خانه پیشنهاد هم‌وطن پشت پرده براندازی؛ شاخه مخفی موساد و نقشه‌ای که هنوز تمام نشده

هم وطن گزارش می دهد؛

پشت پرده براندازی؛ شاخه مخفی موساد و نقشه‌ای که هنوز تمام نشده

در آستانه پایان دوران پنج‌ساله ریاست داوید بارنئا بر موساد، روزنامه اسرائیل هیوم در گزارشی که سه روز پیش منتشر شد پرده از وجود یک شاخه مخفی درون این سازمان برداشت که مأموریت اصلی‌اش براندازی جمهوری اسلامی از درون است. این گزارش که بر اساس مصاحبه با مسئول بنیانگذار این شاخه تهیه شده، یکی از نادرترین اسناد رسمی از اعتراف مستقیم یک سرویس اطلاعاتی به برنامه‌های براندازی علیه دولتی دیگر است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

در آستانه پایان دوران پنج‌ساله ریاست داوید بارنئا بر موساد، روزنامه اسرائیل هیوم در گزارشی که سه روز پیش منتشر شد پرده از وجود یک شاخه مخفی درون این سازمان برداشت که مأموریت اصلی‌اش براندازی جمهوری اسلامی از درون است. این گزارش که بر اساس مصاحبه با مسئول بنیانگذار این شاخه تهیه شده، یکی از نادرترین اسناد رسمی از اعتراف مستقیم یک سرویس اطلاعاتی به برنامه‌های براندازی علیه دولتی دیگر است.
این شاخه که «بخش عملیات نفوذ» نام دارد، در سال ۲۰۲۱ و بلافاصله پس از آغاز به کار بارنئا به عنوان رئیس موساد تأسیس شد. رئیس این بخش که در گزارش با حرف «اُ» از او یاد می‌شود، توضیح داد که موساد تا پیش از این اقدام، اساساً ابزار نفوذ روانی و رسانه‌ای را به عنوان ابزار جدی جنگ به حساب نمی‌آورد. در سازمان، تابو شکنی‌ای بزرگ صورت گرفت؛ «اُ» می‌گوید که وقتی پست خود را شروع کرد، گفتن دو کلمه «تغییر رژیم» در موساد ممنوع بود.
نقطه شروع این بخش با یک عملیات نمونه توضیح داده می‌شود. رستم قاسمی، از چهره‌های سرشناس سپاه پاسداران که روابط نزدیکی با ابراهیم رئیسی داشت، در نوامبر ۲۰۲۲ هدف این عملیات قرار گرفت. موساد عکسی از او را که از سال ۲۰۱۱ در اختیار داشت و در آن قاسمی در کنار زنی بی‌حجاب دیده می‌شد، در وب‌سایت ایران اینترنشنال منتشر کرد. این انتشار دقیقاً در اوج اعتراضات بعد از مرگ مهسا امینی موسوم به زن، زندگی، آزادی صورت گرفت و قاسمی را طی چند روز مجبور به استعفا کرد. «اُ» در مصاحبه‌اش توضیح می‌دهد که انجام یک عملیات نفوذ برای حذف یک فرد بسیار ارزان‌تر و ساده‌تر از یک عملیات ترور است، و امروز موساد عملاً مسئول اخراج تعداد قابل توجهی از مقامات ارشد ایران شده است.
اما پشت این ماجرا یک دگردیسی سازمانی عمیق‌تر نهفته است. بارنئا پس از ورود به موساد، بازسازی گسترده‌ای را آغاز کرد که یکی از تبعات آن تأسیس این بخش بود. برخلاف سلف خود یوسی کوهن که تغییر رژیم در ایران را بعید می‌دانست و به جای آن بر تحریم‌ها و ترور دانشمندان هسته‌ای تمرکز داشت، بارنئا رویکرد معکوسی را در پیش گرفت و انرژی موساد را در طول یک سال گذشته به سمت تغییر رژیم هدایت کرد.
بخش نفوذ ابتدا با مطالعه دقیق افکار عمومی ایران آغاز به کار کرد. «اُ» می‌گوید تیمش با متخصصان تبلیغات، روزنامه‌نگاران و مشاوران انتخاباتی مشورت کرد، سپس یک واحد اطلاعاتی برای رصد فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی ایران ساخت. از جمله داده‌هایی که این واحد تولید کرد، نتایج نظرسنجی‌هایی بود که در داخل ایران انجام می‌شد. «اُ» می‌گوید با مشاهده این داده‌ها به درک روشنی رسیدند که چرا مردم ایران به خیابان نمی‌آیند؛ دلیل ساده است، آن‌ها از رژیم وحشت دارند. رژیم طی سال‌ها تصویری از قدرت مطلق برای خود ساخته بود.
بر همین اساس، یکی از محوری‌ترین استراتژی‌های این بخش شکستن این هاله ترس بود. در ساعات اولیه عملیات شیر خروشان در ژوئن ۲۰۲۵، عکس‌هایی تار از عوامل موساد روی خاک ایران که با سیستم‌های موشکی پیشرفته مسلح شده بودند منتشر شد. «اُ» اکنون آشکار می‌کند که انتشار این عکس‌ها توسط شاخه نفوذ صورت گرفت و هدف آن تخریب مکانیزم ترس بود، نشان دادن اینکه رژیم همه‌چیز را نمی‌داند و یک سازوکار مصون و پیشرفته نیست.
ابزار دیگری که در این گزارش برای اولین بار از آن پرده برداشته شد، ساختاری است که در متن انگلیسی «ماشین سم» نامیده می‌شود. این زیرساخت که موساد روی شبکه‌های اجتماعی راه‌اندازی کرده، بر پایه حساب‌های کاربری ساختگی کار می‌کند و اطلاعاتی را که برای بی‌ثبات‌کردن رژیم طراحی شده منتشر می‌کند. علاوه بر این، بخش نفوذ با اینفلوئنسرهایی در داخل ایران ارتباط برقرار کرد و در برخی موارد با کمک هوش مصنوعی، اینفلوئنسرهای آنلاین جعلی ساخت. همزمان، گزارش اشاره می‌کند که کانال‌های تلویزیونی رسمی ایران در جریان عملیات هک شدند و سخنرانی‌های ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی که مردم را به قیام دعوت می‌کردند، از شبکه‌های دولتی ایران پخش شد.
یکی از جنبه‌های مهم این تحلیل، نسبت موساد با اعتراضات دسامبر ۲۰۲۵ است. اعتراضاتی که از بازار تهران آغاز شد و در سراسر کشور گسترش یافت، موساد را غافلگیر کرد. یک منبع آشنا به جزئیات می‌گوید: «ما روی تأثیرگذاری بر جوانان و حامیان پهلوی کار می‌کردیم و ناگهان اعتراضات از بازار، یعنی از پایگاه خود رژیم بالا گرفت. ما هیچ ارتباطی با آن نداشتیم.» این اعتراف قابل توجه است؛ موساد با صراحت می‌گوید آتشی که در دسامبر روشن شد، کار او نبود.
با این حال، همین اعتراضات نقطه تلاقی ناخواسته‌ای با نقشه‌های اسرائیل پدید آورد. از دیدگاه موساد، ترجیح این بود که اعتراضات دیرتر آغاز شود چون این خیزش‌ها کاتالیزوری شدند که ترامپ را زودتر از آنچه موساد امیدوار بود وارد کارزار علیه ایران کرد. یک منبع می‌گوید: «جنگ خیلی زود آغاز شد چون پس از سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، همچنان مکانیزم ترسی وجود داشت که مانع از بازگشت مردم به خیابان می‌شد.»
در بستر این تحولات، بارنئا چند روز قبل از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با نتانیاهو دیدار کرد و به او گفت که موساد قادر خواهد بود اپوزیسیون ایران را بسیج کند تا به تغییر رژیم بینجامد. بارنئا همچنین این طرح را در اواسط ژانویه طی یک سفر به واشنگتن به مقامات ارشد آمریکایی ارائه داد. آمریکا که از طریق سیا در جریان نقشه موساد بود از آن حمایت کرد، و سیا بود که به بارنئا کمک کرد ترامپ را نیز قانع کند.
اما نتیجه آنچه موساد انتظارش را داشت نبود. نتانیاهو از اینکه وعده‌های موساد درباره شعله‌ور شدن قیام مردمی محقق نشده ناخرسند است و مقامات آمریکایی و اسرائیلی احتمال تغییر رژیم را با تردید می‌بینند و فکر نمی‌کنند که دولت ایران در نتیجه جنگ فرو بپاشد. موساد در پاسخ می‌گوید هرگز وعده سقوط رژیم در حین جنگ را نداده بود. منابع نزدیک به بارنئا می‌گویند او معتقد است که اگر ترامپ از امضای توافقی که اقتصاد ایران را از فشار آزاد کند سر باز زند، رژیم جمهوری اسلامی تا پایان ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد.
«اُ» با صراحت می‌گوید که کار این بخش پایان نیافته بلکه تازه با شدت بیشتری آغاز شده است. او می‌گوید این رژیم عمر محدودی دارد و مأموریت بخش نفوذ این است که سرعت این پایان را بیشتر کند؛ او قطعیت دارد که سقوط رژیم بدون این برنامه‌ریزی‌ها بسیار دیرتر اتفاق می‌افتاد.
آنچه این افشاگری را از نظر تحلیل روزنامه‌نگارانه برجسته می‌کند، ترکیب آن با واقعیت‌های موازی است. اسرائیل برای اولین بار به صورت رسمی و در قالب مصاحبه با مسئولی فعال، وجود یک برنامه منظم براندازی نرم را که از ترکیب عملیات رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی جعلی، هوش مصنوعی، اینفلوئنسرهای واقعی و مجازی، و نفوذ در رسانه‌های ایران تشکیل شده تأیید می‌کند. این بخش اعلام کرده که مرحله بعد که پس از پایان اقدامات نظامی آغاز می‌شود، شدیدترین مرحله فعالیت آن خواهد بود. به این معنا که آنچه تاکنون شاهدش بوده‌ایم، پیش‌درآمد است نه اصل ماجرا.
در دنیای دیپلماسی، کمتر اتفاق می‌افتد که یک سازمان اطلاعاتی همزمان با تلاش برای براندازی یک حکومت، شاهد مذاکره دولت متبوع خود با همان حکومت برای رسیدن به توافق هسته‌ای باشد. اما این دقیقاً همان بازی دو سطحی و متناقضی است که در این روزهای پایان می ۲۰۲۶ بین واشنگتن، تل‌آویو و تهران جریان دارد؛ و درک لایه‌های پنهان آن بدون توجه به افشاگری‌های اخیر موساد ممکن نیست.
مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی پنجشنبه گذشته به یک توافق موقت دست یافتند که شامل تمدید شصت‌روزه آتش‌بس و آغاز دور جدید مذاکرات هسته‌ای می‌شود، اما معاون رئیس‌جمهور جی دی ونس تأیید کرد که مشخص نیست ترامپ این توافق را تأیید خواهد کرد یا نه. همین روز، بارنئا مصاحبه‌ای داد که در آن اعلام کرد بخش نفوذ موساد «تازه دارد با شدت بیشتری کار خود را آغاز می‌کند.» این دو رویداد موازی، قلب تضاد استراتژیکی هستند که شکل ماه‌های آینده را تعیین خواهد کرد.
نتانیاهو از زمان اعلام آتش‌بس اولیه در آوریل، بارها ترامپ را تحت فشار گذاشته تا عملیات نظامی تمام‌عیار را از سر بگیرد، با این استدلال که فشار مداوم می‌تواند به فروپاشی رژیم ایران بینجامد. اما کاخ سفید به سمت مخالف حرکت کرده است. اسرائیل که خود را در حاشیه این مذاکرات می‌بیند، در موقعیتی ناخوشایند گیر کرده؛ دولتی که اجازه شرکت مستقیم در مذاکرات را ندارد، اما نتیجه آن بر امنیت وجودی‌اش تأثیر مستقیم خواهد داشت.
اسرائیل رسماً طرف این مذاکرات نیست، اما در عمل به آنچه توافق شود پایبند خواهد بود. اسرائیل در آنچه بدون مشارکت آمریکا بتواند به‌تنهایی از نظر نظامی به دست آورد محدودیت دارد، و نتانیاهو بسیار بعید است که با کاخ سفید بشکند یا به عنوان کسی که معامله رئیس‌جمهور را خراب کرده شناخته شود.
این واقعیت، تنها راه باقی‌مانده برای اسرائیل را برجسته‌تر می‌کند: عملیات نفوذ موساد. اگر ترامپ توافقی امضا کند که تحریم‌ها را کاهش دهد و اقتصاد ایران را از نفس‌افتاده نجات دهد، دقیقاً همان سناریویی رخ می‌دهد که بارنئا آن را مرگ برنامه براندازی توصیف کرده است. یک مقام اسرائیلی با صراحت گفته که اگر محاصره ایران لغو شود، به‌جای اینکه رژیم را به نقطه‌ای برسانند که نتواند حقوق سربازان و پلیسش را بپردازد، برایش پول تزریق می‌کنند و توانایی بازیابی آن را تأمین می‌کنند.
در این میان، منطق درونی موساد خود یک معادله پیچیده ایجاد می‌کند. افشاگری‌های اسرائیل هیوم نشان می‌دهد که موساد معتقد است براندازی رژیم یک هدف زمان‌بر است که حتی بدون توافق دیپلماتیک ادامه خواهد یافت، اما توافق ترامپ این پروژه را به خطر جدی می‌اندازد. «اُ»، رئیس بخش نفوذ، می‌گوید منابع موساد به ترامپ گفته‌اند که اگر رئیس‌جمهور از امضای توافقی که اجازه بازیابی اقتصاد ایران را می‌دهد خودداری کند، رژیم تا پایان ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد.
این دقیقاً همان نکته‌ای است که تحلیل آینده‌نگرانه را به‌غایت دشوار می‌کند، چون دو خط موازی و در حال واگرا با هم در حرکتند. ترامپ به دنبال یک توافق دیپلماتیک است که آن را به عنوان پیروزی شخصی خود بفروشد؛ او خواستار زبان سخت‌تری درباره تعهدات هسته‌ای ایران و بازگشایی تنگه هرمز شده و متن توافق را با تغییراتی بازگردانده است. اما در همان حال، موساد در حال ساختن زیرساختی است که برای اثربخشی آن به ادامه فشار اقتصادی نیاز دارد. یک توافق که تحریم‌ها را حتی جزئاً بردارد، همزمان با انگیزه عمومی برای اعتراض می‌کاهد و منابع مالی رژیم برای سرکوب را افزایش می‌دهد.
نتانیاهو درباره احتمال سقوط رژیم ایران گفته است «آیا ممکن است؟ بله. آیا تضمینی است؟ نه.» این جمله، با توجه به اینکه مذاکرات ترامپ با ایران بر جدی‌ترین چالش‌ها یعنی حاکمیت ایران بر تنگه هرمز و ذخایر اورانیوم غنی‌شده متمرکز شده، واقع‌بینانه‌ترین ارزیابی موجود است.
صحنه آینده احتمالاً شکل دو سناریوی متضاد به خود می‌گیرد. اگر ترامپ هیچ توافقی را امضا نکند یا توافقی امضا کند که تحریم‌های اصلی را نگه دارد، بخش نفوذ موساد به کار خود ادامه می‌دهد با این اطمینان که فشار اقتصادی زمینه را برای شعله‌ور شدن اعتراضات نگه می‌دارد. اما اگر توافق رفع تحریم را در بر بگیرد، موساد با چالش اصلی خود روبرو می‌شود؛ چگونه یک ماشین نفوذ که برای یک رژیم در حال فروپاشی طراحی شده، در برابر رژیمی که نفس تازه می‌کند کارایی داشته باشد؟
مذاکرات هنوز با اختلافات جدی روبرو هستند. سخت‌ترین مسائل مربوط به برنامه هسته‌ای ایران هنوز باید حل‌وفصل شوند. اما حتی اگر هیچ توافقی نهایی نشود، همین فرآیند مذاکره خود یک پیام دارد که بخش نفوذ موساد به خوبی می‌داند چگونه از آن علیه رژیم استفاده کند؛ نمایش یک حکومت ضعیف که برای بقا با دشمن خود چانه‌زنی می‌کند، خود می‌تواند فاصله بین حکومت و پایگاه اجتماعی آن را عمیق‌تر کند. از این منظر، حتی شکست مذاکرات هم ابزاری در دست «ماشین سم» موساد است.
برای فهمیدن احتمال حمله نظامی مستقل اسرائیل به ایران، باید از یک نقطه ضروری آغاز کرد: این سناریو پیش از این یک بار رخ داده و اسرائیل نشان داده که وقتی منافع وجودی‌اش در میان باشد، پشت درخواست واشنگتن پنهان نمی‌شود. در ژوئن ۲۰۲۵، پس از آنکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد ایران برای اولین بار در بیست سال تعهدات عدم اشاعه خود را نقض کرده و تهران اعلام کرد یک سایت غنی‌سازی مخفی را فعال می‌کند، اسرائیل به‌تنهایی حمله کرد و تأسیسات هسته‌ای، کارخانه‌های موشک‌سازی و مقامات ارشد نظامی را هدف قرار داد. این حمله یک‌جانبه بود، بدون مشارکت مستقیم آمریکا در ابتدا، و همان رویداد بود که شماری آن را پیش‌درآمد جنگ بزرگ‌تر فوریه ۲۰۲۶ می‌دانند.
اکنون، در پایان می ۲۰۲۶، ساختار این احتمال دوباره شکل می‌گیرد؛ این بار اما در شرایطی متفاوت و پیچیده‌تر. نتانیاهو پس از اعلام آتش‌بس آوریل گفت که اسرائیل هنوز اهدافی دارد که باید به آن‌ها برسد، «یا از طریق توافق یا از طریق از سرگیری نبرد»، و اعلام کرد که «انگشتمان روی ماشه است.» این جمله در سیاق دیپلماسی معنایی مشخص دارد؛ اسرائیل توافق ترامپ را به عنوان یک نقطه پایان نمی‌بیند.
نتانیاهو فشار آورده که به تأسیسات نفتی ایران حمله شود تا فرآیند فروپاشی رژیم تسریع شود. یک مقام اسرائیلی به سی‌ان‌ان گفته که اگر محاصره ایران برداشته شود و این کار در چارچوب یک توافق بد انجام شود، به معنای تزریق پول به رژیم و تأمین منابع بازیابی آن خواهد بود. این دقیقاً همان خطی است که اسرائیل آن را به عنوان مرز قرمز تلقی می‌کند؛ یک توافق که اقتصاد ایران را نجات دهد، از منظر تل‌آویو، شکست استراتژیک است.
اما واقعیت نظامی چه می‌گوید؟ اسرائیل در آنچه بدون مشارکت آمریکا از نظر نظامی بتواند به دست آورد محدودیت دارد. این محدودیت در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ آشکار شد، آنجا که آمریکا باید وارد می‌شد تا انهدام بنکرهای عمیق‌تری را که اسرائیل با زرادخانه خودش قادر به تخریب آن‌ها نبود، ممکن سازد. این تجربه نشان داد که یک حمله مستقل اسرائیل می‌تواند ضربات سطحی و محدود وارد کند، اما تخریب کامل زیرساخت هسته‌ای عمیق‌تر ایران بدون بمب‌های GBU-۵۷ آمریکایی دست‌نیافتنی است.
با این حال، اسرائیل دو هدف دارد که برای آن‌ها نیاز به هماهنگی با آمریکا ندارد. اول، تأسیسات نفتی ایران که هدفی زمینی و در دسترس برای نیروی هوایی اسرائیل هستند. دوم، ضربه به زیرساخت‌های سپاه پاسداران در داخل ایران، به‌ویژه مراکز فرماندهی و کنترل. یک کارشناس برجسته ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل نوشته که بدترین سناریو برای نتانیاهو «یک توافق هسته‌ای محدود است که در آن آمریکا فقط به محدودیت غنی‌سازی بسنده کند»، و دو گزینه ترجیحی نتانیاهو یا شکست نظامی ایران با قدرت آمریکا است یا یک توافق آنقدر جامع که توانایی رژیم برای دفاع از خودش را عملاً از بین ببرد.
این چارچوب نشان می‌دهد که اسرائیل حمله مستقل را نه به عنوان یک استراتژی کامل، بلکه به عنوان یک ورق فشار در مذاکرات می‌بیند. اگر ترامپ به سمت امضای توافقی حرکت کند که اسرائیل آن را ناکافی بداند، یک ضربه محدود اما نمادین به تأسیسات نفتی ایران می‌تواند دو هدف همزمان داشته باشد؛ فشار اقتصادی مستقیم بر رژیم، و پیامی روشن به واشنگتن که اسرائیل خارج از چارچوب توافق عمل خواهد کرد. این الگو را قبلاً هم دیده‌ایم؛ پس از اعلام آتش‌بس میان آمریکا و ایران، اسرائیل بلافاصله حملات مرگباری به لبنان انجام داد، اقدامی که تحلیل‌گران آن را تلاشی برای انحراف توجه از توافق آمریکا و نشان دادن توانایی اقدام مستقل تفسیر کردند.
سناریوی واقعی‌تر اما نه حمله گسترده مستقل، بلکه چیزی است که می‌توان آن را «عملیات اجباری‌ساز» نامید. اگر توافق ترامپ با ایران شامل مکانیزمی برای اجرا نباشد، اگر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دوباره نقض تعهدات را گزارش کند، یا اگر اطلاعات موساد از از سرگیری یک برنامه هسته‌ای مخفی خبر دهد، اسرائیل احتمالاً با یا بدون هماهنگی آمریکا دست به اقدام می‌زند. اسرائیل از این نگران بود که ایران با رسیدن به ده‌هزار موشک بالستیک، قادر به غرق کردن سیستم‌های دفاع موشکی اسرائیل باشد و برای همین آماده بود تا پیش از رسیدن به آن نقطه دست به اقدام بزند.
آنچه این معادله را در روزهای آینده به نقطه سرنوشت‌ساز می‌رساند، تصمیم ترامپ درباره متن نهایی توافق است. ترامپ متن توافق را با تقاضای زبان سخت‌تری درباره تعهدات هسته‌ای و بازگشایی تنگه هرمز بازگردانده است، اما در مقابل، ایران به صراحت گفته که جزئیات برنامه هسته‌ای را در مذاکرات جاری مورد بحث قرار نمی‌دهد. این شکاف میان خواسته‌های دو طرف، فضایی است که در آن اسرائیل بهترین فرصت را برای اقدام مستقل می‌بیند؛ نه به عنوان جنگ تمام‌عیار، بلکه به عنوان پیامی که مذاکرات را از مسیر خود خارج کند و تهران و واشنگتن را دوباره به سمت گزینه‌هایی سوق دهد که اسرائیل آن‌ها را قابل قبول می‌داند.
آنچه در ماه‌های اخیر در منطقه خاورمیانه رخ داده، نه یک بحران گذرا بلکه آغاز یک دوره بازتعریف اساسی در نظم ژئوپلیتیک منطقه است.آنچه در ماه‌های اخیر در منطقه خاورمیانه رخ داده، نه یک بحران گذرا بلکه آغاز یک دوره بازتعریف اساسی در نظم ژئوپلیتیک منطقه است. برای درک درست این لحظه تاریخی، باید سه خط روایی را که در این گزارش دنبال شدند در کنار هم دید؛ عملیات نفوذ موساد، مذاکرات ترامپ با جمهوری اسلامی، و احتمال اقدام نظامی مستقل اسرائیل. این سه خط نه به موازات هم، بلکه در تضادی آشکار با یکدیگر پیش می‌روند.
موساد از زبان رئیس بخش نفوذ خود اعلام کرده که انجام یک عملیات براندازی ارزان‌تر و مؤثرتر از ترور است، و این سازمان مدعی است مسئول اخراج تعداد قابل توجهی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی بوده است. در همین حال، مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی به توافقی موقت رسیده‌اند که شامل تمدید شصت‌روزه آتش‌بس و آغاز مذاکرات هسته‌ای است، توافقی که اگر نهایی شود، دقیقاً همان فشار اقتصادی‌ای را که موساد آن را مهمترین اهرم براندازی می‌داند از کار خواهد انداخت. این تناقض ساختاری است، نه تاکتیکی.
نتانیاهو که پس از اعلام آتش‌بس بارها ترامپ را تحت فشار گذاشته تا عملیات نظامی از سر گرفته شود، اکنون نگران است که توافق در حال شکل‌گیری، نگرانی‌های محوری اسرائیل از جمله ذخایر اورانیوم غنی‌شده، برنامه موشک‌های بالستیک و شبکه نیابتی منطقه‌ای را نادیده بگیرد و در عین حال با کاهش فشار اقتصادی، به تهران نفس تازه‌ای بدهد. اسرائیل که رسماً در این مذاکرات حضور ندارد، اما در عمل به آنچه توافق شود پایبند خواهد بود، ابزار محدودی برای تأثیرگذاری بر این فرآیند در اختیار دارد.
آنچه تصویر را پیچیده‌تر می‌کند این است که هر سه بازیگر اصلی با تعریف متفاوتی از «موفقیت» به صحنه نگاه می‌کنند. ترامپ یک توافق دیپلماتیک می‌خواهد که بتواند آن را به عنوان پیروزی شخصی بفروشد. موساد می‌خواهد فشار اقتصادی ادامه یابد تا زمینه براندازی رژیم فراهم شود. نتانیاهو خودش درباره احتمال سقوط رژیم گفته «آیا ممکن است؟ بله. آیا تضمینی است؟ نه.» و جمهوری اسلامی در پی بقا است، نه لزوماً در موضع قدرت، بلکه در تلاش برای عبور از بدترین مرحله فشار خارجی که تاکنون تجربه کرده.
نتیجه‌ای که می‌توان از مجموع این تحولات گرفت این است که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت چند دهه گذشته خود قرار دارد؛ رهبر اعظمش کشته شده، زیرساخت‌های نظامی‌اش آسیب دیده، اقتصادش در بحران است، و جانشینی که انتخاب شده هنوز پایگاه مشروعیتی محکمی ندارد. اما ضعیف بودن با در حال فروپاشی بودن یکی نیست. رژیم‌هایی که در تاریخ فروپاشیده‌اند، معمولاً نه از خارج، بلکه از درون و در لحظه‌ای که نیروهای اجتماعی داخلی به نقطه جوش رسیدند، فروریختند. موساد این را می‌داند و به همین دلیل بیشترین انرژی خود را روی تحریک همان نیروهای داخلی گذاشته است.
پرسش اصلی که پاسخ آن در ماه‌های آینده روشن خواهد شد این است: آیا ترامپ توافقی امضا خواهد کرد که اقتصاد ایران را از فشار آزاد کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، موساد با یک سازمان نفوذ پرهزینه و بدون اهرم فشار اقتصادی روبرو می‌شود، اسرائیل احتمالاً به اقدامات مستقل و محدود دست خواهد زد تا معادله را دوباره به نفع خود تغییر دهد، و بازی وارد فاز جدیدی خواهد شد که در آن دیگر مرز مشخصی میان دیپلماسی، عملیات اطلاعاتی و درگیری نظامی وجود ندارد. اگر پاسخ منفی باشد و تحریم‌ها ادامه یابند، موساد فرصتی می‌یابد که آیا ابزارهای نفوذش واقعاً می‌توانند آنچه سال‌ها وعده داده بودند را محقق کنند؛ تغییر رژیم از درون، بدون یک گلوله شلیک‌شده از تل‌آویو.
آنچه مسلم است این است که خاورمیانه وارد دوره‌ای شده که در آن مرزهای سنتی میان جنگ و صلح، دیپلماسی و جاسوسی، و مداخله آشکار و عملیات پنهان عملاً از میان رفته‌اند. در این منطقه جدید، گزارشی که موساد از طریق اسرائیل هیوم منتشر کرد خود بخشی از همان «ماشین سم» است؛ پیامی به تهران که بگوید ما هستیم، می‌بینیم، و تازه شروع کرده‌ایم.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن