اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی: با وجود تلاش جدی سران باقی مانده جمهوری اسلامی برای نمایش وحدت ، سرانجام پردهها کنار رفت و آنچه ماهیت واقعی تنازع بقا در هسته سخت نظام است، عیان شد. گزارشهای واصله از منابع آگاه حکایت از آن دارد که محمدباقر قالیباف، پس از هفتهها ایستادگی در برابر فشارهای طیف رادیکالتر، نامه استعفای خود را به مقامات ارشد نظام تحویل داده است. رسانههای داخلی این خبر را تکذیب کردهاند اما طرح موضوع استعفای قالیباف در فضای رسانهای به قدر کافی گویا بود و کارکرد خود را داشت.
این استعفا که محصول مستقیم بنبست در مدیریت پرونده هستهای است، نه یک کنارهگیری داوطلبانه، که یک کودتای نرم علیه جریانی است که میکوشید با رویکردی واقعگرایانه، بقای ساختار را از مسیر معامله تضمین کند. استعفای شبانه؛ پایان رویای میانجیگری محمدباقر قالیباف که همواره تلاش میکرد خود را به عنوان تنها چهرهای که توانایی برقراری تعادل میان «میدان» و «دیپلماسی» را دارد معرفی کند، اکنون قربانی همان سیستمی شده است که خود در ساخت آن سهم داشت. فشارها بر او زمانی به نقطه اوج رسید که وی سعی کرد مدیریت مذاکرات هستهای را از هم از دولت گرفته و هم از کنترل شورای عالی امنیت ملی خارج کرده و به سمتی هدایت کند که از برخورد سخت با جامعه جهانی جلوگیری شود. او اما مغلوب ائتلافی نانوشته شد که گفته میشود میان عباس عراقچی و چهرههای ارشد نظام شکل گرفت تا قالیباف را از هرگونه نفوذ در روند تصمیمگیریهای کلان حذف کنند.
این همکاری میان دستگاه دیپلماسی و هسته سخت قدرت، نشاندهنده یک جراحی بزرگ در بدنه رژیم است؛ جراحی که در آن عملگرایی پادگانی قالیباف جایش را به جزماندیشی مطلق میدهد. قالیباف پیشتر از این گلایه کرده بود که در سفر اسلام آباد بیش از آنکه انرژیاش صرف چانهزنی با طرف خارجی شود، صرف راضی کردن تیم خودی شده است؛ تیمی که حالا او را به طور کامل از بازی بیرون میراند. بازگشت پیروزمندانه سعید جلیلی؛ حاکمیت انسداد با خروج قالیباف اما جاده برای ورود مردی هموار شده که نامش با «بنبست» گره خورده است. شنیدهها حاکی از این است که سعید جلیلی، معمار توقف مذاکرات، رسماً رهبری مذاکرات هستهای را بر عهده خواهد گرفت. جلیلی که سالها در «دولت سایه» منتظر چنین فرصتی بود، اکنون با حمایت مستقیم لایههای فوقانی قدرت، آماده است تا همان الگوی شکستخورده «مقاومت به هر قیمت» را در پیش بگیرد. فعال شدن ناگهانی جلیلی در فضای سیاسی و تظاهر به همراهی با قوای سهگانه در سایه «اطاعت از رهبری»، تنها یک مانور تبلیغاتی برای آمادهسازی افکار عمومی جهت پذیرش این جابهجایی بزرگ است.
جریان جلیلی با بهرهگیری از بازوهایی نظیر محمود نبویان، صراحتاً اصل مذاکره هستهای را یک «خطای راهبردی» نامیدهاند که دشمن را جری کرده است. این تغییر آرایش به معنای آن است که نظام از این پس نه برای «توافق»، بلکه برای «تقابل» پشت میز خواهد نشست. همچنان که علمالهدی در نماز جمعه گذشته تاکید کرد «در ایران کسی دنبال توافق نیست». سایه مجتبی خامنهای و پایان بازی پیامها اظهارات صریح علی خضریان، مشاور سابق ستاد جلیلی، مبنی بر مخالفت مستقیم «مجتبی خامنهای» با مذاکره بر سر مسائل هستهای، تیر خلاصی بود بر هرگونه تلاشی که قالیباف برای میانجیگری انجام میداد.
وقتی جریان رادیکال از نامهای لایههای نهایی قدرت برای تضعیف رئیس مجلس استفاده میکند، یعنی این طیف توانسته از خلاء وجود رهبری قدرتمند که حرفش فصلالخطاب باشد استفاده کرده است. خضریان با تاکید بر اینکه «جنگ قطعی است» و «تبادل پیام با آمریکا باید متوقف شود»، عملاً مانیفست جدید نظام را قرائت کرده و در این فضا، قالیباف که به دنبال آتشبس پایدار بود، به عنوان عنصری مزاحم دیده میشد که باید حذف شود. فرجام یک حاکمیت یکدست و رادیکال حذف قالیباف و روی کار آمدن جلیلی، جمهوری اسلامی را به سمتی میبرد که در آن هیچ فضایی برای مانور دیپلماتیک باقی نمانده است. این جابهجایی نشاندهنده وحشت هسته مرکزی قدرت از هرگونه گشایشی است که ممکن است کنترل آنها را بر فضای امنیتی کشور تضعیف کند. جمهوری اسلامی با سپردن فرمان به دست جلیلی، آگاهانه به استقبال انزوای بیشتر میرود. ائتلاف عراقچی با تندروها برای اخراج قالیباف، نشان داد که حتی دیپلماتهای به اصطلاح حرفهای نیز دریافتهاند که برای بقا، باید در زمین رادیکالها بازی کنند. اکنون با یکدست شدن کامل قدرت، جمهوری اسلامی در لبه پرتگاهی ایستاده است که خود ساخته؛ جایی که دیگر نه قالیبافی هست که نقش ضربه گیر را بازی کند و نه فضایی برای عقبنشینیهای تاکتیکی باقی مانده است. این، آغاز فصلی است که در آن رادیکالیسم، تنها گزینه روی میز تهران خواهد بود.