در تراز تیم ملی باشد، تصویری از تناقض در گفتار و رفتار است. کسی که روزی برای دفاع از حق خود، از «ظلم» سخن می‌گفت و رسانه‌ها را تریبون اعتراضش می‌خواست، امروز همان رسانه‌ها را به خاطر نقد عملکردش هدف قرار می‌دهد. این دوگانگی،بزرگ‌ترین آسیبی است که یک چهره ورزشی می‌تواند به اعتبار خود وارد کند.
 
گروهبان قندلی در سال‌های حضورش در فوتبال بارها به جای پاسخ فنی، مسیر تقابل با منتقدان را انتخاب کرده است؛ از ادبیات تند و کنایه‌آمیز گرفته تا حمله به رسانه‌ها و شخصیت‌های محبوب فوتبال. این شیوه نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه ناتوانی در تحمل نقد است. سرمربی تیم ملی باید با دانش فنی، نتایج و استدلال از خود دفاع کند، نه با برچسب‌زنی، تحقیر منتقدان و تلاش برای بی‌اعتبار کردن چهره‌هایی که سرمایه اجتماعی فوتبال ایران هستند.
 
وقتی یک مربی به جای پاسخ دادن به پرسش‌ها، منتقدان را با القاب تحقیرآمیز خطاب می‌کند و خواستار محدود شدن تریبون‌های رسانه‌ای می‌شود، این پرسش به وجود می‌آید که آیا مشکل از منتقدان است یا از ناتوانی در پاسخگویی؟ در فوتبال حرفه‌ای، احترام با مطالبه سکوت به دست نمی‌آید؛ احترام، محصول کارنامه‌ای است که بتواند در برابر سخت‌ترین نقدها نیز از خود دفاع کند.
 
برای بسیاری از هواداران استقلال، رفتار امروز امیرقلعه‌نویی یادآور یکی از جنجالی‌ترین مقاطع تاریخ این باشگاه است؛ روزهایی که اختلافات داخلی استقلال در اواخر دهه هفتاد به جدایی ناصر حجازی از نیمکت این تیم انجامید و از همان زمان، بخشی از افکار عمومی فوتبال، قلعه‌نویی را یکی از چهره‌های اثرگذار در آن تحولات می‌دانستند. آنچه امروز قابل مشاهده است، تداوم الگویی است که منتقدانش سال‌ها به آن اشاره کرده‌اند؛ الگویی که در آن، به جای تحمل صدای مخالف، تلاش می‌شود مخالفان به حاشیه رانده شوند.
 
از آن روزها تا امروز که سرمربی تیم ملی خواستار بسته شدن برنامه‌های انتقادی و جلوگیری از انتشار آنها می‌شود، یک خط فکری مشترک به چشم می‌خورد؛ اینکه نقد، نه فرصتی برای پاسخگویی، بلکه تهدیدی برای قدرت تلقی می‌شود.

این همان نگاهی است که بسیاری آن را با تمامیت‌ خواهی در مدیریت فوتبال توصیف می‌کنند؛ نگاهی که در آن، رسانه مستقل، خبرنگار پرسشگر و چهره محبوبی مانند عادل فردوسی‌پور نه به‌عنوان بخشی از سرمایه فوتبال، بلکه به‌عنوان مانعی بر سر راه خود دیده می‌شوند.
 
فوتبال اما با حذف منتقدان بزرگ نمی‌شود. قدرت واقعی در آن است که یک سرمربی، حتی در برابر تندترین پرسش‌ها نیز با آرامش، استدلال و کارنامه فنی پاسخ بدهد. درخواست برای خاموش شدن میکروفن‌ها، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، این تصور را ایجاد می‌کند که تحمل شنیدن صدای مخالف، دشوارتر از پاسخ دادن به آن شده است.
 
این نخستین بار هم نیست که نام امیر قلعه‌نویی و عادل فردوسی‌پور در یک تقابل رسانه‌ای کنار هم قرار می‌گیرد. پس از ناکامی تیم ملی ایران در جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ و پایان نخستین دوره حضور قلعه‌نویی روی نیمکت تیم ملی، او در مقاطع مختلف انتقادهای رسانه‌ای، به‌ویژه فضای ایجادشده پیرامون برنامه «نود» و عادل فردوسی‌پور را از عوامل مؤثر در افزایش فشارها علیه خود معرفی می‌کرد. اکنون، نزدیک به دو دهه بعد، همان الگو بار دیگر در حال تکرار شدن به نظر می‌رسد؛ به جای آنکه انتقادها با پاسخ فنی و شفافیت مواجه شوند، خودِ رسانه و تریبون منتقد به موضوع اصلی تبدیل شده است.
 
اگر سرمربی تیم ملی به عملکرد و نتایج خود اطمینان دارد، نیازی به درخواست برای محدود شدن برنامه‌های انتقادی یا جلوگیری از انتشار آن ها نیست. اتفاقاً در فوتبال حرفه‌ای، نقد رسانه‌ای بخشی از هزینه حضور روی نیمکت تیم ملی است. درخواست برای خاموش شدن صدای منتقدان، این برداشت را تقویت می‌کند که به جای پاسخگویی به پرسش‌های فنی و نتایج، تلاش می‌شود از شدت موج انتقادها کاسته شود. اما تجربه فوتبال نشان داده است که هیچ محدودیتی برای رسانه‌ها نمی‌تواند جایگزین نتایج خوب در زمین مسابقه شود؛ اگر تیم ملی موفق باشد، افکار عمومی خود بهترین مدافع سرمربی خواهد بود و اگر موفق نباشد، خاموش کردن منتقدان نیز نمی‌تواند واقعیت را تغییر دهد.
 
شاید بتوان برنامه‌ای را متوقف کرد، سایتی را فیلتر کرد یا از انتشار یک محتوا جلوگیری به عمل آورد، اما نمی‌توان اعتماد و محبوبیتی را که در طول سال‌ها در میان افکار عمومی شکل گرفته، با دستور و محدودیت از بین برد. عادل فردوسی‌پور جایگاه خود را نه با حمایت صاحبان قدرت، بلکه با سال‌ها پرسشگری، پیگیری پرونده‌های فوتبال و سرمایه اجتماعی‌ای به دست آورده که در ذهن میلیون‌ها مخاطب ثبت شده است.
 
اگر امیر قلعه‌نویی تصور می‌کند که با حمله به عادل فردوسی‌پور یا مطالبه محدود شدن تریبون‌های او می‌تواند صدای نقد را خاموش کند، تجربه سال‌های گذشته خلاف آن را نشان داده است. حذف یک برنامه، تعطیلی یک رسانه یا ایجاد محدودیت برای یک پلتفرم، هرگز به معنای حذف یک جریان فکری نیست. رسانه‌ای که بر پایه اعتماد مردم شکل گرفته باشد، با فیلتر و فشار از حافظه جامعه پاک نمی‌شود.
 
در مقابل، آنچه در حافظه فوتبال ایران باقی می‌ماند، نه نام کسانی است که خواستار خاموش شدن میکروفن‌ها شدند، بلکه نام کسانی است که جرأت پرسیدن سؤال را داشتند و هزینه آن را نیز پرداخت کردند. محبوبیت را نمی‌توان با دستور تخریب کرد و اعتبار را نمی‌توان با برچسب‌زنی از میان برد.
 
در نهایت، این نبرد میان امیر قلعه‌نویی و عادل فردوسی‌پور نیست؛ تقابل میان دو نگاه به فوتبال است. یک نگاه، فوتبال را عرصه پاسخگویی، شفافیت و تحمل نقد می‌داند و نگاه دیگر، نقد را مزاحم قدرت تلقی می‌کند. تاریخ نشان داده است که در چنین تقابل‌هایی، آنچه ماندگار می‌شود نه قدرت موقتی صاحبان نیمکت، بلکه اعتماد مردم به کسانی است که صدای پرسشگری را زنده نگه می‌دارند. نیمکت‌ها روزی واگذار می‌شوند، اما سرمایه اجتماعی، اگر بر پایه اعتماد عمومی بنا شده باشد، با هیچ فیلتر، هیچ محدودیت و هیچ درخواست برای خاموش کردن میکروفن‌ها از بین نمی‌رود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن