محمدصالح هاشمیان
نگران تیتر نباشید؛ میخواهم چند خطی در مورد بحران نهلیسم و عوارض عصر هیچانگاری صحبت کنم؛ عصر بیپناهی سنتی و تاریخی!
جامعهای که در مسیر زمان آرمانهای تاریخی، فرهنگی، معنوی و نهایتا فردی خودش را از دست میدهد و از درون به تدریج تهی میشود، هیچ راهی ندارد جز پناه بردن به هر آنچه که میتواند او را از پرسشگری فلسفی و چراییهای هستیشناسانه دور و به سطحی دیگر پرتاب کند؛ پرتاب از زمین مواجهه با واقعیت به زمین وهم و تخیل!
حال در بحران تهی شدن از معنا و آرمانهای عینی و تاریخی، آن چیزی که بشدت رشد پیدا میکند و به امری ساده و ازقضا کاربردی و حق مسلم(!) تبدیل میشود، اعتیاد به رفتارهای هیجانی کوتاه زمان است که از نظر سوژه آب است روی آتش!
سکس از کارایی تاریخی خود خارج و به امر اروتیک محض تبدیل میشود و اگر در معرض گزارهی زندگی هرگز تکرار نخواهد شد هم قرار بگیرد، عنصر تنوع طلبی، تنوع خواهی و چهارچوب شکنی حق بی چون و چرای سوژه خواهد بود؛ سقوط آزاد اخلاق.
الکل، گل و سایر مخدرات به روشی تبدیل میشوند تا سوژه نهلیسمی بلاتکلیف فاقد معنا، بتواند نوعی فرار رو به جلو داشته و برای ساعاتی از رنج مسلم هستی دور بماند و تظاهر به خوشی و رضایتمندی کند، اما سرانجام چه؟
اگر نتوان آرمان و معنای متناسب با جامعه و فرد را تولید و عرضه کرد و یا فضای تولیدش را مسدود کردیم و این هیچانگاری افسارگسیخته همچنان ادامه پیدا کند و درمان نشود، چیزی به لحاظ تاریخی از فرد، جامعه و سازه روانیاش نخواهد ماند و آنگاه باید گفت:
هیچ اندر هیچ و برای هیچ؛ هیچستان!
ما در آستانهی ورود به زیست نهلیستی هستیم که جامعه ایرانی با آن تاریخ فرهنگی و معنوی خود هیچ درکی از آن ندارد و معلوم نیست چه فردایی در انتظارش است؛ تصور کنید:
صفحهای گداخته به یکباره وارد حجمی از یخ شود، تصوری سخت اما قطعی و در دسترس!