یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
باورم نمیشود ایرانم سی و اندی روز است که درگیر جنگی است که مدام تنش زخمی و زخمی تر میشود، یک روز مدرسه یک روز دانشگاه یک روز بیمارستان و حالا هم انستیتو پاستور؛ مدام با خودم میگویم امروز اعلام میکنند که جنگ تمام شد اما شب که میشود وقتی صدای جنگنده میشنوم و بعد هم صدای انفجار میگویم نه تمام نشد.
کاش هیچ وقت جمله نه جنگ میشود نه مذاکره میکنیم از زبان علی خامنهای بیرون نمیآمد همین جمله خودخواهانه زندگی میلیونها آدم را تحت تاثیر قرار داده، هزاران نفر کشته شدند، خیلیها خانه و زندگیشان از دست رفته، خیلیها هنوز زخمی و بستری شده در بیمارستان دارند و خیلیها کسب و کارشان را از دست دادند و خیلیها امیدشان را، این بدترین سطح از اتفاق است، امیدی به آینده نداری و حتی امید به زنده ماندن.
ایرانم و مردمم حقشان این نبود، چرا دیکتاتوری و لجاجت یک نفر باعث شد این روزها را ببینیم ، میشد با یک سیاست میانی اجازه نداد این جنگ بوجود بیاید ، از ما که گذشت آینده فرزندانمان چه میشود؟ چه کسی جواب آیندگان را میدهد، اگر از ما بپرسند چرا سکوت کردید می گویم ما؟ سکوت؟ نه سکوت نکردیم ۸۸ اعتراض کردیم خفمان کردند، ۹۸ اعتراض کردیم هم به سر زدند هم به پا،۱۴۰۱ داد زدیم زن، زندگی، آزادی چشممان را کور کردند و ۱۴۰۴ هم کشتند و کشتند و کشتند.
نمیدانم که مطلبی بعد را با این عنوان شروع می کنم یا نه « ایرانم آزاد شد» اما امید دارم به فردا به پس فردا و فرداهای دیگر.