خانه پیشنهاد هم‌وطن حمله پا منبری‌ها به چهره‌های سیاست؛ سیر صعود مداحان از روضه خوانی تا حمله به چهره‌های سیاسی

هم وطن گزارش می‌دهد؛

حمله پا منبری‌ها به چهره‌های سیاست؛ سیر صعود مداحان از روضه خوانی تا حمله به چهره‌های سیاسی

تهدید یک رئیس‌جمهور مستقر یا حتی تهدید ضمنی او در یک مراسم مذهبی، آن هم از سوی یک مداح شناخته‌شده و در فضای عاطفی و بسیج‌کننده محرم، صرفاً یک اتفاق حاشیه‌ای یا یک اظهارنظر تند سیاسی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تنش عمیق‌تر میان دو روایت از قدرت در جمهوری اسلامی است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

تهدید یک رئیس‌جمهور مستقر یا حتی تهدید ضمنی او در یک مراسم مذهبی، آن هم از سوی یک مداح شناخته‌شده و در فضای عاطفی و بسیج‌کننده محرم، صرفاً یک اتفاق حاشیه‌ای یا یک اظهارنظر تند سیاسی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تنش عمیق‌تر میان دو روایت از قدرت در جمهوری اسلامی است. روایتی که دولت مسعود پزشکیان را نماینده تلاش برای کاهش تنش خارجی و حل مسائل اقتصادی از مسیر دیپلماسی می‌داند و روایتی که هرگونه مذاکره با آمریکا را عبور از خطوط قرمز ایدئولوژیک تلقی می‌کند.

در سال‌های گذشته، هیئت‌های مذهبی و مداحان تنها بازیگران فرهنگی و آیینی نبوده‌اند. بخشی از این جریان به مرور زمان به کنشگران سیاسی تبدیل شده و در برخی بزنگاه‌ها مواضعی اتخاذ کرده‌اند که گاه از مواضع رسمی نهادهای سیاسی نیز تندتر بوده است. به همین دلیل هنگامی که یک مداح در پای منبر و در ایام محرم، رئیس‌جمهور را به دلیل پیگیری مسیر مذاکره با آمریکا تهدید می‌کند، این سخن تنها در چارچوب یک اختلاف نظر سیاسی قابل تفسیر نیست؛ بلکه به نوعی اعلام مخالفت با حق دولت برای تعیین و اجرای سیاست خارجی نیز محسوب می‌شود.

اهمیت موضوع از آنجا بیشتر می‌شود که پزشکیان با شعار تعامل سازنده، کاهش تنش‌های بین‌المللی و تلاش برای رفع فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها به قدرت رسیده است. بنابراین مذاکره با آمریکا، صرف‌نظر از موافقت یا مخالفت با آن، بخشی از برنامه سیاسی اعلام‌شده او بوده است. در چنین شرایطی تهدید رئیس‌جمهور به دلیل پیگیری سیاستی که در چارچوب وعده‌های انتخاباتی و سازوکارهای قانونی دولت قرار می‌گیرد، این پرسش را مطرح می‌کند که مرز میان نقد سیاسی و فشار خیابانی یا تریبونی بر نهادهای منتخب کجاست.

این نوع اظهارات را می‌توان تلاشی برای افزایش هزینه تصمیم‌گیری دولت دانست. حتی اگر تهدید جنبه عملی نداشته باشد، پیام آن روشن است: بخشی از جریان‌های ایدئولوژیک حاضرند از سرمایه اجتماعی و مذهبی خود برای محدود کردن دامنه مانور دولت در سیاست خارجی استفاده کنند. چنین رویکردی در گذشته نیز در پرونده‌هایی مانند مذاکرات هسته‌ای مشاهده شده بود؛ جایی که برخی گروه‌های سیاسی و رسانه‌ای تلاش می‌کردند از طریق فشار افکار عمومی یا ایجاد فضای احساسی، روند مذاکرات را تحت تأثیر قرار دهند.

نکته قابل توجه دیگر، انتخاب بستر محرم برای بیان چنین مواضعی است. محرم در فرهنگ شیعی ایران جایگاهی فراتر از یک مناسبت مذهبی دارد و با مفاهیمی چون ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی و فداکاری پیوند خورده است. هنگامی که این فضا به عرصه تسویه‌حساب‌های سیاسی روزمره تبدیل می‌شود، خطر آن وجود دارد که مرز میان آیین مذهبی و رقابت سیاسی کمرنگ شود. استفاده از سرمایه عاطفی عاشورا برای اعمال فشار سیاسی، نه تنها به تقویت گفت‌وگوی عمومی کمک نمی‌کند بلکه موجب قطبی‌تر شدن جامعه می‌شود.

در عین حال، واکنش نهادهای رسمی به چنین اظهاراتی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. سکوت در برابر تهدید مقامات منتخب می‌تواند این تصور را ایجاد کند که برخی بازیگران سیاسی از مصونیت عملی برخوردارند. در مقابل، برخورد حقوقی یا سیاسی با اینگونه سخنان می‌تواند پیامی در حمایت از قواعد رقابت سیاسی و حفظ حرمت نهادهای قانونی کشور ارسال کند. مسئله اصلی در اینجا دفاع از یک شخص یا یک دولت خاص نیست؛ بلکه دفاع از اصل حاکمیت قانون و حق نهادهای منتخب برای انجام وظایف خود بدون تهدید و ارعاب است.

در نهایت، ماجرای تهدید پزشکیان در یک مراسم مذهبی را می‌توان نشانه‌ای از ادامه کشمکش قدیمی میان «دیپلماسی» و «مقاومت ایدئولوژیک» در فضای سیاسی ایران دانست. این کشمکش احتمالاً در ماه‌ها و سال‌های آینده نیز ادامه خواهد داشت، اما آنچه اهمیت دارد حفظ چارچوب‌های قانونی و پرهیز از تبدیل اختلافات سیاسی به ادبیات تهدید است. در هر نظام سیاسی، نقد شدید دولت حق مخالفان است؛ اما عبور از نقد به سمت تهدید، به‌ویژه هنگامی که از تریبون‌های دارای نفوذ اجتماعی صورت می‌گیرد، می‌تواند به تضعیف فرهنگ سیاسی و افزایش تنش در عرصه عمومی منجر شود.

آنچه امروز درباره حمله برخی مداحان به رؤسای جمهور و مقامات ارشد کشور دیده می‌شود، محصول روندی است که از دهه ۱۳۸۰ به بعد شدت گرفت. در انتخابات سال ۱۳۸۴ بخشی از شبکه هیئت‌های مذهبی و مداحان مشهور به حمایت از محمود احمدی‌نژاد پرداختند و نقش تبلیغاتی مؤثری در بسیج بدنه اجتماعی اصولگرایان ایفا کردند. برخی گزارش‌ها و تحلیل‌ها از نقش چهره‌هایی مانند منصور ارضی، سعید حدادیان و دیگر مداحان در حمایت انتخاباتی از احمدی‌نژاد سخن گفته‌اند.
پس از پیروزی احمدی‌نژاد، هیئت‌های مذهبی و مداحان بیش از گذشته وارد فضای قدرت شدند. در این دوره منابع مالی، امکانات فرهنگی و دسترسی رسانه‌ای برخی هیئت‌ها افزایش یافت و همین موضوع جایگاه بخشی از مداحان را از یک چهره مذهبی به یک بازیگر سیاسی ارتقا داد. نکته جالب این است که این جریان حتی علیه خود احمدی‌نژاد نیز موضع گرفت. زمانی که اختلافات دولت دهم با جریان اصولگرای سنتی و ماجرای اسفندیار رحیم‌مشایی بالا گرفت، همان مداحانی که زمانی حامی دولت بودند به منتقدان جدی آن تبدیل شدند و برخی اظهارات آنان حتی به شکایت حقوقی و تشکیل پرونده قضایی انجامید.
اما نقطه اوج سیاسی شدن مداحی را می‌توان در دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی دانست. دلیل اصلی آن نیز برجام و سیاست تنش‌زدایی با غرب بود. در این دوره، برخی مداحان مشهور عملاً به تریبون منتقدان دولت تبدیل شدند. میثم مطیعی در مراسم نماز عید فطر اشعاری علیه عملکرد دولت و برجام خواند که بازتاب گسترده‌ای یافت. همزمان محمود کریمی، سعید حدادیان و منصور ارضی بارها در مراسم مذهبی به دولت روحانی و به‌ویژه محمدجواد ظریف حمله کردند. در برخی موارد، ظریف به عنوان نماد مذاکره با غرب هدف مستقیم انتقادها قرار گرفت و حتی در اشعار و نوحه‌های سیاسی مورد تمسخر یا تخطئه قرار گرفت.
مسئله اصلی فقط مخالفت با یک دولت یا یک سیاست نیست. در همه نظام‌های سیاسی مخالفت با دولت طبیعی است. آنچه این پدیده را خاص می‌کند، استفاده از تریبون مذهبی برای اعمال فشار سیاسی بر مقامات منتخب است. وقتی یک مداح در هیئت یا مراسم مذهبی رئیس‌جمهور، وزیر خارجه یا مسئولان کشور را هدف قرار می‌دهد، سخن او صرفاً یک نقد سیاسی نیست؛ زیرا از سرمایه عاطفی و مذهبی یک آیین دینی برای مشروعیت‌بخشی به یک موضع سیاسی استفاده می‌شود.در سال‌های اخیر نیز همین الگو ادامه یافته است. حملات لفظی علیه ظریف به دلیل حمایت از مذاکره یا توافق با آمریکا و همچنین انتقادهای تند نسبت به رویکردهای دیپلماتیک دولت‌های مختلف نشان می‌دهد که بخشی از جریان مداحی سیاسی، خود را تنها یک گروه فرهنگی نمی‌داند بلکه نوعی «کنشگر سیاسی غیررسمی» تلقی می‌کند. نمونه‌های اخیر از تهدیدهای لفظی علیه ظریف یا حمله به دولت مسعود پزشکیان در همین چارچوب قابل تحلیل است.
از سال ۱۳۸۴ به بعد بخشی از مداحان از جایگاه سنتی خود فاصله گرفته و به یکی از بازیگران ثابت منازعات سیاسی ایران تبدیل شده‌اند. دولت احمدی‌نژاد زمینه افزایش نفوذ سیاسی آنان را فراهم کرد، دولت روحانی میدان اصلی تقابل آنان با دیپلماسی و برجام شد و اکنون نیز دولت پزشکیان با همان الگوی مخالفت مواجه است. تفاوت اصلی در این است که سطح ادبیات از نقد سیاسی در برخی موارد به تهدید و هشدارهای تند رسیده؛ موضوعی که همواره محل مناقشه میان مدافعان آزادی بیان سیاسی و مدافعان حفظ حرمت نهادهای رسمی کشور بوده است.

از دهه ۱۳۸۰ به بعد بخشی از ساختار قدرت به مداحی نه صرفاً به عنوان یک پدیده مذهبی، بلکه به عنوان یک ابزار بسیج سیاسی و جنگ روایت‌ها نگاه کرده است. در این چارچوب، برخی مداحان مشهور به دلیل برخورداری از تریبون گسترده، مخاطب انبوه و مصونیت نسبی از نقد رسانه‌ای، به بازیگرانی تبدیل شدند که می‌توانستند در شکل‌دهی افکار عمومی نقش ایفا کنند.

هنگامی که چهره‌هایی مانند محمدجواد ظریف، حسن روحانی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدمحمد خاتمی یا امروز مسعود پزشکیان به دلایل مختلف در بخشی از افکار عمومی از محبوبیت برخوردار بودند، برخی مداحان با استفاده از تریبون‌های مذهبی به نقد، تخریب یا حمله به آنان پرداختند. استدلال این است که این حملات غالباً در فضایی صورت می‌گرفت که امکان پاسخگویی متقابل وجود نداشت؛ یعنی مخاطب برای شنیدن روضه و مراسم مذهبی آمده بود اما با پیام‌های سیاسی نیز مواجه می‌شد.

در مقابل، حامیان این مداحان می‌گویند آنان مانند هر شهروند دیگری حق دارند درباره مسائل سیاسی اظهار نظر کنند و نقد مقامات یا سیاست‌های دولت‌ها بخشی از مسئولیت اجتماعی آنان است. از نگاه این گروه، مخالفت با برجام، مذاکره با آمریکا یا سیاست‌های دولت‌های مختلف لزوماً به معنای اجرای پروژه‌ای از سوی حاکمیت نیست، بلکه بیان یک موضع سیاسی و ایدئولوژیک است.

اما مسئله‌ای بر آن تأکید می‌شود، نامتقارن بودن میدان رقابت است. هنگامی که یک مداح مشهور در شب‌های محرم یا در مراسمی با صدها هزار مخاطب علیه یک شخصیت سیاسی سخن می‌گوید، از سرمایه نمادین مذهب و احساسات مذهبی برای تقویت پیام سیاسی خود استفاده می‌کند. در چنین وضعیتی، نقد سیاسی دیگر صرفاً یک بحث حزبی نیست، بلکه در بستری عاطفی و مقدس عرضه می‌شود و همین امر می‌تواند تأثیر آن را چند برابر کند.

از منظر تاریخی، جمهوری اسلامی از ابتدای تأسیس میان نهاد دین و نهاد سیاست پیوندی عمیق برقرار کرده است. اما از دهه ۱۳۸۰ به بعد، نقش برخی مداحان در این پیوند پررنگ‌تر شد. هیئت‌های بزرگ مذهبی به رسانه‌های غیررسمی قدرتمندی تبدیل شدند که می‌توانستند در موضوعاتی مانند انتخابات، سیاست خارجی، مذاکرات هسته‌ای یا حتی چهره‌های محبوب اجتماعی موضع‌گیری کنند. در چنین شرایطی، برخی چهره‌های ملی که از طریق انتخابات یا عملکرد سیاسی خود مشروعیت اجتماعی کسب کرده بودند، در معرض انتقادهای شدید این تریبون‌ها قرار گرفتند.

نکته مهم این است که تأثیر این روند همیشه مطابق انتظار نبوده است. در بسیاری از موارد، حملات مکرر به چهره‌های محبوب یا منتخب مردم نتیجه معکوس داشته است. بخشی از جامعه، به‌ویژه نسل جوان‌تر و حتی بخشی از متدینان سنتی، این رفتارها را نوعی سیاسی‌سازی افراطی مراسم مذهبی تلقی کرده‌اند. از همین رو استفاده ابزاری از مداحی برای تسویه‌حساب‌های سیاسی ممکن است در کوتاه‌مدت به بسیج نیروهای همسو کمک کند، اما در بلندمدت به کاهش اعتبار اجتماعی همان تریبون‌های مذهبی بینجامد.

در نهایت، آنچه به‌طور عینی قابل مشاهده است، حضور پررنگ برخی مداحان در منازعات سیاسی، حملات مکرر آنان به شخصیت‌های منتخب یا محبوب و تبدیل شدن بخشی از هیئت‌های مذهبی به عرصه رقابت‌های سیاسی است؛ پدیده‌ای که موافقان آن را دفاع از ارزش‌های انقلاب و مخالفان آن را استفاده از سرمایه مذهبی برای اهداف سیاسی می‌دانند.

روند دو دهه گذشته نشان می‌دهد که بخشی از مداحی در ایران از جایگاه سنتی و مذهبی خود فاصله گرفته و به یکی از ابزارهای اثرگذار در منازعات سیاسی تبدیل شده است. از سال ۱۳۸۴ و همزمان با افزایش نقش هیئت‌های بزرگ در فضای عمومی، برخی مداحان از موقعیت مذهبی خود برای حمایت یا مخالفت با جریان‌های سیاسی استفاده کردند و به مرور به بازیگرانی فراتر از یک نقش مذهبی بدل شدند. این روند در دوران حسن روحانی و مناقشات مربوط به برجام به اوج رسید و امروز نیز در برخورد با دولت مسعود پزشکیان و موضوع مذاکره با آمریکا ادامه یافته است.

مسئله اصلی اما صرفاً ورود مداحان به سیاست نیست، بلکه استفاده از تریبون‌های مذهبی برای حمله به شخصیت‌های منتخب یا برخوردار از پایگاه اجتماعی است. هنگامی که مراسمی با ماهیت دینی به عرصه رقابت‌های جناحی تبدیل می‌شود، بخشی از مخاطبان مذهبی احساس می‌کنند که میان امر مقدس و منازعه سیاسی مرز روشنی وجود ندارد. نتیجه چنین وضعیتی برای بسیاری از شهروندان نه لزوماً فاصله گرفتن از دین، بلکه فاصله گرفتن از شکل سیاسی و حکومتی ارائه دین بوده است.

در این میان، چهره‌های ملی که از طریق انتخابات یا سرمایه اجتماعی خود در جامعه جایگاهی پیدا کرده‌اند، بارها هدف حملات تند از تریبون‌هایی قرار گرفته‌اند که امکان پاسخگویی متقابل در آن وجود نداشته است. همین امر باعث شده است که در نگاه منتقدان، بخشی از مداحی از یک نهاد فرهنگی و مذهبی به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و مدیریت افکار عمومی تبدیل شود.

شاید مهم‌ترین پیامد این روند، آسیب دیدن سرمایه اجتماعی نهادهای مذهبی باشد. زیرا هر اندازه که هیئت‌ها و مداحان بیشتر با رقابت‌های قدرت گره بخورند، نارضایتی‌های سیاسی و اقتصادی نیز بیش از گذشته به حساب آنان نوشته خواهد شد. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که بخشی از جامعه، به ویژه نسل‌های جوان‌تر و حتی گروهی از متدینان سنتی، میان باورهای دینی خود و تریبون‌های سیاسی مذهبی فاصله‌گذاری کرده‌اند. از این منظر، سیاسی شدن مداحی اگرچه ممکن است در مقاطع کوتاه‌مدت به اهداف سیاسی مشخصی کمک کرده باشد، اما در بلندمدت این خطر را به همراه دارد که اعتبار اجتماعی و معنوی نهادهایی را که زمانی محل وفاق و همبستگی مذهبی بودند، فرسوده کند و شکاف میان جامعه و روایت رسمی از دین را عمیق‌تر سازد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن