گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در شبی که همزمانی آن با سالروز تولد دونالد ترامپ توجه رسانهها و شبکههای اجتماعی را به خود جلب کرده بود، رئیسجمهور آمریکا در مجموعهای از پیامها در شبکه «تروث سوشال» اعلام کرد توافق میان واشنگتن و جمهوری اسلامی ایران نهایی و امضا شده است؛ توافقی که به گفته او قرار است «دیوار محکمی در برابر دستیابی ایران به سلاح هستهای» ایجاد کند و مسیر تازهای را در مناسبات پرتنش دو کشور بگشاید. ترامپ در پیامهای خود تأکید کرد که تهران دیگر «نه خواهان سلاح هستهای است و نه به آن دست خواهد یافت» و مدعی شد که بلافاصله پس از اجرایی شدن توافق، محدودیتهای دریایی مرتبط با تنگه هرمز نیز پایان خواهد یافت.
همزمان با انتشار این پیامها، مقامهای رسمی جمهوری اسلامی با لحنی محتاطانهتر به تحولات واکنش نشان دادند. در حالی که برخی رسانههای نزدیک به دولت آمریکا از نهایی شدن تفاهم سخن میگفتند، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی پیشتر هرگونه برنامه قطعی برای امضای رسمی توافق در روز یکشنبه را رد کرده بود و تأکید داشت که مذاکرات همچنان در مرحله بررسی جزئیات قرار دارد. با این حال، منابع نزدیک به روند گفتوگوها در تهران از «پیشرفت قابل توجه» در مذاکرات خبر داده و تأکید کردهاند که تصمیمگیری نهایی در سطوح عالی نظام انجام شده است.
ترامپ در بخشی از اظهارات خود تلاش کرد این توافق را در تقابل مستقیم با برجام دوران باراک اوباما تعریف کند. او نوشت برخلاف توافق پیشین که به گفته او «راهی آسان برای دستیابی ایران به سلاح هستهای» بود، توافق جدید بر مبنای محدودسازی کامل ظرفیت هستهای تهران طراحی شده و «هیچ پولی» نیز به ایران پرداخت نخواهد شد. این ادبیات، که بازتابی از سیاست موسوم به «فشار حداکثری» در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ است، با استقبال بخشی از جمهوریخواهان آمریکایی همراه شد؛ هرچند منتقدان در واشنگتن هنوز درباره جزئیات حقوقی و اجرایی توافق ابراز تردید میکنند.
در تهران نیز فضای سیاسی همچنان دوگانه به نظر میرسد. جریانهای نزدیک به دولت از احتمال کاهش فشارهای اقتصادی و باز شدن مسیر صادرات نفت به عنوان مهمترین دستاورد احتمالی توافق یاد میکنند، در حالی که رسانههای منتقد نسبت به «ابهام در تعهدات آمریکا» هشدار دادهاند. برخی تحلیلگران داخلی معتقدند جمهوری اسلامی تلاش کرده بدون عقبنشینی علنی از مواضع ایدئولوژیک خود، از خطر تشدید تقابل نظامی با آمریکا و اسرائیل فاصله بگیرد؛ موضوعی که در سخنان اخیر مقامهای نظامی و دیپلماتیک ایران نیز قابل مشاهده بوده است.
در سطح بینالمللی، خبر امضای توافق واکنشهای متفاوتی به همراه داشت. برخی دولتهای منطقه از احتمال کاهش تنش در خلیج فارس استقبال کردند و بازارهای انرژی نیز به سرعت به اخبار مربوط به بازگشایی کامل مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز واکنش نشان دادند. با این حال، هنوز متن رسمی و کامل توافق منتشر نشده و مشخص نیست که دو طرف چگونه بر سر موضوعاتی چون سطح غنیسازی، نظارتهای بینالمللی و آینده تحریمها به تفاهم رسیدهاند.
اگرچه دونالد ترامپ تلاش کرده این توافق را به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای سیاست خارجی خود معرفی کند و حتی زمان اعلام آن را با فضای نمادین سالروز تولدش پیوند بزند، اما سرنوشت واقعی این تفاهم نه در پیامهای شبانه شبکههای اجتماعی، بلکه در توان دو طرف برای اجرای تعهدات و عبور از بیاعتمادی عمیقی مشخص خواهد شد که طی دهههای گذشته بر روابط تهران و واشنگتن سایه انداخته است.
در حالی که هنوز متن رسمی و نهایی توافق میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران به طور کامل منتشر نشده، مجموعه گزارشهای منتشر شده از سوی رسانههای معتبر بینالمللی، خبرگزاری رویترز، آکسیوس، الجزیره و همچنین جزئیاتی که رسانههای نزدیک به حکومت ایران منتشر کردهاند، تصویری کلی از مفاد توافقی ارائه میدهد که گفته میشود پس از ماهها جنگ، فشار اقتصادی و مذاکرات فشرده غیرمستقیم به دست آمده است. بر اساس این گزارشها، مهمترین تعهد جمهوری اسلامی در این توافق، پذیرش محدودیتهای تازه بر برنامه هستهای و ارائه تضمین سیاسی مبنی بر عدم حرکت به سوی تولید سلاح هستهای بوده است. منابع آمریکایی میگویند تهران پذیرفته است درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده خود وارد مذاکره شود و بخشی از مواد غنیشده را یا از چرخه خارج کند یا تحت نظارت بینالمللی قرار دهد؛ موضوعی که از ابتدا یکی از خطوط قرمز دولت ترامپ محسوب میشد.
بر اساس گزارش رویترز و آکسیوس، جمهوری اسلامی همچنین متعهد شده مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را به طور کامل باز نگه دارد و هرگونه محدودیت یا تهدید علیه عبور نفتکشها را متوقف کند؛ مسئلهای که پس از ماهها بحران انرژی و جهش قیمت نفت به یکی از مهمترین دغدغههای غرب و کشورهای آسیایی تبدیل شده بود. در مقابل، آمریکا نیز پذیرفته بخشی از فشار نظامی خود در منطقه را کاهش دهد و روند کاهش تدریجی برخی تحریمها را آغاز کند.
گزارش منتشرشده از سوی رسانه نزدیک به حکومت ایران که به عنوان «پیشنویس ۱۴ بندی» شناخته میشود، نشان میدهد تهران در برابر دریافت امتیازهای اقتصادی گسترده، حاضر شده وارد چارچوبی از مذاکرات بلندمدت هستهای شود. طبق این گزارش، آزادسازی حدود ۲۴ تا ۲۵ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده ایران، کاهش محدودیتهای فروش نفت، ایجاد صندوقهای مالی برای بازسازی اقتصادی و احتمال تعلیق بخشی از تحریمهای سازمان ملل و آمریکا از جمله امتیازهایی است که جمهوری اسلامی در ازای پذیرش توافق دریافت خواهد کرد.
در عین حال، اختلاف روایت میان تهران و واشنگتن همچنان پابرجاست. مقامهای نزدیک به دولت ترامپ میگویند ایران عملاً اصل «عدم غنیسازی در سطح نظامی» را پذیرفته و درباره انتقال یا نابودی بخشی از ذخایر اورانیوم نیز انعطاف نشان داده است، اما مقامهای جمهوری اسلامی تأکید میکنند که «حق غنیسازی» همچنان حفظ شده و تهران هیچ توافقی برای تعطیلی کامل برنامه هستهای خود امضا نکرده است. همین اختلاف روایت باعث شده منتقدان دو طرف، توافق را مبهم و شکننده توصیف کنند.
برخی گزارشها همچنین حاکی از آن است که واشنگتن خواهان محدود شدن برنامه موشکی جمهوری اسلامی و کاهش حمایت تهران از گروههای نیابتی در منطقه بوده است؛ موضوعی که از زمان آغاز مذاکرات یکی از اصلیترین خواستههای آمریکا و متحدانش به شمار میرفت. با این حال، تا این لحظه مشخص نیست جمهوری اسلامی دقیقاً چه تعهد اجرایی و الزامآوری در این زمینه پذیرفته و آیا این موارد در متن نهایی گنجانده شده یا قرار است به مذاکرات بعدی موکول شود. رویترز و منابع تحلیلی غربی میگویند بسیاری از مسائل حساس، از جمله سرنوشت برنامه موشکی و شبکههای منطقهای وابسته به ایران، عملاً به مرحله بعدی مذاکرات منتقل شدهاند.
فضای داخلی ایران نیز نشان میدهد بخشی از جریانهای تندرو از مفاد توافق ناراضیاند و آن را عقبنشینی در برابر فشار آمریکا میدانند. مخالفان داخلی دولت در تهران معتقدند توافق تضمین کافی برای رفع کامل تحریمها ارائه نمیدهد و جمهوری اسلامی بدون دریافت امتیاز قطعی، بخشی از اهرمهای استراتژیک خود را واگذار کرده است. در مقابل، نزدیکان تیم مذاکرهکننده میگویند هدف اصلی توافق جلوگیری از ادامه جنگ، کاهش خطر حملات بیشتر و بازگرداندن ثبات اقتصادی به کشور بوده است.
همزمان با انتشار جزئیات توافق تازه میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، آیا توافق جدید صرفاً یک تفاهم برای مهار بحران هستهای و پایان جنگ است یا بخشی از یک پروژه بزرگتر برای فرسایش تدریجی ساختار جمهوری اسلامی؛ پروژهای که در حافظه سیاسی منطقه، نمونههای عراق صدام حسین و لیبی معمر قذافی را تداعی میکند. این مقایسه بهویژه از آنجا پررنگ شده که در هر سه پرونده، واشنگتن بر توقف برنامههای تسلیحاتی، محدودسازی موشکی و عقبنشینی راهبردی دولتهای هدف اصرار داشته است.
در سال ۲۰۰۳، معمر قذافی پس از ماهها مذاکره محرمانه با غرب، برنامه هستهای و بخشی از زیرساخت موشکی لیبی را کنار گذاشت و اجازه دسترسی گسترده بازرسان بینالمللی را صادر کرد. در آن زمان، دولت جورج بوش این توافق را نشانه «پیروزی دیپلماسی سختگیرانه» توصیف میکرد. اما هشت سال بعد، زمانی که اعتراضات داخلی و مداخله نظامی ناتو آغاز شد، همان حکومت غربی که با قذافی توافق کرده بود، عملاً در سقوط و مرگ او نقش مستقیم ایفا کرد. همین تجربه بعدها در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی به عنوان «درس لیبی» شناخته شد؛ مفهومی که بر اساس آن، کنار گذاشتن توان بازدارندگی میتواند به فروپاشی حکومت منجر شود.
در عراق نیز صدام حسین پس از جنگ خلیج فارس تحت فشار شدید بینالمللی ناچار به پذیرش بازرسیهای تسلیحاتی و محدودسازی گسترده برنامههای موشکی و شیمیایی شد. با این حال، دولت جورج بوش پسر در سال ۲۰۰۳ با استناد به خطر «سلاحهای کشتار جمعی» به عراق حمله کرد؛ سلاحهایی که بعدها مشخص شد وجود خارجی نداشتند. تجربه عراق برای بسیاری از مقامهای جمهوری اسلامی به نشانهای تبدیل شد که حتی همکاری امنیتی گسترده با غرب نیز الزاماً مانع تغییر رژیم نخواهد شد.
اکنون در توافق جدید میان تهران و واشنگتن، اگرچه هنوز متن کامل توافق منتشر نشده، اما گزارش رسانههای آمریکایی و اروپایی نشان میدهد که جمهوری اسلامی دستکم وارد چارچوبی شده که در آن درباره سطح غنیسازی، سرنوشت ذخایر اورانیوم، محدودیتهای موشکی و کاهش تنشهای منطقهای مذاکره خواهد شد. همین مسئله باعث شده مخالفان داخلی حکومت در ایران و بخشی از جریانهای تندرو هشدار دهند که جمهوری اسلامی در حال ورود به همان مسیری است که پیشتر قذافی طی کرد؛ مسیری که با کاهش تدریجی ظرفیت بازدارندگی آغاز شد و به سقوط حکومت انجامید.
در سوی دیگر، تفاوتهای بنیادینی میان ایران امروز با عراق صدام یا لیبی قذافی وجود دارد. جمهوری اسلامی نهتنها از نظر جمعیتی، اقتصادی و ساختار امنیتی بسیار پیچیدهتر از آن دو کشور است، بلکه دارای شبکه منطقهای و ظرفیتهای نفوذی گستردهای است که هرگونه پروژه تغییر رژیم را به اقدامی بسیار پرهزینه و غیرقابل پیشبینی تبدیل میکند. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی واشنگتن در تحلیلی هشدار داده که تجربههای عراق، افغانستان و لیبی نشان دادهاند پروژههای تغییر رژیم در خاورمیانه معمولاً به بیثباتی طولانی، جنگ داخلی و قدرتگیری نیروهای غیرقابلکنترل منتهی میشوند.
با این حال، اظهارات خود دونالد ترامپ و بخشی از متحدانش به این گمانهزنیها دامن زده است. ترامپ در ماههای گذشته چندین بار از ضرورت «تغییر» در ساختار حکومت ایران سخن گفته و پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل نیز از مردم ایران خواسته بود «کنترل کشورشان را به دست بگیرند». همین مواضع باعث شده حتی برخی رسانههای محافظهکار غربی نیز بنویسند که هدف نهایی کاخ سفید شاید صرفاً مهار برنامه هستهای نباشد، بلکه فرسایش تدریجی توان حکومت و ایجاد شرایطی برای تغییر سیاسی در آینده باشد.
منتقدان توافق در تهران میگویند مدل کنونی شباهت آشکاری به الگوی «فشار حداکثری سپس توافق محدود» دارد؛ الگویی که ابتدا ساختار اقتصادی و نظامی کشور هدف را تضعیف میکند و سپس با گرفتن امتیازهای امنیتی، آن را در موقعیت ضعیفتری قرار میدهد. آنها استدلال میکنند که آمریکا در عراق و لیبی نیز ابتدا از ابزار تحریم، انزوا و بازرسی استفاده کرد و سپس در مقطع مناسب به سمت براندازی مستقیم یا غیرمستقیم رفت. در مقابل، حامیان توافق در ایران تأکید دارند که شرایط کنونی بیشتر شبیه یک آتشبس اجباری برای جلوگیری از جنگ گستردهتر است و جمهوری اسلامی برخلاف لیبی هنوز همه ابزارهای بازدارندگی خود را واگذار نکرده است.
در نهایت، آنچه این توافق را به موضوعی حساس و تاریخی تبدیل کرده، نه فقط مفاد رسمی آن بلکه خاطره سیاسی عمیقی است که از سرنوشت بغداد و طرابلس در ذهن حاکمان جمهوری اسلامی باقی مانده است. برای بخشی از ساختار قدرت در تهران، عراق و لیبی تنها نمونههای شکستخورده دیپلماسی با آمریکا نیستند، بلکه هشدارهایی تاریخیاند درباره اینکه هر توافقی با واشنگتن ممکن است آغاز روندی باشد که پایان آن نه در اتاق مذاکره، بلکه در تغییر کامل توازن قدرت سیاسی رقم بخورد.
در حالی که فضای سیاسی ایران پس از امضای تفاهم میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده همچنان ملتهب و دو قطبی باقی مانده، مجموعه مواضع منتشرشده از سوی چهرههای داخلی و بازیگران منطقهای و بینالمللی نشان میدهد که این توافق، بیش از آنکه صرفاً یک سند دیپلماتیک باشد، به میدان تازهای برای بازتعریف موازنه قدرت در داخل ایران و خاورمیانه تبدیل شده است. در داخل ایران، آنچه بیش از همه جلب توجه کرد، تغییر لحن بخشی از جریان تندرو و تلاش برای فاصلهگذاری با رفتارهای رادیکالی بود که میتوانست انسجام داخلی را در شرایط پساجنگی تهدید کند.
حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان که در سالهای گذشته یکی از مهمترین صداهای مخالف مذاکره با آمریکا محسوب میشد، اینبار در موضعی متفاوت تلاش کرد میان «نقد» و «اهانت» مرزگذاری کند. او در یادداشت تازه خود ضمن اشاره به بازتاب گسترده تجمعی که در آن علیه برخی مسئولان شعار داده شده بود، تأکید کرد رسانههای فارسیزبان مخالف جمهوری اسلامی در تلاشاند این تصاویر را نشانه پایان انسجام ملی معرفی کنند. شریعتمداری اگرچه همچنان بر ضرورت «روشنگری» درباره خطاهای مسئولان تأکید کرد، اما همزمان تصریح کرد که اهانت به مسئولان در شرایط حساس کنونی قابل توجیه نیست. این تغییر لحن از سوی چهرهای که همواره از ادبیات تند و تقابلی استفاده میکرد، از نگاه بسیاری از ناظران نشانه نگرانی بخشی از حاکمیت از گسترش شکاف درونی پس از توافق تلقی شد؛ گویی حتی جریانهای رادیکال نیز اکنون ناچار شدهاند میان حفظ انسجام داخلی و ادامه حملات سیاسی، اولویتبندی تازهای انجام دهند.
در همان زمان، دونالد ترامپ نیز تلاش کرد روایت خود از توافق را بهعنوان بخشی از یک پروژه بزرگتر امنیتی در خاورمیانه تثبیت کند. او هشدار داد اگر ایران به توافق نهایی هستهای نرسد، حملات نظامی میتواند از سر گرفته شود یا ایالات متحده در قالب نوعی «نگهبان خاورمیانه» در ازای سهمی از درآمدهای منطقه، نقش امنیتی گستردهتری ایفا کند. این سخنان در کنار مواضع چهرههای نزدیک به جریان نومحافظهکار آمریکا، این تصور را تقویت کرد که واشنگتن توافق را نه پایان منازعه، بلکه مرحلهای از مدیریت فشار علیه جمهوری اسلامی میداند.
مارک دوبوویتز، مدیر بنیاد دفاع از دموکراسیها و از چهرههای نزدیک به جریان ضدایرانی در واشنگتن، تقریباً همین نگاه را بهصراحت بیان کرد. او در تشریح آنچه «برنامه ترامپ» خواند، خواستار بازسازی بازار انرژی، استراحت و بازآرایی ارتش آمریکا، اجرای بیوقفه سیاست فشار حداکثری و حمایت از ایرانیان برای تضعیف حکومت شد. دوبوویتز تأکید کرد آمریکا نباید در میز مذاکره «فریب بخورد» و در صورت عدم پیشرفت، باید سریعتر و شدیدتر ضربه بزند. مجموعه این مواضع در تهران بهعنوان نشانهای از تداوم سیاست تغییر رفتار یا حتی تغییر ساختار جمهوری اسلامی تعبیر شد و به منتقدان داخلی توافق فرصت داد تا ادعا کنند واشنگتن هنوز از راهبرد فشار فاصله نگرفته است.
در سطح منطقهای نیز واکنشها نشاندهنده شکاف عمیق میان بازیگران خاورمیانه بود. در حالی که دولت ترکیه از توافق استقبال کرد و رجب طیب اردوغان آن را گامی در مسیر صلح و امنیت پایدار منطقه دانست، همزمان نسبت به هرگونه «اقدام خرابکارانه» هشدار داد؛ عبارتی که بسیاری آن را اشارهای غیرمستقیم به اسرائیل تعبیر کردند. وزیر خارجه ترکیه نیز توافق را فرصتی برای کاهش تنشهای منطقهای توصیف کرد و از ضرورت جلوگیری از تشدید بحران سخن گفت. آنکارا که در ماههای گذشته از تبعات جنگ و اختلال در انرژی و تجارت منطقهای نگران بود، اکنون تلاش میکند خود را در جایگاه یکی از حامیان ثبات پساجنگ معرفی کند.
در مقابل، ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، آشکارا تلاش کرد فاصله تلآویو با توافق را برجسته کند. او اعلام کرد توافق ترامپ الزامآور نیست و اسرائیل بهعنوان «کشوری مستقل» تصمیمات امنیتی خود را بر اساس منافع خود اتخاذ خواهد کرد. بنگویر همچنین تأکید کرد اسرائیل نباید به چیزی کمتر از خلع سلاح حزبالله رضایت دهد و نباید از مناطقی که تصرف کرده عقبنشینی کند. این مواضع نشان میدهد بخشی از جریان راست افراطی اسرائیل، برخلاف دولت آمریکا، همچنان بر ادامه فشار نظامی و امنیتی در منطقه اصرار دارد و اساساً توافق با ایران را ناکافی میداند.
در آمریکا نیز رابرت مالی، مذاکرهکننده پیشین پرونده ایران، تصویری متفاوت ارائه داد. او تفاهمنامه را از یک سو دستاوردی مهم برای بازگشایی تنگه هرمز و کاهش بحران جهانی انرژی توصیف کرد، اما همزمان آن را نوعی اعتراف غیرمستقیم به شکست جنگ دانست؛ جنگی که به گفته او خود عامل بسته شدن این آبراه حیاتی شده بود. مالی هشدار داد که مسائل اصلی، از برنامه هستهای ایران تا سرنوشت اورانیوم غنیشده و دامنه واقعی رفع تحریمها، عملاً به آینده موکول شده و حل آنها حتی دشوارتر از دوران پیش از جنگ خواهد بود. این ارزیابی نشان میدهد بخشی از دیپلماتهای آمریکایی توافق را بیشتر یک آتشبس شکننده میدانند تا یک مصالحه پایدار.
در داخل ایران نیز سخنان مسعود پزشکیان درباره هماهنگی در روند تفاهم، تلاشی برای القای اجماع در سطح حاکمیت تعبیر شد. او اعلام کرد تفاهم خاتمه جنگ با هماهنگی انجام شده و قرار است به امضا برسد؛ جملهای که از نگاه ناظران، پاسخی غیرمستقیم به منتقدانی بود که مدعی بودند توافق بدون رضایت کامل ساختار عالی قدرت پیش رفته است.
با این حال، تندترین واکنشها همچنان از سوی جریان نزدیک به جبهه پایداری مطرح شد. امیرحسین ثابتی توافق را نتیجه «خطای محاسباتی مسئولان» دانست و مدعی شد آمریکا پس از ناکامی نظامی، از طریق دیپلماسی به هدف اصلی خود یعنی بازگشایی تنگه هرمز و کاهش قیمت نفت رسیده است. او همچنین گفت یکی از اهداف آمریکا، برگزاری آرام جام جهانی و کنترل فضای منطقهای پیش از این رویداد بوده است. ثابتی هشدار داد که اسرائیل همچنان به حملات و ترورها ادامه خواهد داد و توافق نه امنیت میآورد و نه گشایش اقتصادی. مهمترین بخش سخنان او اما جایی بود که توافق را ناشی از «برآیند توان و فهم مسئولان» دانست نه رضایت رهبر جمهوری اسلامی؛ گزارهای که بهنوعی تلاش برای تفکیک تصمیم دولت و بخشی از حاکمیت از موضع رهبر ایران تلقی شد.
سیدمحمود نبویان نیز با انتشار جزئیاتی از بندهای تفاهمنامه، تلاش کرد تناقضها و ابهامهای آن را برجسته کند. او به بندهایی اشاره کرد که بر رفع محاصره دریایی، بازگشایی کامل تنگه هرمز، صدور مجوزهای وزارت خزانهداری آمریکا برای صادرات نفت ایران و آزادسازی داراییهای بلوکهشده تأکید دارند، اما همزمان نسبت به وابسته شدن اجرای برخی تعهدات به «پیشرفت مذاکرات» هشدار داد. نبویان حتی از «تناقض درونمتنی» در توافق سخن گفت و خواستار ارائه گزارش دقیق اجرای تفاهمنامه به مردم شد. این رویکرد نشان میدهد مخالفان توافق اکنون بیش از آنکه صرفاً اصل مذاکره را هدف قرار دهند، در حال تمرکز بر جزئیات اجرایی و امکان نقض یا تعلیق تعهدات از سوی آمریکا هستند.
مجموع این مواضع تصویری از دورهای پیچیده و پرتنش را ترسیم میکند؛ دورهای که در آن توافق میان تهران و واشنگتن نه پایان بحران بلکه آغاز مرحلهای تازه از رقابت سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک شده است. در داخل ایران، شکاف میان طرفداران «مدیریت بحران از مسیر مذاکره» و مدافعان «مقاومت بدون مصالحه» آشکارتر از همیشه شده و در سطح منطقهای نیز بازیگران مختلف تلاش میکنند جایگاه خود را در نظم تازه پساجنگ بازتعریف کنند. در چنین فضایی، توافق بیش از آنکه یک نقطه پایان باشد، به نقطه آغاز کشمکشی تازه بر سر آینده جمهوری اسلامی و موازنه قدرت در خاورمیانه تبدیل شده است.
در مجموع، آنچه اکنون در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک توافق کلاسیک دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده باشد، شبیه ورود دو طرف به مرحلهای تازه از یک بازی پیچیده و چندلایه قدرت به نظر میرسد؛ بازیای که دونالد ترامپ تلاش میکند آن را نه بهعنوان پایان بحران، بلکه بهعنوان مدیریت موقت میدان برای عبور از یک دوره حساس جهانی و منطقهای تعریف کند. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، توافقی که قرار است روز جمعه در ژنو میان جیدی ونس و محمدباقر قالیباف امضا شود، در واقع نوعی «آتشبس راهبردی» است؛ توافقی که هدف فوری آن بازگشایی تنگه هرمز، کنترل بازار انرژی، آرامسازی فضای خاورمیانه در هنگام جام جهانی و جلوگیری از ورود اقتصاد جهانی به شوک تازه نفتی است، اما الزاماً به معنای پایان پروژه فشار علیه جمهوری اسلامی نیست.
همین مسئله سبب شده که حتی در میان بخشی از حامیان توافق نیز این نگرانی وجود داشته باشد که واشنگتن در حال خرید زمان است؛ زمانی برای بازسازی آرایش نظامی، بازتنظیم ائتلافهای منطقهای و آمادهسازی شرایط برای مرحله بعدی فشار. اظهارات چهرههایی چون مارک دوبوویتز و همچنین تهدیدهای مستقیم ترامپ درباره ازسرگیری حملات در صورت شکست مذاکرات، این تصور را تقویت کرده که دولت ترامپ توافق را بیشتر ابزاری برای مهار موقت بحران میبیند تا مصالحهای پایدار و نهایی.
در داخل ایران نیز همزمان با این تحولات، نشانههایی از تغییر توازن قدرت در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی دیده میشود. برجسته شدن ناگهانی نقش محمدباقر قالیباف در روند مذاکرات و سپردن مسئولیت امضای توافق به او، برای بسیاری از ناظران صرفاً یک انتخاب دیپلماتیک نیست، بلکه نشانهای از جابهجایی آرام در مرکز ثقل قدرت تلقی میشود. قالیباف که سالها تلاش کرده خود را بهعنوان چهرهای عملگرا، امنیتی و در عین حال قابلقبول برای بخشهایی از حاکمیت معرفی کند، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که میتواند از بحران فعلی بهعنوان سکوی پرش سیاسی استفاده کند. برخی تحلیلگران داخلی حتی از احتمال شکلگیری نوعی «کودتای نرم درونساختاری» سخن میگویند؛ روندی که نه با تانک و خیابان، بلکه از مسیر مدیریت بحران، جابهجایی تدریجی مراکز تصمیمگیری و بازتعریف ائتلافهای قدرت پیش میرود.
در همین چارچوب، انتشار شایعات و گمانهزنیها درباره وضعیت سیدمجتبی خامنهای نیز به فضای ابهام سیاسی دامن زده است. اگرچه هیچ تأیید رسمی درباره این اخبار وجود ندارد، اما نفس گسترش چنین روایتهایی در فضای سیاسی و رسانهای ایران، نشاندهنده ورود جمهوری اسلامی به مرحلهای از نااطمینانی درباره آینده رهبری و ساختار جانشینی است. در نظامی که بخش مهمی از تعادل قدرت بر محور شخص رهبر تعریف شده، هرگونه ابهام درباره آینده هرم قدرت میتواند رقابتهای پنهان درون حاکمیت را آشکارتر کند.
در چنین فضایی، توافق ژنو دیگر فقط یک پرونده سیاست خارجی نیست. این توافق به نقطه تلاقی چند بحران همزمان تبدیل شده است: بحران مشروعیت داخلی، بحران جانشینی، بحران اقتصادی و بحران بازتعریف رابطه جمهوری اسلامی با جهان. از یک سو بخشی از حاکمیت میکوشد با توافق، کشور را از خطر جنگ و فروپاشی اقتصادی دور کند و از سوی دیگر، جریانهای تندرو نگراناند که همین روند در نهایت به فرسایش تدریجی ساختار ایدئولوژیک نظام منجر شود.
به همین دلیل، بسیاری از ناظران معتقدند آنچه امروز در ژنو امضا میشود، نه پایان یک درگیری بلکه آغاز مرحلهای تازه از رقابت است؛ مرحلهای که ممکن است تا پایان جام جهانی با نوعی آرامش کنترلشده ادامه پیدا کند، اما پس از آن دوباره وارد فاز تنش، فشار و حتی رویارویی مستقیم شود. در این روایت، توافق فعلی بیشتر شبیه توقفی تاکتیکی در میانه یک نبرد طولانی است؛ نبردی که هم در بیرون مرزهای ایران و هم در درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی ادامه خواهد داشت و میتواند آرایش سیاسی کشور را بهطور بنیادین تغییر دهد.