آوا مهرگانی
با رسیدن به ساعات پایانی مهلت ۶۰ روزه آتشبس و به بنبست رسیدن رفتوآمدهای دیپلماتیک در دوحه و اسلامآباد، بحران در شاهراه ترانزیتی خلیج فارس وارد حساسترین برهه خود شده است. تحلیل رفتار و مواضع دو طرف نشان میدهد که ساختار سیاسی در واشنگتن و تهران، با عبور از خطوط قرمز گذشته، جنگ روانی و مانورهای تبلیغاتی را به اوج رساندهاند؛ فضایی آکنده از بیم و امید که در آن، شوهای تبلیغاتی کاخ سفید در برابر ادبیات ایدئولوژیک و ادعاهای فتح جهان در تهران قرار گرفته است.
مانور تبلیغاتی واشنگتن؛ از شوخیهای جنجالی تا تصاویر هوش مصنوعی
دونالد ترامپ در آخرین نطق عمومی خود با استفاده از ادبیاتی تهاجمی تاکید کرد بابت نبرد با ایران عذرخواهی نمیکند و این اقدامات را صلحی مصلحتی برای بازداشتن تهران از دستیابی به سلاح هستهای دانست. او حتی از افکار عمومی آمریکا خواست افزایش قیمت سوخت و بنزین را به عنوان «بهای بازدارندگی» بپذیرند. دامنه این رفتارهای شوکآور زمانی گسترش یافت که ترامپ مدعی شد «پس از پایان جنگ، تنگه هرمز را به عنوان بخشی از قلمرو آمریکا اعلام میکند»؛ سخنی که اگرچه رسانههایی مانند والاستریت ژورنال به نقل از مقامات کاخ سفید آن را شوخی یا طنز سیاسی خواندند، اما بلافاصله با موجی از جنگ روانی جدید همراه شد.
ترامپ با انتشار تصاویر ساختگی هوش مصنوعی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال»، جنگ رسانهای را وارد فاز جدیدی کرد. انتشار طرح گرافیکی «محاصره-دیوار فولادین» که انهدام شناورهای پرچمدار ایران را نشان میداد و همچنین تصویر ترامپ بر عرشه نفتکشی با پرچم لگدمالشده ایران و سقوط چهرههای حاکمیتی — که البته دقایقی بعد ویرایش و اصلاح شد — ابعاد جدیدی از این مانور روانی را برملا ساخت. این رفتارهای تبلیغاتی در کنار بازنشر سخنان وزیر خزانهداری آمریکا درباره وارد آوردن «ضربه سنگین اقتصادی»، نشان داد که واشنگتن قصد دارد با سنگین نگه داشتن فضای رسانهای، حداکثر فشار روانی را در آستانه ضربالاجل بر تهران وارد کند و هزینههای اقتصادی جنگ را نزد افکار عمومی خود توجیه کند.
پاسخ حاکمیت در تهران؛ ادبیات حماسی در برابر واقعیتهای سخت میدان
در سوی دیگر، پاسخ حاکمیت در تهران ترکیبی از موضعگیری قاطع حقوقی و گریز به ادبیات حماسی و ایدئولوژیک بود. کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه، صریحاً تاکید کرد که «تنگه هرمز ایرانی بوده، هست و خواهد ماند» و حاکمیت بر آن با توئیت، شوخی یا حضور ناوهای جنگی تغییرپذیر نیست.
اما همزمان، انتشار نامه احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران به نیروهای نظامی، عمق ناهمخوانی تبلیغات رسمی با واقعیتهای سخت جامعه را عیانتر ساخت. او با ستایش عملکرد نیروهای یگان دریایی در جنوب کشور ادعا کرد که این نیروها «با تحمیل اراده خود بر دشمن ثابت کردند که میتوان اسلام را بر جهان حاکم کرد» و مدعی شد که نیروهای مسلح، آمریکا را «به زانو» درآوردهاند. طرح چنین ادعاهایی درباره فتح جهان و شکست کامل حریف در شرایطی صورت میگیرد که شریانهای اقتصادی کشور تحت شدیدترین فشارهای فلجکننده قرار داشته و مردم ایران، تاوان سنگین این تقابل فرسایشی را با سفرههای خالی خود میپردازند.
سناریوهای پیشرو در پایان مهلت آتشبس
با اتمام زمانبندی تعیینشده در توافقات واسطهای، روند تحولات پیشرو را میتوان در قالب سه سناریو احتمالی تحلیل کرد. در سناریو نخست، احتمال تمدید تاکتیکی و نانوشته در قالب حالت «نه جنگ، نه صلح» وجود دارد که طی آن، دو طرف به دلیل هراس از جهش بیسابقه قیمت جهانی انرژی، تورم و پیامدهای سهمگین یک نبرد تمامعیار، بدون امضای سند رسمی، وضعیت موجود را تمدید کرده و به مانورهای فرسایشی ادامه میدهند تا زمان بیشتری برای چانهزنی بخرند.
در سناریو دوم و در صورت بنبست کامل مذاکرات، احتمال بازگشت به درگیریهای کنترلشده و ناهمگون قوت میگیرد؛ نقطهای که در آن آمریکا بر شدت محاصره دریایی و فشارهای مالی میافزاید و در مقابل، تهران تردد در آبراه هرمز را ناامن میسازد، که این فرمول بسیار شکننده خطر کشیده شدن ناخواسته به یک جنگ گسترده را در خود دارد.
در نهایت، سناریو سوم به احتمال شکلگیری یک توافق اضطراری دقیقه نودی اشاره دارد؛ توافقی مقطعی با وساطت بازیگران منطقهای نظیر قطر و عمان که طی آن گشایشهای محدود مالی در ازای اعطای تضمینهای امنیتی در آبراهها معامله خواهد شد.
مسابقه نمایش قدرت و مسلخ منافع ملی
بررسی جامع دادوستدهای کلامی، تصویرسازیهای هوش مصنوعی در واشنگتن و خطبههای حماسی درباره «به زانو درآوردن دشمن» در تهران، واقعیت تلخی را فراروی ناظران میگذارد و آن این است که هر دو ساختار با پنهان شدن پشت نقاب نمایشهای تبلیغاتی و ادعاهای پوچ، جامعه و زیست روزمره مردم را در میان منگنه تحریم، جنگ و فروپاشی اقتصادی رها کردهاند. خروج از این بحران خطیر، نه با شوهای سیاسی بیگانه میسر است و نه با توهم فتح جهان، بلکه تنها در سایه عقلانیت، مسئولیتپذیری و اولویت دادن به منافع ملی محقق خواهد شد.
بیتردید خروج از این بحران با بازنگری جدی حاکمیت در سیاستهای خارجی و منطقهای مقدور خواهد شد و این در حالی است که سالها اصرار بر ماجراجوییهای پرهزینه، اولویت دادن به شعارهای ایدیولوژیک بر منافع ملموس ملی و نادیده گرفتن شریانهای حیاتی اقتصاد کشور، ایران را به نقطهای رسانده که مقدرات و تمامیت ارضی آن دستمایه شوهای انتخابی بیگانگان و جنگهای کلامی بیحاصل شود. حکمرانی ناکارآمدی که با تحمیل هزینههای سنگین تنش دائمی بر دوش شهروندان، سفره مردم را قربانی ادعاهای توهمآمیز فتح جهان کرده است، باید بپذیرد که حفظ امنیت ملی نه با صادر کردن نامههای حماسی و شعارهای خیابانی، بلکه با تندادن به شفافیت، پاسخگویی در برابر جامعه و پذیرش واقعیتهای سخت دیپلماسی در جهان امروز محقق میشود.