مصداق هدایت
این روزها، در خاورمیانه، مرز میان «دیپلماسی فعال» و «مواجهه سخت نظامی» بیش از هر زمان دیگری تار و مبهم شده است. طی روزهای گذشته، تحولات سیاسی و میدانی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به نقطهعطفی حساس رسیده است. از یک سو، تلاشهای فشرده منطقهای و بینالمللی با محوریت میانجیگرانی چون قطر و پاکستان برای مهار بحران و ایجاد ابتکار عملهای آتشبس جریان دارد؛ و از سوی دیگر، ادبیات پرخاشگرانه مقامهای جمهوری اسلامی و تحریمهای تازه واشنگتن، پایداری هرگونه توافق احتمالی را زیر سؤال برده است.
چنین به نظر میرسد که جمهوری اسلامی در مواجهه با فشارهای کمرشکن اقتصادی، محاصره دریایی و انزوای بینالمللی، راهبردی دوگانه مرکب از «فشار بر امنیت انرژی در تنگه هرمز» و «تهدیدات نظامی برای امتیازگیری» را در پیش گرفته است. در مقابل، دولت دونالد ترامپ با حفظ موضع «حداکثر فشار» و تقاضا برای امتیازگیریهای اساسی در پرونده هستهای، تلاشهای تهران را برای تحمیل شرایط خود ناکام گذاشته است.
رایزنیهای غیرمستقیم در نیویورک
طی روزهای گذشته، نیویورک به کانون اصلی تحرکات دیپلماتیک تبدیل شد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، به همراه هیئت دیپلماتیک خود در نیویورک ماندگار شدند تا از طریق میانجیهای قطری و پاکستانی پیامهایی را با طرف آمریکایی مبادله کنند. این رایزنیهای غیرمستقیم متمرکز بر نسخه اصلاحشدهای از طرح پیشنهادی تهران تحت عنوان «آتشبس و بازگشایی ۷ روزه» در تنگه هرمز بود.
بر اساس گزارش آکسیوس، جمهوری اسلامی پیشنهادی را مطرح کرد که بر اساس آن، ابتدا ایران ظرف مدت ۷ روز تردد عادی و امن کشتیرانی در تنگه هرمز را از سر میگیرد و در مقابل، ایالات متحده محاصره دریایی بنادر ایران را لغو کرده، تحریمهای نفتی را کاهش داده و مذاکرات جامع هستهای را آغاز میکند.
این طرح ضربالاجلی با مخالفت قاطع دونالد ترامپ و نمایندگان ارشد او مواجه شد. مقامات آمریکایی تصریح کردند که واشنگتن تقاضای تهران مبنی بر محوریت دادن به مسئله محاصره دریایی و تنگه هرمز را نمیپذیرد. کاخ سفید تاکید کرد جمهوری اسلامی که خود عامل بحران در کشتیرانی آزاد است، نمیتواند از ایجاد اختلال به عنوان ابزاری برای باجگیری دیپلماتیک و دیکته کردن شروط خود استفاده کند. مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، نیز اشاره کرد که تهران «خواهان دریافت همهچیز در همان ابتدا بوده» و حسن نیت واقعی نشان نداده است.
ادعای تخفیف تحریمی و راهبرد خروج از بحران
در همین حال، شماری از رسانهها مدعی شدند که ترامپ آماده است در ازای اقدامات ملموس تهران درباره برنامه هستهای، کاهش تحریمها و آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده را پیشنهاد دهد. اما دونالد ترامپ این گزارشها را بیاساس خواند و صراحتاً پاداش دادن به رفتارهای منطقهای تهران بدون عقبنشینی هستهای را رد کرد. این تقابل نشاندهنده تضاد بنیادین در اولویتهای دو طرف است: از یک سو، نظام حاکم بر ایران بهدنبال رفع سریع محاصره اقتصادی، آزادسازی منابع مالی و به رسمیت شناخته شدن اهرمهای فشار خود است. در طرف دیگر معادله، واشنگتن بر برچیدن گامبهگام یا محدودیت شدید برنامه هستهای اصرار دارد و حاضر نیست زیر بار تهدیدات خطوط مواصلاتی امتیاز دهد.
تحولات اخیر نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای خروج از بنبست فلجکننده موجود، سه مسیر موازی اما متناقض را دنبال میکند. از یک سو، حکومت ایران سعی دارد با گره زدن امنیت صادرات انرژی منطقه در تنگه هرمز به امنیت خود، هزینههای اقتصادی را برای بازارهای جهانی و واشنگتن افزایش دهد. تهران بر این باور است که ایجاد نوسان در بازار نفت میتواند آمریکا را مجبور به لغو محاصره دریایی کند؛ راهبردی که بیشتر نشاندهنده بنبست در ابزارهای متعارف دیپلماتیک است. در عین حال، عباس عراقچی در گفتگوهای خود با میانجیهای قطری در نیویورک تلاش کرد مواضع تهران را اصلاحشده نشان دهد. با این حال، اصرار تهران بر عدم ارائه امتیازات عینی در پرونده هستهای قبل از رفع تحریمها، دست میانجیهای قطر و پاکستان را خالی گذاشته است. در عین حال باید در نظر داشت که همزمان با ناکامی در نیویورک، مقامات ارشد سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی بر شدت تهدیدات لفظی افزودهاند. رئیس مجلس صادرات انرژی منطقه را به امنیت ایران گره زده و سخنگوی سپاه پاسداران از احتمال رونمایی از «سلاحهای جدید» و حتی حملات مستقیم خبر داده است. همچنین عباس عراقچی در مصاحبه با شبکه انبیسی نیز اعلام کرد که ایران «برای ازسرگیری جنگ و حتی یک جنگ تمامعیار آماده است».
تداوم فشار
در طرف مقابل، چنین به نظر میرسد که دولت آمریکا خطمشی خود را بر پایه قاطعیت، نادیده گرفتن تهدیدات لفظی تهران و تشدید فشارهای مالی تنظیم کرده است. دونالد ترامپ در مراسم رونمایی از ابتکار جدید دولت خود در حوزه هوش مصنوعی (با حضور چهرههایی چون ایلان ماسک و مارک زاکربرگ) بار دیگر مواضع موثقی اتخاذ کرد. وی با ادعای اینکه جمهوری اسلامی در حال متحمل شدن یک «شکست مفتضحانه» است، تاکید کرد: «ایران هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت. این موضوع خیلی زود به پایان خواهد رسید و قیمت نفت نیز کاهش خواهد یافت.»
از سوی دیگر و تنها به فاصله چند ساعت پس از سخنان ترامپ، دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) ۱۰ فرد و نهاد جدید مرتبط با شبکه هستهای و نظامی ایران را به فهرست تحریمها افزود. این اقدام پیامی روشن به همراه داشت: واشنگتن با تهدیدات نظامی و پیشنهادات یکطرفه تهران عقبنشینی نخواهد کرد. این اقدام بار دیگر نشان داد که ابتکارات جمهوری اسلامی برای خروج از بحران به دلیل اشتباهات محاسباتی با بنبست مواجه شده است: از یک سو، استفاده از تهدیدات دریایی نه تنها آمریکا را عقب نراند، بلکه باعث رد سریع پیشنهاد ۷ روزه شد. آمریکا با اسکورت کشتیهای نفتی نشان داده که ابزارهای کافی برای بیاثر کردن این اهرم را دارد.
در عین حال، مانور دیپلماتیک عراقچی با میانجیها نتوانست عدم اعتماد واشنگتن را جبران کند؛ زیرا تا زمانی که مسئله اصل برنامه هستهای حل نشود، پیشنهادات موقت حاشیهای تلقی میشوند. همچنین، تهدید به جنگ تمامعیار و رونمایی از سلاحهای جدید، به جای ایجاد بازدارندگی، انزوای بینالمللی ایران را بیشتر کرده و دست واشنگتن را برای توجیه تحریمهای جدید بازتر ساخته است.
به بیان دیگر، جمهوری اسلامی در حالی انتظار لغو محاصره و تحریمها را دارد که حاضر به ارائه عقبنشینی واقعی در پرونده هستهای نیست. این عدم تناسب میان «خواسته اقتصادی» و «امتیازدهی سیاسی»، باعث شده که تلاشهای دیپلماتیک تهران به عنوان راهکاری برای زمانخری تلقی شده و از سوی طرف مقابل رد شود.
تحرکات اخیر در نیویورک و واشنگتن به روشنی نشان داد که دیپلماسی جمهوری اسلامی بدون تجدیدنظر بنیادی در اولویتهای هستهای و منطقهای خود، توان خروج از بحران را ندارد و پیشنهادهای مقطعی برای لغو محاصره تنگه هرمز نتوانسته نظر کاخ سفید را جلب کند؛ زیرا آمریکا خواستار تغییر ساختاری در رفتارهای تهران است. در چنین بستری، دو سناریوی اصلی را میتوان برای آینده پیشبینی کرد: نخست، سناریوی «تصاعد نبرد و فرسایش فلجکننده» که در آن جمهوری اسلامی با ناامیدی از دیپلماسی، بر شدت مخاطرهجویی در تنگه هرمز و تهدیدات موشکی میافزاید؛ پاسخی که بیتردید موج جدیدی از حملات تلافیجویانه آمریکا، تشدید محاصره دریایی و تعمیق فروپاشی اقتصادی ایران را به همراه خواهد داشت. سناریوی دوم، «عقبنشینی ناگهانی و یکجانبه تحت فشار» است؛ سناریویی که در آن حکومت ایران تحت بار کمرشکن تحریمها و تهدیدات عینی نظامی، مجبور میشود از شرطگذاری برای بازگشایی هرمز بگذرد و تمامی خواستههای هستهای واشنگتن را برای حفظ ساختار خود بپذیرد. هر دو سناریو بهخوبی نشان میدهند که خطای محاسباتی حاکمیت، هزینه خروج از این بحران خودساخته را بسیار سنگینتر کرده است. در پایان میتوان چنین گفت که در روزها و هفتههای آینده، اگر حاکمیت ایران نتواند انعطافپذیری واقعی در مذاکرات هستهای نشان دهد، راهبردهای فعلی نهتنها بحران را حل نخواهد کرد، بلکه کشور را با فشارهای شدیدتر اقتصادی و خطر مواجهه جدیتر نظامی روبرو میسازد.