خانه بین الملل گزینه نظامی زیر ذره‌بین؛ آیا حملات آمریکا می‌تواند جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی کامل وادار کند؟

هم وطن گزارش می دهد؛

گزینه نظامی زیر ذره‌بین؛ آیا حملات آمریکا می‌تواند جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی کامل وادار کند؟

با تشدید درگیری‌های نظامی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، مجموعه‌ای از تحولات سیاسی و دیپلماتیک در روزهای اخیر نشان می‌دهد که بحران از مرحله فشارهای سیاسی و بازدارندگی عبور کرده و وارد فاز آماده‌سازی برای سناریوهای گسترده‌تر شده است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

با تشدید درگیری‌های نظامی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، مجموعه‌ای از تحولات سیاسی و دیپلماتیک در روزهای اخیر نشان می‌دهد که بحران از مرحله فشارهای سیاسی و بازدارندگی عبور کرده و وارد فاز آماده‌سازی برای سناریوهای گسترده‌تر شده است. در این میان، اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، درباره احتمال اجرای حملاتی «بسیار گسترده‌تر از هر آنچه تاکنون دیده شده» در کنار کاهش حضور دیپلماتیک چند کشور اروپایی در تهران، توجه ناظران بین‌المللی را به احتمال گسترش دامنه درگیری جلب کرده است.

براساس گزارش‌ها دولت آمریکا طی روزهای اخیر حملات خود علیه زیرساخت‌های نظامی جمهوری اسلامی را ادامه داده و همزمان کاخ سفید در حال بررسی گزینه‌های نظامی جدید است. ترامپ نیز در تازه‌ترین مواضع خود تأکید کرده است که در صورت ادامه اقدامات جمهوری اسلامی یا تهدید منافع آمریکا و متحدانش، پاسخ واشنگتن محدود به عملیات‌های کنونی نخواهد بود و می‌تواند ابعادی به‌مراتب گسترده‌تر پیدا کند. این اظهارات همزمان با افزایش استقرار تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه و ادامه حملات هوایی علیه اهداف نظامی ایران مطرح شده است.

در همین حال، تحرکات دیپلماتیک کشورهای اروپایی نیز بیانگر افزایش نگرانی نسبت به وضعیت امنیتی تهران است. دولت بریتانیا پیش‌تر اعلام کرده بود که کارکنان سفارت خود را به‌طور موقت از تهران خارج کرده و فعالیت حضوری سفارت را متوقف کرده است. وزارت خارجه بریتانیا اعلام کرد که این تصمیم صرفاً به دلیل شرایط امنیتی اتخاذ شده و خدمات کنسولی این کشور از راه دور ادامه خواهد یافت. همچنین هشدار داده شد که توان لندن برای ارائه خدمات اضطراری به اتباع خود در ایران به‌شدت محدود شده است.

درباره فرانسه و آلمان نیز گزارش‌های منتشرشده حاکی از آن است که بخشی از کارکنان دیپلماتیک این کشورها از ایران خارج شده‌اند یا سطح فعالیت سفارتخانه‌ها کاهش یافته است. گزارش‌های مبتنی بر منابع دیپلماتیک تأکید می‌کنند که هدف از این اقدامات، کاهش ریسک برای کارکنان خارجی در صورت تشدید درگیری‌ها بوده است و بخشی از مأموریت‌های دیپلماتیک همچنان در تهران فعال باقی مانده‌اند.

همزمان، سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا در بیانیه‌های مشترک خود ضمن محکوم کردن حملات موشکی جمهوری اسلامی علیه کشورهای منطقه، از تهران خواسته‌اند مسیر مذاکره را در پیش بگیرد و از هرگونه اقدام تنش‌زا خودداری کند. این کشورها تأکید کرده‌اند که خواهان جلوگیری از گسترش جنگ هستند، اما در عین حال اعلام کرده‌اند که حملات ایران علیه کشورهای منطقه و نیروهای غربی را غیرقابل قبول می‌دانند.

همزمان با این تحولات، سازمان ملل متحد نیز نسبت به احتمال خروج بحران از کنترل هشدار داده است. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، اعلام کرده که منطقه در آستانه مرحله‌ای قرار گرفته که می‌تواند پیامدهایی «غیرقابل تصور» برای امنیت خاورمیانه و اقتصاد جهانی داشته باشد. افزایش قیمت نفت، تهدید مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز و دریای سرخ و گسترش دامنه درگیری‌ها به کشورهای دیگر، از جمله نگرانی‌هایی است که در گزارش‌های رسمی سازمان ملل و رسانه‌های بین‌المللی مورد اشاره قرار گرفته است.

مجموع این تحولات نشان می‌دهد که در شرایط کنونی، علاوه بر تشدید فشارهای نظامی آمریکا، نشانه‌های احتیاط دیپلماتیک کشورهای اروپایی نیز افزایش یافته است. اقدامی که معمولاً در آستانه بحران‌های امنیتی بزرگ به‌عنوان بخشی از پروتکل‌های حفاظتی دولت‌ها انجام می‌شود. همزمان، لحن تهدیدآمیز کاخ سفید و تداوم عملیات نظامی آمریکا این احتمال را تقویت کرده است که در صورت شکست تلاش‌های دیپلماتیک یا وقوع هرگونه اقدام متقابل از سوی جمهوری اسلامی، مرحله جدیدی از رویارویی نظامی میان دو طرف آغاز شود؛ مرحله‌ای که می‌تواند دامنه‌ای فراتر از درگیری‌های محدود کنونی داشته باشد.

براساس آنچه تاکنون از سوی مقام‌های آمریکایی، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM)، اندیشکده‌های نزدیک به نهادهای امنیتی آمریکا و رسانه‌های معتبر غربی منتشر شده، بیشترین احتمال را برای تمرکز جهت حمله به مکان های خاص در جمهوری اسلامی در نظر گرفته شد، چند دسته از اهداف مطرح می‌کنند از جمله؛ مراکز فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران؛ به‌ویژه مراکزی که آمریکا مدعی است هدایت عملیات پهپادی و موشکی یا هماهنگی نیروهای نیابتی را بر عهده دارند. گزارش‌های اخیر سنتکام نیز نشان می‌دهد که تمرکز حملات فعلی بر تضعیف توان فرماندهی و کنترل نظامی ایران بوده است.

انبارهای موشک‌های بالستیک، پهپادها و سکوهای پرتاب؛ مقام‌های آمریکایی بارها اعلام کرده‌اند که هدف اصلی، کاهش توان ایران برای حمله به نیروهای آمریکایی، اسرائیل و مسیرهای کشتیرانی است. در گزارش‌های رسمی سنتکام نیز انبارهای موشکی، پهپادی و سامانه‌های پدافندی از اهداف حملات اخیر عنوان شده‌اند.

سامانه‌های پدافند هوایی؛ تحلیلگران نظامی معتقدند در صورت تصمیم واشنگتن برای اجرای عملیات گسترده‌تر، نابودی یا تضعیف شبکه پدافند هوایی ایران یکی از مراحل اولیه خواهد بود تا آزادی عمل بیشتری برای هواپیماهای آمریکایی ایجاد شود.

زیرساخت‌های مرتبط با برنامه موشکی و صنایع دفاعی؛ از جمله مراکز تولید، مونتاژ و نگهداری موشک و پهپاد که در گزارش‌های اندیشکده‌های امنیتی آمریکا به‌عنوان اهداف با اولویت بالا مطرح شده‌اند.

تأسیسات هسته‌ای؛ در صورت تصمیم به گسترش عملیات، تأسیساتی مانند نطنز و فردو و کوه کلنگ همواره در ارزیابی‌های غربی جزو اهداف بالقوه ذکر می‌شوند، زیرا واشنگتن و تل‌آویو برنامه هسته‌ای ایران را یکی از نگرانی‌های اصلی خود می‌دانند. البته برخی از این مراکز به‌شدت مستحکم هستند و حمله به آنها از نظر نظامی و سیاسی بسیار پیچیده خواهد بود.

در مقابل، احتمال حمله زیرساخت‌های غیرنظامی مانند نیروگاه‌های برق، پالایشگاه‌ها، پل‌ها یا شبکه آب و برق، از سوی دونالد ترامپ نیز مطرح شده است. هرچند این سناریو از نظر حقوقی و سیاسی بسیار پرهزینه ارزیابی می‌شود. در مجموع، اگر ایالات متحده دامنه عملیات خود را گسترش دهد، تمرکز محتمل آن بر اهداف نظامی خواهد بود؛ یعنی مراکز فرماندهی سپاه، زیرساخت‌های موشکی و پهپادی، سامانه‌های پدافندی و در سناریوهای شدیدتر، برخی تأسیسات مرتبط با برنامه هسته‌ای. تاکنون هیچ مقام آمریکایی به‌صورت رسمی از تصمیم برای حمله به شهرهای ایران یا زیرساخت‌های کاملاً غیرنظامی خبر نداده است، هرچند لحن تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ نشان می‌دهد که گزینه‌های شدیدتر همچنان در دستور بررسی قرار دارند.

اما چرا نیروگاه هسته‌ای کوه کلنگ یا کلنگ گزلا مشهور شده است؟ کوه کلنگ که در منابع غربی با نام «پیک‌اکس مانتین» شناخته می‌شود، طی هفته‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین محورهای تقابل لفظی میان دونالد ترامپ و جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این منطقه که در نزدیکی مجتمع هسته‌ای نطنز قرار دارد، از چند سال پیش به دلیل ساخت مجموعه‌ای از تونل‌های عمیق در دل کوه زیر نظر سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. هرچند جمهوری اسلامی تأکید می‌کند برنامه هسته‌ای آن ماهیتی صلح‌آمیز دارد و وجود هرگونه تأسیسات مخفی با اهداف نظامی را رد کرده است، اما تصاویر ماهواره‌ای و ارزیابی‌های منتشرشده از سوی رسانه‌ها و مؤسسات تخصصی غربی نشان می‌دهد عملیات حفاری و توسعه این مجموعه از حدود سال ۲۰۲۰ آغاز شده و پس از حملات به نطنز، روند توسعه آن با سرعت بیشتری ادامه یافته است.

اهمیت این منطقه از نگاه واشنگتن صرفاً به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمی‌شود. بر اساس ارزیابی‌هایی که رسانه‌های آمریکایی با استناد به منابع اطلاعاتی منتشر کرده‌اند، کوه کلنگ می‌تواند به گونه‌ای طراحی شده باشد که فعالیت‌های حساس هسته‌ای یا مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته را در عمقی بسیار بیشتر از تأسیسات پیشین ایران در خود جای دهد. همین احتمال سبب شده است این مجموعه به نماد تلاش جمهوری اسلامی برای مصون نگه داشتن زیرساخت‌های راهبردی خود از حملات هوایی تبدیل شود، هرچند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تاکنون امکان بازرسی از این محل را نداشته است.

اظهارات اخیر دونالد ترامپ نیز نشان می‌دهد نگرانی اصلی او نه صرفاً وجود یک سایت جدید، بلکه ایجاد تأسیساتی است که در صورت تکمیل، ممکن است خارج از دسترس بسیاری از تسلیحات متعارف آمریکا قرار گیرد. ترامپ در روزهای گذشته چندین بار به صراحت از احتمال هدف قرار دادن این منطقه سخن گفته و اعلام کرده است اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی با انتقال فعالیت‌های حساس به اعماق کوه، برنامه هسته‌ای خود را از دسترس حملات نظامی خارج کند. این موضع‌گیری در حالی مطرح می‌شود که برخی گزارش‌های اطلاعاتی اسرائیل مدعی انتقال بخشی از تجهیزات و سانتریفیوژها به این مجموعه هستند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد بزرگ‌ترین چالش آمریکا نه یافتن این مجموعه، بلکه میزان استحکام آن است. بر اساس تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل‌های فنی، تونل‌های این منطقه در عمقی ساخته شده‌اند که ممکن است از عمق تأسیسات فردو نیز بیشتر باشد و همین موضوع باعث شده بسیاری از تحلیلگران درباره توانایی بمب‌های سنگرشکن متعارف برای انهدام کامل آن تردید داشته باشند. حتی قدرتمندترین بمب متعارف آمریکا یعنی GBU-۵۷ که تنها توسط بمب‌افکن‌های رادارگریز B-۲ حمل می‌شود، برای نفوذ در اهداف بسیار مستحکم طراحی شده است، اما کارشناسان آمریکایی تأکید می‌کنند هیچ تضمینی وجود ندارد که یک یا چند حمله بتواند چنین مجموعه‌ای را به طور کامل نابود کند، به‌ویژه اگر بخش‌های اصلی آن در عمق بسیار زیاد یا پشت لایه‌های ضخیم سنگ گرانیتی قرار گرفته باشد.

به همین دلیل، اگر واشنگتن تصمیم به اقدام نظامی علیه کوه کلنگ بگیرد، هدف اولیه می‌تواند مسدود کردن ورودی تونل‌ها، تخریب زیرساخت‌های پشتیبانی، راه‌های دسترسی، سامانه‌های برق و تهویه یا به تعویق انداختن بهره‌برداری از مجموعه باشد، نه لزوماً نابودی کامل فضای زیرزمینی. در صورت قرار گرفتن تجهیزات حساس در اعماق این مجموعه، حتی حملات مکرر نیز ممکن است تنها بخشی از توان عملیاتی آن را مختل کند و برای از بین بردن کامل آن به روش‌هایی فراتر از حملات هوایی نیاز باشد.

در مجموع، آنچه کوه کلنگ را به یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد توجه ترامپ تبدیل کرده، بیش از آنکه وجود قطعی یک تأسیسات فعال هسته‌ای باشد، نگرانی از شکل‌گیری زیرساختی است که در آینده بتواند بخش‌های حساس برنامه هسته‌ای ایران را در مکانی بسیار مستحکم و دور از دسترس حملات متعارف مستقر کند. در مقابل بخش قابل توجهی از ارزیابی‌های نظامی منتشرشده تأکید می‌کنند که کوه کلنگ یکی از دشوارترین اهداف زیرزمینی است که ایالات متحده تاکنون با آن روبه‌رو شده و همین مسئله آن را به یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های نظامی و اطلاعاتی در تقابل کنونی میان واشنگتن و تهران تبدیل کرده است.

اما چرا جمهوری اسلامی با گذشت بیش از 20 سال حاضر به امتیاز دادن بر اساس برنامه هسته‌ای خود نیست؟ بر اساس مواضع رسمی جمهوری اسلامی، ارزیابی‌های نهادهای اطلاعاتی غرب و تحلیل اندیشکده‌های بین‌المللی، چند عامل اصلی در این موضوع نقش دارند:

نخست، برنامه هسته‌ای به بخشی از مشروعیت سیاسی نظام تبدیل شده است. مقام‌های جمهوری اسلامی طی بیش از دو دهه برنامه هسته‌ای را نماد «استقلال علمی» و «مقاومت در برابر فشار خارجی» معرفی کرده‌اند. از این منظر، عقب‌نشینی گسترده می‌تواند در داخل کشور به‌عنوان عقب‌نشینی سیاسی تلقی شود.

دوم، تجربه خروج آمریکا از برجام. پس از خروج دولت دونالد ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌ها، مقام‌های ایرانی بارها اعلام کرده‌اند که اعتماد به تضمین‌های آمریکا دشوار است. از دید تهران، حتی اگر امتیازهای گسترده داده شود، تضمینی وجود ندارد که دولت بعدی آمریکا نیز به توافق پایبند بماند.

سوم، نقش برنامه هسته‌ای در بازدارندگی. جمهوری اسلامی همواره تأکید کرده که به دنبال سلاح هسته‌ای نیست و رهبر جمهوری اسلامی نیز به فتوای منع تولید سلاح هسته‌ای استناد کرده است. در مقابل، بسیاری از دولت‌های غربی معتقدند افزایش سطح غنی‌سازی، توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته و کاهش همکاری با آژانس، ظرفیت بالقوه ایران برای رسیدن به توانایی ساخت سلاح را افزایش داده است؛ موضوعی که تهران آن را رد می‌کند. همین ظرفیت بالقوه، از نگاه برخی تحلیلگران، نوعی ابزار بازدارندگی سیاسی و امنیتی محسوب می‌شود.

چهارم، ملاحظات امنیتی منطقه‌ای. ایران در محیطی قرار دارد که چند قدرت هسته‌ای یا دارای حمایت هسته‌ای در آن حضور دارند؛ از جمله اسرائیل (که سیاست ابهام هسته‌ای دارد)، پاکستان و حضور نظامی آمریکا در منطقه. برخی تحلیلگران معتقدند این شرایط باعث شده تهران حفظ زیرساخت هسته‌ای خود را بخشی از راهبرد امنیت ملی بداند.

پنجم، هزینه‌های داخلی عقب‌نشینی. برنامه هسته‌ای طی سال‌ها سرمایه‌گذاری مالی، علمی و سیاسی گسترده‌ای داشته است. پذیرش محدودیت‌های دائمی می‌تواند با مخالفت جریان‌های قدرتمند سیاسی و امنیتی در داخل جمهوری اسلامی روبه‌رو شود و برای حاکمیت هزینه داخلی ایجاد کند.

ششم، استفاده از برنامه هسته‌ای به‌عنوان اهرم مذاکره. بسیاری از مراکز پژوهشی غربی مانند مؤسسه بروکینگز، شورای روابط خارجی (CFR) و اندیشکده کارنگی معتقدند ایران از پیشرفت‌های هسته‌ای به‌عنوان اهرمی برای گرفتن امتیاز در مذاکرات، از جمله کاهش تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌ها، استفاده می‌کند. در این نگاه، هرچه ظرفیت فنی بیشتر باشد، قدرت چانه‌زنی نیز افزایش می‌یابد.

در نهایت،  مخالفت جمهوری اسلامی با واگذاری کامل برنامه هسته‌ای صرفاً به خود فناوری هسته‌ای مربوط نیست، بلکه به مجموعه‌ای از عوامل امنیتی، سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک گره خورده است. از این منظر، برای تهران برنامه هسته‌ای تنها یک پروژه علمی نیست؛ بلکه بخشی از معادله بقا، بازدارندگی، چانه‌زنی بین‌المللی و اعتبار داخلی نظام محسوب می‌شود. در مقابل، آمریکا، کشورهای اروپایی و اسرائیل استدلال می‌کنند که بدون محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی بر این برنامه، خطر گسترش سلاح‌های هسته‌ای و افزایش بی‌ثباتی منطقه‌ای بالا می‌رود. اختلاف میان این دو نگاه، یکی از دلایل اصلی طولانی شدن مناقشه هسته‌ای ایران در بیش از دو دهه گذشته است.

ممکن است توان هسته‌ای ایران را برای مدتی به عقب بیندازد، اما به‌تنهایی تضمین‌کننده عقب‌نشینی کامل جمهوری اسلامی یا پایان دائمی برنامه هسته‌ای نیست.

حالا باید پرسید با دو جنگ اخیر و تهدیدهای امروز ترامپ، حملات نظامی آمریکا باعث عقب نشینی و لغو برنامه هسته‌ای خواهد شد؟ چند دلیل اصلی برای این ارزیابی این موضوع  وجود دارد از جمله؛ نخست، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که حملات نظامی به برنامه‌های هسته‌ای معمولاً بیش از آنکه آنها را به‌طور کامل از بین ببرند، باعث تأخیر می‌شوند. حمله اسرائیل به راکتور اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱ و حمله به تأسیسات سوریه در سال ۲۰۰۷ در شرایطی انجام شد که آن برنامه‌ها هنوز در مراحل اولیه و متمرکز بودند. اما برنامه هسته‌ای ایران طی سال‌ها در سایت‌های متعدد، با زیرساخت‌های پراکنده، دانش بومی و نیروی انسانی گسترده توسعه یافته است. به همین دلیل، نابودی کامل آن از طریق حملات هوایی بسیار دشوارتر است.

دوم، دانش فنی را نمی‌توان بمباران کرد. حتی اگر بخشی از تأسیسات، تجهیزات یا ذخایر آسیب ببینند، مهندسان، متخصصان و تجربه فنی باقی می‌مانند. بازسازی ظرفیت هسته‌ای، هرچند زمان‌بر، امکان‌پذیر است.

سوم، نتیجه سیاسی حمله قابل پیش‌بینی نیست. حمله شدید ممکن است جمهوری اسلامی را به پذیرش توافقی سخت‌تر سوق دهد، به‌ویژه اگر بخش مهمی از توان نظامی و اقتصادی آن تضعیف شود. در مقابل، گروهی دیگر استدلال می‌کنند که چنین حمله‌ای می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و انگیزه تهران برای حفظ یا حتی گسترش برنامه هسته‌ای را افزایش دهد؛ زیرا ممکن است حاکمیت به این جمع‌بندی برسد که تنها یک بازدارندگی قوی‌تر می‌تواند از حملات آینده جلوگیری کند.

چهارم، مسئله به اهداف آمریکا بستگی دارد. اگر هدف واشنگتن صرفاً کاهش ظرفیت غنی‌سازی یا از بین بردن برخی تأسیسات باشد، عملیات نظامی می‌تواند به این هدف در کوتاه‌مدت کمک کند. اما اگر هدف، «لغو دائمی برنامه هسته‌ای ایران» باشد، چنین نتیجه‌ای بدون یک توافق سیاسی، سازوکارهای راستی‌آزمایی و نظارت بین‌المللی پایدار به‌سختی قابل دستیابی است.

در مجموع، اقدام نظامی می‌تواند برنامه هسته‌ای ایران را تضعیف یا برای مدتی به تأخیر بیندازد، اما به‌تنهایی احتمالاً برای پایان دائمی آن کافی نیست. اگر هدف، حذف بلندمدت ظرفیت هسته‌ای باشد، اغلب تحلیلگران معتقدند این امر مستلزم ترکیبی از فشار نظامی، فشار اقتصادی، دیپلماسی و سازوکارهای نظارتی است. با این حال، درباره میزان اثربخشی هر یک از این رویکردها اجماع کاملی وجود ندارد و ارزیابی‌ها بسته به فرضیات و سناریوهای سیاسی و نظامی متفاوت است.

در نهایت، راهکار نظامی، حتی اگر بتواند بخش مهمی از زیرساخت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی را تخریب کند، به‌تنهایی تضمین‌کننده پایان برنامه هسته‌ای ایران نخواهد بود. دانش فنی، نیروی انسانی، ظرفیت بازسازی و انگیزه‌های امنیتی و سیاسی عواملی هستند که با حملات نظامی از میان نمی‌روند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز تاکنون نشان داده است که برنامه هسته‌ای را صرفاً یک پروژه فناورانه نمی‌داند، بلکه آن را بخشی از راهبرد بازدارندگی، ابزار چانه‌زنی و مؤلفه‌ای از امنیت ملی خود تلقی می‌کند. به همین دلیل، سرنوشت این پرونده بیش از آنکه در میدان نبرد تعیین شود، به توازن میان فشار نظامی، هزینه‌های اقتصادی، تحولات داخلی و امکان دستیابی به یک توافق سیاسی پایدار وابسته خواهد بود؛ توافقی که بتواند هم نگرانی‌های امنیتی غرب را کاهش دهد و هم برای جمهوری اسلامی دارای تضمین‌های قابل اتکا باشد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن