خانه پیشنهاد هم‌وطن سیاست ایران زیر سایه جنگ

هموطن تغییرات شیوه حکمرانی جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند:

سیاست ایران زیر سایه جنگ

جنگ ایران و اسرائیل و آمریکا هنوز به پایان نرسیده است.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

جنگ ایران و اسرائیل و آمریکا هنوز به پایان نرسیده است. درگیری پس از آغاز حملات در ۹ اسفند ۱۴۰۴، با وقفه‌ها و آتش‌بس‌های شکننده همراه شده، اما تهدید به ازسرگیری حملات همچنان پابرجاست و تهران هم‌زمان با ادامه مسیرهای دیپلماتیک، خود را برای سناریوی تشدید دوباره آماده می‌کند. بنابراین سخن گفتن از «ایران پس از جنگ» هنوز زود است. آنچه می‌توان درباره آن سخن گفت، تغییراتی است که همین جنگ ادامه‌دار در سیاست، ساختار قدرت و رابطه حکومت با جامعه ایجاد کرده است.


مسئله اصلی این نیست که جمهوری اسلامی در این جنگ پیروز شده یا شکست خورده است؛ چنین داوری‌ای در میانه یک منازعه فعال، هم زودهنگام است و هم کمکی به فهم وضعیت سیاسی ایران نمی‌کند. پرسش مهم‌تر این است که جنگ چه چیزی را در جمهوری اسلامی تغییر داده و چه چیزهایی را، برخلاف انتظار، دست‌نخورده باقی گذاشته است.

سرکوب‌، جامعه امنیتی‌تر از گذشته

یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ، پررنگ‌تر شدن منطق امنیتی در تصمیم‌گیری سیاسی است. در شرایطی که حکومت خود را با تهدید نظامی خارجی، تحریم، بحران اقتصادی و احتمال اعتراض داخلی مواجه می‌بیند، مرز میان «مسئله سیاسی» و «مسئله امنیتی» باریک‌تر شده است.
این روند البته از پیش وجود داشت؛ اما جنگ به آن شتاب بیشتری داده است. اعتراض، رسانه، دانشگاه، فضای مجازی و حتی نارضایتی اقتصادی اکنون آسان‌تر در چارچوب «تهدید امنیتی» تعریف می‌شوند. اعتراض‌های دانشجویی در هفته‌های اخیر، نشان داد که حتی در شرایط جنگی نیز مسائل اجتماعی و سیاسی به حاشیه نرفته‌اند؛ در مقابل، واکنش امنیتی و سرکوب حکومت همچنان بخش مهمی از پاسخ آن به نارضایتی عمومی است.
در چنین شرایطی، دولت پزشکیان نیز بیش از آنکه بتواند نقش یک نیروی اصلاح‌کننده در ساختار سیاسی ایفا کند، درگیر مدیریت بحران شده است. اختلافات درون حاکمیت بر سر نحوه مواجهه با جنگ، مذاکره و اقتصاد افزایش یافته و حتی آینده سیاسی دولت به موضوعی برای کشمکش درون ساختار قدرت تبدیل شده است.
جنگ در این معنا فقط یک بحران خارجی نیست؛ به عاملی برای بازتعریف مناسبات قدرت در داخل تبدیل شده است.

چیزی که تغییر نکرده: ساختار قدرت و بی‌اعتمادی جامعه

با وجود ضربات سنگین جنگ، جمهوری اسلامی از هم نپاشیده است. ساختار اداری کشور به کار خود ادامه داده، نهادهای امنیتی و نظامی حفظ شده‌اند و انتقال قدرت در رأس نظام نیز با سرعت انجام شده است. همین مسئله نشان می‌دهد که نباید هر بحران بزرگی را به‌معنای فروپاشی قریب‌الوقوع حکومت تفسیر کرد.
اما باقی ماندن ساختار قدرت به معنای باقی ماندن مشروعیت آن نیست.
بحران اصلی جمهوری اسلامی همچنان در داخل کشور است: اقتصادی که توان تأمین رفاه بخش بزرگی از جامعه را از دست داده، شکافی عمیق میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه، و نسلی که تجربه‌های متفاوتی از رابطه با حکومت، مذهب، سیاست و جهان خارج دارد.
اعتراض‌های گسترده زمستان ۱۴۰۴ نیز پیش از آغاز جنگ نشان داد که مسئله نارضایتی اجتماعی با جنگ به وجود نیامده است. جنگ ممکن است موقتاً فضای سیاسی را امنیتی‌تر کند، اما تورم، کاهش قدرت خرید، فساد، محدودیت‌های اجتماعی و مسئله آزادی‌های مدنی را از میان نمی‌برد. برعکس، فشار اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم می‌تواند همین شکاف‌ها را عمیق‌تر کند.
در هفته‌های اخیر حتی جلسات اقتصادی در سطح شورای عالی امنیت ملی برگزار شده است؛ نشانه‌ای از اینکه بحران اقتصادی دیگر صرفاً یک مسئله اقتصادی تلقی نمی‌شود و به موضوعی مرتبط با ثبات سیاسی و امنیت داخلی تبدیل شده است.

جنگی که هنوز تمام نشده، اما هزینه‌اش همین حالا پرداخت می‌شود

شاید مهم‌ترین تغییر سیاسی جنگ، تغییر در اولویت‌های حکومت باشد. وقتی کشور در معرض حمله و فشار اقتصادی قرار دارد، منابع بیشتری به امنیت، دفاع و مدیریت بحران اختصاص می‌یابد و سیاست عمومی بیش از پیش تابع ملاحظات بقا می‌شود.
اما این منطق یک تناقض اساسی دارد: حکومتی که برای مقابله با تهدید خارجی به انسجام داخلی نیاز دارد، نمی‌تواند بی‌نهایت بر فشار داخلی تکیه کند.
در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با تشدید فشار اقتصادی، حکومت تلاش‌هایی برای کنترل و پیشگیری از اعتراض‌های جدید انجام داده است. بازداشت‌های پیشگیرانه، افزایش فعالیت شبکه‌های بسیج و تأکید بر آمادگی برای مقابله با ناآرامی داخلی نشان می‌دهد که نگرانی از بازگشت اعتراض‌ها همچنان در محاسبات حاکمیت وجود دارد.

اینجاست که مسئله اصلی سیاست ایران آشکار می‌شود: جنگ خارجی ممکن است حکومت را برای مدتی به سمت انسجام بیشتر سوق دهد، اما نمی‌تواند بحران اعتماد میان حکومت و جامعه را حل کند.
جمهوری اسلامی اکنون در وضعیتی قرار دارد که نه می‌تواند تهدید خارجی را نادیده بگیرد و نه می‌تواند هزینه‌های داخلی ادامه این وضعیت را بی‌اهمیت تلقی کند. مذاکره و آمادگی نظامی هم‌زمان پیش می‌روند؛ اقتصاد زیر فشار است؛ جامعه ناراضی است و حکومت می‌داند که هرگونه تشدید درگیری می‌تواند هزینه‌های بیشتری به کشور تحمیل کند.
جنگ هنوز تمام نشده است و شاید مهم‌ترین ویژگی وضعیت فعلی دقیقاً همین بلاتکلیفی باشد. اما یک چیز روشن‌تر شده است: جنگ نه بحران‌های قدیمی جمهوری اسلامی را حل کرده و نه آنها را از بین برده است. فقط آنها را در شرایطی تازه و پرهزینه‌تر قرار داده است.
اگر قرار باشد تغییری پایدار در سیاست ایران شکل بگیرد، منشأ آن را نمی‌توان فقط در میدان جنگ یا پشت میز مذاکره جست‌وجو کرد. مسئله تعیین‌کننده همچنان در داخل ایران است: اینکه حکومت چگونه با جامعه‌ای مواجه خواهد شد که هم هزینه‌های جنگ را می‌پردازد و هم سال‌هاست هزینه سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی را تحمل می‌کند.
جنگ ممکن است ادامه پیدا کند یا مسیر دیپلماسی دوباره فعال شود؛ اما بحران رابطه حکومت و جامعه، مستقل از نتیجه این منازعه، همچنان روی میز خواهد ماند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن