عبدالله ناصری
در آغاز سخنم که مخاطبان اصلی آن، مردم باشرف ایراناند، بر این نکته تأکید کنم که از آن دسته از مخالفان حکومت دینی ولیفقیه و هوادار دولت سکولارِ هماهنگ با نظم جهانی هستم که نسبت به زندگی طبیعی و یا حیات دماغی شما تردید جدی دارد.
رهبر دوم جمهوری اسلامی، با معاونت شما و سپاه پاسداران، نتیجه مرحله اول انتخابات ریاستجمهوری سال ۸۴ را تغییر داد و مسیر اصلاحات ضروری و مفید برای ایران، که نطفهاش را دولت محمد خاتمی بست، غضبناک مسدود کرد. وی رهبری، به قول خودش، «اِستاده» بود که حین غفلت از مسائل اساسی کشور ــ امور زندگیبخش به مردم ــ در خُردترین امور اجرایی مملکت دخالت ناروا میکرد. آرمانهای بزرگی داشت، ولی چون جهان واقع و نسلهای تازه ایرانزمین را نمیفهمید، هزینههای گزاف و بیهوده بر کشور تحمیل کرد؛ مثل «رؤیاهای اتمی»، «عمق راهبردی»، «الگوی پیشرفت ایرانی ـ اسلامی»، «تمدن اسلامی»، «ما میتوانیم»، «اولین قدرت منطقه» و غیر از اینها که همه ریشه در توهماش داشت.
علیالاصول، جنابعالی هم همان راه را دنبال میکنید؛ همان مسیر متوهمانِ جاهطلبی که به سرشتِ سرنوشت کشور بیتوجهاند و انقلاب ملی ۵۷ را که رسالتش فقط برای ایران بود، منحرف کردند.
فهم سیاسی و قدرت سازماندهی پدر خیلی زیاد از شما بود، ولی راه به جایی نبرد. علی خامنهای اگر برای حذف مخالفش، قانونی و مدنی عمل میکرد و قتلی (مثل قتلهای زنجیرهای) را مرتکب نبود و فراجناحی رهبری میکرد و خود رئیس یک جریان سیاسی نمیشد و از فساد ساختارمند سپاه و نهادهای حکومتی پشتیبانی نمیکرد و خویشتن را به ازای اختیارات بیحدودش پاسخگو میدانست، امروز اگر هم زنده نمیبود، در تاریخ ایران خوشنام مینمود.
شرایط اقتصادی و جهانی کشور و مخالفت اکثریت مطلق جامعه با جمهوری اسلامی، نویدبخش عمر خیلی کوتاه حکومت است، اگر در توهم پیروزی جنگهای با آمریکا نباشیم. جوی خونی که میان مردم و حکومت است و طی دو روز در دیماه گذشته، با دستور حاکم مقتول، دریا شد، هیچ چیزی جز اضمحلال جمهوری اسلامی و محاکمه عادلانه عاملان، آن را محو نخواهد کرد.
البته مرزبندی این کمینه با فرصتطلبانِ دور از عقل سیاسی که چشم امید به آمریکا و اسرائیل داشتند، روشن است. فراموش نکنید خشم و غضب دو دولت متجاوز به ایران جز با تحریک سپاه پاسداران پدیدار نمیشد؛ همان شهادتطلبانی که «جهل مقدس»، پندارشان و ایراندوستیشان دروغ است.
پدرتان تحقق سند چشمانداز بیستساله را دو دهه پیشتر خواهان بود، ولی غافل از این امر مهم که تحقق آن، فقط با تدبیر علمی و مدیریت رایج در جهان و همان دانشی که حاکمان کره، مالزی و ترکیه از آن بهرهمندند، عملی است. علی خامنهای اعتقادی به مدیریت مرسوم در جهان نداشت و همین عارضه مرضی، موجب مهاجرت نخبگان و مدیران دانشمند شد.
وی اصرار داشت سادهترین مطالبه مردم را با بیشترین هزینه ملی پاسخ دهد. مثال روشن آن، انتخابات سال ۸۸ است که جنبش «رأی من کو» به انقلاب «سرنگونی جمهوری اسلامی» بدل و تقاضای ابطال انتخابات از سوی رهبر جنبش سبز، به زندان و کشتار مخالفان منجر شد و رهبران جنبش به حصر ظالمانه درآمدند.
اکنون مهمترین مسئله برای مردم ایران اینهاست: مصالحه با آمریکا، توقف اعدام معترضان دیماه، بسته ماندن پوشه حجاب اجباری. از مصیبت کبرای معیشت مردم غافل نیستم، ولی راهحل این مشکل فقط توافق با آمریکا و رفع تحریمهاست.
بیشتر مردم ایران شما و حکومت سپاه پاسداران را نمیخواهند. اینک دو راه پیش رو دارید؛ یکی پذیرش توصیه مشفقانه میرحسین موسوی مبنی بر رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان که یقیناً در تاریخ و برخلاف پدر، خوشنام خواهید بود و دیگری واگذاری همه امور مهم کشور، و از جمله پیشبرد تفاهمنامه اسلامآباد، به همین رئیسجمهور کنونی و دور ماندن از تبعات آن.
در پایان آرزو میکنم ملت بزرگ و در رنج ایران، پس از سالها مقاومت مدنی و خشونتپرهیز، هرچه زودتر جشن آزادی ایران را ببینند.