امید آزادی
در کشاکش داغترین ساعات رویارویی نظامی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، در شرایطی که بحران انرژی و انسداد آبراههای بینالمللی گرانش جنگ را به بالاترین سطح خود رسانده، اظهارات اخیر محسن رفیقدوست، نخستین وزیر سپاه، بار دیگر توجهها را به سمت اتاقهای تصمیمگیری تهران جلب کرده است. رفیقدوست صراحتاً مدعی شده که اگر تهران احساس «تنگنا» کند، دست به «حمله پیشدستانه» خواهد زد. این مانور کلامی اما برای مخاطب ایرانی آشناست؛ پیش از این نیز موضعگیریهای بیپروا و جنجالی او و اعترافش به ترورهای برونمرزی، کار را به جایی رسانده بود که دفترش در سناریویی ضمن یک عقبنشینی تاکتیکی، اعلام کند که وی پیشتر تحت «جراحی مغز» قرار گرفته و سخنانش نباید چندان جدی و استوار تلقی شود. اکنون باید دید که آیا لاف «پیشدستی» در جنگ، عارضه دیگری از همان اختلال سلامت است یا رونمایی از یک استراتژی انتحاری در دقایق پایانی بازی؟
همنوایی تندروها؛ وقتی حاکمیت گام آخر را میشمارد
ارزیابی ادعای حمله پیشدستانه تنها به ادبیات شتابزده رفیقدوست محدود نمیشود. طی روزهای گذشته، دایره وسیعی از چهرههای حاکمیتی و رسانههای وابسته به سپاه، از این خط خبری پشتیبانی کردهاند. موضعگیری تندروهایی مانند حسین شریعتمداری و بازنشر تهدیدهای محسن رضایی نشان میدهد که ایده «پیشدستی» نه یک تپق کلامی از سوی یک چهره حاشیهای، بلکه یک بازدارندگی روانی ناامیدانه در برابر فشار فزاینده واشنگتن است.
در همین راستا، مانور سنگین رسانههای اصولگرا و بازنشر ادعاهای منابع عبری مبنی بر «نگرانی تلآویو از ضربه نخست ایران» نیز تکهای از همین پازل عملیات روانشناختی است؛ پروپاگاندایی که بیش از آنکه دشمن را بترساند، برای تزریق روحیه به بدنهای طراحی شده که در آستانه فروپاشی ذهنی قرار دارد.
حاکمیت که با صراحت بر بسته نگه داشتن تنگه هرمز اصرار میورزد و حتی علیرغم آسیبی که با این رویکرد به اقتصاد کشور و به ویژه در حوزه انرژی و نفت وارد کرده، دست از شرط و شروط خود نکشیده است؛ اکنون میخواهد این تصور را ایجاد کند که در صورت احساس خطری مجدد یا احتمال حملات نظامی، منتظر ضربه اول نخواهد ماند.
نگاه ناظران بینالمللی؛ توهم نظامی یا تاکتیک جنون؟
در سطح بینالمللی و در تحلیلی که برخی رسانههای غربی و دیپلماتهای سابق مطرح کردهاند، رویه تهران پس از غافلگیریهای متوالی در ماههای گذشته، ناشی از حس «تهدید وجودی» توصیف میشود. برخی کارشناسان در گفتگو با شبکههای فرامنطقهای اشاره میکنند که حاکمیت ایران، خود را در بنبستی میبیند که در آن منطق جنگ سنتی کارکردش را از دست داده و شاید دستزدن به رفتارهای غیرقابل پیشبینی تنها راه تغییر معادله باشد. با این حال، گزارشهای رسمی ناظران امنیت ملی در واشنگتن حاکی از آن است که فرضیه «حمله پیشدستانه واقعی» از سوی تهران، شواهد میدانی قابلاتکایی ندارد و بیشتر به یک جنگ روانی برای تحمیل هزینه سیاسی به طرف مقابل شبیه است.
تمرکز بر مفهوم «حمله پیشدستانه» در ادبیات مسئولان جمهوری اسلامی، از منظر علوم نظامی نشاندهنده تغییر ناگهانی از دکترین بازدارندگی متقابل به تاکتیک انتحاری است. تهران که بر توان دفاعی، عمق استراتژیک نیروهای نیابتی و پاسخ موشکی مانور میداد، اکنون با فلج شدن بخش عمدهای از شبکه منطقهای خود، دکترین بازدارندگی کلاسیک خود را فروپاشیده میبیند. در چنین خلاء استراتژیکی، طرح ادعای ضربه نخست بیشتر از آنکه یک ارزیابی واقعی از توان رزمی سپاه باشد، نشاندهنده فروپاشی سناریوهای دفاعی استاندارد است. حاکمیت میداند که شلیک نخستین یا اقدام پیشدستانه، نه تنها توازن قوا را تغییر نمیدهد، بلکه مجوز حقوقی و سیاسی لازم را برای پاسخی قاطع و تمامکننده از سوی ائتلاف مقابل فراهم میسازد؛ واقعیتی که نشان میدهد این تهدیدها بیش از آنکه متوجه واشنگتن یا تلآویو باشد، مصرف داخلی دارد.
از کابلهای فیبر نوری تا نبرد زمینی؛ تهران میدان را تا کجا گسترش میدهد؟
دایره تهدیدات حاکمیت در روزهای اخیر گسترهای فراتر از شلیکهای موشکی یافته است. مطرح شدن سناریوهایی نظیر تخریب کابلهای اینترنت زیردریایی در خلیج فارس و گلوگاههای ارتباطات دیجیتال کشورهای منطقه، نشان میدهد تهران درصدد است آسیبپذیریهای غیرنظامی جهان را به عنوان اهرم فشار به کار گیرد. افزون بر این، تهدید به کشاندن دامنه درگیریها به خاک کشورهای همسایه و حاشیه خلیج فارس و رویابافی درباره نابودسازی نیروها در نبرد زمینی، نشانههای واضحی از تاکتیک زمین سوخته است. رفتارهایی که هدف آن، تبدیل یک نزاع مشخص نظامی به بحرانی جهانی و کشیدن پای منطقه به جهنمی بیبازگشت است.
این ادبیات بیپروا، ابعاد زیانبار دیگری نیز دارد؛ انزوای جغرافیایی. تهدید علنی به کشاندن درگیریها به خاک کشورهای حاشیه خلیج فارس و شریانهای مخابراتی، به جای آنکه کشورهای منطقه را به فشار بر آمریکا برای توقف جنگ وادارد، اثر معکوس داشته است. این رفتارهای نامتعارف باعث شده پایتختهای عرب منطقه که پیشتر به دنبال راهحلهای دیپلماتیک بودند، اکنون امنیت خود را در تعمیق چتر حمایتی غرب و پدافند مشترک ببینند. در واقع، تهدید به «پیشدستی»، منطقه را بیش از هر زمان دیگری علیه تهران متحد کرده است.
پرداخت هزینه ماجراجویی حاکمیت از جیب مردم
در میان این خطونشان کشیدنهای نظامی و ادبیات تهاجمی مسئولان، آنچه نادیده گرفته میشود مصلحت ملی، سلامت زیرساختها و معیشت مردمی است که سالهاست زیر بار تحریم و بحرانهای اقتصادی کمر خم کردهاند. ادعای «حمله پیشدستانه» نه نشانهای از اقتدار، بلکه نمادی از هراس عمیق حاکمیت در مواجهه با عواقب سیاستهای خویش است.
ساختاری که در درون با بحرانهای عمیق مشروعیت، فروپاشی اقتصادی و فرسایش روانی جامعه مواجه است، اکنون میکوشد با فرار به جلو و بازی با کارت جنگ کلان، تمام ناکارآمدیهای تاریخی خود را پشت دود نزاع نظامی پنهان کند. اما واقعیت میدانی تغییر نمیکند و هزینههای سنگین هرگونه خطا یا محاسبات اشتباه در شلیک نخستین، پیش از هر چیز بر سفره خالی، زیرساختهای آسیبپذیر و آینده نسلهای این سرزمین بار خواهد شد؛ مردمی که هیچ سهمی در این تصمیمات انتحاری نداشتهاند و در میانهی قمار بقای حاکمیت و تهدیدات فراملی، بزرگترین قربانیان این ماجراجویی بیسرانجام هستند.