یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
هنوز صدای انفجار روز شنبه ۹ اسفند در سرم می پیچد، روز عجیبی بود هیچ کس انتظارش را نداشت که ترامپ و نتانیاهو در یک طراحی عجیب ساعت ۹/۳۵ دقیقه صبح با بمبهای چند تنی بیت رهبری را تبدیل به تله ای از خاک کند؛ همه در شوک بودند و خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسید که مهمترین آن کشته شدن علی خامنه ای و خانواده اش بود؛ خبر کشته شدن نوه و عروس و داماد منتشر شد تا حدود ۱۰ شب که رسانه اینترنشنال خبر کشته شدن علی خامنهای را منتشر کرد اما جمهوری اسلامی مانند زمان کشته شدن ابراهیم رییسی مدام به دنبال تکذیب آن بود تا ساعت ۵ صبح روز دهم که صدا و سیما خبری که خیلیها منتظرش بودند را منتشر کرد؛ از همان روز و همان ساعت همه چیز تغییر کرد و حالا نوبت طرفداران جمهوری اسلامی و عاشقان سینه چاک رهبرشان حیدر حیدرگویان پرچم به دست با موتور و ماشین و پیاده به خیابان آمدند تا عمق ناراحتی خود را از آنچه اتفاق افتاده نشان دهند.
حالا یک سناریو مطرح است و آن هم بیشتر شدن فاصله میان خودی و ناخودی، خودی به تعبیر جمهوری اسلامی همان طرفدارانش هستند و مخالفانی که شب قبلش با شنیدن خبر مرگ علی خامنهای شادی کردند، همان ناخودیهایی هستند که چهل هزار نفرشان را جمهوری اسلامی در ۱۸ و ۱۹ دی کشت به امید اینکه جانش به خطر نیفتد!
از سوی دیگر خبر رسیده که تدوام حضور چند شب طرفداران جمهوری اسلامی در ساعتهای مختلف در خیابان و میدانهای شهرها با هدف چنگ و دندان نشان دادن به مخالفان کار دستشان داده و در اهواز مخالفان جمهوری اسلامی با عده ای از موافقان نظام درگیر شدند و این موضوع می تواند دوباره آتشی به انبار باروت مردم خشمگین و ناراحت از وقایع دیماه باشد.
فارغ از جنگی که ناخواسته در آن قرار گرفتیم و تجاوز آمریکا و اسراییل به خاک مان یک نگرانی بزرگتر وجود دارد آن هم بروز جنگ داخلی میان خودی ها و ناخودی هاست و ممکن است چند صباح دیگر همه چیز تغییر کند آن وقت است گه باید پرسید کدام خودی و کدام ناخودی!