اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
جنگ، برخلاف زعمای پردهنشین جمهوری اسلامی در تهران، اهل صبر کردن برای تعیین تکلیف نیست! جنگ منتظر نمیماند تا حضرات بعد از چند دور شعار، بیانیه و خطابه، تازه تصمیم بگیرند که با واقعیت موجود چه کنند با ملت مبعوث و خشم مقدسش نسبت به هرگونه صلح و توسعه چه گلی به سر بگیرند، چمچاره گرفتار شده در بنبست انتقام خون رهبر شهیدشان را چگونه دوا درمان کنند و تازه اگر همه این راهها به فرض به نتیجهای ختم شد و درهای مذاکرات نیم قرنی با آمریکا بالاخره از ترس سقوط هم که شده به توافقی رسید، توی سرشان بزنند که با صدا و سیما و مجریان تازه به دوران رسیدهاش چه مسیری در پیش بگیرند!
ماجرا ساده است؛ اگر جمهوری اسلامی، پایان جنگ را میخواهد، راه رسیدن به آن از توافق میگذرد. نمیشود همزمان از یک طرف، پایان جنگ را مطالبه کرده و ژست ما خودمان طرفدار صلحیم و فلان و بهمان در پیش گرفته و از طرف دیگر، هر مسیری را که ممکن است به توافق منتهی شود، با انواع ملاحظات و شعارها مسدود کرد. این دیگر نه یک سیاستورزی توام با عقلانیت و دور از جان با توجه به منافع ملی مملکت که؛ چیزی شبیه نشستن کنار جاده و تماشای عبور کامیون جنگ از روی سرنوشت یک ملت است!
مشکل وضع کنونی پدید آمده توسط اهالی ساختمان هسته سخت قدرت در تهران در اینجاست که ظاهرا التفات ندارند «امید به تغییر شرایط» اگر با سیاست فعال همراه نباشد، خیلی زود میتواند به همان چیزی تبدیل شود که سالهاست مردم ایران هزینهاش را میپردازند؛ دور باطلی مالامال از انتظار، فرسایش و در نهایت پرداخت صورتحساب تصمیمهایی که دیگران گرفتهاند.
به عبارت دیگر، سر به توی برف فرو بردن و تصور اینکه یک منطقه شما را نمیبیند، چاره و راهکار مناسبی برای خروج از وضعیت بنبستگونه کنونی برای جمهوری اسلامی نیست. جنگ، دیگر مرگ را حیات نباتی مجتبی خامنهای نیست که با دو خط متن pdf و یک امضای قدیمی پای یک بیانیه جمعی با یک اسم رمز، سر و تهاش را برای هواداران هسته سخت قدرت در خیابان در بیاوریم و هر روز با یک فیلم تولید شده به دست هوش مصنوعی و نذر چند هزار گوسفند برای سلامتی رهبر موروثی پردهنشین، اصطلاحا کار را در بیاوریم!
ایران گرفتار در برزخ «نه آتشبس کامل و توافق و نه جنگ گسترده و فراگیر» را نمیشود تا ابد پشت واژههایی مثل مقاومت، عبارت نخ نمای وهله حساس کنونی، شب قدر انقلاب، فروپاشی آمریکا، نابودی عن قریب اسرائیل و امثالهم پنهان کرد و بعد انتظار داشت واقعیتهای میدان هم مطابق ادبیات تریبونها رفتار کنند. جنگ در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری در آستانه ورودی مملکت بیدفاع ما ایستاده، رخ که بدهد، درو میکند، شخم میزند و رویای توسعه این خاک را برای دست کم نیم قرن به دست فراموشی خواهد سپرد.
اگر ممکن است که توافقی جنگ را متوقف کند، باید درباره آن مذاکره کرد؛ اگر توافقی نامطلوب است، باید برای بهتر کردنش مذاکره کرد و اگر توافقی ناممکن است، باید صادقانه به مردم گفت که قرار است چه هزینهای برای ادامه تخاصمی که علی خامنهای ریشههای آن را تنومند کرده و هر روز در حال پروارتر شدن است، پرداخت کنند.
نمیشود آتشبس خواست و ابزارهای رسیدن به آتشبس را کنار گذاشت. نمیشود کشور را در وضعیت جنگی نگه داشت و همزمان انتظار داشت اقتصاد، جامعه و آینده مردم، هزینه این بلاتکلیفی را تا ابد تحمل کنند، نمیشود هم از صلح سخن گفت و همزمان فریاد انتقام خامنهای را بدون هیچ خروجی مشخصی در راستای تحقق این بلوف سر داد.
همانگونه که تحلیلگران، صاحبنظران و صاحبان اندیشه در روزها و هفتههای اخیر، مدام گوشزد کردهاند، وقوع جنگ سوم از هر زمان دیگری به ایران نزدیکتر از گذشته شده. جنگی که خروجی آن، هرچه باشد، جز ایرانسوزی و نابودی این خاک خسته نخواهد بود. حضرات خوفیهنشین باید هر چه زودتر دست به تصمیمی تاریخی بزنند، نگه داشتن مملکت و جامعه جان به لب رسیدهاش در دالان برزخ گونه فعلی، علاج دوام و بقای سلطنت خودشان هم نخواهد بود. جامعهای که با تداوم وضع کنونی، یا فاتحه حکومت جائر و جبارش را با طغیانی فراگیر میخواند یا با درگرفتن جنگی دیگر، نگران برای جان ایران، تماشاچی فروپاشی نظامی خواهند بود که حتی به قیمت سوختن ایران، حاضر به اتخاذ تصمیمی شجاعانه و شریف نشدند و چنان برافتادند که به خواب شب هم نمیتوانستند تصورش کنند.