اختصاصی گروه اجتماعی/ عماد امین
هفت هزار دانشآموز کمتر در مدارس شهر تهران؛ عددی که نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. پشت این آمار، مسئلهای فراتر از تغییرات جمعیتی و جابهجایی دانشآموزان قرار دارد؛ بحرانی که حالا رد پای آن را باید در یکی از حساسترین بخشهای زندگی اجتماعی، یعنی آموزش کودکان، جستوجو کرد.
به گزارش رسانهها، استاندار تهران از کاهش ۷ هزار نفری دانشآموزان شهر تهران به دلیل شرایط اقتصادی خبر داده است. اگرچه برای مشخص شدن سهم دقیق عوامل مختلف در این کاهش، به آمار تفکیکشده نیاز داریم، اما همین اظهارنظر یک واقعیت نگرانکننده را برجسته میکند: فشار اقتصادی خانوادهها دیگر فقط به کوچک شدن سفرهها و حذف هزینههای غیرضروری محدود نمانده و میتواند فرصت تحصیل فرزندان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
وقتی دخلوخرج خانواده با هم نمیخواند، وقتی اجاره خانه بخش بزرگی از درآمد را میبلعد و وقتی هزینههای روزمره با سرعتی بیشتر از توان مالی مردم افزایش پیدا میکند، طبیعی است که زندگی کودکان نیز از این فشار در امان نماند. آموزش، هرچند یک حق اساسی است، در عمل برای بسیاری از خانوادهها با هزینههایی همراه است که تأمین آنها روزبهروز دشوارتر میشود.
وقتی جیب پدر و مادر خالی است، آینده فرزند هم به خطر میافتد
هزینه رفتوآمد، لباس مدرسه، لوازمالتحریر، تغذیه و کلاسهای تقویتی، هرکدام بهتنهایی شاید رقم بزرگی نباشند، اما مجموع آنها برای خانوادهای که زیر فشار تورم و هزینههای زندگی قرار دارد، بار سنگینی ایجاد میکند.
در چنین شرایطی، بعضی خانوادهها ناچار به تغییر محل زندگی میشوند، برخی فرزندانشان را از امکانات آموزشی بهتر محروم میکنند و در مواردی نیز نوجوانان برای کمک به تأمین مخارج خانواده به بازار کار نزدیک میشوند. آنچه در این میان به خطر میافتد، فقط حضور روزانه در کلاس درس نیست؛ فرصت برخورداری از آموزش باکیفیت و امکان ساختن آیندهای متفاوت نیز در معرض تهدید قرار میگیرد.
بحران اقتصادی همیشه با یک تصمیم آشکار برای ترک تحصیل آغاز نمیشود. گاهی از حذف کلاس تقویتی شروع میشود، با ناتوانی در خرید لوازم مورد نیاز ادامه پیدا میکند و سرانجام به غیبتهای مکرر، افت تحصیلی یا خروج از چرخه آموزش میرسد.
تهران؛ شهری که هزینههای زندگی، خانوادهها را به عقب میراند
تهران، با وجود برخورداری از امکانات گسترده آموزشی، یکی از گرانترین محیطهای زندگی در کشور است. افزایش هزینه مسکن و فشار مخارج روزمره میتواند خانوادهها را به سکونت در مناطق ارزانتر حاشیه شهر یا مهاجرت به شهرستانها سوق دهد.
در این میان، کاهش شمار دانشآموزان الزاماً به معنای ترک تحصیل همه آنها نیست. ممکن است بخشی از این دانشآموزان همراه خانوادههای خود به مناطق دیگری منتقل شده باشند. اما اگر مهاجرت آنها نتیجه ناتوانی در تأمین هزینههای زندگی باشد، باز هم با پیامدی اقتصادی روبهرو هستیم که مستقیماً بر زندگی و تحصیل کودکان اثر میگذارد.
خانوادهای که دیگر توان پرداخت اجاره خانه در تهران را ندارد، ممکن است ناچار شود محله، شهر و مدرسه فرزندش را تغییر دهد. چنین جابهجاییهایی میتواند تحصیل کودکان را با وقفه و دشواری همراه کند و دسترسی آنها به امکانات آموزشی را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، کاهش ۷ هزار نفری دانشآموزان تهران باید جدی گرفته شود؛ نه فقط بهعنوان یک عدد در آمارهای آموزشی، بلکه بهعنوان نشانهای از ضرورت بررسی تأثیر شرایط اقتصادی بر زندگی خانوادهها.
از سیستانوبلوچستان تا خوزستان؛ فقر پشت درهای مدرسه
مسئله بازماندگی از تحصیل به تهران محدود نیست. آمارهای اعلامشده از سوی مسئولان آموزشوپرورش نشان میدهد که در استانهایی مانند سیستانوبلوچستان، خراسان رضوی، خوزستان و فارس نیز شمار قابل توجهی از کودکان از چرخه آموزش خارج ماندهاند.
بر اساس اظهارات معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش، در سال تحصیلی گذشته ۱۴۰ هزار و ۵۶۲ کودک در سن دبستان بهعنوان بازمانده از تحصیل شناسایی شدند که حدود ۴۸ هزار و ۵۰۰ نفر از آنها به مدرسه بازگشتند.
این ارقام مربوط به بازماندگان از تحصیل در سطح کشور است و نباید آنها را با کاهش سالانه تعداد دانشآموزان تهران یکسان دانست. بااینحال، کنار هم قرار گرفتن این آمارها ضرورت بررسی موانع اقتصادی و اجتماعی دسترسی کودکان به آموزش را نشان میدهد.
در سیستانوبلوچستان، فقر و محرومیتهای انباشته، در کنار فاصله جغرافیایی برخی مناطق از مدارس، میتواند ادامه تحصیل را دشوار کند. در خراسان رضوی، گستردگی جمعیت و تفاوت شرایط اقتصادی مناطق شهری و روستایی اهمیت دارد. در خوزستان نیز باید وضعیت معیشتی خانوارها را در کنار سایر موانع دسترسی به آموزش بررسی کرد.
استان فارس نیز از جمله مناطقی است که در گزارشهای مربوط به بازماندگی از تحصیل نام برده شده است.
بااینحال، برای مشخص شدن سهم بحران اقتصادی در هر استان، نمیتوان صرفاً به تعداد بازماندگان استناد کرد؛ آمار دقیق درباره علت ترک تحصیل، وضعیت درآمد خانوادهها و میزان دسترسی به امکانات آموزشی ضروری است.
بحران اقتصادی چگونه فقر را به نسل بعد منتقل میکند؟
نگرانی اصلی تنها این نیست که امروز چند هزار دانشآموز کمتر در مدارس حضور دارند؛ مسئله این است که محرومیت آموزشی میتواند زمینهساز تداوم فقر در سالهای آینده شود.
کودکی که فرصت آموزش مناسب را از دست میدهد، ممکن است در آینده برای ورود به بازار کار با محدودیت بیشتری روبهرو شود. دسترسی به بسیاری از مشاغل به دانش، مهارت و آموزش وابسته است و هرچه فرصتهای آموزشی محدودتر شود، مسیر دستیابی به فرصتهای شغلی بهتر نیز میتواند دشوارتر شود.
به این ترتیب، خانوادهای که امروز زیر فشار اقتصادی قرار دارد، ممکن است ناخواسته با شرایطی روبهرو شود که آینده فرزندش را نیز تحت تأثیر قرار دهد. فقر در چنین وضعیتی فقط یک مشکل مربوط به درآمد امروز نیست؛ عاملی است که میتواند نابرابری را از یک نسل به نسل دیگر منتقل کند.
وقتی آموزش هم از سفره خانوار حذف میشود
البته برای تحلیل دقیق کاهش تعداد دانشآموزان تهران باید میان ترک تحصیل، مهاجرت، انتقال مدرسه و تغییرات جمعیتی تفاوت قائل شد. عدد ۷ هزار نفر بهتنهایی ثابت نمیکند که تمام این دانشآموزان به دلیل مشکلات اقتصادی تحصیل را رها کردهاند.
اما نکته مهم این است که وقتی مسئولان شرایط اقتصادی را یکی از دلایل این کاهش اعلام میکنند، ضرورت بررسی عمیقتر رابطه میان معیشت و آموزش دوچندان میشود.
اگر خانوادهها به دلیل هزینههای زندگی ناچار به ترک محل سکونت خود شوند، اگر تأمین نیازهای اولیه بخش عمده درآمد آنها را ببلعد و اگر هزینههای آموزشی به مانعی برای تحصیل فرزندان تبدیل شود، نمیتوان مسئله را صرفاً به آموزشوپرورش واگذار کرد.
راهحل نیز تنها در ساخت مدرسه یا افزایش ظرفیت کلاسها خلاصه نمیشود. حمایت مالی از خانوادههای کمدرآمد، تأمین لوازمالتحریر، تغذیه رایگان، کمکهزینه رفتوآمد و شناسایی دانشآموزان در معرض ترک تحصیل، میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد. در کنار این اقدامات، بهبود وضعیت معیشتی و افزایش توان اقتصادی خانوارها نیز اهمیتی اساسی دارد.
زنگ خطر به صدا درآمده است
کاهش ۷ هزار نفری دانشآموزان تهران، در کنار آمار بازماندگی از تحصیل در استانهای مختلف، پرسشی جدی را پیش روی جامعه قرار میدهد: تا کجا میتوان انتظار داشت خانوادههایی که برای تأمین هزینههای اولیه زندگی با مشکل روبهرو هستند، بدون حمایت مؤثر از آموزش فرزندان خود محافظت کنند؟
وقتی بحران اقتصادی به زندگی کودکان میرسد، پیامدهای آن تنها به امروز محدود نمیشود. هر فرصتی که از آموزش کودکی گرفته شود، ممکن است بخشی از امکان پیشرفت او در آینده را نیز محدود کند.
مدرسه نباید به جایی تبدیل شود که فشار فقر، کودکان را بهتدریج از آن دور کند. اگر خانوادهها برای تأمین هزینههای زندگی ناچار شوند از فرصتهای آموزشی فرزندانشان عقبنشینی کنند، مسئله دیگر صرفاً گرانی و کاهش قدرت خرید نیست؛ مسئله، آینده نسلی است که نباید هزینه بحران اقتصادی را با فرصتهای ازدسترفته زندگی خود بپردازد.